نوشتن

استاندارد

درباره چه موضوعی بنویسم؟ چه چیزی بنویسم؟ چگونه بنویسم؟ سوالاتی است که تقریبا اغلب روزها به آن فکر می کنم.

وبلاگ شاهین کلانتری عزیز را که نگاه می کنم، می بینم چقدر خلاقانه هر روز مطلبی برای نوشتن ثبت  می کند. در رابطه با موضوع نوشتن و نویسندگی می تواند هر روز چیزهایی متفاوت با روزهای گذشته بنویسد.

نوشتن خالی کردن ذهن است.

نوشتن آغاز ارتباط است.

نوشتن ترکیب کلمات و واژه های در هم است تا در پس ساختن جملات و بنا نهادن هریک از آنها بر روی یکدیگر و در کنار هم به آنها معنا ببخشیم.

نوشتن دنیای پیوستگی حروف و انفصال کلمات است.

نوشتن نشانه ای از ابراز وجود و علامت حیات است.

نوشتن معجونی است که هر روز طعمی متفاوت و متمایز با روز گذشته دارد.

نوشتن مکتوب کردن و مستند کردن نظرات، ادراک، دانسته ها و نادانسته هاست.

نوشتن ابزاری است برای گذر از مسیری پر فراز و نشیب که با تمرین و تکرار، نویسنده را در جهت تکامل و منحصر به فرد شدن همراهی می نماید.

گاه نوشتن را با هیجان دنبال می کنم و با اشتیاق و لذت سعی می کنم به خلق تصویر و شکل و طرحی نو دست یابم.

برای چه می نویسم؟

می نویسم چون به نوشتن نیاز دارم.

می نویسم برای اینکه حضورم را نشان دهم.

می نویسم تا گامی به سوی اقدام کردن بردارم و برای عمل کردن متعهد شوم.

می نویسم تا یاد بگیرم چگونه نوشتن را

می نویسم تا راه و رسم نویسندگی را بیاموزم.

می نویسم تا تجربه کنم و بچشم طعم شیرین نگارش و بکارگیری جملات را در قالبی شفاف و رسا

و طعم تلخ ناتوانی در نوشتن را بخاطر خلا، عدم تمرکز و پراکندگی ذهن

می نویسم تا لحظاتی از عمر و فرصت امروزم، آمیخته با تلاش برای آفرینش نوشته ای دیگر باشد.

چنبره امید

استاندارد

در حال مطالعه بخش کوتاهی از زندگی در چنبره امید از کتاب قوی سیاه بودم که درس های کارگاه زندگی شاد برایم یادآور شد. شادی های جزئی، بسیار، پایدار و مداوم در فواصل زمانی کوتاه، به مراتب مفیدتر و بهتر از یک شادی عمیق می تواند بر بهبود کیفیت زندگی ما اثرگذار باشد. دستاورد های کوچکی که در طول مسیر موفقیت بدست می آوریم به مراتب  می تواند بیشتر از خود موفقیت برایمان جذاب باشد.

سفر به نقاط مختلف و اسکان در مکان های متفاوت (چادر، ویلا، هتل، واحد آپارتمانی و …) برایمان تجربه ها و خاطرات به یاد ماندنی بجا می گذارند اما داشتن مالکیت یک ویلای شخصی بعد از مدتی عادی می شود. شادی بزرگ برای بازه زمانی بلند مدت باقی نمی ماند و شادی های کوچک هستند که به نوعی انگیزاننده های بیرونی و امید دهنده برای طی کردن مسیر زندگی خواهند بود.

ناراحتی و مواجهه با اتفاقات ناگوار نیز به صورت یکجا به مراتب بهتر از مواجهه شدن با سختی های کوچک و مکرر می باشد. مصادیقی که در این رابطه در ذهنم تداعی شد. روزه گرفتن در کشور ما که تقریبا بصورت گروهی و جمعی در برهه زمانی مشخص در ماه مبارک رمضان انجام می شود، سختی کمتری به نسبت روزه گرفتن در سایر ماه های سال می باشد. شاید تحمل مرگ ناگهانی هم، بهتر از این باشد که شاهد ذره ذره از بین رفتن و عذاب کشیدن بیمار و از دست رفتنش باشیم. برای مجازات و گرفتن انتقام نیز شاید مجرم را به راحتی خلاص نکنند.

هم زمانی

استاندارد

گاهی بعضی از هم زمانی ها ما را متعجب، بهت زده و شگفت زده می کند

دیدن همزمان پایان و آغاز رویدادی

دیدن همزمان مرگ و زندگی

دیدن همزمان امید و ناامیدی

دیدن همزمان شکست و پیروزی

دیدن هم زمان نیکی و بدی

دیدن هم زمان بازنده و برنده

احساس هم زمان بغض و خنده

دیدن تک درختی با شاخه هایی پوشیده از شکوفه های بهاری در آرامگاه، که همچون نشانی از زندگی و نوری از امید چشمان هر رهگذری را نوازش می دهد.

نوازشی از سوی طبیعت

گاه انتخاب با ماست که به چه چیزی بیشتر نظاره کنیم، گوش مان را به شنیدن چه صدایی حساس تر کنیم و در کدام مسیر قدم برداشته و اقدام کنیم.

کاهش سطح توجه

استاندارد

جمله ای که امروز بیشتر تو ذهنم باقی ماند “هر موقع احساس کردی کاری را کامل یادگرفتی و به آن مسلط شدی، بیشتر احتیاط کن.” به این فکر کردم که اعتماد به نفس خوب است اما اعتماد به نفس بیش از حد می تواند خطر آفرین باشد.

در مرحله اول یادگیری در هر زمینه ای انرژی و توجه و زمان بیشتری را مصرف می کنیم تا به مرحله تسلط و دستیابی به مهارت برسیم. زمانی که در حوزه ای مهارت کسب می کنیم و عملکردمان بهتر می شود میزان انرژی و زمانی که صرف انجام آن کار هزینه می کنیم کاهش پیدا می کند، طبیعتاً راحت تر، کم تنش تر، سریع تر و با اعتماد به نفس بیشتری اقدام خواهیم کرد.

به نظرم یکی از مواردی که پس از کسب توانمندی نمی تواند کم اهمیت شود و نمی توانیم آنرا نادیده بگیریم، سطح توجه است. توجه و دقت عاملی است که نباید از آن غافل شد. غرور ناشی از دستیابی به یک مهارت یا توانمندی گاه بصورت کذب و گاه به صورت اعتماد به نفس بیش از حد بروز می کند که می تواند منجر به کاهش توجه و دردسر آفرین شود.

داشتن احساس دانایی، دانستن و آگاهی کامل، ذهن را در دنیای کوچک و محدودی محبوس می کند و از درک تجربه های متفاوت و ناشناخته عاجز می گرداند.

زیبایی های محیط اطراف

استاندارد

تو این روز های بهاری بعد از اتمام کار و رسیدن به خانه،  بعدازظهرها پیاده روی مختصری را انجام می دهم و سعی می کنم با چشمی بازتر طبیعت زیبا و دل انگیز  محیط اطراف را نظاره گر باشم. استشمام عطر گل ها و لمس کردن برگ های تازه شمشادهایی که در مسیرم قرار دارند را از دست نمی دهم.

تماشای بچه ها و صحبت کردن و دیدن بازی و برخوردهایشان با یکدیگر هم از منظره های زیبایی است که سرحالم می کند. انگار بچه ها حسم را می فهمند، وقتی روی صندلی می نشینم و چند دقیقه ای در حال نگاه کردن و لبخند زدن به کارهایشان هستم، گاه بعضی از آنها بی هیچ ملاحظه ای، ساده و خالصانه سر صحبت را باز می کنند و به دنیای شیرین کودکی شان دعوت می کنند.

امروز وقتی به همراه دوستم مشغول پیاده روی بودیم حرکت سریع چیزی را از کنار پایمان احساس کردیم مات و مبهوت دوستم را نگاه کردم و هر دو زدیم زیر خنده، یک سگ پا کوتاه بامزه که به سرعت در حال دویدن بود و خونسرد از کنارمان گذشت و بعد از چند دقیقه با همان سرعت در حال برگشت بود. ظاهراً بیشتر از ما به فکر تناسب اندام و سلامتی اش بود برای پیاده روی آمده بود البته از نوع پیاده روی سریع به حالت دو 😉

 

تلاش برای حرفه ای گری

استاندارد

ماجرایی که امروز اتفاق افتاد و حواشی آن را بیان کنم تا چند دقیقه ای بخندید البته شاید خنده تلخ.

پیگیر عدم وصول کارت خودرو بودم که با جستجوی بارکد پست فهمیدم بایستی به پلیس راهور ناجا مراجعه کنم اما کجا؟ نمی دونستم. برای رفتن به اداره پست مرکزی، برگه مرخصی ساعتی را پر کردم در این برگه دو گزینه شخصی یا اداری درج شده، که طبق معمول بر روی کلمه اداری خط کشیدم و جهت گرفتن امضاء به رئیس اداره مراجعه کردم.

متوجه شدم که مشغول نوشتن بر روی یک برگه دیگر هستند و بعد با لبخند برگه را تحویلم دادند. با تعجب برگه را نگاه کردم، همان موقع همکارم وارد اتاق شد گفتم آخه و بعد تشکر کردم و از اتاق بیرون آمدم. وارد اتاقم شدم و مات و مبهوت به برگه نگاه کردم و نجوای صداهایی را در گوشم می شنیدم. “وقتی از اشتباه بودن کاری مطلع هستی و به نادرست بودن آن اطمینان داری، تو هم به سهم خودت مقصری و تو مسئولی” مردد ایستاده بودم که همکارم پرسید چیزی شده؟ برایش توضیح دادم و گفتم می خواهم پیش رئیس بروم و برگه ام را عوض کنم ولی الان خانم … تو اتاقشون هست و شاید فکر کنه می خواهم ضایعش کنم، منتظرم اون بیاد تا بروم.

تائید کرد و گفت فقط برای اینکه بهش برنخوره یا خجالت زده نشه بهتره این بهانه رو بیاری و بگویی چون کارت زود تموم می شود می خواهی برگه شخصی بگیری و اگر یک زمانی کار ضروری داشتی بهش اطلاع می دهی. برگشتم به اتاق رئیس و ازش تشکر و عذرخواهی کردم و گفتم حالا این برگه پیشتون باشه، اگر ضرورتی پیش آمد تاریخش رو بعدا برام عوض کنید. برگه ی دیگری نوشت و امضا کرد.

حس خوبی داشتم و به سمت اتاقم رفتم. ماجرا را برای یکی دو تا از همکاران نزدیک ترم تعریف کردم و با عکس العمل جالب و خنده دارشون مواجه شدم.  گفتند: ” خاک بر سرت، دیونه ای؟، برو بابا” بعد هم نگاه عاقل اندر سفیه ای انداختند که کلی باعث خنده ام شد.

رفتم اداره پست و نمایندگی ایران خودرو و پس از پیگیری کارم، کمی ناراحت و عصبانی به اداره برگشتم و به همکارم گفتم که به دلیل آدرس اشتباه مدارک به شهرک آزمایش در مرزداران فرستاده شده و بایستی به آنجا مراجعه کنم. همون موقع گفت بیا اینها رو ببین چطور کار می کنند اونوقت تو، گفتم نمی خواهم مثل اونها باشم، بالاخره باید یک فرقی بین ماها باشه.

حواشی تلاش برای حرفه ای گری با همه صحبت های ناراحت کننده اش، خنده بر لبم آورد، به همکارهام گفتم تفاوت عکس العمل ها و بازخوردها را ببینید یکی بخاطر دیدن حرفه ای گری در اطرافیانش، اونها رو تشویق می کنه و کتاب میخره. اون وقت من باید با این برخورد شایسته شما مواجه بشم.  😉

کلی با هم خندیدیم و برای من همین کافی بود، تا محکم و با اراده بیشتر در جهت برداشتن قدم های بزرگ تر حرفه ای گری، بدون نیاز به انگیزاننده های بیرونی و صرفا با انگیزه درونی تلاش کنم.

خلاقیت

استاندارد

 

خلاقیت انجام کار به صورت متفاوت و متمایز، در مقایسه با اقدام های گذشته است.

خلاقیت نمایش منحصر به فرد بودن می باشد.

خلاقیت تلاش برای خلق اثری نوین باشد.

خلاقیت جرات امتحان کردن مسیرهای ناآشناست.

خلاقیت در خلق کردن و ساختن به شیوه ای استثنائی قابل مشاهده است.

خلاقیت قلم زدن و تراشیدن زواید از پیکره عملکردمان است.

خلاقیت می تواند با تغییرات تدریجی هم گام باشد.

خلاقیت تلاش برای نگریستن، تامل کردن و عمل کردن به شیوه ای شایسته و مفید است.

 

قاصدک

استاندارد

در دوران بچگی، ظهر که بزرگترها استراحت می کردند تو حیاط می رفتم. گاهی سبد کوچکی بر می داشتم و دونه دونه قاصدک هایی که باد تو حیاط مون آورده بود رو جمع می کردم. شنیده بودم می تونیم آرزوها و خواسته هامون رو به قاصدک بگیم تا اونها پیغام رو به خدا برسونند. منم بعد از جمع کردن کلی قاصدک، یکی از اون ها رو تو دستهام نگه می داشتم و می گفتم سلامم رو به داداشم برسون. ۳ سالم بود که برادر بزرگترم رو از دست داده بودم و توی اون مدت کوتاه خاطرات خوش و شیرینی ازش تو ذهنم ثبت شده بود.

تو فصل بهار، رویش قاصدک ها رو در اطرافم بیشتر می بینم و هنوز هم حس خوبی نسبت بهشون دارم. تو اداره وقتی در میان چمن ها تعداد زیادی قاصدک و گل های ریز زرد رنگ رو دیدم کلی خوشحال شدم و انرژی گرفتم و یکی از قاصدک ها رو به یاد ایام کودکی چیدم و با فوت کردن به سمت آسمون پروازشون دادم.

رویش تدریجی و دیده شدن حرکت آهسته و رستاخیز طبیعت زیباست.

تماشای قاصدک ها و گل های ریز و کوچکی که در میان چمنزارها خودنمایی کرده  چقدر چشمانم را نوازش دادند و سبب شدند زیباییشان را تحسین کنم.

بدهکاری

استاندارد

توی این مدت کوتاهی که مشغول رانندگی و کسب مهارت آن هستم به دلیل کمبود مهارت و ضعف در آن وقتی پشت فرمان قرار می گیرم، به همه یا بهتر است بگویم قریب به ۹۹% راننده ها حق می دهم و در حداقل موارد عملکردم را کاملا صحیح می دانم. از آنجائیکه محتاطانه و با سرعت پایین حرکت می کنم بوق های مکرری را می شنوم و به عصبانی شدن راننده های پشت سر حق می دهم، در حقیقت خودم را بدهکار نسبت به کند کردن روند حرکت شان و شاید اتلاف وقت شان می دانم. فشاری که در چنین فضایی وارد می شود را اجتناب ناپذیر می بینم و استرس زیادی را تحمل می کنم و گاه عزت نفسم کاهش پیدا می کند، تا به هر حال به بهبود مهارتم و تسلط کامل بر آن و افزایش عزت نفس دست پیدا کنم. اما نکته مهمی که آویزه گوش خواهم کرد این است که پس از کسب مهارت، روندی که طی کردم را فراموش نکنم و از کنار کسانی که در مرحله ابتدایی و شروع به قدم گذاشتن در این فضا هستند، صبورانه گذر کنم.

وقتی مجددا داشتم مطلب درباره مهاجرت را در روزنوشته ها می خواندم، رانندگی کردن برایم تداعی شد. در رانندگی بدلیل تازه کار بودنم و ضعف در تسلط به این مهارت، کاملا محتاطانه به پیش می روم و به همه حق می دهم و طلبکار نیستم. فکر می کنم یکی از عواملی که باعث کاهش طلبکاری اجتماعی ما می شود، کمبود دانش و ضعف در تسلط به یک حوزه و ایجاد فشار و سخت گیری در جهت توسعه دانش و نگرش مان باشد. به تعبیر دیگر بیگانه و غریب بودن در فضایی که آشنایی و شناخت بسیار کمی نسبت به آن داریم می تواند در کم شدن طلبکاری اجتماعی کمک کننده باشد.

همچنین فکر می کنم اگر بتوانیم نه با اجبار بلکه به اراده و انتخاب خودمان فضایی را ایجاد کنیم تا به صورت حرفه ای و بیشتر از میانگین اطرافیان مان در راستای اهداف و انجام امور تلاش کنیم و از جهتی سطح طلبکاری را متوسط رو به پایین در نظر بگیریم، شاید مسیر مناسب تری را طی کنیم.

