تحویل سال جدید

استاندارد

لحظه ی سال تحویل را سعی می کنیم در بهترین حال باشیم و برایمان جزو یکی از لحظات استجابت دعاست. برای خانواده، دوستان، معلمین، همکاران و همسایه ها آرزوی خیر و برکت و آرامش می کنیم و برای بیماران طلب شفا و سلامتی می کنیم و درخواست غفران و آمرزش را برای رفتگان و گذشتگان می نمائیم.

صبح بعد از خواندن نماز، با اشاره خواهرم متوجه بارش باران بهاری شدم، به پیشنهاد او چند دقیقه ای دستهایمان را از پنجره بیرون بردیم و دعا کردیم.

در طول سالی که گذشت، هم لحظات خوش و شیرین داشتم و هم لحظات تلخ و غم انگیز.

سالی که گذشت فراز و نشیب هایی داشت که به لطف پروردگار به خیر گذشت.

در سالی که گذشت اقدام و عمل هایی در مسیر دستیابی به اهداف و خواسته هایم انجام دادم.

سالی که گذشت ارتباط عمیق تر و نزدیک تری را با معلم عزیزم و دوستان خوب متممی برقرار کردم و زمان بیشتری را در کنار آنها سپری کردم.

آرزو دارم در سال آتی صلح و آرامش بر دنیا حکمفرما باشد.

آرزو دارم کودکان در شادی و آرامش زندگی کنند.

امیدوارم سال آتی سرشار از رحمت، برکت، خیر و خوشی، آرامش و عزت برای خانواده، معلمینم (کسانیکه از آنان بهتر زیستن را آموختم و خواهم آموخت) و دوستانم (کسانیکه در کنار آنها، دنیا برایم آرام و دوست داشتنی شد) باشد.

امیدوارم در سال آتی آنچنان باشیم که می توانیم باشیم.

امیدوارم  بتوانیم وقت و انرژی و منابع مان را در مسیر رشد، توسعه و سازندگی در زندگی فردی و اجتماعی به نحو مطلوب تخصیص دهیم.

امیدوارم بیش از پیش بتوانیم در محیط اطرافمان تاثیر گذار و اثربخش باشیم  و تلاش کنیم دنیا را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کنیم.

امیدوارم در هر جای این کره خاکی خواهیم بود آرامش دهنده، کارساز و منشا خیر، خوشی و شادی باشیم.

امیدوارم بیش از گذشته توان و انرژی مان را در جهت یادگیری، عمل به آموخته ها و بکارگیری دانسته ها در جهت حل مسائل پیش رو داشته باشیم.

امیدوارم چنان زندگی کنیم که از عملکردمان پشیمان نشویم.

امیدوارم از این فرصت و زمان محدودی که در اختیار داریم نهایت بهره را ببریم و بتوانیم حداکثر خیر، روشنی و آرامش را در محیط اطرافمان بگسترانیم.

امیدوارم تغییر و تحولات اثربخش و مثمر ثمری را تجربه کنیم.

 

نقطه پایان

استاندارد

رسیدن به نقطه پایان نشانگر و تداعی کننده چه چیزهایی می تواند باشد؟

نقطه پایان می تواند پیام دهنده فارغ شدن و دستیابی به هدفی باشد.

نقطه پایان می تواند آغاز یا شروعی دوباره باشد.

نقطه پایان می تواند لحظه تلخ جدایی باشد.

نقطه پایان می تواند رهایی از انتظار باشد.

نقطه پایان می تواند نوید بخش یا تاسف انگیز باشد.

نقطه پایان می تواند خلاصی از درد و رنج باشد.

نقطه پایان می تواند لحظه فهمیدن ندانسته ها و اشتباهات باشد.

نقطه پایان می تواند جشن اقدامات شایسته ای باشد که با نهایت توان و انرژی صورت پذیرفته است.

نقطه پایان می تواند با لبخند، شیون یا سکوت همراه شود.

نقطه پایان می تواند دیدار تا قیامت باشد.

نقطه پایان می تواند به تنهایی ختم می شود.

نقطه پایان می تواند کشیدن خط بر روی معایب و اشتباهات باشد.

نقطه پایان می تواند پشت کردن به حماقت ها باشد.

نقطه پایان می تواند به بن بست ختم شود.

