غریب نوازی یا قریب نوازی

استاندارد

چقدر وجود محیطی و اطرافیانی سرشار از عطوفت برایمان اهمیت دارند؟

آیا همان قدر که برای راحتی و آسایش خانواده، دوستان و آشنایان درجه یک ارزش و اهمیت قائل هستیم می توانیم نسبت به یک انسان غریبه یا بیگانه هم لطف داشته باشیم؟

فاصله و تفاوت محبت کردن و رسیدن خیرمان به خانواده به نسبت سایرین چقدر است؟

چقدر به منافع اطرافیان مان فکر می کنیم و تا چه اندازه اطرافیان را سزاوار لطف خودمی دانیم؟

تا چه اندازه در انجام کارها شرایط و وضعیت دیگران را در نظر می گیریم؟

وقتی اطلاعات و دانسته هایی داریم که می دانیم در صورت به اشتراک گذاشتن آن می تواند مشکل شخصی که نمی شناسیم حل شود، چه تصمیمی می گیریم؟

شاید گاهی مشکل از کمیاب بودن منبع و منفعتی باشد که ترجیح دهیم خانواده را در اولویت قرار دهیم که در این زمینه توصیه هایی شنیدیم از جمله اینکه “چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است”

پس چرا وقتی بحث کمبود و نایاب بودن در میان نیست، از به اشتراک گذاری و خیرخواهی دریغ می کنیم و در ابراز محبت و لطف و حمایت و نوازش های مثبت خساست به خرج می دهیم؟

 

سناریو اول:

مشکل خانواده من، فرزند من و نزدیکان من حل شود تا بعد

اول مشکل خودم را حل کنم تا ببینم چه پیش می آید.

این قدر گرفتاری خودمان زیاد است که کار به بقیه نمی کشد.

چکار می توانم بکنم مشکلم در اداره بیمه حل شود؟

چطور می توانم فرزندم را راحت تر و زودتر به اتاق دکتر هدایت کنم؟

 

سناریو دوم:

چکار کنم تا مشکل بچه ها و فرزندم رفع شود؟

برای پر کردن چاله هایی که در مسیر قرار گرفته چکار می توانم بکنم؟

چه کار می توانم بکنم تا رضایت ارباب رجوع بیشتر شود و تعداد ارباب رجوع ناراضی کمتر شود؟

چه کار می توانم بکنم تا ساختمان و محله زیباتری داشته باشیم؟

 

در مواجهه با کسانی که دچار ضعف یا تنگ نظری در حمایت و عطوفت به اطرافیان یا در برخورد با ما هستند چکار می توانیم بکنیم؟ مقابله به مثل؟ کاهش ارتباط؟

مدل ذهنی، عمق نگاه، باورها و ارزش ها در چگونگی حل مسئله، میزان رفع مشکل (سطحی یا عمیق و ریشه ای)  و اثربخشی و گستردگی راه حل (فردی یا اجتماعی) تاثیر گذار هستند و نهایتاً دستاوردها و نتابج متفاوتی را رقم می زنند.

راهی که می تواند در بازه زمانی طولانی به نتیجه مطلوب تری ختم شود، مهربانی کردن بدون چشم داشت، بدون معامله و بی منت است. “خوبی های خود را با منت باطل نکنید” محبتی از اعماق وجود و گستراندن خوبی ها در طبق اخلاص، در این راستا ممکن است در کوتاه مدت، گاه متحمل دردی در اعماق وجودمان شویم و شاید با  چشیدن مزه تلخ بی مهری روبرو شویم، با این حال فکر می کنم ارزش تجربه کردن را دارد. همکار عزیزی دارم که در این زمینه حرفه ای برخورد می کند. باید بیشتر از او یاد بگیرم.

جذابیت ناشناخته ها

استاندارد

در حال مطالعه کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم. پس از مطالعه حدود ۷۰ صفحه، افکار پراکنده ام که برگرفته از این مجاورت می باشد را به شرح سطور زیر به نگارش در آوردم.

کدام برایمان جذاب تر است؟

  • دنیای ناشناخته یا دنیای آشنا و شناخته شده
  • دوستان قدیمی و آشنا یا دوستان جدید با شناخت کم
  • بازی های تکراری که مدت زیادی با آنان مانوس شدیم یا بازی های جدید و ناآشنا
  • محیط کاری ثابت در طولانی مدت یا تغییر محیط کار پس از یک بازه زمانی مشخص (مثلا سه ساله)
  • رفتن از مسیرها و ممرهای تکراری یا هر از چندی امتحان کردن گذرگاه ها و معبرهای متفاوت
  • هم رنگ جماعت شدن و همانند مردم بودن یا منحصر به فرد و خود واقعی بودن

با نیم نگاهی از دور، شاید پا گذاشتن در ورطه ی ابهام به نظر خوشایند و هیجان انگیز برسد و بتوانیم مدعی متجاسر بودن باشیم.

آیا ورود به سرزمین مه آلود می تواند انتظار ما را در نیل به خواسته ها، آمال و آرزوها برای مدت طولانی محقق سازد؟

فکر کنم انتخاب تازه ها و ناشناخته ها و پا نهادن در مسیری بدیع چندان سهل نخواهد بود. با این حال انتخاب پیچیدگی جذاب تر از خطی حرکت کردن و سادگی باشد.

کهن الگوها

استاندارد

چندی پیش کتابی با عنوان “زندگی برازنده من” موثرترین راهکارهای خویشتن و غنی سازی ارتباط با دیگران اثر کارول. پیرسون و هیو. کی. مار را مطالعه می کردم و در ابتدای امر و قبل از اینکه در قبال مطالعه کتاب شاگردی کرده باشم. به قضاوت نشستم که احتمالا قصد دارند انسان ها را در قالب و چارچوب مشخص شده و تعریف شده جای دهند.(+) پس از مطالعه کتاب به خاطر آوردم اگر صبر و حوصله به خرج دهم و شاگردی کردن را در برابر کتاب به عنوان یک معلم کامل بجا بیاورم به نتایج مطلوب تری دست پیدا می کنم.

پوریا صفرپور عزیز از دوستان متممی دستور دادند تا درخصوص کهن الگوها پس از پایان مطالعه این کتاب توضیحات مبسوط تری را عنوان کنم و من هم بر دیده منت پذیرفتم.

و اما برداشت و درک من از این کتاب:

هر یک از کهن الگوها برگرفته از داستانی هستند که نحوه برخورد، تصمیم گیری و چگونگی عملکرد انسان ها را در طول سفر زندگی با وقایع، اتفاقات و چالش های پیش روی شان بررسی می کند. بر این اساس ۱۲ داستان و کهن الگو تحت عناوین: معصوم، یتیم، جنگجو، حامی، جستجوگر، عاشق، نابودگر، آفرینش گر، حاکم، جادوگر، فرزانه و دلقک نامگذاری شده است. که هر کهن الگو می تواند در جایگاه خودش، منحصر به فرد و قهرمان زندگی خودش باشد.

آزمون پیرسون مار برای تعیین کهن الگو طراحی شده است که بر اساس پاسخگویی به آن کهن الگوی اصلی که در سفر زندگی بیشتر عهده دار آن نقش ها هستیم مشخص می شود همچنین کهن الگوهای فرعی ای که در طول سفر هرازچندی در یکی از آن قالب ها ایفای نقش می کنیم مشخص می شود و در پایان کمترین کهن الگوهایی که در شخصیت هر فردی نقش دارد با توجه به پایین ترین امتیازات مشخص می گردد. به این ترتیب نقطه ای که هم اکنون در آن به سفر زندگی ادامه می دهیم نشان داده می شود.

سپس درخصوص هر یک از ۱۲ کهن الگو به تفصیل توضیح داده می شود. من این بخش را دوست داشتم چون نشان می داد که هر یک از ۱۲ مدل کهن الگو می توانند نقاط مثبت و منفی داشته باشند و همچنین راهکارهایی را در جهت پوشش نقاط ضعف پیشنهاد داده بود و از جهتی اشاره کرده بود در صورتیکه این کهن الگو در شما ضعیف است، دچار چه سوء برداشت هایی در قبال افرادی که با چنین کهن الگویی هستند می شوید.

می خواهم خوش بینانه نگاه کنم. به نظر من آزمون های شخصیتی با عناوین مختلف از جمله کهن الگو، آرکتایپ، آزمون دیسک یا آزمون های تیپ شناسی MBTI قصد دارند ما را یاری کنند تا به خودشناسی دست پیدا کنیم و تفاوت های فردی و شخصیتی را بهتر تجزیه و تحلیل کنیم و در برقراری ارتباط با دنیای اطرافمان با کمترین تنش و چالش، سفر زندگی را به پیش ببریم.

به هر حال آزمون ها و مدل ها متفاوت و متنوع و البته نادرست هستند، پیدا کردن اینکه کدام مدل یا الگو می تواند برای زندگی من مفیدتر و مناسب تر باشد می تواند به ارزش ها و باورها و تجربه های هر یک از ما بستگی داشته باشد و به تعبیر زیبای متمم مفید بودن مدل ها تابع این است که ما آنها را برای چه کاربردی می خواهیم؟ یا اینکه این مدل چه کاربردی در زندگی ما دارد؟

 

نقطه اوج ارزش ها

استاندارد

“مام طبیعت ساز و کاری برای دفاع به ما داده است: همان گونه که در افسانه های اسوپ آمده، یکی از ساز و کارها این است که انگوری را که دستمان به آن نمی رسد (یا نرسیده) ترش بپنداریم. ولی از این سودمندتر، عزت نفسی است که پیشاپیش انگور را خوار بدارد و آن را نپذیرد. اگر دلش را دارید بی پروا باشید”        نسیم طالب

مناسب می دانم در سلسله مراتب ارزش ها، عزت نفس را در اولویت قرار دهم.

در صورت دارا بودن عزت نفس است که می توانم اشتباهات را بپذیرم و از نو آغاز کنم.

با استعانت از خدا، با عزم و اراده ای راسخ برای انتخابی هوشمندانه و آگاهانه در صحنه عمل قدم بر می دارم و از برخورد منفعلانه اجتناب می کنم.

 

شناخت دنیای کلمات

استاندارد

وبلاگ نویسی را با هدف پرورش تسلط کلامی در پیش گرفته ام. کوشش کرده ام به تدریج و آرام آرام این هدف را محقق سازم.

درس های پروش تسلط کلامی در متمم و مطالعه کتاب، یادداشت های کاغذی و نوشتن های روزانه را در جهت بهبود و تقویت  مهارت تسلط کلامی مثمر ثمر می دانم.

چند روز پیش به ایده روزه کلمات که آقامعلم پیشنهاد داده بودند فکر کردم و صرفا از ذهنم گذشت😉

مدتی هم هست که دوست خوبم شاهین کلانتری عزیز هم در وبلاگش بخشی از پست هایش را به کارگاه کلمات اختصاص داده است که عنوان اولیه آن اینگونه آغاز شد “چرا باید فارسی یاد بگیریم؟“.

از جهتی هر گاه بعضی از کلمات و لغات مندرج در کتاب هایی که مطالعه می کردم، برایم ناآشنا بود را هایلات می کردم. که متاسفانه گاه به سراغ معنای آن نرفته ام و جستجوی معنای آنها به فراموشی سپرده شده است.

از قضا، امروز هم در روزنوشته ها تاکید آقامعلم را بر اهمیت دادن به واژه ها و لغات دیدم که خجالت زده شدم از این همه اهمال کاری که در این مدت داشته ام.

بدین ترتیب برای شروع تصمیم گرفتم در این راستا بخشی از زمان روزانه ام را بر روی کلمات و لغات متمرکز شوم و به عنوان یک میکرواکشن در راستای اهمیت دادن و توجه بیشتر به واژگان، کامنتی را به عنوان تمرین در بخش اول کارگاه کلمات شاهین کلانتری عزیز به ثبت رساندم تا متعهد شوم در بخش های بعدی نیز مشارکت داشته باشم.

همچنین تهیه دفترچه ای برای نوشتن لغات، معانی و مترادف های مرتبط و ساختن جمله با استفاده از لغات جدید که در طول روز می شنوم یا می بینم یا مطالعه می کنم، را هم عملی خواهم کرد.

 

تقویت حواس پنج گانه

استاندارد

توجه به حواس پنج گانه و تقویت آنها از طریق استفاده و بکارگیری شان با استمداد از طبیعت، باعث شده  درک و تجربه ملموس تری را بدست آورم.

در پیاده روی های عصرانه که گه گاه انجام می دهم. با دست کشیدن بر برگ های درختان و گل هایی که در مسیرم قرار دارند به حس لامسه توجه می کنم. همچنین با راه رفتن در فراز و نشیب جاده به پاهایم حس لامسه  را یادآوری می کنم.

