تصویر واقعی تر

استاندارد

شاید از مشخصه های درونگرایی ام این باشد که در مصاحبت های دسته جمعی، اغلب سعی می کنم شنونده باشم تا گوینده. در میان صحبت ها و گفتمان دوستان گاه، بی تابی و سرگردانی کسانی را می شنوم که در جستجوی راهی برای تجربه شادی محض و دوری از غم و ناراحتی می باشند. مسیری که کمتر اذیت شوند و بطور کلی با کمترین زحمتی بیشترین بهره برداری را از محیط اطراف داشته باشند. البته خودم هم در گذشته چنین راهی را جستجو می کردم، راهی که بتوانم از آن لذت ببرم، خوش باشم و کمتر بالا و پایین شوم. رهی که غم و غصه از آن دور باشد و رنج کمتری را متحمل شوم. هر چند اغلب چنین اتفاقی نمی افتاد و اتفاقاً مسیری پر پیچ و خم همراه با فراز و نشیب را می گذراندم و از اینکه خودم را مجبور می دانستم که در چنین راه دشواری قدم بردارم ناراحت بودم و این نگاه جبری باعث شده بود  روزگار بسیار برایم سخت و تلخ بگذرد.سوالاتی که ذهنم را مشغول می کرد بر این اساس بود.

-کدام مسیر برای قدم گذاشتن سهل تر است؟

-آیا مسیری وجود دارد که فراز و نشیب و پیچ و خم آن کمتر باشد؟

-قدم برداشتن در کدام مسیر با هزینه کمتر همراه است؟

-رضایت و آرامش را بصورت همزمان در کدام مسیر می توان جستجو کرد؟

-آیا راه میانبر برای رسیدن به آرامش و راحتی خیال وجود دارد؟

همه چیز را با هم می خواستم و از طرفی برایم سخت بود و حاضر نبودم هزینه آن رشد، پیشرفت و منفعت را پرداخت کنم. به تعبیری بیشتر دریافت کننده  گی و ستاندگی را می خواستم و در ارائه داده ها و خرج کردن داشته ها خساست به خرج می دادم. در بعضی مواقع نقش جبر و اجبار را پررنگ تر لمس می کردم و در نتیجه اگر هم تلاش یا حرکتی را برای دستیابی به خواسته هایم داشتم، تحمل می کردم و به تلخی و با مصیبت قدم بر می داشتم. از جهتی به دلیل ندانستن ها و ناآگاهیم مسیر را سخت و دشوار کرده بودم و می شد با استرس و نگرانی کمتر هم از پس مشکلات برآمد. خدا را شاکرم که هر چند سخت مسیرم را با موفقیت طی کردم.

حالا نگاهم و مدل ذهنی ام بسیار متفاوت از گذشته شده است. اکنون باور دارم که مسیر میانبر به ندرت وجود دارد و برای پایداری و حفظ و ثبات داشته ها و رسیدن به دستاورد مورد نظر بایستی مسیر طولانی و حتی پر پیچ و خم را طی کنم. آگاهی و واقع بینی و شکسته شدن تصویر های ذهنی غیر محتمل در مواجهه با دنیای اطرافم، باعث شده برای پذیرش مسائل پیش رو زاویه دیدی گسترده و باز داشته باشم. دوست ندارم ضعیف و شکننده باشم، پس با نگرانی کمتر و با آغوشی باز در پی دیدن، یافتن و کشف راه حل ها و گزینه ها و مسیرهای متفاوت و متنوع هستم تا بتوانم جشن شادی را به جهت توانایی حل مسئله با استفاده از قدرت اختیار و اراده برپا کنم.

به این باور رسیدم که تلخی غم باید باشد تا طعم شیرین شادی را بچشم. بهتر است دوری و فراق تحمل کنم تا وصال را بفهمم. زحمت و سختی را متحمل شوم تا آسایش را درک کنم. به نظرم زندگی صرفا در خوشی، شادی و آرامش خلاصه نمی شود، ترکیبی از تپه ها، دره ها، دیوارها، صخره ها و بالا و پایین شدن هاست که انگیزه ای می شوند برای حرکت، تلاش، لذت بردن از زندگی و انسان بودن.

