تصاعد واژگان

استاندارد

در حین مطالعه کتاب عادت کردم کلمات منفعل را هایلات کنم تا بعد معنای آن ها را جستجو نموده و هنگام نوشتن آنها را بکار گیرم.

برای اینکه در زمینه استفاده و کاربرد واژه های منفعل قدم جدی تری بردارم. تصمیم گرفتم به عنوان یک میکرواکشن، بخشی با عنوان تصاعد واژگان ایجاد کنم.

منبعد هر از چند گاهی، تعدادی از لغات منفعل را که در طی روزهای اخیر با آن ها مواجه شدم را به همراه معنای شان در اینجا می نویسم و در پایان به مدد این لغات، داستانی تخیلی خلق  می کنم.

اذعان: اقرار کردن، اعتراف، فرمانبرداری، اطاعت

سترگ: بزرگ، عظیم، قوی هیکل، تنومند زورمند

تعلل: علت تراشیدن، بهانه آوردن، درنگ کردن

زعم: گمان، ظن

آزرم: شرم، حیا

لئیم: بخیل، فرومایه

مذمت: بدگویی، نکوهش

با خوشحالی خطاب به همکارانش اعلام کرد به زعم کمک به پیشبرد امورات سازمان تصمیم دارد جهت حضور در انتخابات شورا کاندید شود. با توجه به اینکه اطرافیان در جریان گرفتاری ها و درگیری هایش بودند، تصمیمش را مورد مذمت قرار دادند. یکی از آنان اذعان کرد رسیدگی به زندگی و امورات شخصی مقدم تر از  مشارکت در کارهای متفرقه است.

او با شنیدن چنین انتقادی و جهت مقابله با آن فرد، او  را لئیم خطاب کرد. البته خود خوب می دانست که تعلل در کم و کاستی ها و نقصان در امور فردی و شغلی اش از چنین تصمیم ها و انتخاب هایی نشأت می گیرد و چه بهانه ای از این بهتر.

دلش می خواست به واسطه انجام چنین کارهایی، شخصیتی سترگ از خودش به نمایش بگذارد. در نتیجه بی آزرم صرفاً جهت دستیابی به خواسته های فردی اش شروع به رایزنی کرد.

کارهای عالم بدین سان می رود

استاندارد

کارهای عالم بدین سان می رود. نبینی صلح و دوستی بهار در آغاز اندک اندک گرمی ای می نماید و آنگه بیشتر؟ و در درختان نگر که چون اندک اندک پیش می آیند: اول تبسمی، آنگه اندک اندک رخت ها را از برگ ها و میوه پیدا می کند و درویشانه و صوفیانه همه را در میان می نهد، و هر چه دارد جمله در می بازد.

پس کارهای عالم را و عقبی را، جمله را، هر که شتاب کرد و در اول کار مبالغه نمود آن کار میسرِ او نشد.

صبر آرد آرزو را نی شتاب                       صبر کن و الله اعلم بالصواب

این تانی پرتو رحمان بود                        و آن شتاب از هزه شیطان بود

با تانی گشت موجود خدا                        تا به شش روز این زمین و چرخ ها

آدمی را اندک اندک آن همام                     تا چهل سالش کند مرد تمام

گر چه قادر بود کاندر یک نفس                  از عدم پران کند پنجاه کس

این تانّی از پی تعلیمِ توست                     که طلب آهسته باید بی سِکُست

“مثنوی”

منبع: کتاب ۳۶۵ روز با مولوی، حسین محی الدین الهی قمشه ای، صفحه ۳۶۷ -۳۶۶

لحظه نگار- هدیه ای پر مهر

استاندارد

وقتی پشت میز برای مطالعه یا کار با لپ تاپ می نشینم و هر از چندگاهی برای استراحت، زاویه نگاهم را از روی کتاب یا مانیتور تغییر می دهم، نگاهم به دو تابلو نقاشی که بر روی دیوار روبرو خودنمایی می کنند، خیره می ماند. بعضی از هدایا هر چند که مدت زیادی از دریافت آن گذشته باشد باز هم دیدنشان انرژی بخش است و لبخند به لب می آورد.

