آزمایشگاهی متمایز

استاندارد

در این پست قصد دارم درباره ی یک آزمایشگاه پاتوبیولوژی متشکل از کارکنان پرتلاش با برخورد حرفه ای بنویسم.

برای انجام آزمایش و چک آپ کلی به پیشنهاد یکی از دوستان به آزمایشگاهی مراجعه کردم که فاصله ی مناسبی با محل کارم داشت.

برای اولین بار بود که به آنجا مراجعه می کردم در بدو ورود آقای نگهبانی ایستاده بود و بعد از سلام و خوش آمدگویی به سمت پذیرش راهنمایی ام کرد. مسئول پذیرش برای نوبت دهی اقدامات لازم را انجام داد و خواست تا اعلام شماره منتظر باشم. در جایگاه منتظر شدم.

در حال نگاه کردن به محیط اطراف بودم که متوجه شدم یک خانم بسیار مسن در حال صحبت کردن با یکی از کارمندهای  بخش شماره دهی است. آقای جوانی بود که بسیار با حوصله و مودب به سوالات آن خانم پاسخ می داد. در حدود ۵ دقیقه آن خانم مدام سوالاتی را به شکل های مختلف مطرح می کرد و گله مند بود. کارمند جوان با حوصله بدون ذره ای اخم کردن و یا اینکه تغییر در تن صدایش آن خانم را راهنمایی کرد و کاملا محترمانه و مودب توضیحات را تشریح و تکرار می کرد. اما باز آن خانم سر سوال اولش بر می گشت، نهایتاً کارمند جوان از خانم خواست تا چند لحظه منتظر باشد و از پشت میز  بیرون آمد و آن خانم را تا محل مراجعه همراهی نمود تا مشکلش را مرتفع نماید.

برخورد کارمند جوان تحسین برانگیز بود. انرژی و حس خوبی انتقال داد. کمی محیط اطراف را نگاه کردم که متوجه شدم در کنار دیوار روبرویم بر روی میز وسایل پذیرایی چای و نسکافه برای مشتریان گذاشته اند و بر روی کاغذ نوشته ی تایپی به چشمم خورد که “مشتریان عزیز در صورت استفاده از نسکافه یا چای داغ، برای حفظ سلامت تان لطفا  لیوان کاغذی را از مسئول پذیرش دریافت نمایید”

بعد از شنیدن شماره ام برای انجام مابقی کارها و انجام خونگیری مراجعه کردم.

در آزمایشگاه پاتولوژی فروردین، سیستم به هم پیوسته و صمیمی کارکنان را مشاهده کردم که هر یک با برخوردی محترمانه پاسخگوی مشتریان و بیماران بودند.

وقتی فرم نظرسنجی را در دست یکی از مشتریان دیدم، خودم سراغ فرم نظرسنجی را گرفتم و آنرا با رغبت تکمیل نمودم. قبل از خارج شدن از آزمایشگاه به آن کارمند جوان مراجعه کردم و بخاطر برخورد حرفه ایش با آن خانم مسن تشکر کردم.

از دیگر مزایای مرکز پاتولوژی فروردین داشتن اپلیکیشن آزمون همراه بود که می توانید جواب آزمایش خود را در تلفن همراه خود مشاهده نمایید. همچنین انجام آزمایش در منزل و ارسال جواب آزمایش به صورت رایگان امکانپذیر بود.

در محیط کوچک این آزمایشگاه می توانیم استفاده حداکثری از منابع را شاهد باشیم.

آدرس این آزمایشگاه واقع در تهران، تقاطع خیابان امام خمینی و کارون ، ساختمان ۱۰۲۶ می باشد.

به هم رحم کنیم

استاندارد

با خوندن مطلب “کمی هم درباره ی مسائل روز” در روزنوشته های آقامعلم و شنیدن حقیقت اوضاع و احوال کشور غمگین شدم. انگار یک جورهایی تا قبل از اون نوشته، تلاش می کردم حقیقت رو نبینم و بهش توجه نکنم.

زودتر از روزهای دیگه به همراه دوستم از اداره بیرون رفتیم و به سمت پارکینگ حرکت کردیم. کمی ناراحت بودم با این حال برای رانندگی هوشیار بودم و مشکلی احساس نمی کردم. در مواقعی که احساس می کنم سرحال نیستم از فاطمه، دوست صمیمی و همچنین همکارم می خوام که پشت رول بشینه.

قرار بود که بیاد خونمون، سوار ماشین شدیم و به سمت خونه راه افتادیم. در میانه مسیر ناگهان متوجه شدم یک وانت از جلوی ماشینم با سرعت حرکت کرد و بعد هم صدای ضربه و شنیدم صدای دوستم که گفت: مواظب باش. زدم روی ترمز و پیاده شدم.

یک آقای میانسال و افتاده از وانت پیاده شد. ماشینم رو نگاه کردم و با ناراحتی خطاب به راننده وانت گفتم: آقا آخه این چه کاریه؟ چرا اینطوری رانندگی می کنید؟ سریع گفت: مقصر شمایید. شما زدید به ماشین من. با تعجب و کمی خشم گفتم: من به ماشین شما زدم؟ ازش خواستم ماشین ها رو به کنار خیابان هدایت کنیم تا ترافیک نشه و به پلیس زنگ بزنیم.

