اختیار و انتخاب

استاندارد

در مقابل آزادی انتخاب و داشتن اختیار مسئول و پاسخگو هستیم، پس چه خوب است در انتخاب هایمان دقت و وسواس بیشتری داشته باشیم. سعی کنیم به گونه ای انتخاب کنیم که بتوانیم پاسخی قانع کننده در جهت انتخاب هایمان داشته باشیم، طوری انتخاب کنیم که کمتر پشیمان شویم.

وقتی آگاهانه دست به انتخاب می زنیم یا کاری را انجام می دهیم رضایت بیشتری را تجربه می کنیم، در مقایسه با هنگامی که بر اساس جبر کاری انجام می دهیم. مثال ساده آن، خرید هدیه یا کادو برای دوستی بخاطر محبت و دوست داشتن نه صرفا ادای احترام و جبران.

بی مبالاتی و بی توجهی در استفاده مطلوب از اختیار و انتخاب را در صحبت افرادی دیدم که می گویند: تا وقتی مدارس باز هست زندگی مان نظم دارد یا تا شاغل هستیم زندگی با برنامه پیش می رود، با شروع تعطیلات بی نظمی، به هم ریختگی و آشفتگی پیش می آید. به نظرم اینان نه تنها از اختیار و انتخابشان استفاده نمی کنند، حتی آنرا نمی بینند تا بخواهند بکار گیرند یا استفاد بهینه و مناسب از اختیار و انتخاب شان داشته باشند.

هر روز و هر لحظه مفهوم اختیار و انتخاب را بهتر می توانم ببینم، حس کنم، درک کنم و بفهمم.

  • وقتی که برای روز، هفته، ماه و سال برنامه ریزی می کنم.
  • اینکه حتی ساعت، دقیقه و ثانیه هام رو چطور بگذرانم.
  • در کدام مراسم شرکت کنم و کدام دعوت را نپذیرم.
  • با چه کسانی حشر و نشر داشته باشم.
  • چه کتاب هایی را بخوانم.
  • پای صحبت چه کسانی بنشینم.
  • به دنبال اصلاح اشتباهات و نواقص موجود در رفتار و کارم بروم.
  • برای رشد و توسعه دانش و نگرش بیشتر وقت بگذارم، مطالعه کنم و تلاش کنم.

انتخاب را در چگونه زندگی کردن می بینم.

انتخاب را در همنشینان و هم صحبتان می بینم.

انتخاب را در بیدار شدن در سحرگاهان می بینم.

انتخاب را در چگونه گذراندن ساعات شبانه روز می بینم.

انتخاب را در نحوه گذراندن عمر و فرصت محدود زندگی می بینم.

انتخاب را در وجود کودکی دیدم که با درآوردن کفش، راه رفتن با پای برهنه بر روی برف را تجربه می کرد.

فکر می کنم تفاوت میان ما انسانها در میزان استفاده و نحوه استفاده از انتخاب و اختیارات مان است.

آقا معلم بحث مفصلی درخصوص اختیار و انتخاب داشتند که در آن استفاده بهینه از اختیار حداقلی را بصورت مبسوط روایت کرده اند.

روز شکرگذاری

استاندارد

سکانس اول:

یکی از دوستان عزیزم که به تازگی مشغول عکاسی شده، عکسی زیبا از منظره برفی به همراه قندیل های آویزان برایم فرستاد. از او تشکر کردم و گفتم: امسال خیلی برف ندیدم، از دیدن عکست واقعاً لذت بردم.

سکانس دوم:

صبح برای رفتن به اداره می خواستم از خانه بیرون بیایم که یاد صحبت برادرم افتادم که گفته بود فردا هوا سرد می شود. دوباره برگشتم و شال گردنم را برداشتم و راه افتادم. در حیاط را که باز کردم متوجه شدم زمینی کمی خیس شده، فکر کردم باران می آید دستم را که با دستکش پوشانده بودم به سمت آسمان گرفتم و دانه های ریز برف را که حالت تگرگ داشت دیدم بسیار شگفت زده و خوشحال شدم. با شادی بسیار دستم را به سمت آسمان می گرفتم، دستم پر از برف شد، سپس در آغوش کشیدم و در تمام مسیر، خدارا شکر کردم، گاه صورتم را رو به آسمان می گرفتم تا با تمام حواسم وجود برف این نعمت الهی را بطور کامل لمس کنم.