آنچه گذشت

استاندارد

بعد از یک هفته مسافرت، نوشتن را از سر گرفتم. متاسفانه در طول مسافرت، فرصتی برای نوشتن پیدا نکردم و تنها در ذهنم جای خالی آنرا احساس می کردم. گاهی موردی پیش می آمد و فکر می کردم در مورد آن چه چیزهایی می توانم بنویسم.

آب و هوا در هفته گذشته هر روز متفاوت با روز قبل بود و این تفاوت بطرز محسوسی قابل مشاهده بود. شدت سوز سرما در ابتدای هفته باعث شد بعد از خروج از خانه، چند لحظه ای مکث کنیم و با تعجب همدیگر را نگاه کنیم، از این جهت که انتظار چنین سرمایی را نداشتیم اما بعد با خنده به راهمان ادامه می دادیم. اواسط هفته هوا نسبتاً مطلوب بود و در آخرین روز سفر، هوای بسیار مطبوع بهاری همراه با باران را تجربه کردم، بطوریکه پالتو را از تنم درآوردم و در صحن انقلاب حرم مطهر امام رضا (ع) نماز ظهر را خواندم و پس از زیارت پایانی چند دقیقه ای را در زیر باران گذراندم.

گذشت زمان در طول این هفته برایم به کندی گذشت، پس از مدت طولانی دیدارها تازه شده بود، اکثرمان از این ملاقات لذت بردیم و سعی کردیم از لحظه لحظه در کنار هم بودن مان نهایت استفاده را ببریم. از بازی، سرگرم کردن بچه های کوچکتر و شنیدن صدای خنده ها و فریاد شادیشان کلی انرژی گرفتم.

سفر شیرین و لذت بخشی بود و روحم تازه شد.

به هر حال آنچه در سفر اخیر بر من گذشت، بیش از پیش نشانگر و یادآور این شد که نه خوشی ها و لذت ها دوام دارند و نه ناخوشی ها. بهتر است وابسته ی خوشی های زودگذر نشوم و از طرفی در ناخوشی ها غرق نشوم. آنچه مهم است حرکت، تلاش و پشتکار است برای ارائه بازی بهتر در صحنه زندگی، با پشیمانی کمتر در نحوه استفاده از فرصت های محدودمان.

سفر

استاندارد

 

 

با توجه به سفر غیر منتظره ای که برایم پیش آمده، احتمالا در این هفته کمتر می توانم اینجا بیایم و بنویسم، البته سعی می کنم تا حد امکان، نوشته هاو یادداشت هایم را بصورت کاغذی ادامه بدهم.

نائب الزیاره و دعاگوی آقا معلم عزیز، تیم محبوب متمم و کلیه دوستان نازنین بالاخص از نوع متممی اش در مشهد الرضا خواهم بود😉

 

آنتراک

استاندارد

یک روزهایی بسیار شلوغ و پر کار هستم و در نتیجه به طور نسبی به کارهای مورد نظرم می پردازم. یک روزهایی هم با وجودیکه اکثر کارهای مورد نظرم را انجام داده ام و روز آرام تری را گذراندم، خیلی سرحال نیستم. بطور کلی فکر می کنم  وقتی تحت فشار هستم و زمان و فرصت کوتاه تری را در اختیار دارم بهتر از آن استفاده و بهره برداری می کنم. موضوع دیگر اینکه وقتی بصورت ترکیبی به کارها و مسائل مرتبط و غیر مرتبط می پردازم حس رضایت بیشتری را تجربه می کنم، یعنی انجام کارهای موردنظر خودم به اضافه انجام امور محوله ای که متعهد و مسئول انجام دادن آنها هستم.

برای اینکه در بلند مدت و روزهای طولانی تر رضایت را تجربه کنم، مناسب تر است ترکیبی از کارهای مهم، غیر مهم، ضروری و غیر ضروری را در کنار هم داشته باشم. البته  درصد و میزان انجام هر نوع از کارها را می توانم نسبت به هدفم مشخص کنم. همچنین بخاطر داشته باشم وقتیکه تماماً و به صورت صد در صدی بر روی کارهای مهم تمرکز دارم شاید در کوتاه مدت برایم مطلوب باشد اما نتیجه اثربخش آن در طولانی مدت، اتفاق نخواهد افتاد، چه بسا به این شکل دچار خستگی، فرسودگی و دلزدگی بشوم. به همین علت است که زمانی را برای استراحت یاخواب اختصاص می دهیم تا انرژی و جانی تازه بدست آوریم.

گاهی اوقات این موارد را فراموش می کنم و وقتی دچار خستگی و بی حوصلگی شدم به دنبال دلیل آن می گردم. در این مواقع نوشتن و فکر کردن و حرف زدن با خود و فهرست کردن گزینه ها و راه های متفاوت در خصوص مسائل پیش رویم، برای یافتن و پیدا کردن نتیجه و انتخاب راه حل مناسب، اثربخش بوده است.

به این باور رسیده ام که دستیابی به خواسته ها و اهداف، صرفا با حرکت کردن سریع تحقیق نمی یابد و وجود آنتراک هایی هر چند کوتاه، برای کسب انرژی و پیمودن راه با قوای بیشتر ضروری می باشد.

وهم

استاندارد

جهان، آلوده خواب است.

فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش، هر بانگ

چنان که من به روی خویش

در این خلوت که نقش دل پذیرش نیست

و دیوارش فرو می خواندم در گوش:

میان این همه انگار

چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست!

شب از وحشت گرانبار است.

جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار:

چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست

در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟

“سهراب سپهری، هشت کتاب، ”

 

 

در مسیر زندگی سعی می کنیم به درک و تجربه عمیق تر از دنیای اطراف دست پیدا کنیم و در هر لحظه با قدم برداشتن، برای شفاف شدن مسیر پیش رویمان و رهایی از وهم تلاش می کنیم. آیا به تصویر شفاف خواهیم رسید؟

پی نوشت: عکس مربوط به پاییز ۱۳۹۵ در مسیر صومعه سرا می باشد.

دشواری های خود ساخته

استاندارد

فکر می کنم خیلی از ماها تا زمانیکه مشکل خاصی سر راهمان قرار نگرفته و به مشکلی بر نخوردیم، کمتر به وجود داشته ها و منابع مان توجه می کنیم. به تعبیری به داشته هایمان عادت کردیم.

اینکه می بینیم، می شنویم، می خوریم، دفع می کنیم، راه می رویم و بطور کلی جسمی سالم داریم جای شکر دارد.

اینکه راحت خوابمان می برد و به زور قرص و دارو قرار نیست بخوابیم جای شکر دارد.

اینکه می تونیم ورزش کنیم و حرکت کنیم و ممنوعیت حرکت و استراحت مطلق برایمان تجویز نشده، جای شکر دارد.

با فهرست کردن این موضوعات صرفاً قصد انگیزه دادن و انرژی بخشیدن نداشتم، همینطور منظورم این نیست که حالا با دیدن بیماران و گرفتاران اطرافمان، خوشحال و قدردان سلامتی مان باشیم، که این شکل از خرسندی را شکلی از کمبود عزت نفس می دانم.

اینکه رویدادها و اتفاقات تصادفی و غیر قابل پیش بینی کم نیست جای بحث ندارد. اما حرفم این است برای داشتن وجدان و خاطری آسوده تر، تا جایی که در حوزه اختیار و انتخاب مان است و با عنایت به ظرفیت توانمان از داشته ها و منابع مان به نحو مطلوب و بهینه حداکثر استفاده را بکنیم. در سبک زندگی و نحوه کیفیت زندگی فردی، کاری و اجتماعی به شکلی قدم برداریم تا نیاز به درمان را به حداقل برسانیم یعنی تا جایی که بشود پیشگیری را در سبک زندگی مدنظر قرار دهیم.

یاد درس  اثر پروانه ای در متمم افتادم که در بخشی از آن توضیح داده شده بود که گاهی بال زدن یک پروانه، می‌تواند طوفانی به پا کند، رقص یک فیل ممکن است باعث سقوط یک قطره باران هم نشود!