هر دو کنار خیابان ایستادیم. مدت کوتاهی که منتظر پلیس بودیم. آقای راننده وانت گفت که سرهنگ هست و کارت شناسایی هم نشان داد و مدام می گفت شما مقصرید. گفتم ایرادی نداره منتظر میشیم تا پلیس بیاد و نظر بده. از من پرسید بیمه ای گفتم بله. از نحوه ی صحبت کردن و ظاهرش متوجه شدم که دنبال راهی برای خلاصی از این وضعیت می گرده. احساسش رو میتونستم درک کنم. در دل دعا می کردم که او هم بیمه داشته باشد. خوشبختانه بیمه داشت.

پلیس آمد و اعلام کرد: “راننده وانت صد در صد مقصر هست”. ایشان نمی خواست بپذیره که پلیس گفت: “اگر قبول نداره اعلام کنه که نیروی دیگری را اعزام کنند.” ایشان پذیرفت و بالاخره مدارکش را تحویل داد. با توجه به اینکه با برادرم هم تماس گرفته بودم، خوشبختانه به موقع خودش را رساند. ماشین را تحویل برادرم دادم تا برای رفتن به تعمیرگاه و بررسی خسارت، زحمت پیگیری کارها را بکشد. خیلی حس خوبی داشتم در آن لحظه پشتیبانی و حمایت برادرم کلی دلگرم و آرامم کرد.

وانت اون بنده خدا نیاز به هل دادن داشت تا راه بیفته. زحمت هل دادن وانت را هم برادر عزیزم کشید.😉

از برادرم شنیدم که همچنان اعلام می کرده که خواهرتون مقصر بوده. وقتی هزینه خسارت رو اعلام کردن کلی بهم ریخته و آشفته شده، بعد هم قسم خورده که موجودی کارتش تنها  X ریال هست و نمی تواند بیشتر بپردازه، از جهتی بیمه ماشینش را مدت ۱۳ سال است که دارد و برای این موضوع نمی خواهد از آن استفاده کند و واقعا برایش سخت خواهد شد. در نهایت برادرم همان مبلغ موجودی را پذیرفته بود و تمام. با این حال آن آقا باز هم شماره تماسش را به برادرم داده بود که اگر خواستید من تعمیرگاهی را سراغ دارم که ارزان تر کار انجام می دهد.

وقتی ماجرا را برایم بازگو کرد. این جمله در ذهنم تداعی شد “به همدیگر رحم کنید” گفتم اشکالی نداره مابه التفاوت رو خودمون پرداخت می کنیم. توی این اوضاع و احوال می تونم درک کنم اون بنده ی خدا چه احساس بدی داشته و چقدر تحت فشار قرار گرفته بود و دنبال راهی بود که اشتباهش رو توجیه کنه. هزینه ی این اشتباه به این شکل نصف میشه.

بعد از اینکه ماشین را از تعمیرگاهی که از دوستان برادرم بود، تحویل گرفتیم. از برادرم راجع به هزینه مابه التفاوت پرسیدم. گفت: با همان مبلغ ماشینت رو درست کرده و مابقی رو تخفیف داده🙂

انگار چرخه رحم کردن به هم ادامه پیدا کرده بود.

درس های یک اشتباه

استاندارد

وقتی مرتکب یک اشتباه میشم

وقتی تصمیم غلطی می گیرم

وقتی به نتیجه ی دلخواهم نمی رسم

برای اینکه کمتر دچار اشتباهات تکراری بشم

سعی کردم اشتباهاتم رو رصد کنم و دلیلش رو برای خودم مشخص کنم. البته در این بررسی کردن بیش از حد سعی می کنم وسواس به خرج ندهم. با این حال مشتاقم بدانم کدام قسمت مسیر را دچار خطا و اشتباه شدم. کجای کارم نقص دارد و در کدام بخش منحراف شدم.

این بررسی ها و واکاوی ها را به عنوان یکی از آموزنده ترین درس های زندگی مدنظر قرار می دهم.

هنگام تصمیم گیری و انتخاب کردن، نتیجه نهایی مطلوب من نیست. روی آن متمرکز می شوم که پس چرا به نتیجه متفاوت و ناخواسته ختم شد.

گاه متوجه شدم دچار خطاهای شناختی ذهن شدم و به این شکل در تصمیم بعدی آنرا هم در چک لیستم لحاظ می کنم

گاه متوجه شدم که مراحل و مسیر تصمیم گیری ام درست بوده اما به نتیجه خوبی نرسیده است به این شکل شرایط و میزانی شانس و تصادف را در نظر می گیرم و از نتیجه رخ داده سرخورده نمی شوم، اطمینان دارم که مسیر را به درستی طی کردم.

گاه متوجه می شوم دچار بی دقتی شدم و شاید عجله در رسیدن به نتیجه و سطحی بودن باعث برداشت اشتباه و نتیجه نامناسب شده است. آنرا به خاطر می سپارم تا کمی عمیق و با دقت مسیر را پیش بروم.

به هر ترتیب از اشتباهات و کاستی ها و کم کاری هایم می آموزم و یاد می گیرم و برای اثبات این یادگیری آنها را به عمل می آورم و بکار می بندم.

مسئله ها و چالش ها، اسباب روزانه و وزنه های ورزیده شدن فکر و ذهنم هستند که هر بار با حل آنها و به تماشا نشستن نتیجه نهایی آنها یک گام به جلو می روم یا یک گام به عقب بر می دارم و دوباره برای برداشتن قدم رو به جلو تلاش می کنم.

بارها مطالب مربوط به خطاهای ذهنی و شناختی را مطالعه و مرور کردم و دیده ام تا زمانیکه آنها را بر روی کاغذ با چشم مرور می کنم. در دل خرسندم و در ذهن غره به آن می شوم که دانسته هایم افزون شد یا اینکه اینها را می دانم و مگر می شود چنین خطای آشکار و فاحشی را مرتکب شد.

در میدان عمل گاه به این می رسم که دچار توهم دانایی و خطای اعتماد به نفس بیش از حد شدم و بهتر است آویزه گوشم باشد که چقدر نمی دانم. چقدر نیاز به تمرین دارم و ایرادی نمی بینم و می پذیرم که بشری هستم خطاکار و محدود که می توانم آموخته هایم را در عمل به مرحله آزمایش برسانم.

خود را محک بزنم و بخاطر خطا کردن نترسم.

بجای مرثیه خوانی بر اشتباهات و پنهان کاری و توجیه و بهانه تراشی و مقصریابی راهم را و مسیرم را و سهم خودم را در بروز نتایج غیرقابل انتظاری که به دست می آورم بررسی کنم.

با اراده ای مصمم دوباره امتحان کنم. کمی خجالت زده می شوم اما این بار قوی تر و آگاه تر و بی ادعا تر از دفعه قبل عمل کنم تا میوه ی درس های عمیق تر آموخته را برچینم.

محافظت از نور

استاندارد

این بیت آخر از غزل ۴۰۵ سعدی را بسیار دوست دارم.

“به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

                                                                              و گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم”

در ادامه می خواهم چند خطی را به پراکنده گویی و مشغولیت های ذهنی ام اختصاص دهم.

جستجو، گشتن، یافتن و دیدن نور و روشنایی به زندگی رنگ می بخشد

در اوج تیرگی و ظلمت هم می توان تشعشع نور و طلیعه آنرا پیدا کرد

کافی نیست به دنبال آن باشیم

می بایست خود نیز دست بکار شویم

درخت زندگی دستانش به سمت نور حرکت می کند

ریشه اش در اعماق تاریکی، امید را از دست نمی دهد

از درون می جوشد و می خروشد تا سر از خاک بیرون آورد

در حد امکان و توان خود محیط اطراف مان را سامان دهیم

تیرگی و سیاهی نیز بخشی از وجود ماست

آنرا بپذیریم و برای روشنی بخشیدن به آن با امید گام برداریم

بزرگترین و اثرگذارترین اقدام ها از انتخاب هایمان نشات می گیرد

قدرت اراده و انتخاب کلیدی ترین داشته ی ماست

فراموش نکنیم از آزادی و اراده خود برای گسترانیدن زیبایی استفاده کنیم

تا چه اندازه با زندگی ایده آل و دوست داشتنی خود فاصله داریم؟

سهم من در رسیدن به زندگی خواستنی و مورد انتظارم چیست؟ آیا اقدام موثری انجام داده ام؟

شکوه و شکایت، دیدن و شنیدن سختی ها و معضلات و مشکلات

تا چه اندازه در مرتفع شدن مسائل پیرامون موثر بوده؟

به جز آه کشیدن و مهر تائید زدن بر مصائب و کم کاری و اهمال کاری

طریق دیگری هست

راه صعب و سخت همت داشتن  و تلاش کردن و تنها حرکت کردن در مسیری خلاف همگان

به امید روشن نمودن مسیر برای آنان که در پی ساختن هستند

یا نشان دادن مسیر به آنان که با دیدن درخشندگی به آن مسیر رهنمون می شوند

اقدامی سخت و پرهزینه است.

راهی طولانی و مبهم و پرفراز و نشیب است

در ابتدا شاید درخشندگی مسیر چشمان ناآشنا و غرق در ظلمات را اذیت کند

به تدریج و کم کم زیبایی ها نمود می یابد و از جهتی مخالفت ها علنی می شود.

شک و تردید برای ادامه مسیر و یا بازگشت گریبانگیر می شود

این تویی که با باورها و ارزش های درونی ات

می گذری، عبور می کنی، حذف می کنی و می شویی

مطهر می کنی و عطرآگین می کنی راهت را

و این تویی که با اطمینان نر م نرمک انتخاب های جسورانه تری را نشانه می روی.

جسارت می طلبد وقتی در محاصره و تنگنا هستی و در زمین بایر ساکن شدی

به کاشتن و پروراندن بذر امید ادامه دهی و با شوق از آن محافظت کنی.