امروز دیر آمدن ماشین و با تاخیر رسیدن به اداره به هیچ عنوان استرس و نگرانی برایم ایجاد نکرد. قسمت دیگری از مسیر را برای رفتن به اداره پیاده روی کردم، قدم های آهسته با چشمانی باز به اطرافم نگاه می کردم و دانه های ریز برف به همراه باد با سرعت و شدت محیط اطراف را سفیدپوش کرده بودند. وقتی به اداره رسیدم شبیه آدم برفی شده بودم، از شدت سرما دستم درد گرفته بود اما این درد برایم شیرین بود، با خنده و صدایی پر از نشاط و انرژی، به همکاران سلام و صبح بخیر گفتم و روزی متفاوت را شروع کردم.

سکانس سوم:

عکس هایی از محوطه شرکت گرفتم تا این لحظات زیبا را با تمام دوستان نازنینم به اشتراک بگذارم.

نخستین یادگیری ها

استاندارد

– نقش یادگیری های اولیه در زندگی و کار به چه میزان است؟

-یادگیری های ابتدایی چه اندازه در کیفیت زندگی ما نقش دارند؟

-یادگیری های نخستین تا چه حد در تقویت یا تضعیف ما در محیط کار یا زندگی اثرگذار هستند؟

یادگیری های نخستین در هر زمینه ای نقش بسزایی خواهند داشت. یادگیری هایی که در دوران کودکی از خانواده و محیط اطراف، در زمینه نوع رفتار و عکس العمل هایمان و … آموختیم، تاثیر گذار در مرحله بعد یعنی ورود به محیط مهدکودک یا مدرسه بوده است. یادگیری هایی که در مدرسه آموختیم نوع یادگیری، نحوه نوشتن، نحوه برخورد با همسالان و … موثر بوده اند در ورود ما به جامعه یا دانشگاه، یادگیری ها و روش تحقیق و هر آنچه از محیط پیرامون آموختیم نیز نقش اثرگذاری در ورود ما به محیط کار و جامعه  را داشته اند.

نقش یادگیری های نخستین یا اولین تجربه هایی که بدست آوردیم، بسیار مهم و جدی است.

  • کودکی که یاد می گیرد برای رسیدن به خواسته اش با زورگویی و داد و فریاد اقدام کند.
  • فرزندی که یاد می گیرد مطیع باشد.
  • کسی که یاد می گیرد راحت ترین راه پاسخگویی و قبولی در امتحانات تقلب و کمک گرفتن از سایرین است.
  • کودکی که بدون کوچکترین تلاشی مورد تشویق و تقدیر قرار می گیرد.

این فهرست بی نهایت است. می خواستم میزان تاثیرگذاری و ریشه ای بودن برخی یادگیری ها را در نحوه سپری شدن مسیر زندگی بیان کنم. شاید تاکید بر ۵ سال اول زندگی بدین جهت باشد که نوع پرورش و یادگیری ها نقش پر رنگی بر ادامه راه خواهند داشت.

حال تا زمانیکه افراد اشتباه در نوع رفتار، برخورد و اختلال یا نقص در نحوه یادگیری خود را درک نکنند و متوجه نشوند، این روند همچنان ادامه دارد و شاید چند نسل به همین منوال روزگار بگذرانند.

آگاه شدن و علم به اینکه قسمت هایی از مسیر را به اشتباه گذراندیم، می تواند نقطه عطفی در اصلاح، بهبود، رشد و پیشرفت مسیر ما باشد. اما پس از آگاهی از اشتباه، مهم تر اینست که مسیر مناسب و مفید را بیابیم و با تمرین و تلاش مستمر و مکرر، سعی در اصلاح و توسعه نگرش داشته باشیم.

موارد ذیل را بعنوان مصادیقی از تاثیر یادگیری های اولیه بیان می کنم.

۱- روزهای نخست تجربه کار را در محیط و شرکتی کوچک با همکاران توانا آغاز کردم که اغلب آنها برای رشد و پیشرفت در تلاش بودند و در اکثر اوقات رابطه میان همکاران بنا بر دوستی، احترام و همکاری پیش می رفت. همچنین صادقانه کار کردن و کمک و تعامل در بین همکاران به چشم می خورد.

بر اساس اولین یادگیری از محیط کارم تعامل و همکاری برایم درونی شده بود. تا اینکه در شرکتی بزرگتر مشغول بکار شدم. فضای کاری در چنین محیطی متفاوت و بالعکس تجربه نخست بود. با این حال نوع نگاه و عملی که در یادگیری اولیه آموختم ریشه ای تر بود و سعی کردم با توجه به اینکه از آن مدل نفع بیشتری برای خود و اطرافیان به دست می آوردم، حفظش کنم.

۲- در شنا کردن هم نخستین  آموزش ها و یادگیری ها بسیار تاثیر گذار است. اینکه تحت نظر مربی با تجربه و بر اساس یادگیری اصولی و صحیح باشید یا اینکه بعضی دوره های آموزش تضمینی را بگذرانید که به هر شکل سعی در آموزش شنا در کوتاه مدت می نمایند.

حال تصور کنید چه تفاوتی است میان کسانی که صرفاً احساس خوشحالی می کنند از اینکه در قسمت عمیق استخر شنا می کنند، با کسانی که شنا کردن را به صورت اصولی انجام می دهند. (با نگاه کردن به نحوه شنا کردن افراد در استخر شاید این دو مورد را ببینید) در مورد اول دستاوردش می تواند شامل یک حس خوب به همراه تصویری نازیبا از شنا کردن به اضافه مشکلاتی همچون کمردرد یا گردن درد، بدلیل شنا کردن نادرست و نا هماهنگ باشد. در مورد دوم نتیجه اش بدست آوردن نشاط و ریلکسی، با شناوری متناسب و هماهنگ که آرامبخش خود و اطرافیان می باشد.

۳- درخصوص مدل ذهنی و الگوهای رفتاری، یادگیری های نامناسب و اشتباه داشته ام، پس از آگاهی از وجود اشتباهات و نواقص، جهت اصلاح و بهبود آنها به تمرین پی در پی، متوالی، دائم و مستمر نیاز داشتم  که انرژی و توان زیادی را جهت تصحیح آنها صرف کردم، که البته هم چنان این سیر ادامه دارد.

در هر حال جهت تقویت عزت نفس و استفاده بهینه از منابع (توان، وقت و انرژی) بهتر است یادگیری های ناصحیح ابتدایی را به نحو اثربخش و مفیدی تصحیح و بهبود دهیم تا مانع تشکیل یک حلقه باطل شویم.

به دنبال تمرکز

استاندارد

بخاطر دارم در دوران دبیرستان گاهی در آخرین ساعت کلاس، پس از درس جواب دادنم و زمانیکه  معلم در حال سوال پرسیدن یا گرفتن امتحان شفاهی از سایر بچه ها بود (با وجود همهمه و سرو صدای بچه ها) می توانستم با تمرکز خوبی به درس خواندن و آمادگی برای درس های روز بعد بپردازم.

گاهی در دوران دانشجویی هم در اتوبوس شلوغ در حال درس خواندن بودم و تمرکز خوبی هم برای یادگیری داشتم.

قبلا فکر می کردم مغزمان به نوعی سر و صدا را فیلتر می کند و از جهتی به حضور در محیط های شلوغ و پر سر و صدا عادت می کنیم تا اینکه با مطالعه یکی از درس های مدیریت استرس در متمم درخصوص اثرات نامطلوب آلودگی صوتی بر سلامت، متوجه شدم که به هر حال سر و صدای محیط تاثیر خود را بر ما خواهند گذاشت.

اکنون در اکثر اوقات برای یادگیری، مطالعه عمیق با توجه و تمرکز کافی یا حتی برای نوشتن نیاز به سکوت و فضایی آرام دارم. تاثیر مطالعه در فضایی با آلودگی صوتی کمتر را بسیار بیشتر و موثرتر می دانم چه بسا در مدت زمان کوتاه تر و با صرف انرژی کمتر به تمرکز بیشتر و یادگیری و درک عمیق تر و سریعتر دست یافته ام.

دسترسی به این ثروت در طول روز کمتر اتفاق می افتد، اکثر وقتم را در اداره سپری می کنم و فرصت هایی که کار سبک تر است یا زمان های که در اختیارم است را بلافاصله جهت مطالعه، یادگیری یا نوشتن استفاده می کنم. استفاده بهینه از زمان ها و فرصت هایی که در اختیارم قرار می گیرد، بجای گپ و گفت با همکاران، در جهت پیگیری اهدافم دنبال می کنم. اما میزان تمرکز و توجه ام جهت مطالعه و یادگیری در چنین فرصت هایی، به دلیل سر و صدا و رفت و آمد و صحبت های سایرین کاهش پیدا می کند و چندین برابر انرژی مصرف می کنم. این وضعیت را نوعی فرصت سوزی تصور می کنم که دیگران نه تنها زمان خود را با صحبت های تکراری بی پایان می سوزانند بلکه باعث ایجاد آلودگی صوتی و اختلال در عملکرد بقیه هم می شوند.

در جاهایی که انتخاب و اختیار بیشتری دارم اغلب با هر نوع نوتیفیکیشن، سر و صدا و مواردی که منجر به حواسپرتی می شود مقابله می کنم.

حالا به دنبال پیدا کردن راه حلی جهت دستیابی به توجه و تمرکز بیشتر در محیط کار یا فضاهای عمومی با وجود شلوغی و آلودگی صوتی هستم به نحوی که بتوانم از فرصت هایم با صرف انرژی مناسب به نحو مطلوب و بهینه استفاده کنم. انتظارم کاهش سروصدا در محیط است و نه وجود محیطی با سکوت مطلق که چنین درخواستی در اکثر اوقات نه معقولانه است و نه امکانپذیر. آنچه به ذهنم می رسد را در زیر فهرست می کنم و خوشحال می شوم اگر دوستان راهکار یا اقدام مناسب تری را تجربه کردند راهنمایی بفرمایند، تا به انتخاب مناسب تری و اثرگذار و نتیجه بخش دست پیدا کنم.

  • اولین کاری که در مواجهه با صدای بلند گوشی همکار م انجام دادم و نتیجه خوبی گرفتم این بود که با تحویل هنس ویری ام به ایشان بود با لبخند و شوخی درخواست کردم که به این شکل به پیام های دل انگیز گوشی اش گوش کند 😉
  • مذاکره و درخواست همکاری و رعایت اتیکت فضای عمومی و مشترک
  • تمرین حفظ تمرکز و توجه در هنگام مطالعه با حداقل سر و صدای محیط و نه سکوت مطلق
  • در صورت امکان و بنا به ظرفیت اطرافیان، بیان کردن نوع ترجیحات در گذراندن زمان های بیکاری، به این دلیل که ما به دیگران می آموزیم چگونه با ما رفتار کنند.

 

روابط و ضوابط

استاندارد

پیش نوشت۱: با دیدن بعضی از محیط های کاری که در آن، روابط نقش پر رنگ تری را نسبت به ضوابط دارد و فرهنگ سازمانی بر پایه میزان برخورداری از رابطه بنا شده است، تصمیم به نوشتن گرفتم.

مفهوم ضوابط و روابط بر اساس ادراک و مدل ذهنی من:
ضوابط، شامل مجموعه ای از قوانین و مقررات است که با هدف ایجاد نظم و برقراری عدالت در جهت تسهیل و تسریع در اجرای امور مورد بهره برداری افراد قرار می گیرد.
روابط را شامل هر گونه ارتباط با افراد و محیط اطراف با هدف هم افزایی و اثربخشی درجهت رفع نیاز یکدیگر می دانم.
اصل مطلب:

روابط را نقطه شروع و پایه ای برای ایجاد سازمان می دانم و اینکه سازمان در جهت پیشبرد اهدافش و یکپارچه سازی با سرلوحه قرار دادن ضوابط، آغاز به فعالیت نموده است.