یکی از انتخاب ها، قرار دادن خودمان در مسیر قوهای سیاه است. شاید ناخوشایند و سخت و دشوار باشد ولی فکر می کنم قوهای سیاه باعث توانمندی و بیشتر شدن مقاومت مان شود و از وضعیت شکنندگی رهایمان کنند. برای رسیدن به استقلال، حس قدرت و دستیابی به مهارت رانندگی هم سعی کردم وجود انواع قوهای سیاه را بپذیرم و نحوه مواجهه یا گذر از کنار آنها را بیاموزم.

به نظرم انتخاب وضعیت ورود به دنیای قوهای سیاه یا اینکه در شرایط محتاطانه قدم برداشتن و پرهیز از مواجهه با قوی سیاه تا لحظه ای که به جبر با شرایط اجتناب ناپذیر و غیر قابل پیش بینی روبرو شویم، می تواند عکس العمل ها و انتخاب های متفاوتی را پیش روی مان قرار گیرد. در وضعیت اول امکان بررسی گزینه های بیشتر در جهت مقابله با مسائل فراهم است و در حالت دوم شاید جبر پذیرش قوی سیاه و دست به گریبانی و حل و جذب شدن در آن، تنها گزینه پیش رو باشد.

سوال نامناسب

استاندارد

پس از پایان تماس تلفنی ام، همکارم پرسید: چه کسی بود؟

بیان نامناسب و سوال نازیبایی که باعث شد در مقابل آن گارد گرفته و پاسخ واضحی ندهم. بعد از آن توضیحات بیشتری را مطرح کرد که در نتیجه و در پی آن، پاسخ مناسب و روشن تری را برایش عنوان نمودم.

نحوه مطرح کردن سوال و نوع سوالی که پرسیده می شود در میزان رسیدن به جواب مورد نظرمان می تواند تاثیر گذار باشد. اینکه تا چه حد بتوانیم با توجه به نیاز و خواسته مان سوال مناسب را مطرح کنیم، هنر و مهارتی کلیدی است. به نحوی که جزو گام های نخستین در روند حل مسئله می باشد.

گاهی به دلیل ضعف در این مسئله، با پرسیدن سوالات متعدد درصدد دریافت پاسخ مناسب می باشیم و به نوعی مسیر را پیچ در پیچ می کنیم که در این اثنا ممکن است سوالات ضعیف، ما را در رسیدن به جواب مورد انتظار به بن بن بست یا بیراهه بکشاند.

در محیط کار و زندگی و بطور کلی در ارتباط با اطرافیان، سوالاتی که در ذهن می پرورانیم و بر زبان جاری می کنیم، تاثیرگذار در شنیدن پاسخ می باشد. بیان سوال دربرگیرنده عناصری از جمله استفاده از کلمات، واژه ها و مفاهیمی است که حداقل برای هر دو طرف معنایی روشن یا نزدیک به هم داشته باشد. همچنین زبان بدن، لحن و آهنگ صدا هم می تواند در مطرح کردن پرسش ها تاثیر گذار باشد.

دقت در بیان سوالات، پرهیز از شخصی سازی یا تجسس و ورود به حریم شخصی و رعایت اتیکت می تواند راه را برای دستیابی به پاسخ مفید و مناسب هموار نماید. شاید یکی دیگر از اشتباهاتی که بیشتر دیده می شود تلاش مان در خلاصه کردن و فشرده سازی باشد که اکنون در خیلی از امور و کارها انجام می گیرد. بکار بردن جملات کوتاه در ارتباطات و مکالمات مان باعث شده، هر کس حرف خود را بزند و صرفا ارسال کننده پیام باشد و به این موضوع که آیا پیام مورد نظر به درستی توسط طرف مقابل دریافت شده است توجهی نکند.

به نظرم، توجه به جزئیات و بسط موضوع و بیان دقیق خواسته هایمان بتواند مقدمه ای باشد برای اینکه سوالات مناسب تری را مطرح کنیم. همچنین اجرای پیشنهاد آقا معلم یعنی خرد کردن سوالات و بیان سوال به شکل های متفاوت می تواند در نمایش بهتر دغدغه و ارائه سوال اصلی و کلیدی راهگشا باشد.