نخستین یادگیری ها

استاندارد

– نقش یادگیری های اولیه در زندگی و کار به چه میزان است؟

-یادگیری های ابتدایی چه اندازه در کیفیت زندگی ما نقش دارند؟

-یادگیری های نخستین تا چه حد در تقویت یا تضعیف ما در محیط کار یا زندگی اثرگذار هستند؟

یادگیری های نخستین در هر زمینه ای نقش بسزایی خواهند داشت. یادگیری هایی که در دوران کودکی از خانواده و محیط اطراف، در زمینه نوع رفتار و عکس العمل هایمان و … آموختیم، تاثیر گذار در مرحله بعد یعنی ورود به محیط مهدکودک یا مدرسه بوده است. یادگیری هایی که در مدرسه آموختیم نوع یادگیری، نحوه نوشتن، نحوه برخورد با همسالان و … موثر بوده اند در ورود ما به جامعه یا دانشگاه، یادگیری ها و روش تحقیق و هر آنچه از محیط پیرامون آموختیم نیز نقش اثرگذاری در ورود ما به محیط کار و جامعه  را داشته اند.

نقش یادگیری های نخستین یا اولین تجربه هایی که بدست آوردیم، بسیار مهم و جدی است.

  • کودکی که یاد می گیرد برای رسیدن به خواسته اش با زورگویی و داد و فریاد اقدام کند.
  • فرزندی که یاد می گیرد مطیع باشد.
  • کسی که یاد می گیرد راحت ترین راه پاسخگویی و قبولی در امتحانات تقلب و کمک گرفتن از سایرین است.
  • کودکی که بدون کوچکترین تلاشی مورد تشویق و تقدیر قرار می گیرد.

این فهرست بی نهایت است. می خواستم میزان تاثیرگذاری و ریشه ای بودن برخی یادگیری ها را در نحوه سپری شدن مسیر زندگی بیان کنم. شاید تاکید بر ۵ سال اول زندگی بدین جهت باشد که نوع پرورش و یادگیری ها نقش پر رنگی بر ادامه راه خواهند داشت.

حال تا زمانیکه افراد اشتباه در نوع رفتار، برخورد و اختلال یا نقص در نحوه یادگیری خود را درک نکنند و متوجه نشوند، این روند همچنان ادامه دارد و شاید چند نسل به همین منوال روزگار بگذرانند.

آگاه شدن و علم به اینکه قسمت هایی از مسیر را به اشتباه گذراندیم، می تواند نقطه عطفی در اصلاح، بهبود، رشد و پیشرفت مسیر ما باشد. اما پس از آگاهی از اشتباه، مهم تر اینست که مسیر مناسب و مفید را بیابیم و با تمرین و تلاش مستمر و مکرر، سعی در اصلاح و توسعه نگرش داشته باشیم.

موارد ذیل را بعنوان مصادیقی از تاثیر یادگیری های اولیه بیان می کنم.

۱- روزهای نخست تجربه کار را در محیط و شرکتی کوچک با همکاران توانا آغاز کردم که اغلب آنها برای رشد و پیشرفت در تلاش بودند و در اکثر اوقات رابطه میان همکاران بنا بر دوستی، احترام و همکاری پیش می رفت. همچنین صادقانه کار کردن و کمک و تعامل در بین همکاران به چشم می خورد.

بر اساس اولین یادگیری از محیط کارم تعامل و همکاری برایم درونی شده بود. تا اینکه در شرکتی بزرگتر مشغول بکار شدم. فضای کاری در چنین محیطی متفاوت و بالعکس تجربه نخست بود. با این حال نوع نگاه و عملی که در یادگیری اولیه آموختم ریشه ای تر بود و سعی کردم با توجه به اینکه از آن مدل نفع بیشتری برای خود و اطرافیان به دست می آوردم، حفظش کنم.

۲- در شنا کردن هم نخستین  آموزش ها و یادگیری ها بسیار تاثیر گذار است. اینکه تحت نظر مربی با تجربه و بر اساس یادگیری اصولی و صحیح باشید یا اینکه بعضی دوره های آموزش تضمینی را بگذرانید که به هر شکل سعی در آموزش شنا در کوتاه مدت می نمایند.

حال تصور کنید چه تفاوتی است میان کسانی که صرفاً احساس خوشحالی می کنند از اینکه در قسمت عمیق استخر شنا می کنند، با کسانی که شنا کردن را به صورت اصولی انجام می دهند. (با نگاه کردن به نحوه شنا کردن افراد در استخر شاید این دو مورد را ببینید) در مورد اول دستاوردش می تواند شامل یک حس خوب به همراه تصویری نازیبا از شنا کردن به اضافه مشکلاتی همچون کمردرد یا گردن درد، بدلیل شنا کردن نادرست و نا هماهنگ باشد. در مورد دوم نتیجه اش بدست آوردن نشاط و ریلکسی، با شناوری متناسب و هماهنگ که آرامبخش خود و اطرافیان می باشد.

۳- درخصوص مدل ذهنی و الگوهای رفتاری، یادگیری های نامناسب و اشتباه داشته ام، پس از آگاهی از وجود اشتباهات و نواقص، جهت اصلاح و بهبود آنها به تمرین پی در پی، متوالی، دائم و مستمر نیاز داشتم  که انرژی و توان زیادی را جهت تصحیح آنها صرف کردم، که البته هم چنان این سیر ادامه دارد.

در هر حال جهت تقویت عزت نفس و استفاده بهینه از منابع (توان، وقت و انرژی) بهتر است یادگیری های ناصحیح ابتدایی را به نحو اثربخش و مفیدی تصحیح و بهبود دهیم تا مانع تشکیل یک حلقه باطل شویم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *