دیرآموخته

استاندارد

اینکه بتونیم به حرف ها و جملاتی که می شنویم با دقت بیشتری توجه کنیم و روی آن فکر کنیم و از زاویه دیگر هم به آن نگاه کنیم و جوانب آنرا بسنجیم را جزو وظایف و مسئولیت های انسان بودن می دانم. البته در این زمینه خودم هم اهمال کار و ضعیف عمل کرده ام و گاه ساده دلانه و با نگاهی سطحی جملاتی را خواندم، شنیدم و پذیرفتم بدون اینکه بخواهم عمیق تر بر روی آن تمرکز کنم.

وقتی با جمله (لذتی که در انتقام است در بخشش نیست) روبرو شدم، جا خوردم. اول احساس کردم شوخی و مزاح است و لبخندی زدم، طبق معمول سطحی در حال گذر از روی آن جمله بودم که تاکید دوباره را در جمله بعدی دیدم کسی که تا بحال تجربه لذت انتقام گرفتن را نداشته نمی تواند درک کند که انتقام می تواند از بخشش لذت بخش تر است. متوجه شدم که بی دقتی و سطحی خواندن از جانب من بوده و کاملا جدی این موضوع را مطرح کرده است.

وقتی بیشتر به این جمله فکر کردم اینگونه ادارک کردم که در مواجهه با چالش ها، مشکلات و موانع می شود بخشید و گذشت کرد و با عمل و تلاش برای اثبات وجود خود انتقام مان را بگیریم. در بعضی از مرحله های زندگی با کسانی روبرو می شویم که سعی در تمسخر یا دلسرد کردن از پیگیری اهداف می شوند. می توانیم بدون بحث کردن و توضیح اضافه از کنارشان بگذریم و انتقام را با عملکرد و دستاوردهایمان از آنان بگیریم.

دو تا از دیرآموخته های محمدرضا شعبانعلی برایم بیانگر استعاره هایی از مفاهیم فوق می باشد.

از آنها که کمکم کردند ممنونم اما به آنها که مانعم شدند مدیونم

رقص در باران و طوفان لذت بخش تر از نشستن و لذت بردن از رنگین کمان است.