نقطه پایان می تواند حرکتی دوباره برای دگرگونی و اصلاح باشد.

نقطه پایان می تواند نگاهی باشد به گذشته یا نگاهی به آینده و حرکت در مسیر  پر ابهام باشد.

نقطه پایان می تواند برداشتن قدم های محکم و استوار در مسیری متفاوت باشد.

 

انحراف از ظرفیت واقعی

استاندارد

یکی از دعاهایی دلنشین که یاد گرفتم این بوده که از خدا بخواهیم اگر قرار است به کسی خیر، رحمت یا نعمتی برسد، واسطه اش ما باشیم. مهم تر اینکه به این شکل بخواهیم که خدایا به ما ظرفیت بده تا بتوانیم واسطه خوبی برای رسیدن خیر و برکت به دیگران باشیم. چه بسا با نداشتن ظرفیت،  مغرور از انجام کار خیر شویم و یا با منت کذاشتن، عمل خیر را تباه کنیم. فکر می کنم ظرفیت داشتن در هر کاری، یکی از عوامل مهم در به سرانجام رساندن آن کار به نحو مطلوب است.

ظرفیت و توان خودم را گاهی کمتر و گاه بیشتر پیش بینی می کنم و دچار انحراف در برآورد اندازه واقعی آن هستم. وقتی انرژی و توانم را کمتر برآورد می کنم و در عمل می بینم که چنین نیست و بیشتر از انتظارم می توانم کاری را انجام دهم خوشحال می شدم. از جهتی زمانیکه توان و ظرفیتم را بالاتر از حد واقعی می سنجم و در عمل متوجه برآورد اشتباهم می شدم، دچار سرخوردگی می شدم. به تازگی متوجه شدم که در هر دو مورد (مثبت و منفی) دچار انحراف هستم و بهتر است بر روی اصلاح و تعدیل انتظاراتم، توجه کنم.

کتاب خوانی و مطالعه کردنم به کندی صورت می گیرد ولی وقتی زمانی را برای آن مشخص می کنم و سعی می کنم روند آنرا سریع تر کنم، در عمل می بینم که نمی توانم خیلی سریع بخوانم چون به این شکل سطح تمرکز و دقتم کاهش پیدا می کند. بطور کلی، هر گاه در بازه زمانی کوتاه مدت انتظار دستیابی به خواسته ای را داشتم به نتیجه مطلوب نرسیدم. در نهایت با گرفتن چنین بازخورد هایی یاد گرفتم و سعی می کنم سطح توقع و انتظاراتم را  با توجه به میزان ظرفیتم، کنترل و اصلاح نمایم.

مهارت رانندگی

استاندارد

آنچه در اینجا می نویسم برون ریزی ذهنی در رابطه با طی روند بدست آوردن مهارت رانندگی است.

تمرین رانندگی، غالباً مسیری است پر ابهام و ریسک، پر از مانع و دست انداز،

برای کسب این مهارت، عبور از موانع و قدم گذاشتن در فضای مه آلود جاده، بسیار سفر باید کرد.

این راه پر فراز و نشیب، صبوری و تمرین بسیار می طلبد.

برای نیل به استقلال و کسب قدرت، در هر لحظه بایستی با تلاش و پرتوان بر پیچ و خم ها و  اتفاقات غیر منتظره مسلط شد.

در کنار مهارت رانندگی، درس های دیگری از جمله مواجهه با مشکل، مدیریت شرایط ابهام و خطر و استرس، تصمیم گیری و انتخاب مناسب ترین راه در زمانی کوتاه و محدود برایم مرور می شود.

ترس و وابستگی بیش از حد به دیگران، زنجیری است به پا که مانع از اقدام و قدم برداشتن می شود.

باور دارم هر گاه جسارت و جرات به خرج دهیم به نتیجه مطلوب تری دست پیدا می کنم.

مدتی است اولین قدم ها را  در این فضای پر استرس و ابهام آغاز کردم.

دیدن گذری شکوفه های درختان و عبور خونسردانه گربه ای از عرض خیابان برای لحظاتی استرس را از وجودم خارج می کند.

امیدوارم هر چه زودتر بتوانم با استرس کمتر و آرامش بیشتر از کسب این مهارت لذت ببرم.

 

سنجش و بازنگری

استاندارد

یکی از اپلیکیشن های گوشی همراه که مدت کوتاهی است از آن استفاده می کنم. اپلیکیشن Habits هست که از طریق سایت متمم با آن آشنا شدم. ابزاری ساده و راحت در جهت اینکه در طول شبانه روز تا چه حدی توانستم به برنامه ها و خواسته هایم دست پیدا کنم و در جهت تثبیت آنها قدم بردارم.

حدود ۱۲ مورد را ثبت کردم تا میزان بکارگیری آنرا در طول روز بسنجم. نگاهی که الان به وضعیت تثبیت این عادات دارم نشان می دهد که:

  • برای ۲ مورد، نوشتن جملات انگلیسی و گوش دادن به پادکست انگلیسی کاری نکردم.
  • مقاله انگلیسی را هم خیلی کم مطالعه کردم.
  • تمرین رانندگی و یادگیری شنای قورباغه هم در مرحله ابتدایی قرار دارند.
  • در زمینه ورزش و پیاده روی روند بهتری را طی کردم.
  • در خواندن لغات انگلیسی و مطالعه کتاب هم روند مطلوبی را طی کردم.
  • در متمم خوانی و حل تمرین و وبلاگ نویسی نسبت به سایر موارد زمان بیشتری را صرف کردم.

فکر می کنم اپلیکیشن Habits ابزاری مفید برای سنجش شاخص های عملیاتی در مسیر توسعه مهارت های فردی و تثبیت عادات رفتاری باشد. تیک کردن هر یک از عادات و مشاهده رشد صعودی آن می تواند انگیزاننده و از لحاظ روانی تلطیف کننده باشد. همچنین نمایش سیر صعودی و نزولی در این اپلیکیشن بازخورد مناسبی در جهت افزایش یا کاهش عزت نفس است.

در نهایت، از یک طرف به خاطر همه‌ی کارهایی که کردم خرسندم و از طرف دیگر به خاطر همه‌ی کارهایی که نکردم و می توانستم انجام دهم خجالت زده، اکنون با گرفتن بازخورد حدوداً سه ماهه از این اپلیکیشن بهتر است نگاه واقع بینانه تری نسبت به ظرفیت و توانم داشته باشم و در جهت رشد و توسعه مهارت های فردی با پایداری بیشتر تلاش کنم.

 

شاخص عملکردی و شاخص عملیاتی

استاندارد

مرور دوباره مبحث شاخص عملکردی یا Performance Indicator و شاخص عملیاتی یا Operational Indicators در سایت متمم و خواندن مطلب آموزنده دوست خوبم طاهره خبازی راجع به این موضوع، باعث شد تا در این زمینه بیشتر فکر کنم و آنچه به ذهنم می رسد را بنویسم.

شاخص عملکردی به عنوان شاخصی که نشان دهنده نزدیکی ما به هدف موردنظرمان است. شاخص عملیاتی هم شامل منابع، امکانات و هزینه هایی می شود که در راستای دستیابی و رسیدن به هدف مربوطه تخصیص داده می شود. بدیهی است که به تعداد افراد متنوع و متفاوت می باشد و هر شخص بنا بر ترجیحات، علاقه مندی ها و مسیر پیش رویش اهداف مختلفی را در هر مرحله از زندگی پیگیری می کند. هدفی که به عنوان شاخص عملکردی امروز برای من اهمیت دارد ممکن است شاخص عملکردی سال ها قبل یا بعد افراد دیگری باشد.

برای نمونه در سال آخر دبیرستان، هدف تعداد زیادی از بچه ها ورود به دانشگاه یا بازار کار است. در این راستا شاخص عملیاتی در برگیرنده میزان مطالعه، میزان تسلط  به دانش یا مهارت و تجربه برای دستیابی و نزدیکی به هدف مورد نظر می شود.

بر این باورم که در پیمودن مسیر زندگی و در هر مرحله و برهه ای از زمان اهداف ما متغیر خواهد بود و عوامل زیادی در این زمینه دخیل می باشند.

توسعه و رشد فردی جزو شاخص های عملکردی ام می باشد و در این راستا شاخص عملیاتی برای نزدیک شدن به این هدف شامل مطالعه بیشتر، درک عمیق تر دنیای اطراف، تلاش برای بکارگیری آموخته ها، توسعه دانش و یادگیری، صرف زمان، انرژی و توان و تلاش و تمرین می باشد.

یا برای شرکت در گردهمایی سال آتی شاخص عملکردی ام تلاش برای شرکت در گردهمایی بعنوان یکی از سخنران های تائیدشده است. شاخص های عملیاتی آن موارد متعددی از جمله جستجو و پیدا کردن موضوعی تازه، مفید و اثربخش برای ارائه، برنامه ریزی زمان باقیمانده برای طراحی و تنظیم سخنرانی، مطالعه بیشتر و یافتن منابع موثق و قدم برداشتن در مسیر و چارچوب مشخص شده از سوی تیم برگزار کننده و … است.

قصد دارم در این خصوص نهایت تلاش ام را بکارگیرم، حتی اگر به مرحله تائید و انتخاب بعنوان یکی از سخنران ها راه پیدا نکنم، لااقل برای حضور در این گردهمائی تجربه ی متفاوتی را کسب کنم و صرفاً گزینه راحت و آسوده ی شرکت در گردهمائی را انتخاب نکنم.

 

 

شکرانه

استاندارد

خدا را شکر عمل جراحی دوست نازنینم به خیر گذشت. روزها و لحظه های سختی رو پشت سر گذاشتیم. یکی از لحظه های سخت و دشوار که ثانیه ثانیه اش به کندی می گذشت زمان عمل بود. تا از اداره به بیمارستان رسیدم خبر دادند که همین الان بردن اتاق عمل، مبهوت و با بغض روی صندلی در کنار بقیه نشستم. صدای بارش شدید باران را شنیدم اما حس نداشتم تا شیشه پشت سرم را نگاه کنم و با این جمله که وای چه بارانی می آید، با حالت گیج پشت سرم را نگاه کردم حدود ۳-۲ دقیقه باران شدیدی گرفت. مشغول دعا کردن و قرآن خواندن شدیم.

کسی با کسی صحبت نمی کرد و اکثرمان در حال ذکر و دعا بودیم. بعد از حدود ۳ ساعت شنیدیم که عمل تمام شده و در ریکاوری هست. خانواده بیماری دیگر در آنجا بودند که سر صحبت باز شد و اظهار کرد که بیمار همان پزشکانی بودند که دوستم هم تحت عمل بود. بقدری با انرژی و آرامش صحبت کرد و به ما روحیه داد، که لبخند بر لب همگی مان نشست و تا حدودی استرس و تنش مان کمتر شد. فکر می کنم یکی از عواملی که استرس و نگرانی را برایمان بیشتر می کند ابهام و ناشناخته بودن مسیر پیش رو است و وقتی اطمینان کم کم حاصل می شود میزان استرس هم کاهش پیدا می کند. آن خانم بقدری رضایت داشت که می گفت خدا از عمر من بکاهد و به عمر اینان بیفزاید. با حرف هایش خیلی دلم آرام گرفت.

بعد از بیرون آوردن از ریکاوری، وقتی با بی تابی و پریشان حالی بیمارمان مواجه شدیم، دوباره شوک شدم. بخصوص وقتی به بخش منتقل کردند و می خواستند روی تخت جابجا کنند. از ناله هایش پشت در به گریه افتادیم.

با این حال بالاخره لحظه های تاریک و سخت گذشت و لحظه به لحظه روند رو به بهبودش در حال طی شدن است🙂

شکرانه این نعمت را بجا می آورم و لطف و رحمت بی کران پروردگار را بخاطر می سپارم.

پروردگارا بخاطر تمام محبت ها و رحمت هایی که در طول زندگی بر من روا داشتی سپاسگذارم.

خداجونم از اینکه به داشتن لحظات خوش، در کنار دوست نازنینم بر من منت گذاردی ممنون و شکرگذارم.

امیدوارم سایر بیماران روند رو به بهبود و سلامتی کامل را پیش رو داشته باشند.

محتاج به دعا

استاندارد

گاهی اوقات تنها کاری که از دستمون بر میاد دعا کردن هست، با داشتن ایمان و یقین به لطف و رحمت بیکران خالق هستی، امیدوار بودن و ایمان به اینکه همه چیز به خیر خواهد گذشت.

پروردگارا عزیزانمان را از مصائب و بلایا مصون بدار و مسیر پیش رویشان را هموار بگردان.