این دو تا تابلو کار دل و کار دست برادرزاده های نازنینم است که به من هدیه دادند. آن موقع هر دویشان مقطع ابتدایی بودند. نگاه کردن به نقاشی بچه ها، گاه برایم حکم مراقبه را دارد.

تابلویی که بر روی آن گلدانی با  چند شاخه گل لاله ترسیم شده اثر نسترن عزیزم هست و تابلویی که با نیت کشیدن دو شاخه گل بوده و به یک شاخه و نیم ختم شده، کاری از امیرحسین عزیزم (کوچکتر از خواهرش) است.

لازم به ذکر است تاکید کنم فضا کم بوده والا امیر جانم هنرمند چیره دستی است😉

 

جور دیگر باید دید

استاندارد

پایان وقت اداری بود و داشتم به سمت درب خروج شرکت می رفتم. ناگهان متوجه شدم مصطفی، پسر بچه ای که دستمال کاغذی می فروشد، کنار در ایستاده و برایم دست تکان می دهد و سلام می کند. چند وقتی می شد که ندیده بودمش، از دور لبخند زدم و با اشاره دست جواب سلامش را دادم.

در گذشته بیشتر برایش خوراکی می بردم. دو سه مرتبه ای هم ازش دستمال خریده بودم البته از وقتی فهمیدم که با خرید کردن از بچه های کار باعث پایداری چنین کسب و کاری می شوم و به این شکل  نشان می دهم که با کار کردن بچه ها موافق هستم. چنین اشتباهی را تکرار نکردم و در مقابل اصرار بچه ها برای خریدن مقاومت می کنم.

مسیر برگشتم، مخالف جهتی بود که او آنجا می ایستاد. از اداره که بیرون آمدم به طرفش حرکت کردم. یک بسته دستمال کاغذی در دستش بود و معصومانه گوشه ای ایستاده بود، نزدیک شدم و سلام و احوالپرسی کردم و جویای حال برادر کوچکترش شدم که بعضی مواقع همراهش بود. در آخر هم دستی بر شانه اش گذاشتم و با گفتن مراقب خودت باش، از او خداحافظی کردم.

امروز تنها توانستم به او توجه کنم. البته بهتر است از خودمحوری دور شوم و جمله ام را اصلاح کنم و این گونه بگویم، او دیده شدن را القاء کرد و با توجه اش به من انرژی بخشید. او با چهره دوست داشتنی و خندان و دست تکان دادن کودکانه، مرا از میانه ی افکار پریشان بیرون آورد. بطوری که ترغیب شدم مسیر همیشگی و تکراری ام را تغییر دهم و به خاطر داشته باشم که از کنار یکدیگر بی تفاوت عبور نکنیم.

نگاهی کوتاه به پشت سر

استاندارد

در حین گام برداشتن در جاده زندگی، مواقعی پیش می آید که ناگهان فلش بک می خورم و نگاهی به آنچه تاکنون بر من گذشته می اندازم. در این لحظات کوتاه گاه ناراحت از کاری که کردم و حرفی که زده ام می شوم و گاهی از آنچه گفتم و انجام دادم و از نقشی که در آن قسمت از سفر زندگی بازی کردم، به خود می بالم.

حساب و کتاب دقیق ندارم اما آنطور که در خاطرم هست خداروشکر میزان حسرت ها کمتر بوده است.

پس از هر بار تجدید خاطره به خودم می آیم و مصمم می شوم تا در زمان حال چنان بازی ای را به نمایش بگذارم که اگر در آینده و حتی ساعتی بعد به آن فکر کردم از اینکه نهایت استفاده و بهره را برده ام خرسند شوم.

