محدودیت فرصت

استاندارد

در یک دوره ای زمان برایم به کندی و آهستگی می گذشت. حالا ساعت ها و روزها و هفته ها به سرعت و در یک چشم به هم زدن می گذرند. دلیلش تا حدودی برایم روشن شده در گذشته برای لحظات و روزهایم هدف و برنامه کمتری داشتم و هم اکنون دارای اهداف کوچک و بزرگ بسیاری هستم. اهدافی که دستیابی به آنها بلند مدت است و برای رسیدن به آن بایستی بیش از پیش تلاش کنم و مواظب جلوگیری از هدررفت وقتم باشم.

در گذشته با رفتن به باشگاه و گذراندن ۲ تا ۳ ساعت از وقتم برای سلامتی و تجدید قوا و روحیه زمانم را سپری می کردم.

اوقات بسیاری را در جمع دوستان و بگو و بخند و وقت گذرانی سپری کردم.

در یک دوره بدلیل حجم پایین کار و البته علاقمندی ام به تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد وارد دانشگاه شدم که در میانه راه پشیمان شدم و صرفا برای اینکه کاری که آغاز کردم را به پایان برسانم و  جهت خلاصی از دانشگاه آنرا تکمیل کردم.

بطور کلی در گذشته به وقت سوزی زیادی مشغول بودم و حالا خوشحالم که جنس دغدغه ها و مشغولیت هایم فرق کرده و بسیار متفاوت شده است.

اکنون با معدود دوستانی در ارتباط هستم.

تفریح و ورزش هم در حد متناسب در برنامه هفتگی ام قرار دارد.

و مهم ترین دلایلی که این روزها برایم به سرعت می گذرد. تخصیص حداکثر زمان و وقتم به مطالعه کتاب، توسعه مهارت های فردی، توسعه دانش، اصلاح و بهبود مدل ذهنی، آشنایی با تفکر سیستمی، مهارت تصمیم گیری، مهارت تسلط کلامی و … است که رابطه نزدیکی به علاقه مندی ها و دل مشغولی هایم دارد.

فرصت محدود زندگی، حجم  بسیار عقب ماندگی و نفهمیدن هایم باعث شده برای جبران اشتباهات و زمان از دست رفته گذشته، نهایت سعی و پشتکارم را در راستای یادگیری، توسعه دانش و نگرش و بکارگیری و عمل به آنچه می آموزم پیش رو داشته باشم.