خدایا در تمام لحظات دشوار، عزیزانمان را در پناه خودت حفظ بگردان.

خدایا توانایی عزیزانمان را در تحمل مشکلات و سختی ها بیفزای و راه را بر آنها آسان بدار.

پروردگار عزیزانمان را در آغوش پر مهرت از هر گونه گزند محافظت بفرما.

خدایا به ما توفیق شکرگذاریت را عنایت فرما.

“خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار”

برای سلامتی و بهبودی “فاطمه” دوست صمیمی و نازنینم، نیازمند دعای خیر همه ی دوستان هستم.

 

 

عادت به سحرخیزی

استاندارد

یکی از عادت های خوبی که امسال به آن دست پیدا کردم، عادت به سحرخیزی است. حتی روزهای تعطیل هم سعی می کنم زودتر از سایرین بیدار بشوم. این عادت خوب را در اغلب انسان های موفق از جمله آقا معلم یاد گرفتم. تقریبا از ابتدای سال، ساعت بیدار شدنم را به اندازه نیم ساعت زودتر تنظیم کردم و پس از ۶ ماه در نیمه دوم سال دوباره نیم ساعت زودتر از همیشه بیدار شدم و تا بالاخره تونستم جمعا یک ساعت زودتر از همیشه یعنی ساعت ۵ صبح بیدار شوم.

تجربه ای که از سحرخیزی طی این یک سال بدست آوردم بسیار مفید و ارزشمند بود. قبل از رفتن به اداره حدود یک ساعت و نیم وقت دارم که تا حد امکان حداقل ۲ مورد از کارهایم را انجام می دادم از جمله:

  • نرمش کردن
  • خواندن لغات زبان انگلیسی
  • نوشتن یادداشت روزانه
  • خواندن قرآن
  • مطالعه کتاب
  • گوش دادن به فایل صوتی

عادت به سحر خیزی باعث شد نسبت به وقت و زمانم حساسیت بیشتری داشته باشم و تا جایی که می توانستم بر روی زمان و فرصت هایم مدیریت کنم. همچنین این عادت به نوعی برایم نقش مدیریت در شرایط ابهام را ایفا می کرد، روزهایی بود که آب قطع شده بود و خوشحال بودم که کارهایم را انجام دادم و به مشکل بر نمی خوردم یا برنامه های از قبل پیش بینی نشده بوجود می آمد که آن یک ساعت سحرخیزی باعث شده بود به نسبت یک ساعت جلوتر از سایرین باشم و کارهایم زودتر انجام شده و در نهایت با تنش کمتری، در برنامه ها حضور پیدا کنم.

هر چند هنوز با سحرخیزی ایده آلم فاصله دارم و سعی می کنم این روند را ادامه دهم.

 

همهمه

استاندارد

گاهی وقت ها غرق در گرفتاری ها و مسائلی می شویم که دل دل می کنیم برای بدست آوردن فرصتی، تا به خودمان و مسائل مورد علاقه مان بپردازیم.

گاهی وقت ها مسائلی پیش می آید که اولویت دارند به خواسته های ما.

گاهی وقت ها اینقدر فکر و ذهنت مشغول شده که کمتر به جاهایی که دوست داری می توانی سربزنی.

گاهی وقت ها جسمت یک جا و دلت جای دیگری است.

گاهی وقت ها بی تاب و دل نگران عزیزی هستی و دلت می خواهد سلامت و شادمانی اش رو نظاره گر باشی.

با همه این اوصاف،  فکر می کنم می توانیم به نوبه ی خودمان تسلی بخش باشیم و این اطمینان را بدهیم که با تمام توان در کنارشان هستیم، حمایت شان می کنیم و تلاش می کنیم تا روزهای سخت را به نحو مطلوب تری سپری کنند.

چه خوب است داشتن دوستانی از جنس باران رحمت که هر چقدر در اطرافمان باشند، وجودشان مایه خیر و برکت است.

حرف هایم کمی بی سر و ته شد.

با این حال به نظرم در همهمه شلوغی و مشغولیت ها، استفاده از زمان هایی هر چند کوتاه برای خلوت کردن با خود می تواند بسیار کمک کننده و اثربخش باشد. نوشتن هم راهکار دیگری برای برون ریزی است که در اکثر لحظات آرام ترم کرده است.