دوستی دارم که  چندین سال است که از کمر درد رنج می برد و اکثر ساعات شبانه روز را با درد طی می کند. به پزشکان حاذق و تراز اول هم مراجعه نموده و تنها نظر مشترک اکثرشان عمل جراحی است که تا به امروز، بدلایلی که در ادامه توضیح خواهم داد، این کار را نکرده اند. اوایل فکر می کردم او بخاطر ترس از تصمیم گیری اقدامی نمی کند و در حقیقت تصمیم گرفته است که فعلا بدلیل ریسک بالا از جراحی صرف نظر کند. اما بعد متوجه شدم مشکل اینست که اتفاق نظر و وحدت در صحبت های پزشکان محترم مشاهده نمی کند و باعث شده هر بار که تصمیم به انجام عمل مورد نظر می گیرد با یکسری نظرهای متفاوت و گاه متضاد پزشکان متخصص روبرو شود. از آنجایی که آنها متفق القول نیستند، ایشان در یک دور باطل قرار گرفته، که هر کدام از پزشکان شخصی دیگر را معرفی می کند و بعدی نیز ۲ نفر دیگر را و همین طور این روال ادامه داشته تا به یک دایره ای محدود شده که متشکل از ۵ الی ۶ نفر از پزشکان متخصص و فوق تخصصی است که برای انجام عمل روش های متفاوتی را عنوان می کنند. ضمناً هر کدام هم  روش کار نفر دیگر را ناقص می داند و آنرا نقض می کند، سپس با بیان چنین صحبت هایی منجر به ترس و تردید در ایشان شده اند.

تصمیم گیری در چنین شرایطی به واقع سخت و دشوار است.

 

 

دانش مورد نیاز

استاندارد

جمله ای از دیرآموخته های محمدرضا شعبانعلی

“مراقب باش که آموزش های سطحی و زود بازده را با آموخته های کاربردی و

آموخته های عمیق و دیربازده را با آموخته های غیر کاربردی اشتباه نگیری

آموخته های زود بازده به دویدن بهتر در مسیر فعلی زندگی کمک می کنند و

آموزه های عمیق و دیر بازده به جستجوی بهترین مسیر زندگی”

وقتی همکارم در خصوص چگونگی کار و استفاده از بعضی گزارشات سوال می کرد سعی کردم بصورت تمام و کمال اطلاعات را به او انتقال دهم و راهنمایی اش کنم. اما وقتی می دیدم تمام سوالات صرفاً جهت دانستن و کسب اطلاعات است و اقدامی در جهت استفاده از آن نمی کند یا الزامی در انجام کار با اطلاعاتی که بدست آورده نمی بیند و حتی نظرخواهی می کرد تا برای تهیه گزارشات کم کاری کند. در جواب سوال بعدی اش که درخواست کسب راهنمایی داشت. سعی کردم بالغانه توضیح دهم که، اگر پس از کسب اطلاعات فکر می کنی در این راستا، نیاز یا ضرورتی برای انجام و اقدام وجود ندارد، چه تفاوتی دارد میان اینکه چیزی ندانی یا همه چیز را بدانی و بکار نبری. به نظرم عمل نکردن به دانسته ها، نمی تواند تفاوت چندانی با ندانستن و بی اطلاعی داشته باشد.

خوشحال شدم که ایشان پذیرفتند نه از این بابت که تایید شده بودم، از این جهت که ارزشمندی و اهمیت عمل کردن به دانسته ها در نظرش روشن شد.

انباشتن اطلاعات و تلاش برای سر در آوردن از هر چیزی بدون اینکه ذره ای دانسته هایمان در رفع نیاز خود یا اطرافیانمان مفید واقع شود، جز هدر رفت توان و انرژی و وقت نتیجه ای نخواهد داشت. برای گام برداشتن در مسیر مناسب می توانیم با انتخاب آگاهانه و هوشمندانه، به کسب آموخته ها و یادگیری اطلاعاتی بپردازیم که بکارگیری آنها در راستای رفع نیاز و مفید واقع شدن در محیط اطرافمان تاثیر گذار باشد.

 

صبر

استاندارد

در دنیایی که به سرعت و با شتاب در حرکت و تغییر است، آیا تاخیر، توقف، مکث، ایستادن جایگاهی دارد؟ آیا تکرا، دوباره کاری، چند باره کاری و وقت زیاد صرف کردن بر روی یک موضوع معنا و مفهومی دارد؟ آیا این موضوعات بیشتر باعث عقب ماندن ما نمی شود؟صبر و حوصله به خرج داده چه فایده و دستاوردی دارد؟ اصلا هزینه و فایده صبر کردن قابل اندازه گیری یا قابل مشاهده است؟ صبر کردن در همه حال مفید است؟

در حال حاضر سبد غذایی مان بیشتر مملو از فست فودهاست و زمانی را برای درست کردن و طبخ غذا نمی گذاریم یا برای رفت و آمد، تخته گاز و باعجله به سمت مقصد پیش می رویم یا حتی برای پرورش گیاهان یا موجودات زنده ای که از آنان تغدیه می کنیم یا از حضورشان لذت می بریم، از هورمون و دیگر افزودنی ها جهت تسریع در رشد آنها استفاده می کنیم یا گاها می شنویم چنین صحبت هایی که چه می شد دوره ی بارداری کوتاهتر بود.

اینکه چقدر حاضریم برای رسیدن به خواسته هایمان صبور باشیم و با تاخیر به خواسته مان برسیم نکته بسیار مهم و تاثیر گذار در کیفیت و نحوه زندگی ما می تواند داشته باشد. صبوری را از جنس تلاش می دانم، تلاشی که توأم  با آرامش، اراده، تحمل، ظرفیت بالا و صرف توان و انرژی بسیار در افق زمانی بلند مدت می باشد.

گاهی پیش آمده که برای انجام کاری یا دستیابی به هدفی، پس از طی زمان و مسیری کوتاه با مشاهده نتیجه اشتباه و برگشت دوباره غمگین شدم، عزت نفسم پایین آمده و گیج شدم و دچار ضعف در رفتار و عملکرد گشته ام.

وجود انسان های صبور بسیار اثربخش است، کسانی که در هنگام مواجهه با اشتباه، نقص یا ایراد در کار یا رفتار ما، دنبال سرزنش و توصیه نیستند بلکه با آرامش و همدلی طریقه صحیح را نشان می دهند و گاه در گامهای ابتدایی با ما همگام می شوند و همچون پشتیبانی همراهی می نمایند.

صبر را با مشاهده طبیعت، فصل ها، رشد گیاهان و موجودات زنده می آموزم.

صبر را نماد انسان های بزرگ، فرزانه و دنیا دیده می دانم.

صبر را در وجود معلمان فرهیخته دیده ام، انسان هایی فروتن که مدعی یا طبل توخالی نیستند.

در زمینه برنامه نویسی آشنایی بسیار مختصری دارم. امروز خوشحال شدم و لذت بردم از مجاورت و مصاحبت با همکاری از واحد فناوری اطلاعات که صبورانه مباحثی متفاوت با حوزه کاری ام را توضیح دادند و به تفصیل راهنمایی نمودند. صبر را در وجود همکارم دیدم که در هر بار اشتباه، چنان فروتنانه برخورد نمود و امید و انرژی بخشید تا نتیجه و دستاورد شیرین انجام کاری کامل و صحیح را تجربه کردم. تعبیر زیبایی داشت و می گفت: “در برنامه نویسی و فرمول نویسی، هر کدام از کدها مثل تکه های پازل هستند و بایستی بگردی و بچرخی، تا نحوه قرار گرفتن صحیح هر قطعه از این پازل ها را یاد بگیری و اخطارها و مشکلات پیش رو را با حوصله از سر راه برداری، به این شکل صبرت زیاد می شود و در نهایت از ثمره کارت لذت خواهی برد.”

آنچه تا کنون درخصوص صبر، مشاهده یا مطالعه یا تجربه کرده ام حاکی از این است که تاخیر در رسیدن به خواسته ها، استحکام و مقاوم بودن را در وجودمان پرورش می دهد و همچنین با صبوری، دستیابی به اهداف در افق زمانی بلند مدت محقق می شود و انتظار رسیدن به نتیجه در مدت زمان کوتاه و با عجله و شتاب امکانپذیر نیست.

برای برخورداری از صبر، تحمل تاخیر در نتیجه گرفتن و رسیدن به مقصد، با عزمی راسخ قدم بر می دارم.