در بعضی شرکت ها یا سازمان ها، برای پیش برد اکثر کارها با تکیه بر روابط (مغایر با برداشت من) و به نوعی سوء استفاده از موقعیت خود یا دیگری، یکدیگر را ابزار و پله ای برای رشد خود می نمایند. این خطری است که می تواند سازمان را تهدید کند. سوگیری به سمت چنین روابطی سیستم را متشنج می کند. گروهی فرصت طلب که در یک دور باطل قرار گرفته اند و تنها به فکر منافع شخصی خود درکوتاه مدت می باشند و سازمان را به نابودی می کشانند.

برداشتم در چنین شرایطی، نسبت به ضوابط این شرکت ها هم چندان خوش بینانه نیست. در واقع به این باور رسیدم که در نظر داشتن ضوابط به صورت مطلق در چنین شرایطی مناسب و قابل اعتماد نیست. خیلی دور از واقع نیست که حضور چنین فرصت طلبانی در جایگاهی که به آن دسترسی پیدا کرده اند منجر به وضع ضوابط و قوانینی گردد که مطابق با نفع خودشان باشد.

ضوابط در چنین سازمان هایی می تواند مصداق تعبیر زیبای معلم خوبمان محمدرضا شعبانعلی در مبحث شبکه های هرمی است: قانون طلایی در کسب و کار این است که قانون را با طلا می‌نویسند.

در محیط غیر رسمی و در روابط شخصی و فردی، میزان روابط می تواند بیشتر از رعایت ضوابط حاکم باشد. بطور مثال برای پول گرفتن یا قرض دادن نیازی به داشتن چک تضمین و وجود ضامن نیست. هر چند کیفیت و جنس رابطه خود  محکم ترین تضمین کننده می باشد.

به هر حال روابط و ضوابط بسته به شرایط و موقعیت می توانند به جهت خاصی سوگیری داشته باشند و نتیجه این سوگیری بسته به انتخاب ما می تواند ارزش آفرین یا بالعکس خطر آفرین باشد.

در محیط های رسمی، رعایت ضوابط  و مقررات با اصول استاندارد و حقوقی می تواند اثربخشی بیشتری را در بر داشته باشد. سوگیری به سمت ضوابط، اجرای صحیح قوانین در بخش مهمی مثل منابع انسانی می تواند به ارتقاء عملکرد و انگیزه کارکنان، جانشین پروری، پیشبرد اهداف شرکت و …  منتج گردد.

پی نوشت: عذر خواهی می کنم از اینکه برون ریزی ذهنی با پراکنده گویی همراه شد.

 

معنایابی

استاندارد

برای حرکت و ادامه بازی زندگی نیاز به داشتن انگیزه، هدف،  معنا و مفهوم هستیم. هر کسی با توجه به باورها، ارزش ها و اولویت هایش معنای متفاوتی را جستجو می کند و به امید دستیابی و یافتن آن رهسپار جاده زندگی می شود.

تفاوت در معنا به اندازه تمام انسانها ممکن است متفاوت، ساده یا پیچیده باشد. والدینی که معنای زندگی شان را با سرمایه گذاری بر روی فرزند خود و در آینده او دنبال می کنند. فردی معنای زندگیش را در جستجو علم و دانش طلب می کند. شخصی دیگر معنای زندگیش را در کمک به دیگران و دستگیری نیازمندان واکاوی می کند. شاید اینها برای معنایابی بلندمدت در زندگی متصور باشند.

مواردی همچون، تماس با یکی از عزیزان، نجات پرنده ای که از لانه اش بیرون افتاده، صحبت جهت رفع کدورت، حل مسئله و مشکلی، گپ و گفت و بازی با کودکان و شاد کردن و خنداندن آنها، کمک به کودک یا سالمندی به جهت گذشتن از خیابان، شاید برای معنا دادن به زندگی بصورت لحظه ای و گذرا اتفاق بیفتد.

به هر حال می شود به دنبال یک بهانه یا دلیلی در معنایابی زندگی مان باشیم. گاهی پیدا کردن این معنا چندان سخت نیست.

دختر بچه کوچکی که از نانوایی نان گرفته و چند قدمی بر نداشته، از سوزش دستش بوسیله نان داغ با صدایی آهسته دنبال راه چاره ای می گردد. کافی است لبخند بزنیم و به کمکش برویم. همین کار خیلی کوچک و ساده ممکن است برای چند لحظه ای ما را از دنیای فکر و خیال مان بیرون آورد و معنای مفید واقع شدن را نصیب مان کند.

تلاش های کوچک، تغییرات کوچک، می توانند گام هایی به سمت مقصدی باشکوه باشند. ترکیبی از امیدها و معناهای کوچک و بزرگ که البته در گذر زمان دچار تغییر می شوند. کافی است هر روز را با نگاهی دقیق تر به دنیای اطراف و محیط پیرامونمان در پی یافتن معنایی باشیم.

 

فواید نوشتن

استاندارد

نوشتن ذهنم را بازسازی می کند. پراکندگی ها و آشفتگی های ذهنی را با ریختن بر روی کاغذ سر و سامان می دهم. تصمیم ها، برنامه ریزی ها و مسائلی که بیش از حد فکرم را مشغول می کند با نوشتن مرتب می کنم. نوشتن محسنات و فواید بسیاری دارد و بعضی از مواردی که تا به امروز از نوشتن نصیبم شده است به شرح زیر است:

  • حرف زدن با خود
  • برون ریزی ذهنی
  • فکر کردن
  • بالا و پایین کردن و نگاه از زوایای مختلف به یک مسئله
  • تصمیم گرفتن
  • نق زدن
  • تعریف کردن
  • آرام شدن و امیدوار کردن خود
  • مرتب سازی و سازماندهی مشغولیت های فکری

نوشتن آرامم می کند. در اوج خستگی و بهم ریختگی فکری با در دست گرفتن قلم و خودکار، هر آنچه در ذهنم می گذرد را بر روی کاغذ یادداشت می کنم. نوشتن را گامی در مسیر اقدام کردن و انجام دادن کاری یا حل مسئله ای می بینم، چه بسیار مواردی که بخاطر دارم پس از نوشتن، توانستم بر روی موضوع مورد نظر تمرکز بیشتری داشته باشم و به راهکارهای مطلوب دسترسی پیدا کنم.

در گذشته فکر نمی کردم یک روزی در آرزوی نویسنده شدن و خوب نوشتن باشم. اکنون یکی از خواسته هایی که برایم در اولویت است خوب نوشتن و کسب مهارت نوشتن و نویسندگی است. برای رسیدن به این مهم از هر گونه تلاشی مضایقه نخواهم کرد و بیش از پیش تمرین نوشتن را جدی می گیریم.

با تامل و چینش متفاوت کلمات و به تسخیر کشیدن واژه ها در قالب جملات برای بیان شفاف و صریح آنچه در ذهن داریم، می توانیم طعم شیرین و لذت بخش نوشتن را بدون توجه به گذر زمان تجربه کنیم.

 

تاثیرگذاری

استاندارد

پیش نوشت: قصد دارم تجربه ها یا مواردی که منجر به کاهش فاصله دانستن تا عمل کردن شده و در حقیقت بکارگیری یادگیری و آموخته هایم در زندگی شخصی یا کاری، که اثر گذار بوده است را با برچسب عملکرد در اینجا یادداشت کنم.

اصل مطلب: طبق معمول هر روزه که کارتابلم را در اتوماسیون اداری چک می کردم تا اقدامات لازم را بر روی نامه های ارجاع شده انجام دهم، متوجه نامه ای شدم که یکی از استان های تابعه شرکت جهت پیگیری حقوق مکسوره پرسنل مجموعه اش ارسال کرده بود. اطلاع داشتم که مدتی است بخشنامه ای جهت کاهش ساعات اضافه کار کارکنانی که ۳۰ سال به بالا سابقه خدمت دارند (برای تعدیل در نیروی انسانی) صادر شده است.

در نامه ارسالی از استان یاد شده اذعان گردیده بود که یکی از پرسنل آنها دارای سابقه ۲۳ سال است (مطابق آخرین حکم استخدامی نامبرده) و با این حال در ماه جاری اضافه کار ایشان کسر شده است و در خواست پیگیری و بررسی موضوع را داشتند. البته این دومین موردی بود که در این رابطه برخورد داشتم.

با همکارم که در زمینه آمار و اطلاعات پرسنل با اداره کارگزینی همکاری داشت، موضوع را مطرح کردم و پرسیدم گزارش تعداد کارکنان با شرایط مندرج در بخشنامه را از کجا و از چه منبعی دریافت شده و چرا این مغایرت اتفاق افتاده است؟

پس از توضیحات همکارم متوجه شدم که ایشان اطلاعات را از رئیس اداره کارکنان دریافت می کند و سپس از طریق اکسل بصورت دستی گزارشاتی را تنظیم می نماید. با عنایت به اینکه در سامانه های شرکت، سامانه ای جهت گزارش گیری از داده های کارکنان موجود بود و متاسفانه دسترسی به آن محدود و در انحصار تعداد معدودی بود، عملا بهره برداری مناسبی صورت نگرفته بود. از جهتی طی مدت زمان کوتاهی از جابجایی ما، رئیس اداره مان دسترسی به این سامانه را برای کلیه پرسنل زیرمجموعه اش گرفته بود.

به همکارم توضیح دادم که اطلاعات خواسته شده از ایشان را می توانیم با دقت نظر و اعتماد بیشتر از سامانه گزارش بگیریم و به این شکل میزان خطا را کاهش یا حتی به صفر برسانیم. برای اثبات این ادعا با حضور همکارم اطلاعات درخواستی را از طریق سامانه دریافت کردیم و مغایرت گیری را انجام دادیم و با اطمینان موضوع را به رئیس اداره مان اطلاع دادیم.

ایشان هم خوشحال شدند و فردای آن روز موضوع را با مدیر منابع انسانی مطرح نمودند و به همراه ایشان به اتاق ما آمدند تا شرح مسئله را از ابتدا بشنوند. توضیحات را از ابتدا به صورت مبسوط برایشان شرح دادم و در پایان پیشنهاداتی را جهت پیشبرد حل مسئله درخواست کردم:

  • جهت مواردی که حساسیت بیشتری است و به جهت جلوگیری از تضییع حقوق کارکنان، بهره برداری از طریق این سامانه صورت پذیرد.
  • حقوق مکسوره به کارکنان ذی نفع عودت داده شود.
  • طی بخشنامه ای جهت کاهش مغایرت، از کلیه کاربران در سراسر کشور خواسته شود در ثبت اطلاعات پرسنلی و به روز کردن آن دقت و وسواس بیشتری (بازنشسته شدن یک همکار و مشاهده تاخیر در خروج اطلاعات از سامانه) را مدنظر قرار دهند.

مدیر منابع انسانی با آمدن به اتاقمان، شنیدن صحبت ها و پیشنهادهایمان، ابراز ناراحتی از اینکه تصمیم و اقدام اشتباه در حوزه تحت نظرشان رخ داده وتشکر از پیگیری های صورت گرفته، تصمیم به تشکیل جلسه ای با حضور روسای زیر مجموعه شان جهت حل ریشه ای این مشکل گرفتند.

یادگیری و مطالعه درس های حل مسئله و تفکر سیستمی در این خصوص کمکم کرد تا با جدیت مسئله پیش رو را بررسی و تا حصول نتیجه پیش روی کنم. همچنین ارتباطات در ساختار سازمانی که به صورت سلسله مراتبی است و ارتباط مستقیم مدیر با رئیس و رئیس با کارشناسان صورت می گیرد، به لطف آموخته ها و البته لطف رئیس مان، بالعکس برقرار شد.🙂

 

۳ سال با متمم

استاندارد

در هر دوره از زندگی بالاخص در وقفه هایی که در مسیر حرکتم ایجاد می شد، در جستجوی راهکارهای مفید جهت رشد و ترقی مسیر پیش رویم بودم، مسیری که بتواند باعث بهبود کیفیت زندگی فردی و اجتماعی شود. اگر کسی را می دیدم که از آگاهی و دانش بیشتری برخوردار بود حتما با مصاحبت یا سوال پرسیدن سراغش می رفتم.

