پراکندگی های ذهنی

استاندارد

مدتی است در ارتباط با اطرافیان دچار تعارض شده ام. دیگر مانند گذشته از حضور در کنار آنها نمی توانم انرژی بگیرم. می گویند تغییر کردی. درست است من هم همان آدم سال های گذشته نیستم اهدافم تغییر کرده اند و خواسته هایم متفاوت شده است. از ارتباطاتم انتظارات بیشتری دارم. حالا دنیای اطرافم را با جزئیات بیشتر و دقیق تری نسبت به گذشته می بینم. از برخورد نامناسب اطرافیان بیشتر از گذشته دلگیر می شوم.

بودن در جمع دوستان متممی و مطالعه و یادگیری و آموختن و به اشتراک گذاشتن تجربه ها با یکدیگر برایم شیرین و دلنشین است. از طرفی پیگیری اهدافی مثل مهارت تسلط کلامی که از طریق نوشتن در حال یادگیری آن می باشم، تسلط به زبان انگلیسی که با خواندن لغات و مطالعه مقالات مختلف در حال توسعه آن می باشم و همچنین مهارت های توسعه فردی برای بهبود کیفیت زندگی را دنبال می کنم.کتاب خوانی و مطالعه مناسب کتاب هم از دیگر برنامه های این روزهایم است که با این اوصاف با کمبود وقت روبرو هستم. در این میان رسیدگی به روابط و ارتباط با دوستان و نزدیکان هم موضوع مهمی است که بدلیل مشغولیت هایم با گله مندی از سوی آنها روبرو شده ام.

با توجه به آنچه در درس های مدیریت زمان آموخته ام همزمان انجام دادن کارها باعث خدشه دار شدن در کیفیت آنها می شود و به این شکل تنها در زمان های خاکستری وقت می گذرانیم که باعث عدم رضایت مان خواهد شد. از طرفی متوجه شده ام که برای دستیابی به اهداف بلندمدت بایستی هزینه داد و در این خصوص تصمیم گرفتم هزینه آنرا با کاهش در روابطم پرداخت کنم این به آن معنی نیست که بطور کامل بخواهم ارتباطات را قطع کنم، کاهش ارتباطات و اختصاص زمان بیشتر برای پیشبرد اهدافم که متضمن این خواهد بود که همان مدت زمانی را هم که در کنار دوستان هستم را با طیب خاطر و توجه بیشتر حضور داشته باشم. همچنین فکر می کنم زمانی را هم که پیگیر خواسته ها و اهدافم هستم با تمرکز بیشتر و عمیق تری دنبال خواهم کرد.

به قول معلم خوبمان برای حرکت کردن، برداشتن دو پا با یکدیگر امکانپذیر نیست و برای تحرک بایستی در هر مرحله با برداشتن یک پا به سمت جلو پس از توقفی پای عقبی را نیز به جلو هدایت کرد. در هر حال بایستی با اقداماتی از این دست فاصله بین دانستن و عمل کردن را در زندگی کم کنم و در تصمیم هایم تنها به دانستن بسنده نکنم و کار دشوار و سخت عمل کردن به آموخته ها و دانسته را هم به منصه ظهور بگذارم و با اولویت بندی ارزش هایم یکی را به پای دیگر قربانی کنم.