دشواری های خود ساخته

استاندارد

فکر می کنم خیلی از ماها تا زمانیکه مشکل خاصی سر راهمان قرار نگرفته و به مشکلی بر نخوردیم، کمتر به وجود داشته ها و منابع مان توجه می کنیم. به تعبیری به داشته هایمان عادت کردیم.

اینکه می بینیم، می شنویم، می خوریم، دفع می کنیم، راه می رویم و بطور کلی جسمی سالم داریم جای شکر دارد.

اینکه راحت خوابمان می برد و به زور قرص و دارو قرار نیست بخوابیم جای شکر دارد.

اینکه می تونیم ورزش کنیم و حرکت کنیم و ممنوعیت حرکت و استراحت مطلق برایمان تجویز نشده، جای شکر دارد.

با فهرست کردن این موضوعات صرفاً قصد انگیزه دادن و انرژی بخشیدن نداشتم، همینطور منظورم این نیست که حالا با دیدن بیماران و گرفتاران اطرافمان، خوشحال و قدردان سلامتی مان باشیم، که این شکل از خرسندی را شکلی از کمبود عزت نفس می دانم.

اینکه رویدادها و اتفاقات تصادفی و غیر قابل پیش بینی کم نیست جای بحث ندارد. اما حرفم این است برای داشتن وجدان و خاطری آسوده تر، تا جایی که در حوزه اختیار و انتخاب مان است و با عنایت به ظرفیت توانمان از داشته ها و منابع مان به نحو مطلوب و بهینه حداکثر استفاده را بکنیم. در سبک زندگی و نحوه کیفیت زندگی فردی، کاری و اجتماعی به شکلی قدم برداریم تا نیاز به درمان را به حداقل برسانیم یعنی تا جایی که بشود پیشگیری را در سبک زندگی مدنظر قرار دهیم.

یاد درس  اثر پروانه ای در متمم افتادم که در بخشی از آن توضیح داده شده بود که گاهی بال زدن یک پروانه، می‌تواند طوفانی به پا کند، رقص یک فیل ممکن است باعث سقوط یک قطره باران هم نشود!

دوستی دارم که  چندین سال است که از کمر درد رنج می برد و اکثر ساعات شبانه روز را با درد طی می کند. به پزشکان حاذق و تراز اول هم مراجعه نموده و تنها نظر مشترک اکثرشان عمل جراحی است که تا به امروز، بدلایلی که در ادامه توضیح خواهم داد، این کار را نکرده اند. اوایل فکر می کردم او بخاطر ترس از تصمیم گیری اقدامی نمی کند و در حقیقت تصمیم گرفته است که فعلا بدلیل ریسک بالا از جراحی صرف نظر کند. اما بعد متوجه شدم مشکل اینست که اتفاق نظر و وحدت در صحبت های پزشکان محترم مشاهده نمی کند و باعث شده هر بار که تصمیم به انجام عمل مورد نظر می گیرد با یکسری نظرهای متفاوت و گاه متضاد پزشکان متخصص روبرو شود. از آنجایی که آنها متفق القول نیستند، ایشان در یک دور باطل قرار گرفته، که هر کدام از پزشکان شخصی دیگر را معرفی می کند و بعدی نیز ۲ نفر دیگر را و همین طور این روال ادامه داشته تا به یک دایره ای محدود شده که متشکل از ۵ الی ۶ نفر از پزشکان متخصص و فوق تخصصی است که برای انجام عمل روش های متفاوتی را عنوان می کنند. ضمناً هر کدام هم  روش کار نفر دیگر را ناقص می داند و آنرا نقض می کند، سپس با بیان چنین صحبت هایی منجر به ترس و تردید در ایشان شده اند.

تصمیم گیری در چنین شرایطی به واقع سخت و دشوار است.