دیرآموخته

استاندارد

اینکه بتونیم به حرف ها و جملاتی که می شنویم با دقت بیشتری توجه کنیم و روی آن فکر کنیم و از زاویه دیگر هم به آن نگاه کنیم و جوانب آنرا بسنجیم را جزو وظایف و مسئولیت های انسان بودن می دانم. البته در این زمینه خودم هم اهمال کار و ضعیف عمل کرده ام و گاه ساده دلانه و با نگاهی سطحی جملاتی را خواندم، شنیدم و پذیرفتم بدون اینکه بخواهم عمیق تر بر روی آن تمرکز کنم.

وقتی با جمله (لذتی که در انتقام است در بخشش نیست) روبرو شدم، جا خوردم. اول احساس کردم شوخی و مزاح است و لبخندی زدم، طبق معمول سطحی در حال گذر از روی آن جمله بودم که تاکید دوباره را در جمله بعدی دیدم کسی که تا بحال تجربه لذت انتقام گرفتن را نداشته نمی تواند درک کند که انتقام می تواند از بخشش لذت بخش تر است. متوجه شدم که بی دقتی و سطحی خواندن از جانب من بوده و کاملا جدی این موضوع را مطرح کرده است.

وقتی بیشتر به این جمله فکر کردم اینگونه ادارک کردم که در مواجهه با چالش ها، مشکلات و موانع می شود بخشید و گذشت کرد و با عمل و تلاش برای اثبات وجود خود انتقام مان را بگیریم. در بعضی از مرحله های زندگی با کسانی روبرو می شویم که سعی در تمسخر یا دلسرد کردن از پیگیری اهداف می شوند. می توانیم بدون بحث کردن و توضیح اضافه از کنارشان بگذریم و انتقام را با عملکرد و دستاوردهایمان از آنان بگیریم.

دو تا از دیرآموخته های محمدرضا شعبانعلی برایم بیانگر استعاره هایی از مفاهیم فوق می باشد.

از آنها که کمکم کردند ممنونم اما به آنها که مانعم شدند مدیونم

رقص در باران و طوفان لذت بخش تر از نشستن و لذت بردن از رنگین کمان است.

 

ابوالمشاغل

استاندارد

ابوالمشاغل نوشته نادر ابراهیمی عنوان کتابی است که طی مرور درس های تسلط کلامی در متمم  معرفی شده بود. نادر ابراهیمی با قلمی شیوا و شفاف به نگارش این کتاب پرداخته و موضوع آن در ارتباط با مشاغل و کارهایی ست که در طول حیاتش دنبال کرده است. در این کتاب او به بیان فراز و نشیب ها و دغدغه ها و چالش های پیش رویش اشاره دارد. به دلیل روحیه جسورانه و ریسک پذیر این نویسنده که نوشته هایش به شکل رسا بیانگر این موضوع است، مجذوب نگارشش شدم. در حین مطالعه احساس هیجان و شوق زیادی جهت خواندن آن داشتم و با شور و علاقه به مطالعه آن پرداختم، نکات مفید و ارزشمند و آموزنده ای را از ایشان آموختم و با انرژی خواندن این نوع کتاب ها را در جمع دوستان پیشنهاد می دادم.

متاسف شدم از اینکه شعر سفر (ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ییم) را با صدای مرحوم محمد نوری  را بسیار دوست داشتم و گوش داده بودم اما نمی دانستم شعر آن از نادر ابراهیمی است. پس از اتمام این کتاب هم مشتاق شدم تا سایر کتاب هایی که ایشان نگاشته اند را مطالعه کنم. این خواسته ام با دریافت هدیه روز تولدم که شامل کتاب های ابن مشغله، بار دیگر شهری که دوست می داشتم و مردی در تبعید ابدی  از طرف یکی از همکاران عزیزم امکانپذیر شد که سورپرایز فوق العاده ای بود.

در پایان پاراگرافی از  صفحه ۲۳۰، کتاب دوست داشتنی ابوالمشاغل اثر نادر ابراهیمی که برایم بسیار دلنشین و آموزنده است را به اشتراک می گذارم.

مسأله اساسی انسان مسئول عصر ما غلبه بر ظلم نیست؛ ناسازگاری قطعی و لجوجانه با ظلم است.

برای ما، اینک، همین کافی ست که “خوبی”، با هر تعریف و تعبیر که باشد، وجود داشته باشد و معتقدانی داشته باشد. این که نمی تواند بر “بدی” چیره شود و بدی را بشکند و خرد کند و نابود، هیچ مسأله ی عمده یی نیست.

ما، مهم این است که باور داشته باشیم که آمده ییم تأثیر بگذاریم و تغییر بدهیم؛ نیامده ییم که فقط “باشیم” و بودنی بدون شدن را تجربه کنیم.

ما آمده ییم که صورت سنگی دیوار را، دست کم، بخراشیم؛ اگر نه دیوار را از پی و پایه فرو بریزیم …

همسایه ها

استاندارد

تک درختی قدیمی ای که در مجاورتش ساختمان ماست، آغاز هر فصل را با ظاهرش اعلام می کند. فکر می کنم امسال بیشتر از سال های گذشته در نظرم آمده که درخت بی برگ هم زیبایی خاص خودش را دارد. از پنجره، زاویه دید ما مربوط می شود به بالاترین قسمت درخت که منظره جالب و متفاوتی است با اکثر مواقعی که از پایین نظاره گر درختان بودم.

وقتی یک روز بارانی از پشت پنجره به درخت همسایه نگاه می کردم متوجه شدم تعداد زیادی پرنده روی شاخه های آن چمباتمه زدن و پناه گرفتن، صحنه فوق العاده ای بود و حسابی از وجودشان انرژی گرفتم. هفته گذشته این عکس را با گوشی موبایل گرفتم تا به این شکل همسایه های نازنین مجاور خانه مان را بیشتر معرفی کنم.

مسئولیت پذیری

استاندارد

مهم ترین وظیفه در هر جایگاهی یا در هر نقشی را مسئولیت پذیری  می دانم و بر این باورم که جهت موثر واقع شدن، به محدوده مسئولیت خودمان با دقت نظر و توجه بیشتری فکر کنیم.

تجربه اخیرم در این رابطه، مربوط می شود به زمانیکه مبلغ محدودی به عنوان وام برای هر اداره ای تخصیص داده شد. اداراتی را دیدم که به تبعیت از بخشنامه اعلام شده و قرعه کشی میان همکاران زیرمجموعه شان به این شکل عمل کردند که مثلا ۵ نفر مشکلشان با استفاده از این وام حل شد و ۵ نفر دیگر آزرده خاطر و ناراضی از محیط کارشان بی رغبت به کارشان ادامه دادند.

معدود اداراتی را دیدم که با نگاهی بازتر و در جهت کسب رضایت تعداد بیشتری از کارکنان زیر مجموعه مبلغ تخصیص داده شده را خردتر کردند. به این صورت که لااقل نیمی از مشکلات تعداد بیشتری مثلاً ۱۰ نفر از کارکنان را  با استفاده از این وام  مرتفع کند. به این ترتیب به کارکنان بازخورد بدهد که در این اداره فقط به فکر منافع شخصی خود نیستند و مسئولند تا نشان دهند که پرسنل زیرمجموعه برایشان اهمیت دارند و نگاه مکانیکی به کارکنان ندارند و آنها را تنها به عنوان ماشین های کار مورد بهره برداری قرار نمی دهند و رضایت و آرامش خاطر کارکنان هم برایشان اهمیت دارد و در قبال خدمات یکدیگر مسئولند. به نظرم اینگونه مدیران، مسئولیت ناشی از مدیریتشان را با تفکر استراتژیک و تصمیم گیری سازنده تر اجرائی می کنند.

در اکثر لحظات زندگی متاسف شدم  و حسرت خوردم که چرا تعداد کسانیکه مسئولیت پذیرند یا اینکه برای حل مشکل و رفع نیاز اطرافیانشان در تلاشند به نسبت کسانیکه به فکر منافع شخصی خودشان هستند محدود و در اقلیت است.

در ادامه، تعدادی از کارهایی که شاید انجام ندادنش ما را زیر سوال نبرد اما انجام دادنش می تواند تاثیر متفاوتی در محیط اطراف داشته باشد فهرست کردم و در طول خدمتم سعی کردم حتی اگر در جایگاه قدرت نباشم آنچه با باورها و ارزش هایم همخوانی دارد را بکار گیرم و جامه عمل بپوشانم.

  • اینکه در نقش عضوی از خانواده چقدر محدوده مسئولیتم را باز یا بسته می بینم باعث بروز عملکردهای متفاوتی از سوی من می شود.
  • اینکه بعنوان عضوی از یک سازمان چقدر خودم را مسئول می دانم و محدوده مسئولیتم از کجا تا کجا برایم قابل تصور است بسیار متفاوت و اثرگذار در پیرامونم است.
  • به عنوان همکار چقدر خودم را مسئول می دانم تا اموری که در شرح وظایفم نیست را انجام دهم و اصلا در این زمینه دخالت می کنم. با دیدن ارباب رجوع مسن یا کسی که مشخص است به دنبال کسی یا جایی می گردد، خودم را چه میزان مسئول می بینم تا راهنماییش کنم.
  • وقتی همکارم در اتاق نیست جوابگوی امور خواهم بود؟ وقتی همکارم نیاز به مرخصی داشته باشد تا چه حد می توانم این امیدواری را بدهم که خیالش راحت باشد و کارها را تا حد توانم انجام خواهم داد.
  • چنانچه حقی از همکاران ضایع شود و با وجودیکه در جایگاه قدرت نیستم چقدر حاضرم از منافع  همکارم حمایت و دفاع کنم؟ اصلا در این خصوص مسئولیتی را بر گردنم احساس می کنم؟
  • چقدر برای آرام کردن محیط کار، خودم را مسئول می دانم؟

پس از آشنایی و یادگیری درس های تفکر سیستمی در تلاشم با نگاهی واگرایانه، در خصوص مسائل پیش رو در طول زندگی بیشتر فکر کنم و  در تصمیم گیری ها، اقدام و عمل هایم بکار ببندم.

 

اهداء عضو

استاندارد

مطلبی که در روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی مطرح و مورد بحث قرار گرفت مربوط به اهداء عضو و سوالی بود که توسط الکس تبرک استاد دانشگاه جرج میسون پرسیده شده بود:

چرا باید به کسی که خودش کارت اهداء عضو را امضا نکرده، در صورتی که نیاز به عضو دارد، عضوی اهدا شود؟

من سوال را به این شکل بیان می کنم. آیا اگر بدانید اعضاء خود را به کسی اهدا می کنید که خودش داوطلب اهداء عضو نیست باز هم این کار را می کنید؟

مواجهه با این سوال و بعد هم خوندن نظرات و دیدگاه های دوستان عزیز متممی برایم بسیار آموزنده بود و توانستم از زوایای مختلف به این مسئله نگاه کنم.

حدود ۶ سال است که داوطلب اهدا عضو هستم و با راهنمایی یکی از دوستان خوبم بصورت اینترنتی اقدام به ثبت نام در این سایت مربوط به بیمارستان مسیح دانشوری نمودم و پس از دریافت کارت عضویت به  کلیه اعضاء خانواده ام اطلاع رسانی کردم و خواهش کردم در این خصوص همکاری کنند. ظاهرا ثبت نام دوستم از طریق محل کارش صورت گرفته بود و می گفت که بعضی دوستانش وقتی به گزینه انتخاب اعضاء اهدایی می رسیدند کلی ترس و نگرانی داشتند و شاید نمی توانستند با این قضیه کنار بیایند که مرگ اتفاق خواهد افتاد و از جهتی دوست داشتند که در این کار خیر شرکت کنند در نتیجه شاید بعد از کلی کلنجار رفتن تعداد محدودی از اعضاء را انتخاب می کردند. اینطور برخوردها برایم یادآور کمک کردن افرادی می شود که به سختی از مالشان در راه کمک های انسان دوستانه استفاده می کنند و گاه پس از حساب و کتاب هایی که با خودشان دارند و در نظر گرفتن تعداد کاخ و باغ های میوه ای که برای آخرتشان ذخیره می کنند دل به دریا می زنند و اگر خیلی خوب در این امور شرکت کنند اینست که حداقل بی منت باشد و متاسفانه گاه شاهد اینگونه کمک ها هستیم که فکر می کنم کمک نکردنشان سود و فایده اش بیشتر از کمک کردن با منت است.

و اما پاسخ من به سوال مطرح شده:

اهداء عضو را بر اساس باورهای درونی و دلایلی که شرح می دهم در گذشته انتخاب کردم و هم اکنون هم بر این انتخاب مطمئن و مصمم هستم.

۱- نبودنم هم بتواند مایه حیات موجودی زنده شود. من بر اساس باورها و ارزش هایم به این نتیجه رسیدم که همانطور که در کتاب مقدس مان قرآن اشاره شده است در اموال و دارایی ما، نیازمندان روزی و سهم دارند. پس در نتیجه هر گونه کمکی که با باور، ایمان، عقل، منطق و تجربه خودم مفید تلقی کنم وظیفه و مسئولیت اجتماعی ام می دانم که به نحو شایسته و بی منت باید انجام دهم.

۲- فکر کردن به خیر و شر یا خوب و بد بودن تصمیم به اهداء عضو را، به طور واضح و روشن نمی توانم پیش بینی کنم و این انتخاب را به نوعی مدیریت در شرایط ابهام می بینم. تصمیم به انتخاب گزینه اهدا عضو را استفاده مفید تر از شرایط مازاد (اعضائی که دیگر به آن نیاز ندارم) برای مدیریت در شرایط ابهام (اهداء اعضا به فرد نیازمند) می بینم.

۳- بر اساس ایمان و باورهای درونی و ارزش هایی که در طول زندگی ام کسب کردم به این نتیجه رسیدم که اهداء عضو وظیفه و مسئولیتی است که برعهده ام است و با توجه به آزادی ای که دارم گزینه مفید و اثربخش (اهداء عضو) را انتخاب می کنم.

۴- در زندگی به این باور رسیدم که برای مفید واقع شدن و خوب بودن باید تلاش کنم و امیدوار باشم شاید به نقطه ای برسم که نور امید را در دل حداقل یک انسان روشن کنم.

۵- در این دنیا گونه های مختلف موجودات زنده وجود دارد به این باور رسیدم که منصفانه نیست توجیه کننده باشیم و برای کم کاری هایمان، دیگران (حتی انسان هایی که مانع رشد ما می شوند) را متهم کنیم، مقصر بدانیم، دست از تلاش بکشیم و انجام اقدام مفید و موثر را به تعویق بیندازیم یا معامله گرانه برخورد کنیم. برخورد ناشایست و وجود افرادی که خطرآفرین هستند را همچون چاقو یا ابزاری می بینم که به دست مجسمه ساز زندگی بر پیکرم تراشیده می شود تا به عنوان تندیسی از یک انسان شایسته ساخته شوم. ضربه ها و دیدن بدی ها سخت و تلخ است اما توجیه خوبی برای بر هم زدن باورهای ذهنی و درونی ام نیست.

در نهایت این مطالب برایم تداعی شد، در مبحث رابطه ی پول با تلاش و توانایی که در متمم بیان شده بود، این جمله را دوست داشتم و احساس کردم در محفل گرم و صمیمی خانواده آنرا می شنوم. گاهی اوقات فراموش می کنیم که شرایط دیگران قانون زندگی ما را مشخص نمی کند. همچنین جمله ی بسیار دلنشینی که از کلی کمبرت نقل شده بود.

“پرنده ها پرواز می کنند، ماهی ها شنا می کنند اما هیچ یک از این شیوه های زندگی قواعد بازی موشها را تغییر نمی دهد.”

 

حمایت اجتماعی

تصویر

یکی از همکارانم بسیار مصمم و علاقه مند بود تا تجربه مادر شدن را داشته باشد. سال گذشته فرزندان دو قلویش پیش از موعد (۷ ماهه) بدنیا آمدند. خداروشکر بچه ها سلامتند و حالا یک ساله هستند.

امروز که با همکارم مسیر رفتن به اداره را همراه بودم. از مسائل و مشکلات گذشته و پیش رویش صحبت کرد، از روزهای سختی که در این مدت سپری کرده و اینکه تا این حد پیش بینی نکرده و انتظارش را نداشت. البته بعضی از این استرس و بیتابی هایش را ناشی از ندانستن بیان کرد و عدم به اشتراک گذاری اطلاعات کافی درخصوص نوزادان نارس ( از جمله اختلال بینایی، تنفسی و …) از سوی پزشکان عنوان می کرد. همدلی و همدردی مادرانی که همچون ایشان دارای فرزند نارس بودند برای همکارم دلنشین بود. کاری که خودش هم، پس از بهبودی نسبی فرزندانش در مراجعه به بیمارستان یا درمانگاه انجام می داد، صحبت با مادران بی تاب، سعی در دلداری و آرام کردن و قوت قلب دادن به آنان با توضیح سیر تدریجی و تکاملی روند بهبود نوزادان نارس بود.

به این فکر کردم که به راستی چه میزان از استرس و اضطرابی که در طول زندگی تحمل می کنیم متعلق به ندانستن ها و عدم آگاهی ما می باشد. ضعف در برقراری ارتباط موثر منجر به بروز تعارض ها می شود. ناتوانی در حل تعارض ها تبدیل به چالش های بزرگتر و این سیر  ادامه دارد. احساس می کنم یکی از منشاء های مهم را بتوان در کمبود دانش و اطلاع کافی جستجو کرد که گاه منجر به اشتباهات جبران ناپذیر و  سخت در زندگی می شود. وظیفه و مسئولیتی که برعهده ماست، جستجو و پیدا کردن راه حلی موثر جهت مسائل و مشکلات پیش رویمان است.

در این دوران شلوغی و شتابزدگی چقدر امیدوار کننده است وجود کسانیکه به عنوان دلسوز و راهنما مرهم زحمی باشند. درخصوص مشکلی که همکارم با آن روبرو شده بود، چه خوب می شد کسانی که در این حوزه متخصص اند با طراحی و چاپ دفترچه ای که حاوی اطلاعات و مراحل درمانی نوزادان نارس است یا تهیه فایل صوتی یا مشاوره و یا هر روشی که به انتشار محتوای اثربخش جهت کاهش استرس والدین کمک می کرد تا حداقل آرامشی را به مادران هدیه شود.

چه خوب است هر کدام از ما به سهم خود با توجه کردن به محیط اطرافمان به قول معلم خوبم محمدرضا شعبانعلی، بتوانیم با اقدامی هر چند کوچک دنیا را به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنیم.

img_20150917_181956

هنر شفاف اندیشیدن

استاندارد

کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی و ترجمه ی عادل فردوسی پور، بهزاد توکلی و علی شهروز است که ترجمه آن شیوا، روان و شفاف می باشد. رولف دوبلی در این کتاب به بررسی حدود ۱۰۰ خطای شناختی انسان ها پرداخته است. کتاب مفیدی است که خواندنش را به کسانیکه در جستجوی تصمیم گیری مناسب تر در زمینه های مختلف فردی، کاری، اجتماعی هستند، پیشنهاد می کنم. موقع خواندن این کتاب با دیدن نام بزرگانی همچون نسیم طالب، دن اریلی و ریچارد تالر بدلیل آشنایی قبلی با آنها از طریق مطالب متنوع و ارزشمندی که در متمم به آنها پرداخته شده بود، درک بهتری را از خواندن محتوای این کتاب داشتم.

احساسی که در زمان خواندن این کتاب داشتم مانند همراه بودن با یک دوست و معلم بود. پس از معرفی هر یک از خطاهای شناختی، جهت بهره گیری از آن به بیان توصیه ها و پیشنهادهای اثربخشی پرداخته شده که می تواند در زندگی یا در زمینه تصمیم گیری ها راهگشا باشد. همچنین از محسنات دیگر این کتاب عنوان کردن تعداد زیادی مثال یا مصداق در رابطه با هر یک از خطاهای شناختی است که باعث می شد آنها را بهتر درک کنم.

من برای درک بهتر این کتاب، پس از مطالعه هر یک از خطاها سعی می کردم کمی روی آن توقف کنم، سپس مصادیقی را از دنیای اطراف و تجربیاتم بیابم یا تداعی های مرتبط با آنرا که بخاطر می آوردم در کتاب یادداشت کنم. به این شکل تلاش کردم مطالعه عمیق تر و فعال تری در این راستا داشته باشم. حالا که به پایان این کتاب رسیدم باید اذعان کنم این شکل از مطالعه را در خصوص تقریباً ۲۰ درصد از خطاها توانستم عملی کنم. در هر صورت، به عنوان یک میکرواکشن در جهت مطالعه جدی تر، می تواند امیدوار کننده باشد:)

تصمیم گیری آن هم با این درصد از خطای شناختی دشوار و پیچیده به نظر می رسد که کمتر می توانیم ادعای تصمیم گیری منطقی را داشته باشیم. با این حال شناخت و آگاهی از وجود خطاهای شناختی، می تواند درصد خطا در تصمیم گیری هایمان را کاهش دهد تا با زاویه دیدی گسترده تر و عمیق تر به تجزیه و تحلیل مسئله بپردازیم و راه حل های مختلف را بررسی کنیم تا نهایتاً دست به انتخابی سنجیده تر بزنیم.

 

ادراک متفاوت

استاندارد

ادراک متفاوت از رفتارهای و شنیده ها و گفته ها، موضوعی است که بارها در ارتباطات اجتماعی  مشاهده کرده ام. این تفاوت در ادراک را می توان به عوامل مختلفی ارتباط داد از جمله تجربه فردی، ویژگی های شخصیتی، عوامل محیطی، میزان شناخت از محیط اطراف و …

برای مثال: کارمند الف جدی و مسئولیت پذیر است و کارهایی که به او محول شده را در اسرع وقت و کامل به انجام می رساند در مقابل کارمند ب خوش برخورد، خونسرد و بی نظم به امور کاری محول شده رسیدگی می کند.