دسترسی و پیدا کردن فرد یا افرادی که بی بهانه آموخته ها و دانش شان را در طبق اخلاص بگذارند دشوار بود. در حال حاضر هم  وجود کسانی که از به اشتراک گذاری دانسته هایشان اجتناب می کنند در محیط اطراف قابل مشاهده است. بر این باورم انسان های ضعیف چنین طریقی را در پیش می گیرند.

کمیاب بودن افرادی که بتوانند مسیر بررسی و تحلیل ریز تا درشت مسائل، سوالات و دغدغه ها را به ما نشان دهند و چگونه مواجهه شدن و چگونه حل کردن مشکلات را با بررسی همه جانبه تر بیامورند، پس از گذشت مدت زمان نه چندان کوتاه، با قدم گذاشتن در دنیای تکنولوژی و فضای دیجیتال این مشکل را برایم مرتفع کرد. خوشبختانه حالا حدود سه سال است که با متمایزترین معلم زندگیم محمدرضا شعبانعلی از طریق روزنوشته ها آشنا شدم. نوشته هایش بر روح و جانم آرام نشست و پس از مدتی با سایت متفاوت آموزشی “متمم” آشنا شدم.

اکنون اکثر روزها با مطالعه روزنوشته ها و متمم پله های ترقی را آهسته، متوالی و مستمر با همگامی و همراهی معلم عزیز و دوستان نازنین متممی (با اشتراک گذاری تجربیات ارزشمندشان در پیمودن مسیر رشد و توسعه یاریم کردند) سپری می کنم و توانستم دنیای بهتری با روزهای خاطره انگیز، لذت بخش و اثربخش زیادی را تجربه کنم.

در اکثر اوقات فکر و ذهنم با صحبت ها، جملات و نکاتی که از این طریق می آموزم، طی می شود و سعی می کنم تصمیم مناسب، انتخاب استراتژیک و اقدام شایسته تر را داشته باشم.

ناب ترین رحمت های الهی که شامل حالم شده شاگردی و کسب علم و توسعه دانش و نگرشم در دانشگاه دوست داشتنی متمم با حمایت و پشتیبانی معلم خوبم در کنار دوستان عزیز متممی است.

 

غیرمنتظره

استاندارد

وقایع و رویدادهایی که کمتر اتفاق می افتند گاهی تاثیر بزرگتری بر روی ما دارند.

تا چندی پیش تقریبا از صدای زنگ تلفن خاطره بدی بخاطر نداشتم. شنیدن صدای زنگ تلفن، برایم نشانگر این بود که یک دوست یا آشنایی جهت احوالپرسی، انجام کاری، دعوت به مهمانی تماس گرفته است. این پیش زمینه ها مرا در یک شرایط مطلوب و عادی کالیبره کرده بود. اما به مرور زمان قوهای سیاه هم خودشان را نشان می دهند.

وقتی که با خوشحالی جوابگوی تماس یک دوست بودم و متوجه لحن بغض آلود و گریه اش شدم و یا زمانیکه انتظارش را نداشتم و خبر بدی دریافت کردم. این اتفاقات هر چند نادر بودند، تاثیر بزرگی بر روحیاتم داشتند.

مثل امروز که با شنیدن صدای زنگ تلفن در ابتدای صبح، با نگرانی به تلفن جواب دادم. خواهرم بود گفت: معصومه از پنجره بیرون رو نگاه کردی؟ برو پنجره رو باز کن. هوا سرد بود و بارش مخلوطی از برف و بارون رو دیدم. نفس راحتی کشیدم و خدا رو شکر کردم.

احساس امنیت ابدی و جاودانه نیست، بایستی آماده دیدن قوهای سیاه هم باشیم و از جهتی شکننده نباشیم.