عاقبت خطای به ظاهر کوچک

استاندارد

وقتی با عجله به ایستگاه اتوبوس رسیدم نسبت به روزهای قبل مسافران بیشتری را در ایستگاه منتظر دیدم. بعد از چند لحظه ای قابل رویت بود که اتوبوسی که در حال پیچیدن و حرکت در مسیر مورد نظر بوده، با دیدن بی آر تی روبرویی زیادی پیچیده و باعث انحراف و برخوردش با گاردریل شده است. در نتیجه مسیر پشت سر و روبرویی این اتوبوس (خط ویژه اتوبوس) دچار چالش ترافیک و بسته شدن مسیر شده است.
داشتم فکر می کردم که چکار باید بکنم و از مسئول ایستگاه که برای دیدن صحنه تصادف از نزدیک مراجعه کرده بود، پرسیدم چه پیشنهادی دارد و فکر می کند به زودی مسیر باز می شود یا خیر؟ با پیشنهاد ایشان به آن سمت خیابان مراجعه کردیم. به بعضی مسافران هم در مسیر اطلاع دادیم که برگردند و خوشبختانه اتوبوس ها از سمت دیگر خیابان خارج از خط ویژه وارد شد و مسافران سوار شدند.
وقتی روی صندلی نشستم با دوستم که اکثر اوقات او را ایستگاه بعدی می دیدم، تماس گرفتم و قضیه را توضیح دادم. به موقع به محل کارم رسیدم. نزدیک ظهر دوستم را در اداره دیدم و راجع به این موضوع صحبت کردیم. او هم از شلوغ بودن ایستگاه و ناراحتی ها و عصبانیت و دلخوری افرادی صحبت کرد که یکی دانشجو بود و امتحان داشت، یکی مریض بود و وقت دکتر داشت، هر کدام به نحوی در رسیدن به مقصدشان دچار تاخیر و مشکل شده بودند.
اتفاق امروز را به عنوان درسی برای توجه بیشتر خودم در نحوه انجام وظایف و کیفیت عملکرد در محیط کار، زندگی و اجتماع قلمداد کردم. برای ارزیابی عملکرد و دستیابی به نتیجه مطلوب در انجام مسئولیت هایم بر اساس تفکر سیستمی، تعدادی از سوالات زیر را فهرست نمودم تا بیشتر بخاطر بسپارم.

– عواقب بی دقتی و اهمال کاری در انجام صحیح کارهای محوله یا عواقب انجام ندادن کار درست به چه محدوده ای از محیط اطرافم آسیب می زند؟
– آیا نتیجه اشتباه و تعلل در انجام صحیح وظایفم تنها گریبانگیر خودم است؟ در غیر اینصورت چه تعداد و چه کسانی و چه کارهایی را به چالش می کشاند؟
– چه میزان وقت و زمان هزینه و سوخته می شود؟
– چه افق زمانی، محدوده مکانی و دامنه انسانی از محیط را درگیر و گرفتار اشتباه خود می کنیم؟
– چه میزان بجای آرامش و امنیت خاطر، فشار روانی را به اطرافیان وارد می کنیم؟
– آیا فرصتی برای جبران اشتباه خواهم داشت؟ اصلا آیا جبران پذیر است؟
– به چه میزان ارزش آفرین  بوده ام؟
انسان بی عیب و نقص نیست، می توانم در کاهش میزان خطا بیشتر تلاش کنم. اگر در نحوه انجام کارها و عواقب آن دقت و توجه بیشتری داشته باشم می توانم ارزشمند باشم نه دردسر ساز، تا به این شکل دنیا را به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنم.

2 دیدگاه در “عاقبت خطای به ظاهر کوچک

  1. مشکل اما جای دیگری هم می تواند باشد. وقتی اتفاقی می افتد، خب به هر حال آن اتفاق رخ داده است،چه ما بخواهیم و چه نخواهیم.
    رفتارهای منفعلانه در این موارد بیشتر به چشم می خورند. عمده ترین آنها «غر زدن» است. من همیشه وقتی چنین وضعیتی پیش می آید میتوانم دایره بزرگی بین دو دسته از آدم ها بکشم: آن هایی که غر میزنند و کاری نمیکنند و آن هایی که تا حد توان کاری میکنند و غر نمی زنند یا کمتر می زنند. متأسفانه همواره و بر حسب تجربه شخصی دایره اولی بزرگ تر از دومی می شود.
    بارها برایم چنین وضعیتی پیش آمده است: از گرم نبودن کوپه قطار در زمستان تا خراب شدن اتوبوس در وسط جاده، آن هم نصفه شب. درکوپه چهار نفری بغرنج ترین وضعیت را داشته ام: سه نفر «غر» می زدند. به سادگی و به راحتی با مهماندار و سپس رئیس قطار صحبت کردم و آن ها قول دادند در ایستگاه بعدی این مشکل برطرف شود و البته «شد». آن سه نفر دیگر غر زننده رفتار «جالب» تری نشان دادند: با قیافه حق به جانب نشستند و از گرمای بخاری لذت بردند. موقع پیاده شدن «باز هم» به خاطر شلوغی «سالن» و «سرما» و «نبودن تاکسی» غر میزدند.

    در اتوبوسی که نصفه شب در وسط جاده خراب شد، بیشتر افراد پایین آمدند. دور راننده حلقه زدند و سیگار کشیدند و از خرابی اتوبوس و ناامنی جاده و «مشکلات» و «سرنوشت» حرف زدند و غر زدند. من کار ساده تری انجام دادم. به راننده پیشنهاد دادم که کمکش کنم که اتوبوس را تعمیر کند (مطلقا از موتور اتوبوس سررشته ندارم، اما کار فنی و تعمیرات را زیاد انجام داده ام و با اصولی چون انواع آچارها، نحوه باز و بسته کردن پیچ و مهره یا پیشگیری از شکسته شدن پیچ ها آشنایی دارم.) تا آن ها «غر» می زدند ما به تعمیر اتوبوس پرداختیم. دست و رویمان کثیف شد، اما موتور را جوری سر هم کردیم که تا توقف گاه بعدی (که در آن آب و غذا و جای استراحت موجود بود) برسیم. آنجا معلوم شد که باید اتوبوس را به نمایندگی اش ببرند تا حافظه کامپیوترش را پاک کنند یا عوضش کنند یا تعمیرش کنند و این اتوبوس امشب بیشتر از این پیش نمی رود.

    فریادها به آسمان رفت، غر زدن ها و این که ای وای که ما هزار تا کار فوری داشته ایم (و صد البته همیشه همه ما کار فوری داریم و همیشه کمترین بهره وری را نشان می دهیم) و نمی شود و چرا این گونه شد و …

    برای تک تک آن ها از اتوبوس های گذری وهمکاران راننده و با تماس های مکرر راننده و شاگرد و کمک راننده اتوبوس و مینی بوس و سواری یافتند تا راهی شان کنند. من که عجله ای نداشتم و صبح فردایش هم تعطیل بودم. (برای مدتی به گردش رفته بودم و چادر و کوله پشتی و همه چیز هم همراهم بود) همه این مدت نشسته بودم کنار اتوبوس و با وسایلی که در کوله ام داشتم چای درست کرده و با راننده و شاگردش چای می خوردم. نزدیک صبح یک اتوبوس خالی آمد و سوار شدم و با یک اختلاف چهار ساعته به خانه ام رسیدم.

    همه آن شب می توانستم منفعل باشم، غر بزنم، داد بکشم و دور ایستاده و دست ها در جیب فروکرده «نظر» بدهم. نه انرژی خودم تلف شد و نه راننده. نه خودم از عصبانیت منفجر شدم و نه اجازه دادم راننده بشود. در عوض دو دوست خوب پیدا کردم که هر وقت «بلیط» گیرم نیامد، با یک تماس آن صندلی ویژه پشت سر راننده را برایم نگه می دارند. همه این ها به مدد آن حس خوبی است که از نوشیدن یک لیوان چای ذغالی و کمک در باز و بسته کردن چند قطعه برایم ایجاد می شود.

    همه این ها را نوشتم که بگویم خطاها و اشتباهات «قوی سیاه» هستند و همیشه هم رخ می دهند و هرگز هم قابل پیش بینی نیستند. مهم ترین اصل بعد از رخداد یک «قوی سیاه» تلاش برای رفتار فعالانه و مشارکتی و کمک به دیگران در حل آن معضل است و رفتار منفعلانه «مطلقا» نخواهد توانست کاری از پیش ببرد یا حداقل تجربه من نشان نمیدهد که با غر زدن بتوان بر نتایج منفی یک خطا نیفزود.

    متشکرم از بحث خوب شما و این که باعث شد بنویسم.

    • معصومه خزاعی

      یاور عزیز
      ممنونم از به اشتراک گذاری تجربه های آموزنده تون، یادآوری و بازخورد ارزشمندی رو مطرح کردید. توجه به این نکته که در مواقع بروز حوادث غیر قابل پیش بینی (قوی سیاه)، انتخاب اصلح و موثرتر این باشه که در صورت امکان حداکثر توانمون رو بکار بگیریم، فعال باشیم و اوضاع را بهتر کنیم. امیدوارم در زندگی، کار و محیط اجتماعی فعالانه و اثربخش تر اقدام کنم.
      خودخواهی هوشمندانه ای رو به منصه ظهور گذاشتید 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *