مسئولیت پذیری

استاندارد

مهم ترین وظیفه در هر جایگاهی یا در هر نقشی را مسئولیت پذیری  می دانم و بر این باورم که جهت موثر واقع شدن، به محدوده مسئولیت خودمان با دقت نظر و توجه بیشتری فکر کنیم.

تجربه اخیرم در این رابطه، مربوط می شود به زمانیکه مبلغ محدودی به عنوان وام برای هر اداره ای تخصیص داده شد. اداراتی را دیدم که به تبعیت از بخشنامه اعلام شده و قرعه کشی میان همکاران زیرمجموعه شان به این شکل عمل کردند که مثلا ۵ نفر مشکلشان با استفاده از این وام حل شد و ۵ نفر دیگر آزرده خاطر و ناراضی از محیط کارشان بی رغبت به کارشان ادامه دادند.

معدود اداراتی را دیدم که با نگاهی بازتر و در جهت کسب رضایت تعداد بیشتری از کارکنان زیر مجموعه مبلغ تخصیص داده شده را خردتر کردند. به این صورت که لااقل نیمی از مشکلات تعداد بیشتری مثلاً ۱۰ نفر از کارکنان را  با استفاده از این وام  مرتفع کند. به این ترتیب به کارکنان بازخورد بدهد که در این اداره فقط به فکر منافع شخصی خود نیستند و مسئولند تا نشان دهند که پرسنل زیرمجموعه برایشان اهمیت دارند و نگاه مکانیکی به کارکنان ندارند و آنها را تنها به عنوان ماشین های کار مورد بهره برداری قرار نمی دهند و رضایت و آرامش خاطر کارکنان هم برایشان اهمیت دارد و در قبال خدمات یکدیگر مسئولند. به نظرم اینگونه مدیران، مسئولیت ناشی از مدیریتشان را با تفکر استراتژیک و تصمیم گیری سازنده تر اجرائی می کنند.

در اکثر لحظات زندگی متاسف شدم  و حسرت خوردم که چرا تعداد کسانیکه مسئولیت پذیرند یا اینکه برای حل مشکل و رفع نیاز اطرافیانشان در تلاشند به نسبت کسانیکه به فکر منافع شخصی خودشان هستند محدود و در اقلیت است.

در ادامه، تعدادی از کارهایی که شاید انجام ندادنش ما را زیر سوال نبرد اما انجام دادنش می تواند تاثیر متفاوتی در محیط اطراف داشته باشد فهرست کردم و در طول خدمتم سعی کردم حتی اگر در جایگاه قدرت نباشم آنچه با باورها و ارزش هایم همخوانی دارد را بکار گیرم و جامه عمل بپوشانم.

  • اینکه در نقش عضوی از خانواده چقدر محدوده مسئولیتم را باز یا بسته می بینم باعث بروز عملکردهای متفاوتی از سوی من می شود.
  • اینکه بعنوان عضوی از یک سازمان چقدر خودم را مسئول می دانم و محدوده مسئولیتم از کجا تا کجا برایم قابل تصور است بسیار متفاوت و اثرگذار در پیرامونم است.
  • به عنوان همکار چقدر خودم را مسئول می دانم تا اموری که در شرح وظایفم نیست را انجام دهم و اصلا در این زمینه دخالت می کنم. با دیدن ارباب رجوع مسن یا کسی که مشخص است به دنبال کسی یا جایی می گردد، خودم را چه میزان مسئول می بینم تا راهنماییش کنم.
  • وقتی همکارم در اتاق نیست جوابگوی امور خواهم بود؟ وقتی همکارم نیاز به مرخصی داشته باشد تا چه حد می توانم این امیدواری را بدهم که خیالش راحت باشد و کارها را تا حد توانم انجام خواهم داد.
  • چنانچه حقی از همکاران ضایع شود و با وجودیکه در جایگاه قدرت نیستم چقدر حاضرم از منافع  همکارم حمایت و دفاع کنم؟ اصلا در این خصوص مسئولیتی را بر گردنم احساس می کنم؟
  • چقدر برای آرام کردن محیط کار، خودم را مسئول می دانم؟

پس از آشنایی و یادگیری درس های تفکر سیستمی در تلاشم با نگاهی واگرایانه، در خصوص مسائل پیش رو در طول زندگی بیشتر فکر کنم و  در تصمیم گیری ها، اقدام و عمل هایم بکار ببندم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *