متعهد شدن

استاندارد

آیا از همه ظرفیت توانایی هایمان به نحو مطلوب استفاده می کنیم؟

تصور ما از توانایی هایمان با واقعیت میزان توانمندی مان چقدر فاصله دارد؟ چقدر انحراف دارد؟

چرا گاهی تا مجبور نباشیم از توانایی هایمان استفاده نمی کنیم؟

گاهی پس از شنیدن مسائل و مشکلات پیش روی دیگران شاید احساس کنیم آن مسئله مختص آن فرد است و چنین مسائلی هیچ وقت گریبانگیر ما نمی شود. اما بر چه پایه و اساسی اینقدر قاطعانه صحبت می کنیم و و مسائل را از خورد دور تصور می کنیم؟

همین قاطعیت و یقین داشتن و اعتماد بیش از حد می تواند چالش برانگیز باشد.

فکر می کنم متعهد بودن، یکی از مواردی است که باعث می شود ظرفیت توانایی هایمان را در حد بالائی تقویت کنیم و به سطح عالی تری برسانیم و ارتقا دهیم.

برای نمونه، مادرانی که صاحب فرزند می شوند.  آنها تا قبل از تولد فرزند، استراحت بیشتری را ترجیح می دهند اما پس از آن با تمام خستگی اولویت داشتن رسیدگی به فرزند باعث می شود فشارها را تحمل کنند تا آسیبی فرزندشان را تهدید نکند.

یا مثلاً وبلاگ نویسی و عادت به نوشتن هم گاهی باعث شده با تمام خستگی و خواب آلودگی حتی با چشم بسته پای کامپیوتر بنشینم و دست به کیبورد شوم.

مجبور شدن مورد دیگری است که گاه باعث شده ما بیشتر متوجه سطح توانایی های خود بشویم و از این حیث متعجب شویم و یا غافلگیر شویم.

به هر حال فکر می کنم گاهی قبل از گرفتار شدن در جبر و شرایط اجبار بتوانیم با متعهد کردن خودمان، با عزت نفس بیشتر در راستای استفاده بهینه تر از ظرفیت توانایی خود اقدام کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *