ارزش ثانیه ها

استاندارد

در شرکت ما ۲ تا آسانسور در سایز بزرگ و کوچک کنار هم قرار گرفتند که اکثر روزها صبح تا شب در حال سرویس دهی و بالا و پایین بردن همکارها و اسباب و اثاثیه هستند. عادتی که من و اکثر همکارا بر اساس مشاهداتم داریم، اینست که دگمه هر دو تا آسانسور را با هم می زنیم و منتظر می شویم تا هر کدام که زودتر رسید بوسیله آن به طبقه مورد نظرمون برویم و به این شکل سریعتر به کارهامون برسیم.

متاسفانه به تازگی متوجه شدم که ذهنم اشتباه کالیبره شده و دچار چه عادت غلطی هستم. وقتی یک روز با عجله از طبقه دوم به سوم می خواستم برم (البته اکثر اوقات برای یک طبقه از پله استفاده می کنم) کاملا تصادفی یکی از آسانسورها در طبقه دوم متوقف بود. با خوشحالی و عجله وارد شدم و دگمه طبقه سوم را زدم. بعد متوجه شدم آسانسور به طبقات پایین حرکت کرد و از اونجایی که دگمه مربوط به طبقه زیرزمین هم چند روزی می شد که خراب بود، توفیق اجباری شد تا توقفی هم در طبقه زیر زمین داشته باشم. خلاصه اینکه با ۲ یا  ۳ بار توقف در طبقه همکف، زیرزمین و همکف، که در هیچکدام از توقف ها هم کسی نبود تا اضافه شود و دلخوش شوم، بالاخره به طبقه سوم رسیدم.

با این اتفاق برآورد کردم که اگر با پله می رفتم هم در انرژی و هم در وقتم صرفه جویی شده بود.  نکته مهم تر اینکه این رویداد تامل برانگیز باعث شد تغییر ی در عادت انتظار برای آسانسور ایجاد و متفاوت با گذشته اقدام کنم. با انتخاب دگمه یکی از آسانسورها و پرهیز از  فشردن دگمه هر دو آسانسور بصورت همزمان، علاوه بر ارزش قائل شدن برای زمان خودم، کمی هم به فکر صرفه جویی در وقت و آرامش اطرافیان و همکاران باشم، تا با دلی آرام و قلبی مطمئن به امورات جاری بپردازم.🙂