کارمند الف در جلسات سطوح روسا نیز شرکت داده می شود و گاه در جلسات نظر خود را بصورت شفاف بیان می کند. کارمند ب، مهربان و اغلب با روی خوش با همکاران و ارباب رجوع برخورد می کند.

رابطه بین کارمند الف و ب با وجود متفاوت بودنشان، نزدیک و صمیمانه است. جالب است وقتی تعجب هر یک از کارمندان را در قبال رفتار یکدیگر مشاهده می کنیم.

زمانیکه کارمند ب، از مشکلات و کارها و مسئولیت های بسیارش در محیط خانه و کار ابراز ناراحتی می کند و در عین حال با خونسردی کارها را دقیقه نود به انجام می رساند کارمند الف برایش غیر قابل درک است و با لبخند و تعجب نظاره گر رفتار اوست.

وقتی کارمند الف نظرات و انتقادهایی که در جلسات بیان نموده را با کارمند ب مطرح می کند او با تعجب بسیار شنونده صحبت ها و رفتار اوست و این همه جسارت برایش قابل درک نیست.

همچنین برخورد کارمند الف با مسئول مافوقش بسیار متفاوت با برخورد کارمند ب است و حالا هر یک رفتار دیگری را از نگاه خودشان ادراک می کنند. شاید کارمند الف در نگاه کارمند ب، همکاری جسور و رک یا تند باشد و کارمند ب از نگاه کارمند الف، همکاری بی خیال و خوش سر و زبان باشد. برای اولی خونسردی و آشفتگی غیر قابل درک است و برای دومی شفافیت و صراحت قابل درک نیست.

در این زمینه، بار هستی اثر میلان کوندرا کتابی است که به خوبی تفاوت در ادراک را تبیین و تفسیر نموده است. در پایان این جمله از والتر بنیامین نیز  برایم تداعی شد.

“هرگز نمی توانید انسان ها را وادار کنید که قضاوت نکنند

تنها می توانید شیوه ی قضاوت کردن آنها را تغییر دهید.”

به هر حال هر یک از ما دنیای متفاوتی را نسبت به سایر اطرافیان خود ادراک می کنیم که با در نظر گرفتن این موضوع و آگاهی از آن می توانیم راحت تر و بهتر دنیا را تجربه کنیم.

 

 

 

کسره

استاندارد
  • قصدت کشیدن دو کوه است

در کنار هم

اما دره نیز

پدید می آید.

 

  • تا بچه آدابِ غذا خوردن را بیاموزد

تا مشق هایش را درست و بی غلط بنویسد

تا بفهمد دو با دو می شود چهار

و ساعتِ نه باید به رختخواب رفت

دلش را می شکنند

روحش را آزرده می کنند

چشمش را به گریه می اندازند

تا بفهمد قاشق را چگونه دست بگیرد وقتی که به غذا میل ندارد

بی غلط بنویسد شادی وقتی که دلش شکسته است

دو با دو را بگوید چهار وقتی که عددِ خودش تنهایی است

و بخوابد وقتی که خوابزده به تاریکی خیره است.

 

کسره، علیرضا روشن، ص۲۸ و ص۴۶

دوست خوب

استاندارد

زمانیکه خوشحالی، پر انرژی ای، سرحالی یا وقتایی که حرفی داری، دغدغه ای داری، دلخوری داری خوبه که کسانی رو داشته باشی تا راحت بتونی باهاشون صحبت کنی، بدونی اونها هم سراپا گوشند، حاضرند لحظاتی رو به حرف هات گوش بدن، سریع قضاوتت نکنن یا بهت برچسب نزنن.

چقدر شیرینه وجود دوستانی که در افکار، دیدگاه ها، ارزش ها، دغدغه ها و اولویت ها نقاط اشتراک زیادی با هم داشته باشید.

چقدر خوبه داشتن دوستی که همراهت باشه، باهم یاد بگیرید، از هم یاد بگیرید، به هم یاد بدید و با هم تلاش کنید برای توسعه ادراک از محیط اطراف و تجربه کردن.

البته بسیار دلپذیره داشتن دوستی که به تو، آرامش رو هدیه کنه و دنیا را برات به جای بهتری تبدیل کنه.

 جاودانه در دلها جای می گیرند دوستانیکه بی حساب یاد می دهند و بی منت راهنما و راهگشای زندگی هستند.