قاصدک

استاندارد

در دوران بچگی، ظهر که بزرگترها استراحت می کردند تو حیاط می رفتم. گاهی سبد کوچکی بر می داشتم و دونه دونه قاصدک هایی که باد تو حیاط مون آورده بود رو جمع می کردم. شنیده بودم می تونیم آرزوها و خواسته هامون رو به قاصدک بگیم تا اونها پیغام رو به خدا برسونند. منم بعد از جمع کردن کلی قاصدک، یکی از اون ها رو تو دستهام نگه می داشتم و می گفتم سلامم رو به داداشم برسون. ۳ سالم بود که برادر بزرگترم رو از دست داده بودم و توی اون مدت کوتاه خاطرات خوش و شیرینی ازش تو ذهنم ثبت شده بود.

تو فصل بهار، رویش قاصدک ها رو در اطرافم بیشتر می بینم و هنوز هم حس خوبی نسبت بهشون دارم. تو اداره وقتی در میان چمن ها تعداد زیادی قاصدک و گل های ریز زرد رنگ رو دیدم کلی خوشحال شدم و انرژی گرفتم و یکی از قاصدک ها رو به یاد ایام کودکی چیدم و با فوت کردن به سمت آسمون پروازشون دادم.

رویش تدریجی و دیده شدن حرکت آهسته و رستاخیز طبیعت زیباست.

تماشای قاصدک ها و گل های ریز و کوچکی که در میان چمنزارها خودنمایی کرده  چقدر چشمانم را نوازش دادند و سبب شدند زیباییشان را تحسین کنم.