تفاوت ها

استاندارد

جمله ای که در گذشته بارها شنیدم اما آنرا خوب درک نکرده بودم ” می توانید با تفاوت ها مکمل یکدیگر باشید”

امروز این جمله خیلی برایم آموزنده بود “تفاوت ها به نوعی بیانگر تمایزها هستند، همچنین از تفاوت ها به نسبت  شباهت ها، می توانیم چیزهای بیشتری یاد بگیریم”

مصداقی که برای آن آورده شده بود، تفاوت رنگ ها بود که هر رنگ را متمایز با سایر رنگ ها می کرد. به مصادیق بیشتری برای تفاوت ها فکر کردم و در ذهن جستجو کردم، مصادیقی که بتوانم از آنها بیشتر بیاموزم.

  • خاطره آقا معلم برایم تداعی شد که با زباله گردها صحبت کرده بود و در آنها شرافت و حریص نبودن را بیشتر دیده بود.
  • ادب از که آموختی از بی ادبان، این هم مصداق خوبی است برای یادگیری از تفاوت ها.
  • ما بزرگترها (به لحاظ سنی) از کوچکتر ها، زندگی کردن در هم اکنون و تجربه زندگی در زمان حال را می آموزیم.
  • آنچه از مطالعه یک کتاب و جملات طولانی می آموزیم بسیار متفاوت و متمایز از مطالعه داستان کوتاه یا جملات کوتاه (رتوریک) در شبکه های اجتماعی است.
  • آنچه از کسانی که مسیری متفاوت یا حتی متضاد با ما را انتخاب کرده اند می تواند بسیار آموزنده باشد.
  • یادگیری هایی که از شکست خورده ها یا پیروزمندان بدست می آوریم متفاوت و آموزنده است.
  • از خصوصیات شخصیتی و الگوهای رفتاری متفاوت می توانیم بسیار بیاموزیم.
  • کارمندی یا کار آفرینی که هر دو مسائل آموزنده مختلف و متفاوتی دارند.
  • کار کردن در محیط سازمانی بزرگ یا شرکت کوچک تجربه های آموزنده متفاوتی دارند.
  • در فضای فیزیکی و فضای دیجیتال یا آن لاین، موارد متفاوتی برای یادگیری مشاهده می شود.
  • کار کردن در محیطی غریب و نا آشنا، با افرادی که هیچگونه شناختی از آنان نداریم، در مقایسه با حضور در محیط آشنا و کار با افرادی که شناخت نسبی داریم می تواند تجربه متفاوت و آموزنده ای برایمان ایجاد کند.

بطور کلی با فهرست کردن این مصادیق به این نتیجه رسیدم که، تفاوت ها بیشتر می توانند ما را برای حرکت و تلاش به سمت فهم و یادگیری هدایت کنند و شباهت ها امکان دارد ما را به توقف یا سکونت در منزلگاه فعلی به جهت حفظ امنیت دعوت نمایند.

حل مسئله

استاندارد

از میان افرادی که موضوع حل مسئله را مورد بحث قرار داده اند، دن اریلی برایم الگوی خوبی است از این رو که مسائل را بخوبی از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می دهد و ریشه یابی می کند. سپس در همین راستا گزینه های متعدد و متنوع را پیش رو قرار می دهد و مناسب ترین گزینه را در جهت رفع مشکل و حل مسئله انتخاب و توصیه می کند.

با توجه به اولین آشنایی ام با مرحوم مجتبی کاشانی از طریق خواندن شعری از ایشان باعنوان قصیده ۲۰۰۰،  که در توصیف حل مسئله، تلاش و حرکت در مسیر زندگی است و به دلیل علاقه زیاد و انرژی گرفتن از این شعر ،  آنرا در اینجا نقل می کنم.

همچنین کسانی را که دچار روزمرگی و خسته از دویدن ها و بالا و پایین شدن ها هستند و  آسودگی، نشستن، توقف، ایستادن و  رهایی از مشغله ها را جستجو می کنند، به خواندن این شعر دعوت می کنم، تا انگیزه ای برای ادامه حرکت و تلاش شان در مسیر پر فراز نشیب زندگی باشد.