با گوش سپردن به صدای پرندگان، صدای وزش باد در میان برگ های درختان و شنیدن صدای رودخانه، حس شنوایی را مورد توجه قرار می دهم. همچنین گوش دادن به موسیقی و توجه به آهنگ ها و صداهای متفاوتی که در کنار یکدیگر تلفیق شده اند تا یک اثر دلنشین تولید شود، حس شنوایی را نوازش می دهد. بالاخص وقتی سعی کنیم اصوات مختلف را از یکدیگر تفکیک کنیم.

مشاهده و دیدن طبیعت پیش رو، دیدن گربه ها، پرندگان و حشرات ریز و درشت و نگاه کردن به فضای سر سبز که پوشیده از چمن، شمشاد و درختان و پوشش های گیاهی متفاوت در طول مسیر، حس بینایی ام را تلطیف می کنند.

حس بویایی را با بوییدن عطر گل های یاس که به رنگ های سفید و زرد نمایان شده اند، مورد توجه قرار می دهم و با توقف در مسیر پوشیده از گل ها و  پر کردن مشامم از عطر دل انگیز گل های بهاری، بر روی حس بویایی متمرکز می شوم.

برای حس چشایی هم می توان از طبیعت مدد گرفت که البته در هر جایی امکان پذیر نیست. نوشیدن آب گوارایی که در مسیر رودخانه یا در چشمه ای زلال جاری است.

طبیعت را با تمام حواس مان می توان در آغوش گرفت و آرام شد.

نوشتن بر لوح سفید

استاندارد

افکار، صحبت ها و صداهایی که در ذهنم به صورت پراکنده و آشفته رژه می روند را با نوشتن نظم می دهم. افکاری که گاه سرکش و جسور به هر جهت می روند را با نوشتن رام می کنم و به بند می کشم.

دوست دارم نوشتن ام را بهبود دهم و آنرا بیش از پیش تقویت کنم. نگارش چه به صورت کاغذی و چه به صورت دیجیتال برایم لذتبخش است. با نوشتن آرام می گیرم و تا وقتی عمر و فرصت اجازه دهد سعی می کنم نوشتن را همچون مطالعه کتاب به جزء لاینفک و جدایی ناپذیر زندگی ام تبدیل شود.

در طی مسیر نوشتن، گاه پیش می آمد که برای نوشتن زمان و انرژی  بسیاری را صرف می کردم. گاهی که غرق هیجان و احساس بودم، چه از جنس خوشحالی و شادی و چه از جنس ناراحتی و غمگینی، کلمات و جملات گاه به سرعت در پی یکدیگر می آمدند و متنی خلق می شد.

بعضی از نوشته هایم را چندین بار اصلاح می کردم و بعضی از نوشته هایم را بدون بازخوانی منتشر می کردم.

هر روز نوشتن برایم دریچه ای است که هر روز، متفاوت از روز قبل به دنیای کلمات باز می شود.

خیلی به خودم سخت نمی گیرم و آنچه به ذهنم می رسد و نجواکنان عبور می کرد را یک فرصت و نگاهی نو می بینم و تلاش می کنم خلقی تازه و آفرینشی نو را به مدد کلمات، تجربه کنم.

خلق، آفرینش و جستجو برایم جزو کلمات متمایز و ارزشمندی شده اند. به راستی از طریق نوشتن، در دنیای کلمات به جستجو می پردازم و بنا بر موضوع یا دغدغه ای که فکرم به آن مشغول است، آنچه در ذهنم دور و نزدیک می شود و یا پراکنده و بی ساختار در نظرم می آید و می رود را با قلم و کاغذ ثبت می کنم و به شکل طرحی منسجم خلق می کنم.

قلم و کاغذ و کیبورد ارزش آفرین اند که بی هیچ گله و شکایتی در اختیار ما قرار دارند تا بر صفحه و صورت سفید شان هر آنچه می خواهیم ترسیم کنیم و گاه آنرا مکدر نماییم. بالاخره ما هم، انسان بودن مان را حداقل با یک خراش و خطی کوچک بایستی به اثبات برسانیم.

می نویسم به امید اینکه روز به روز، لحظه به لحظه، گام به گام، به تدریج، اندک اندک، آهسته و پیوسته، مسیر نوشتن را بهبود دهم و آنرا تقویت کنم.

نوشتن را در هر روز مزه مزه می کنم و قلم می زنم تا تاثیر ماندگار و طعم بی نظیر آنرا تجربه کنم.

گاهی در میانه احساس و هیجان دست به قلم شدم و معجزه نوشتن را نظاره کردم. ترسیم مسائل و مشکلات و توصیف احساسات با قدم گذاشتن در دنیای کلمات تجربه شگفتی است که هر کس خودش باید آنرا لمس کند.

نویسنده با بیرون افکندن افکار و نگاه و ایده هایش، آنها را سرو سامان و نظم و ترتیب می دهد و تصویر ذهنی ای که مدنظر دارد را مجسم می سازد. سپس با بیانی صریح، رسا و شفاف، با رنگ و لعابی از جنس باورها و افکارش، بر پیکره لوح سفید نقش می زند، تا بهانه ای شود برای تبادل افکار و ارتباط با دوستان و همراهانش.

تناقض در یادگیری

استاندارد

کتاب “زندگی برازنده من” اثر کارول. اس پیرسون و هیو. کی مار به بحث خود شناسی، تحلیل خویشتن و بهبود، تقویت و غنی سازی ارتباط با دیگران می پردازد.

قسمت های نخستین کتاب به معرفی کهن الگوها می پردازد که می تواند دربرگیرنده مدل هایی از سفر زندگی افراد مختلف با شخصیت های متفاوت باشد. در این کتاب به ۱۲ مدل و کهن الگو که برخاسته از نحوه برخورد و رفتار افراد که با توجه به تجربیات، باورها و ارزش های آنان می باشد، پرداخته است. به بیانی دیگر هر کس در هر مدلی خودش قهرمان زندگی اش هست.

پس از توضیحاتی کوتاه و مختصر در آغاز کتاب آزمون پیرسون مار است که مشتمل بر ۶۶ سوال می باشد و برای تعیین کهن الگو و تشخیص مدل غالب رفتاری در افراد،  تهیه و تنظیم شده است. برای پاسخگویی به آزمون و مشخص شدن مدل رفتاری همچون سایر آزمون های خودشناسی، به جواب دادن ترغیب شدم تا نتیجه این آزمون را هم مشاهده کنم.

البته از آنجایی که مطالعه این کتاب را پس از به پایان رساندن کتاب قوی سیاه نسیم طالب شروع کردم. در همان ابتدا دچار تناقض و شک و تردید در مفاهیم کهن الگو و مدل شدم. اینکه به این باور رسیدم نحوه برخورد و رفتار و مدل ذهنی به تعداد افراد می تواند متفاوت و متنوع باشد و حالا با مطالبی روبرو می شوم که قصد دارند با ساده سازی، تعداد معدودی مدل را تعریف کنند تا به این شکل هر یک از افراد را درون قالب های تعریف شده بگنجانند و بعد هم نتیجه و پیامد مشخصی را برای افراد مختلف در هر مدل شرح دهند.

پس از اینکه فایل صوتی آقا معلم در رابطه با مدل ذهنی را بار دیگر گوش دادم، موکداً نکاتی را به ذهن سپردم. این نکته که مدل ها بسیار متنوع هستند و درست و غلط ندارند. مدل ها می توانند مفید باشند و بهتر است مدلی را برگزینیم که بتواند ما را به قدرت پیش بینی مجهز کند، تا به نحو مطلوب و مفیدتری بتوانیم با محیط اطراف خود در ارتباط باشیم.

بدین ترتیب با مطالعه هر مدل های متفاوت یا متناقض، سعی می کنم بیشترین توجه و اهمیت را به مدل، اطلاعات و دانشی معطوف نمایم که در جهت بهبود کیفیت زندگی فردی و اجتماعی نقش بسزایی داشته باشند.

مدل ذهنی ماندلبرو

استاندارد

در کتاب قوی سیاه نوشته ی نسیم طالب با ماندلبرو آشنا شدم.

نسیم طالب برای معرفی ماندلبرو، با این تعابیر توصیفش می کند “تنها آموزگار جان داری است که تاکنون داشته ام و برایش احترام قائل ام”.

مدل ذهنی ماندلبرو برای من هم جالب توجه بود. به نظرم شخصیت و افکار او بیانگر داشتن عزت نفس بالایش می باشد.

او با دانشمندان پرآوازه و مشهور بسیاری حشر و نشر داشته و کار علمی انجام داده است، اما با توضیحات نسیم طالب، پیش نیامده بود که نام آنان ورد زبانش باشد. در حقیقت ماندلبرو برعکس افرادی عمل می کرد که پیوسته نام افراد کلیدی و مهم را بر زبان می آورند تا بدین شکل خود را بزرگ و اثربخش قلمداد کنند.

نکته دیگری که متوجه شدم این بود که ماندلبرو به فرایند انجام کار  اهمیت می داد و توجه می کرد. از اعلام اسامی کلیه کسانی که به نحوی در نتیجه بخش بودن و کسب دستاورد، او را یاری رساندند دریغ نمی کرد. او برای فکر و راهنمایی هر یک از افراد که حمایتش کرده بودند، ارزش قائل بود و این موضوع را به راحتی بیان می داشت. در واقع برنده ی واقعی، در فرایند هر کاری کسی می تواند باشد که حمایت ها و همکاری ها را درک کند و میان آنها برای کسب نتیجه مطلوب، رابطه و پیوندی مناسب برقرار نماید.

مسیریابی در سفر زندگی

استاندارد
  • برای سفر زندگی کدام مسیر را بر می گزینیم؟
  • دستاورد کدام مسیر بیشتر است؟
  • از کدام مسیر بیشتر منتفع می شویم؟
  • در کدام مسیر کمتر دچار یاس و ناامیدی می شویم؟
  • مسیر زندگی از کدام جاده ها می گذرد؟

مسیریاب من تجربه ها، ارزش ها، باورها و آموزه هایی است که در طول سفر زندگی بدست آورده ام، گاه دچار شک و تردید شدم که آن نیز برایم مطلوب واقع شده است. با تکیه بر قدرت اراده، آزادی و انتخاب مسیر مطلوب زندگی را چنین یافتم:

مسیر مطلوب زندگی به سمت تعادل و تائید جمعی نمی رود. جاده ای است که در آن به عدم تعادل کشیده می شویم.

نمی تواند مسیری باشد که اکثریت در آن قدم گذاشته اند، مسیری است که اقلیتی بر آن پا نهاده اند.

مسیری که مدعیان و طلبکاران در آن بیشتر حضور دارند نمی باشد، بالعکس مسیری است که جای پای معدود افرادی را می بینی که جهت بالندگی در آن پا پیش گذاشتند.

نمی تواند مسیری باشد که در آن بر اساس ظاهر، درآمد، مالکیت و طبقه اجتماعی قضاوت می شوی. مسیری  است که در آن شوق دانستن و تجربه کردن مجنونت می کند.

مسیری نیست که در آن بر اساس استاندارد و میانگین محاسبه و سنجیده شوی و درجه انحرافت مشخص شود و برچسب بخوری. مسیری است که در آن انسان ها متفاوت و گوناگون هستند و منحصر به فرد بود و خود بودن وجه تمایز همگان است.

مسیری نیست که در آن طوطی وار سخن راندن و هماهنگ و یکپارچه و ساختارمند گام برداشتن امتیاز محسوب  شود و محبوبیت به همراه آورد، بلکه مسیری است که در آن هر کس به سهم خود برای روشنی بخشیدن به محیط اطرافش تلاش می کند و اقدام می کند.

مسیری نیست که در آن با دوز و کلک، دورویی، تملق گویی، سنگ اندازی و چاپلوسی کارها را به پیش برد. رهیافتی است که در آن شخصیت، عزت نفس و احترام در عملکرد افراد قابل ملاحظه است و پیشرفت کارها بر پایه برداشتن سنگ ها و زدودن موانع از مسیر یکدیگر  است.

مسیری نیست که عموم افراد برای آسایش حداکثری و لذت های زودگذر، از حداقل منابع خود استفاده کنند بلکه گذرگاهی است که معدود افرادی از حداکثر توان و منابع خود استفاده می کنند تا به کمیاب ترین دستاوردها نائل شوند.

پر واضح است انتخاب و پا نهادن در چنین مسیری همت و اراده ای پولادین می طلبد تا پس از طی راهی دشوار و طولانی در بلند مدت، به تماشای پیامدها و تجربه های کسب شده، نظاره کنیم و خرسند باشیم از اینکه با امکانات و منابع در اختیارمان نهایت بهره را چشیدیم و چشاندیم.