 

 

تصمیم گیری

استاندارد

کتاب تصمیم گیری نوشته ی یونا لرر را مدتی پیش مطالعه کردم. در اینجا قصد دارم به صورت مختصر و کلی در رابطه با آن نکاتی را بیان نمایم.

در این کتاب به بررسی ساختار مغز و اینکه نحوه تصمیم گیری ما به چه شکل و در کدام بخش از ساختار مغز اتفاق می افتد پرداخته شده است.

همانطور که دنیل کانمن از تفکر سیستم یک و سیستم دو نام برده است.  تفکر و تصمیم گیری در سیستم یک بر مبنای شهود و احساس افراد صورت می پذیرد که به آن تفکر سریع و تند می گوید. تصمیم گیری در سیستم دو بر اساس منطق و عقلانیت می باشد که به عنوان تفکر کند خوانده می شود.

کتاب تصمیم گیری یونا لرر در هر بخش به صورت مجزا، با بیان مصادیق و نمونه های شناخته شده، گاه در قالب داستان، به تفهیم تصمیم گیری بر مبنای احساس و یا تصمیم گیری بر مبنای عقل و خرد می پردازد. در یک فصل صرفا به مزایا و منافع تصمیم گیری بر پایه احساس و در فصلی دیگر به تصمیم گیری بر اساس عقلانیت را تشریح نموده است. در  بخش های دیگر نیز به معایب و ایراداتی که در نبود بخشی از عملکرد مغز که مربوط به احساس یا منطق می باشد پرداخته شده است.

در این کتاب به تفصیل به موضوعات مطرح شده در هر بخش به تفسیر و تجزیه و تحلیل مسائل مرتبط با تصمیم گیری های شهودی و منطقی پرداخته و هر یک از آنها را با داستان ها و شرح وقایع تفصیل نموده است و  به منابع و نمونه های موردی و تحقیقات و آزمون های علمی استناد نموده است.

بحث راجع به اینکه بالاخره تصمیم گیری شهودی بهتر است یا تصمیم گیری منطقی، جزو آن دسته است سوالات است که نمی توان با پاسخ های صفر و یکی به نتیجه دست پیدا کرد. پاسخ به چنین سوالاتی تحلیلی است و به صورت قطعی نمی توان به نتیجه رسید.

سوال مناسب تر می تواند این باشد که در چه شرایطی تصمیم گیری شهودی و در چه شرایطی تصمیم گیری منطقی می تواند راهگشا باشد و ما را سریع تر یا مناسب تر به سوی حل مسئله سوق دهد یا اینکه مسئله را در نظرمان روشن گرداند.

تصمیم گرفتن موضوعی است که حواشی و معیارهای مختلفی دارد و از جوانب متفاوت می توان آنرا بررسی نمود.

این کتاب به زبانی ساده و با بیانی روان و با جمع آوری شواهد و تحقیقات متعدد توانسته مخاطب را در فهم مطالب و پذیرش نحوه تصمیم گیری متقاعد سازد.

فکر می کنم بحث تصمیم گیری شهودی و منطقی همچون بحث مرغ و تخم مرغ باشد اینکه کدام یک در ابتدا قرار دارند و کدام بر روی کدام اثر می گذارد و کدام اثر پذیر است به سرانجام نرسد.

با این وجود تجربه و گذر زمان باعث شده بیشتر تصمیم را به سمت تصمیم سریع و شهودی سوق پیدا کند. همچون هر مهارتی می توان گذر زمان را در کسب آن و توانمندی و حرفه ای شدن در آن مهارت لحاظ نمود.

 

ذهن فعال و جستجوگر

استاندارد

هر وقت درباره ی عملکرد مغز و ساختمان آن و وظایف و کارکرد بخش های مختلف ذهن مطالعه می کنم در شگفت و حیرت می مانم.

بسیار برایم اتفاق افتاده بود که مطلبی، جمله ای، کلمه ای، فیلمی، حرفی یا سخنی را در جایی می شنیدم و مدت زمان زیادی نمی گذشت که تکه ای دیگر راجع به همان موضوع را در جای دیگر با آن روبرو می شدم. گاه هیجان زده آنرا اینگونه می دیدم که گویی تکه های پازل کنار هم چیده می شوند و هر لحظه آن موضوع و مسئله برایم واضح تر و روشن تر از قبل می شد.

با مطالعه در حوزه تفکر و تصمیم گیری و آشنایی سطحی که با عملکرد و کارکرد ساختمان مغز و فعل و انفعالات ذهنی که به دست آوردم. متوجه شدم اینها کار کائنات و اتفاقات عجیب و غریب نیست و این عملکرد طبیعی ذهن است که وقتی با یک کلمه یا مطلب یا شی و هر چیز جدید آشنا می شود گرهی در مغز ایجاد می شود و شبکه جدیدی شکل می گیرد. با فعالیت مغز و هوشیاری ذهن مطالب ثبت شده ارتباطی هر چند کوچک و کم تاثیر را با اطلاعات جدید پیدا می کنند و آنان را همچون آهن ربایی جذب می نمایند.