نیوتن می آسود، در پناه سایه در زیر درخت، ناگهان سیبی افتاد زمین

نیوتن آن را دید، سپس از خود پرسید، که چرا سوی هوا پرت نشد

اکتشافات جهان، اتفاقات بود که چنین می‌افتاد

که کسی می فهمید، و به ما می فرمود که چه چیز چه پیامی دارد

و چه رازی دارند آیات خدا، راز و اسرار جهان، کشف می شد یک روز

درپی گم شدن کشتی در یک دریا، یا کسی در صحرا

یک کسی می فهمید که کجا آمریکاست، یا کجا غار علیصدر، یا کجا قطب شمال

یک کسی می فهمید، که بخار قدرتی دارد، نیز، و کسی می فهمید چه گیاهی چه شفایی

و چه دردی چه علاجی دارد

یک کسی می خوابید در زیر درخت، نیوتن یا داود، گیو یا گالیله، ترزا یا مریم و علی یا عیسی

از عدن یا نروژ، اهل ایران یا هند، مصر یا گرجستان، از پرو یا گینه

و فرو می افتاد، یک گلابی یا سیب و ترنج و انار…

راز و اسرار جهان، کشف می شد یک روز

ما نبینیم کسی می بیند، ما نگوییم کسی می گوید، یکی کسی در جایی

که زمین می چرخد، به جهانی می گفت، گرد خورشید و بر محور خویش

و اگر گالیله توبه کند و بگوید که ـ با تهدید ـ نخواهد چرخید، باز خواهد چرخید

آری و زمین توبه نخواهد کرد، خواهد چرخید

راز و اسرار جهان، کشف می شد یک روز، ما نبینیم کسی می بیند

ما نفهمیم کسی می فهمد، هیچ کس منتظر مهلت خمیازه ما نیست

گلم

هیچ کس منتظر خواب تو نیست، که به پایان برسد، لحظه ها می آیند

سالها می گذرند و تو در قرن خودت می خوابی

قرن آدم ها هر لحظه تفاوت دارد، قرن ها گاه کوتاهتر از ده سالند

گاه صدها سالند، قرن ها می گذرند و تو در قرن خودت می مانی

ما از این قرن نخواهیم گذشت، ما از این قرن نخواهیم گریخت

با قطاری که کسان دگری ساخته اند، هیچ پروازی نیست

برساند ما را به قطار دو هزار و به قرن دگران

مگر انگیزه و عشق، مگر اندیشه و علم، مگر آیینه و صلح و تقلا و تلاش

قرن ها گرچه طلبکار جهانیم ولی، ما بدهکار جهانیم در این قرن چه باید بکنیم

هیچکس گاری مار را به قطاری تبدیل نکرد، هیچکس ذوق و اندیشه پرواز نداشت

هیچکس از سر عبرت به جهان خیره نشد، هیچکس از سفری تحفه و سوغات نداشت

من در این حیرانم، که چرا قافله علم از این جا نگذشت، یا اگر آمد و رفت

پدرانم سرگرم چه کاری بودند؟ بر سر قافله سالار چه رفت

و اگر همراه این قافله گشتند گهی، برنگشتند چرا؟

ما چه کردیم برای دگران و چرا از خم این چنبره بیرون شدیم

نازنین

زندگی ساعت دیواری نیست، که اگر هم خوابید، بتوانی آن را تنظیم کنی

کوک کنی، برسانی خود را به زمان دگران، کامیابی صدفی نیست که آن را موجی

بکشد تا ساحل، و در او مرواریدی باشد، غلطان، نایاب

هیچ صیاد زیردستی نیز، باز بی تر و تقلا، ماهی کوچکی از دریای صید نکرد

بخت از آن کسی است، که به کشتی رود و به دریا بزند، دل به امواج خطر بسپارد

و بخواهد چیزی را کشف کند و بداند که جهان پر آیات خداست

بشنود شعر خداوندی را در کار جهان و ببندد کمرش را با عزم

و نمازش را در مزرعه، در کارگهی بگذارد و مناجات کند با کارش

و در اندیشه یک مسئله خوابش ببرد و کتابش را بگذارد در زیر سرش

و ببیند در خواب، حل یک مسئله را، باز با شادی درگیری یک مسئله بیدار شود

ابن سینا، پاستور، گراهام بل، رازی و ادیسون، ادیسون و ادیسون بشود

بخت از آن کسی است، که چنین می بیند و چنین می فهمد

و چنان جام پری می نوشد و چنین می کوشد

بخت از آن سیبی است، که در آن لحظه فتاد

و از آن نیوتن، که به آن اندیشید

و در آن راز بزرگی را دید

خوش به حال آن سیب

خوش به حال نیوتن