انبوه ندانسته ها

استاندارد

هر روز بیشتر از روز قبل، به انبوه ندانستن ها، نفهمیدن ها و نا آگاهی هایم پی می برم.

وقتی مطالعه می کنم و بیشتر می خوانم، وقتی با دوستانی که اهل مطالعه اند در رابطه قرار می گیرم، وقتی کامنت های دوستانی که مطالعه بیشتری دارند را می خوانم، وقتی پای صحبت های آقا معلم می نشینم.

حس بدی نسبت به خودم پیدا می کنم.

فاصله ام از آنهایی که می آموزم و درس می گیرم بسیار است.

فاصله ام از دوستانی که همچون من در حال یادگیری اند و عطش آگاهی و فهم دارند، بسیار است.

فهم و بینش و آموخته و دانسته های آنان بسیار عمیق تر و گسترده است.

برای کاهش فاصله ها چه می توانم بکنم؟

برای رسیدن به آنان و هم گام شدن با آنها چه می توانم بکنم؟

مسیر طولانی است و من بسیار کند در حال حرکتم.

نباید ناامید شوم

به راهم ادامه می دهم

زمان را برای مکث، توقف، ایستادن و مرثیه سرایی باطل نمی کنم

به تدریج، آهسته، پیوسته و گام به گام  به پیش می روم

بیشتر بیاموزم، بخوانم آنچه آنها خوانده اند و من، هنوز نخوانده ام

باید بیشتر بخوانم، عمیق تر بخوانم و کریستالی بخوانم و یاد بگیرم.