این جذب اطلاعات و داده ها اگر در رابطه با موضوع و دغدغه ها و نیازهایمان آن را طرح ریزی کنیم بسیار تسهیل گر و مشکل گشا در ارتباطات و حل مسائل پیش رویمان هم خواهد بود.

همانطور که در کتاب انسان خردمند نوح هراری به زیبایی توصیف نموده بود به قدری این موضوع پیچیده است که پس از گذشت زمان و البته با توجه به بی تفاوتی و عدم آگاهی ما و حتی در صورت هوشیاری و آگاهانه توجه نمودن، امکان اینکه فراموش کنیم و نتوانیم متوجه شویم که یک روندی از کجا آغاز شده است، در میانه راه قرار می گیریم و باورها و ذهنیات خود را پیگیری می نماییم. به طوری که در نهایت فراموش می کنیم که جرقه دانستن و آگاهی در رابطه با یک موضوع در کجا روشن شده است و از کجا نشات می گیرد. شاید دچار خطای اعتماد به نفس بیش از حد شویم و احساس کنیم از همان ابتدا آنرا می دانستیم.

این ماجرا برای خودم هم بسیار اتفاق افتاده و البته با توجه به اینکه تقریبا می دانم اغلب اطلاعاتم را از کدام منابع دریافت می کنم و اصولا میان این منابع هم نوعی پیوستگی و تجانس وجود دارد تا حدودی می توانم حدس می زنم که ریشه ی آن از کجا آغاز شده است.

برای نمونه فکر می کنم نام آلن تورینگ را اولین بار در روزنوشته ها شنیدم و بعد از مدتی هم مختصری در کتاب آنلاین آقا معلم “پیچیدگی و سیستم های پیچیده” و کتاب “سیری در نظریه پیچیدگی” خوانده بودم.

یک روز وقتی  با یکی از دوستان در خصوص سبک فیلم دیدن صحبت می کردیم، توضیح مختصری دادم و ایشان هم، داستان فیلمی را بازگو کردند که داستانش بسیار برایم آشنا بود.فیلم “The Imitation Game” در رابطه با آلن تورینگ را از او دریافت کردم و با کلی ذوق  به تماشای آن نشستم.

از اینکه اطلاعات را به این شکل با کمک عملکرد مثبت و سازنده ذهن که به نوعی برایم یادآور یادگیری کریستالی بود، می توانستم دنبال کنم خوشحال بودم. اغلب این ها صرفا تمرکز و حساس شدن ذهن و مغزمان بر روی موضوعات آشنا و ثبت شده ای است که هر لحظه ما را به سمت کاهش ابهام و واضح نمودن و شفافیت تصاویر و فهم عمیق تر معنا و مفهوم دنیای اطراف هدایت می کند.

روان شناسی عزت نفس

استاندارد

کتاب “روان شناسی عزت نفس” نوشته ی ناتانیل براندن و ترجمه ی مهدی قراچه داغی جزو آن کتاب هاست که بر روی میز کار و مطالعه در مقابل چشمانم باقی خواهد ماند.

این کتاب شامل سه بخش است.

در بخش نخست کتاب، ناتانیل براندن به بحث عزت نفس به عنوان نیاز اولیه و ضروری برای همه انسان ها می پردازد و آنرا نظام ایمنی آگاهی معرفی می کند. سپس عزت نفس را مفهوم پردازی می نماید و گستره ی معنا و مفهوم آنرا شرح می دهد.

“وقتی می گوئیم عزت نفس مورد نیاز است منظورمان این است که :

– در فرایند زندگی نقش موثری ایفا می کند

– برای رشد سالم و طبیعی ضرورت دارد

-دارای ارزش بقایی است

عزت نفس از دو بخش با هم مرتبط تشکیل می شود. ۱- داشتن احساس اطمینان به خود در برخود با چالش های زندگی (باور خود توانمندی) ۲- احساس داشتن صلاحیت برای خوشبخت شدن (احترام به خود)

منبع اصلی و مهم عزت نفس در درون ماست و مهم کاری است که ما می کنیم.

عزت نفس آن چیزی است که درباره ی خود می اندیشیم و احساس می کنیم.”

در بخش دوم کتاب با عنوان منابع درونی عزت نفس، به  ۶ رکن اصلی عزت نفس اشاره شده و هر یک به تفصیل شرح داده شده است.

۶ رکن اصلی عزت نفس شامل:

۱- زندگی آگاهانه

۲- خودپذیری

۳- مسئولیت در قبال خود

۴- ابراز وجود

۵- زندگی هدفمند

۶- انسجام و یکپارچگی شخصی

بخش سوم و پایانی کتاب با عنوان “نقش عوامل بیرونی: خود و دیگران” به بررسی سهم و نقش هر یک از عوامل بیرونی اشاره نموده است. از جمله نقش والدین و خانواده در میزان تقویت عزت نفس کودک و نقش مدارس و مربیان در تضعیف یا تقویت عزت نفس دانش آموزان و همچنین نقش محیط کار و سازمان ها در تقویت عزت نفس کارکنان خود مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

در صفحات پایانی کتاب، ناتانیل براندن عشق را به عنوان رکن هفتم عزت نفس مورد توجه می دهد.

“نیروی مورد نیاز تنها از داشتن عشق به زندگی خود تامین می شود این عشق شروع فضیلت است، وسیله ای برای تحقق آرزوهای ماست نیرویی است که به شش رکن عزت نفس توان حرکت می دهد.”

در متمم هم مبحث بسیار کاربردی و دوست داشتنی با عنوان “کارگاه عزت نفس”  وجود دارد که احساس می کنم مورد استقبال اغلب دوستان واقع شده است. مرور آن مطالب در کنار مطالعه کتاب ناتانیل براندن که جزو منابع معرفی شده در آن کارگاه هست و همچنین گوش سپردن به نکات آموزنده ای که در فایل های صوتی آقا معلم با عنوان “مسیر اصلی” که نام برازنده ای بر آن گذاشته است بسیار موثر و مفید در کیفیت زندگی فردی و اجتماعی می باشد.

آنچه در مطالعه این کتاب بیشتر مورد توجه ام قرار گرفت:

۱- وقتی با اشتباهی از جانب خودم یا دیگران مواجه می شوم بجای سرزنش کردن و یا همدلی، سعی کنم در ابتدا واقعیت و حقیقت امر را آگاهانه جستجو و مشاهده کنم.

پرسیدن برخی سوالات می تواند کمک کند از جمله اینکه چرا اینگونه شد؟ یا چرا چنین اتفاقی افتاد؟ سپس به دنبال نتیجه و هدف اصلی به منظور کاهش اشتباه باشم. ما می توانیم با پرسیدن سوالات از خود نتیجه اثربخش تری را پیگیری نماییم و تکرار اشتباه را به حداقل برسانیم. با دیدن دستاورد این اشتباه چه چیزی یاد گرفتم؟ از این اتفاق چه نکته ای آموختم؟ چه اقداماتی می توانم در جهت بهبود این وضعیت انجام دهم؟”

بنابراین در مواجه با خطا و اشتباه بجای احساس گناه، خجالت و شماتت خود یا اطرافیان، اشتباه کردن را به عنوان فرصت مناسبی برای یادگیری مورد توجه قرار دهم.

– در میان مباحث روانشناسی مطرح شده برای اینکه درک روشن تری از خود پیدا کنیم اذعان شده است که برای درک خویشتن به پرده برداری و کشف اسرار نهفته، مبهم و تاریک خود بپردازیم. در فصل عزت نفس و روان درمانی این کتاب اشاره شده، فروید تفاوت میان روانکاوی و کارآگاهی را اینگونه توصیف نموده است که در کارآگاهی جنایت مشخص است و باید مجرم شناسایی شود، اما در روانکاوی، مجرم مشخص است و جرم است که باید مشخص گردد. یونگ هم با عنوان سایه این مسئله را توضیح داده است.

آنچه برایم قابل دفاع و پذیراتر هست موضع گیری و تاکید متفاوت روان شناسی عزت نفس است. در روان شناسی عزت نفس به جای پرده برداری از نقطه های تاریک، به پرده برداری از نقاط روشن و جنبه های مثبت شخص توجه شده است. جنبه های مثبت و توانمندی هایی که گاهی از آن بی اطلاع هستیم. اینکه به امکانات بالقوه خود توجه کنیم. البته در ادامه توضیح داده که می بایستی در صورت لزوم به جنبه های منفی و سایه های تاریک نیز دقیق شد اما در اکثر مواقع بر جنبه های مثبت تاکید شده است.

پیدا کردن اشکالات و سایه های تاریک ساده است، همانگونه که در زندگی روزمره خود آنرا در خود و دیگران به سرعت می یابیم، مشکل این است که جنبه های سالم را شناسایی کنیم.

در این خصوص یاد تمرینی که در گذشته داشتم افتادم و در ادامه تصمیم گرفتم جنبه های مثبت، مفید، روشن و سازنده صحبت ها، فعالیت ها و اقدامات خود و اطرافیانم را بیشتر مورد توجه قرار دهم. به این شکل فکر می کنم میزان زیادی از اضطراب و ناراحتی ها کاهش پیدا کرده و بالتبع عزت نفس تقویت گردد.

امیدوارم مطالعه این کتاب را در جهت بهبود کیفیت زندگی، گوارای وجودتان نمایید.

رفع تکلیف یکی از عوامل نارضایتی

استاندارد

تشویق، دوست داشتن، محبت کردن، هدیه دادن و توجه کردن هم به نوبه ی خود آداب و اتیکتی دارد. شاید با توجه به ظاهر این نوع اقدامات که مثبت و دوست داشتنی ای است، بصورت جدی به عمق و چگونگی آنها توجه نشود و افراد صرفا نفس عمل و هر گونه اقدامی که با این عنوان باشد را کافی بدانند و انتظار بر این باشد که طرف مقابل که دریافت کننده است، قدردان و شکرگزار باشد.

واقعیت این است که تا زمانی که به یکسری مقدمات و حواشی در خصوص این اقدامات توجه نشود تاثیر عمیق و نفوذ پذیرش را نخواهد داشت.

