قاصدک

استاندارد

در دوران بچگی، ظهر که بزرگترها استراحت می کردند تو حیاط می رفتم. گاهی سبد کوچکی بر می داشتم و دونه دونه قاصدک هایی که باد تو حیاط مون آورده بود رو جمع می کردم. شنیده بودم می تونیم آرزوها و خواسته هامون رو به قاصدک بگیم تا اونها پیغام رو به خدا برسونند. منم بعد از جمع کردن کلی قاصدک، یکی از اون ها رو تو دستهام نگه می داشتم و می گفتم سلامم رو به داداشم برسون. ۳ سالم بود که برادر بزرگترم رو از دست داده بودم و توی اون مدت کوتاه خاطرات خوش و شیرینی ازش تو ذهنم ثبت شده بود.

تو فصل بهار، رویش قاصدک ها رو در اطرافم بیشتر می بینم و هنوز هم حس خوبی نسبت بهشون دارم. تو اداره وقتی در میان چمن ها تعداد زیادی قاصدک و گل های ریز زرد رنگ رو دیدم کلی خوشحال شدم و انرژی گرفتم و یکی از قاصدک ها رو به یاد ایام کودکی چیدم و با فوت کردن به سمت آسمون پروازشون دادم.

رویش تدریجی و دیده شدن حرکت آهسته و رستاخیز طبیعت زیباست.

تماشای قاصدک ها و گل های ریز و کوچکی که در میان چمنزارها خودنمایی کرده  چقدر چشمانم را نوازش دادند و سبب شدند زیباییشان را تحسین کنم.

2 دیدگاه در “قاصدک

  1. من هم از دوران کودکی خاطرات زیادی از این قاصدک‌های زیبا دارم. راستش همین الان هم که یه قاصدک رو می‌بینم نمی‌تونم شادی و خوشحالی ناشی از دیدنش و فوت کردنش رو مخفی کنم و با شور و شوق این کار رو می‌کنم. دیدن حرکت نرم و آرام و سبک قاصدک‌ها برای من همیشه لذت‌بخش بوده 🙂
    پی‌نوشت: معصومه جان. خیلی ممنونم از لطف و محبتی که به من داری. راستش تعطیلات من کمی طولانی‌تر شد و به خاطر عدم دسترسی به اینترنت نتوستم مثل همیشه روزانه فعالیت خاصی رو هم در وبلاگم و هم در متمم داشته باشم. ولی در کل فعلاً حالم خوب هست و سرحال و باانرژی هستم 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *