شکست … پیروزی …

استاندارد

یکی از همکاران گریزی به گذشته کرد و گفت: کارهای بسیاری کردیم و عده ای با ما بد تا کردند. با لبخند از دورانی که مسئولیت و سرپرستی قسمتی را بر عهده داشته است تعریف کرد، اینکه گاهی در زمینه کاری غیر مرتبط (خارج از حوزه ی تخصصیش)، در بخشی دیگر از سازمان نظراتی را می داده است و طرف مقابل هم در بعضی مواقع نظرات ایشان را اجرا می کرده است.

لبخندی زدم و گفتم: آنها هر چه کردند نوش جانتان.

نمی دانم چرا اینقدر اصرار داریم در رابطه با هر موضوعی حتی آنچه نمی دانیم، حرف بزنیم، نظر بدهیم، چرا گهگاه از گزینه سکوت استفاده نمی کنیم؟ چرا در قبال مسئولیتی که برعهده داریم با احتیاط عمل نمی کنیم؟

سکوت و اظهار نظر نکردن را به نادانسته و بدون تسلط حرف زدن و صحبت کردن و مدعی بودن ترجیح می دهم. سکوت آگاهانه را در مقابل نمایش فهم و دانستن، نوعی پیروزی می دانم. چه بسا به هنگام خاموشی، آگاهم که نمی دانم و با جملات قصار و شعارهای بی مورد سعی در پنهان کردن ندانستن هایم ندارم و در صورتیکه موضوع مورد بحث، دغدغه ام باشد در پی کسب دانش شتاب خواهم کرد.

پیروزی هایی هست که انسان را به شور می آورد، پیروزی هایی دیگری هم هست که انسان را به پستی می گرایاند. شکست هایی هست که می کشد و شکست های دیگری هم هست که بیدار می کند. زندگی با اعمال بیان می شود نه با اوضاع. تنها پیروزیی که درباره ی آن نمی توانم شک داشته باشم، قدرتی است که در دل دانه ها آشیان دارد. همینکه دانه ای در دل خاک تیره کاشته شد، پیروز است. اما گذشت زمان باید تا شاهد پیروزی وی، در وجود گندم، شویم.

پاراگراف بالا از آنتوان دو سنت اگزوپری در کتاب خلبان جنگ نقل شده است.