شما از دریافت هدیه ای کادو شده بیشتر خوشحال می شوید و احساس خوشایند پیدا می کنید؟ یا دریافت هر گونه وسیله یا بسته ای صرفا با عنوان هدیه؟

تقدیر و تشکر به صورت حضوری و با شنیدن از شخص مورد نظر بیشتر برایتان خوشایند خواهد بود یا دریافت لوح تقدیری با امضای بالاترین مقام مسئول سازمان توسط پایین ترین رده سازمانی (شخصی که مسئول تحویل نامه ها به بخش های مختلف است)

در محیط های سازمانی و شرکت ها می شود با کمترین هزینه شاهد کارایی بیشتر و پیشبرد امور بود. متاسفانه گاه با اهمال کاری و بی توجهی به جزئیاتی که می تواند اثر بزرگی بر روی سیستم داشته باشد هزینه های بزرگی تحمیل می شود.

در اغلب مواقع مشغله های کاری، توجیه مناسبی برای بی اهمیتی و ترویج فرهنگ نادرست در سازمان ها شنیده می شود. فکر می کنم برای بهبود فضای سازمانی و افزایش رضایت کارکنان قدم های کوچک اثربخشی می توان برداشت.

روایتی از یکی از دوستان شنیدم که در سازمانی فربه مشغول فعالیت هستند. ایشان به عنوان کارگر نمونه برگزیده شده بودند. به نظر می رسد اتفاق خوبی برای ایشان افتاده و در ساختار سازمانی موفقیت و رشد نموده است.

ایشان توضیح دادند که جشنی با عنوان روز کارگر برگزار شده بود و در آن جشن از تعداد از کارگران نمونه تجلیل به عمل آورده شد و با توجه به فربه بودن سازمان امکان تجلیل از کلیه کارگران نمونه در سراسر کشور امکانپذیر نبوده است.

تا اینجای ماجرا قابل درک است. ایشان توضیح دادند که در ادامه این ماجرا از سایر کارگران نمونه خواسته شده تا به دفتر روابط عمومی مراجعه کرده و هدیه خود را تحویل بگیرند. این نحوه تقدیر و تشکر بیشتر خاطر ایشان را مکدر نموده بود.

داشتم به این فکر می کردم که چه اقدامات دیگری در چنین شرایطی امکانپذیر بود تا حس خوب و اثرگذاری بیشتری بر روی شخص و حتی سایر اطرافیان و همکاران صورت پذیرد.

در ادامه آنچه برایم متصور است بیان می نمایم.

-اداره روابط عمومی می توانست اتاق و فضای مناسبی را تدارک ببیند  و از مدیران و روسای بخش هایی که دارای همکاران نمونه هستند دعوت به عمل آورد تا همکار به صورت رسمی هدیه و لوح تقدیر را از سوی مافوق خود دریافت نماید. به این شکل حس دیده شدن و مورد توجه و اهمیت قرار گرفتن هم به همکار انتقال پیدا می کرد.

-در میان مراسم جشن یا نهایتاً در پایان، از همکاران آن استان یا شهر در حضور همکاران تجلیل به عمل می آمد.

-اداره روابط عمومی نماینده ای را موظف می کرد تا با شاخه ای گل و تقدیم لوح و هدیه موردنظر به اتاق شخص مراجعه نموده و هدیه را اهدا نماید.

احساس می کنم در رابطه با این داستان آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته و موجبات تکدر خاطر را فراهم آورده توجه و احترام به شخصیت افراد بوده است. نادیده گرفتن و رفع وظیفه در آن سازمان مانند برخورد پدر و مادری است که مشغولیت ها و فعالیت های اجتماعی شان در خارج از خانه و نبودشان در محیط خانه و حضور کمرنگ شان در مجاورت فرزندانشان را با خرید هدیه و دادن پول جبران نمایند. و در صدد رفع تکلیف هستند غافل از اینکه چنین روشی برای جبران احتمالا نامناسب ترین روش و البته برای آنها آسان ترین روش است.

پس چه خوب است به اثر شگفت کارهای کوچک و جزئی اهمیت بیشتری داد.

لذت نزدیک بینی

استاندارد

به محیط اطراف از چه زاویه ای نگاه می کنیم؟

محیط اطراف را چگونه می بینیم؟

عینکی که بر چشم زده ایم تا چه اندازه واضح و شفاف است؟

محدودیت و گستردگی زاویه دید ما به چه میزان است؟

وقتی یکدیگر را دعوت به تماشای منظره ای از محیط اطراف می نماییم و قصد به اشتراک گذاری لذت ها و شادی های کوچک مان را داریم. چه چیزهایی را نشان می دهیم؟

آیا اطرافیان تمایل دارند باز هم از عینک شما برای دیدن محیط اطراف استفاده کنند؟

آیا می توانیم رغبت و انگیزه را در اطرافیان ایجاد کنیم؟

 

یک روز با پیشنهاد برادرزاده هایم به پیاده روی در محیط اطراف رفتیم. زیبایی های کوچک و بزرگ بسیاری را در محیط مشاهده کردیم. گاه دست به دوربین می شدیم و عکسی می گرفتیم.

