قفس

استاندارد

“پرنده

نیستم

اما از قفس بدم می آید.

دلم می خواهد آفتاب که سر می زند

پرندگان همه از شادی بال در بیاورند

و مرا هم که خواب صبحگاهی ام بی شک

در بسته و تکراری است بیدار کنند.

پرنده ی قفس نشین نه با طلوع آفتاب

شاد می شود نه از غروب آن دلگیر”

<به نقل از کتاب کبریت خیس اثر عباس صفاری>

گاه خودخواهی ما برای لذت بردن از شنیدن آواز پرندگان مساوی می شود با زندانی کردن آنها در قفسی تنگ،

آواز و نغمه سرایی پرنده آزاد با پرنده ای که تبعید، محکوم به محدودیت و بند اسارت شده است متفاوت خواهد بود.

کاش آزادی و زندگی موجودات بی گناه را با بی مبالاتی، خودخواهی، خوشی و لذت بردن گذری خود به نابودی نکشانیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *