به دنبال تمرکز

استاندارد

بخاطر دارم در دوران دبیرستان گاهی در آخرین ساعت کلاس، پس از درس جواب دادنم و زمانیکه  معلم در حال سوال پرسیدن یا گرفتن امتحان شفاهی از سایر بچه ها بود (با وجود همهمه و سرو صدای بچه ها) می توانستم با تمرکز خوبی به درس خواندن و آمادگی برای درس های روز بعد بپردازم.

گاهی در دوران دانشجویی هم در اتوبوس شلوغ در حال درس خواندن بودم و تمرکز خوبی هم برای یادگیری داشتم.

قبلا فکر می کردم مغزمان به نوعی سر و صدا را فیلتر می کند و از جهتی به حضور در محیط های شلوغ و پر سر و صدا عادت می کنیم تا اینکه با مطالعه یکی از درس های مدیریت استرس در متمم درخصوص اثرات نامطلوب آلودگی صوتی بر سلامت، متوجه شدم که به هر حال سر و صدای محیط تاثیر خود را بر ما خواهند گذاشت.

اکنون در اکثر اوقات برای یادگیری، مطالعه عمیق با توجه و تمرکز کافی یا حتی برای نوشتن نیاز به سکوت و فضایی آرام دارم. تاثیر مطالعه در فضایی با آلودگی صوتی کمتر را بسیار بیشتر و موثرتر می دانم چه بسا در مدت زمان کوتاه تر و با صرف انرژی کمتر به تمرکز بیشتر و یادگیری و درک عمیق تر و سریعتر دست یافته ام.

دسترسی به این ثروت در طول روز کمتر اتفاق می افتد، اکثر وقتم را در اداره سپری می کنم و فرصت هایی که کار سبک تر است یا زمان های که در اختیارم است را بلافاصله جهت مطالعه، یادگیری یا نوشتن استفاده می کنم. استفاده بهینه از زمان ها و فرصت هایی که در اختیارم قرار می گیرد، بجای گپ و گفت با همکاران، در جهت پیگیری اهدافم دنبال می کنم. اما میزان تمرکز و توجه ام جهت مطالعه و یادگیری در چنین فرصت هایی، به دلیل سر و صدا و رفت و آمد و صحبت های سایرین کاهش پیدا می کند و چندین برابر انرژی مصرف می کنم. این وضعیت را نوعی فرصت سوزی تصور می کنم که دیگران نه تنها زمان خود را با صحبت های تکراری بی پایان می سوزانند بلکه باعث ایجاد آلودگی صوتی و اختلال در عملکرد بقیه هم می شوند.

در جاهایی که انتخاب و اختیار بیشتری دارم اغلب با هر نوع نوتیفیکیشن، سر و صدا و مواردی که منجر به حواسپرتی می شود مقابله می کنم.

حالا به دنبال پیدا کردن راه حلی جهت دستیابی به توجه و تمرکز بیشتر در محیط کار یا فضاهای عمومی با وجود شلوغی و آلودگی صوتی هستم به نحوی که بتوانم از فرصت هایم با صرف انرژی مناسب به نحو مطلوب و بهینه استفاده کنم. انتظارم کاهش سروصدا در محیط است و نه وجود محیطی با سکوت مطلق که چنین درخواستی در اکثر اوقات نه معقولانه است و نه امکانپذیر. آنچه به ذهنم می رسد را در زیر فهرست می کنم و خوشحال می شوم اگر دوستان راهکار یا اقدام مناسب تری را تجربه کردند راهنمایی بفرمایند، تا به انتخاب مناسب تری و اثرگذار و نتیجه بخش دست پیدا کنم.

  • اولین کاری که در مواجهه با صدای بلند گوشی همکار م انجام دادم و نتیجه خوبی گرفتم این بود که با تحویل هنس ویری ام به ایشان بود با لبخند و شوخی درخواست کردم که به این شکل به پیام های دل انگیز گوشی اش گوش کند 😉
  • مذاکره و درخواست همکاری و رعایت اتیکت فضای عمومی و مشترک
  • تمرین حفظ تمرکز و توجه در هنگام مطالعه با حداقل سر و صدای محیط و نه سکوت مطلق
  • در صورت امکان و بنا به ظرفیت اطرافیان، بیان کردن نوع ترجیحات در گذراندن زمان های بیکاری، به این دلیل که ما به دیگران می آموزیم چگونه با ما رفتار کنند.