عکس گرفتن های من با دو هدف است. برای بچه ها توضیح دادم که گاهی از کنار بعضی زیبایی ها بی توجه گذر می کنیم که می توانیم برای توجه بیشتر خودمان و نمایش جلوه شگفت آنها دست به دوربین شویم. به مدد دوربین می توانیم به نگاه ها و چشمان بیشتری، دیدن این زیبایی های ریز و کوچک را هدیه دهیم. از کنارشان بی تفاوت نگذریم یا گاه آنها را پایمال نکنیم. زیبایی های کوچکی که انرژی بخش هستند و تحسین برانگیز مثل این گل های زیبای خودرو.

دسته دوم زیبایی هایی هستند که فکر می کنم لنز دوربین برای نمایش و توصیف آن محدود است. بهتر است صرفاً با چشم خود به آن ها بنگریم و برای مدت زمانی آنجا متوقف شویم و نظاره گر ظاهر آراسته و گیرای آنها باشیم. زیبایی هایی که تصویر آنها با واقعیت موجود فاصله بسیار دارد و لنز دوربین گنجایش وصف آنرا نخواهد داشت. عکس هایی که از این صحنه ها می گیرم با هدف نمایش محدودیت دوربین است و یادآوری خاطره لذت بخش و تصویر ذهنی زیبایی که در خاطرم مانده است. تصویری که در زیر می بینید صحنه ی فوق العاده مسحور کننده ای بود که ما را برای دقایقی ثابت قدم در آنجا نگه داشت.

عملکرد من در سال ۹۶

استاندارد

در این پست قصد دارم ابتدا مروری کوتاه بر عملکردم در سال ۹۶ را بر اساس برخی از سوالات مطرح شده توسط آقا معلم عزیز داشته باشم و در انتها به آنچه برای روزهای پیش رویم در ذهن دارم، اشاره خواهم نمود.

چه اقداماتی در سال گذشته خوب پیش رفتند؟

مطالعه کتاب، یادگیری زبان انگلیسی، مهارت رانندگی، فعالیت های اثربخش در محیط کار

چه فعالیت هایی در سال گذشته پیشرفت خوبی نداشتند؟

نوشتن و وبلاگ نویسی، ورزش

در مدل ذهنی من اکنون چه چیزی وجود دارد که سال گذشته همین روزها نبود؟

گوش دادن، دیدن و تعامل بر اساس تفکر نقادانه (البته هنوز در ابتدای راه هستم و برای تسلط بر این مهارت نیاز به تمرین و کسب دانش و اطلاعات بیشتر دارم)

برخی از کتاب هایی که در سال گذشته از خواندن آنها بیشتر لذت بردم:

  • انسان خردمند اثر یووال نوح هراری
  • چرا ملت ها شکست می خورند؟ اثر عجم اوغلو
  • عقلانیت و توسعه یافتگی اثر دکتر سریع القلم
  • راهنمای تفکر نقادانه اثر نیل براون و استیوارت کیلی
  • نابخردی های پیش بینی پذیر و جنبه مثبت بی منطق بودن اثر دن اریلی
  • تئوری انتخاب اثر ویلیام گلاسر
  • اینترنت با مغز ما چکار می کند؟ اثر نیکلاس کار
  • ارتباط بدون خشونت اثر مارشال روزنبرگ

زمان هایی که می شد به شکل دیگری صرف شود:

دقایق و ساعاتی که صرف متقاعد کردن بعضی از اطرافیان نمودم را می توانستم با سکوت و کمتر بحث کردن به حفظ و ذخیره انرژی برای نوشتن، یادگیری و مطالعه بیشتر سرمایه گذاری کنم.

روزهای خاطره انگیز و ارزشمند من:

  • روز گردهمایی متمم، دیدار آقامعلم و دوستان متممی در دنیای فیزیکی
  • تعامل اثربخش و ارتباط سازنده با برخی دوستان
  • ساعاتی که از یادگیری و مطالعه کردن سر زنده می شدم

چگونگی و نحوه افزایش روزهای پرخاطره و ارزشمند:

  • برنامه ریزی، تمرین و پشتکار بر روی مطالعه، یادگیری و توسعه فردی
  • بهبود و تقویت ارتباط متقابل موثر

 

تم امسال برای من سال ” نظم درونی” خواهد بود و پاره ای از اقدامات و فعالیت هایی که برای روزهای پیش رویم در نظر گرفته ام به شرح زیر است:

  • افزایش زمان اختصاص داده شده به مطالعه کتاب
  • افزایش زمان اختصاص داده شده به یادگیری زبان انگلیسی
  • بهبود و توسعه روند یادگیری و متمم خوانی
  • بهبود روند نوشتن (وبلاگ نویسی و یادداشت های روزانه)
  • متعهد بودن بر تصمیم های مناسب که بر پایه تجربه شخصی است با هدف توقف اشتباهات تکراری.
  • تحقق ارتباط سازنده و اثربخش با محیط اطراف