هر لحظه از زمان غیر قابل بازگشت است و بایستی نحوه گذراندن این فرصت و چگونگی بهره برداری از آن را به نحو متعالی در نظر داشته باشم. اینها انگیزه ای می شود برای استفاده فزاینده و حداکثری از امکاناتی که در دست دارم، چه بسا لحظه ای بعد نباشم.

باید چنان زندگی کنم تا لحظه جدایی و ترک این وادی، احساس حسرت و پشیمانی کمتری را متحمل شوم. باید آنطور که دوست دارم و باور دارم زندگی کنم تا در نقطه پایانی این مسیر غافلگیر نشوم از اینکه فرصتم تمام شده و کاری انجام ندادم و دست خالی به پایان مسیر رسیده ام.

بهتر است در طول سفر  برای پر کردن کوله پشتی ام نهایت دقت و وسواس را به خرج دهم و درونش را با بهترین ها پر کنم، خوب است هر از چندی کوله پشتی ام را بررسی کنم تا  باری بی فایده و اضافه را همراه نداشته باشم و سنگینی آن را به دوش نکشم.

امیدوارم از این فرصت محدود نهایت بهره برداری را داشته باشم.

مصائب نه نگفتن

استاندارد

وقتی بلد نیستی نه بگی

مشکل و گرهی که با دست باز میشه

و دری که با ضربه کوچکی گشوده میشه رو

تبدیل به گاوصندوقی می کنی که با هزار  کلید هم به راحتی باز نمی شه

وقتی بلد نیستی نه بگی

از کاه کوه می سازی

و حاشیه سازی می کنی

وقتی بلد نیستی نه بگی

حساسیت و دلخوری را تشدید می کنی

فکرت رو بخاطر موضوع کوچکی بیش از اندازه مشغول می کنی

وقتی بلد نیستی نه بگی

خودخوری می کنی

بهانه گیر میشی

اتلاف منابع می کنی

وقتی بلد نیستی نه بگی

دست به توجیه می زنی

همه رو مقصر می دونی بجز خودت

نه نگفتن بیشتر از آنچه فکر می کنی وقت، انرژی و سرمایه ات رو می سوزونه و تباه میکنه

چشمهات رو باز کن و جور دیگری نگاه کن

تکرار مکررات کافیه

نه گفتن را یاد بگیر

یک دل و شفاف باش

دست به کار شو و اقدامی کن

تا به ذهن و جسمت و اطرافیانت آرامش هدیه کنی.

شکرگزار چه چیزهایی هستید؟

استاندارد

در زندگیتان بیشتر از همه برای چه چیزی شاکر و سپاسگزارید؟

سوال بالا را شاهین کلانتری عزیز در تمرین “فقط سه خط بنویسید” مطرح نموده است. این اولین گام کوچک من در مسیر تمرین پیشنهاد شده توسط اوست. بقیه سوالات و موضوعات متفاوت و متنوعی را که با این عنوان اعلام شده، در دفتری یادداشت کردم تا هر روز برای تمرین بیشتر و تقویت نوشتن اقدام کنم.

یگانه پروردگار را شاکرم بخاطر نعمت سلامتی، توانایی فکر کردن، توانایی صحبت کردن، توانایی راه رفتن، توانایی نوشتن، توانایی دیدن، توانایی خندیدن و گریه کردن، زمین خوردن ها و برخاستن ها، به پایان رساندن و شروع دوباره.

یکتا خالق هستی را می ستایم بخاطر در اختیار گذاشتن قدرت حرکت کردن، تلاش کردن، اقدام کردن، آزادی و اختیار داشتن، استفاده از قدرت انتخاب، استعداد های بالقوه،  توانمندی ها و مهارت ها.

معبودم را سپاس بخاطر نعمت زنده بودنم و زیستن، جستجو برای چگونه زیستن، تلاش برای توسعه یافتن و موثر واقع شدن در محیط اطراف.

سر تعظیم به ساحت مقدس باری تعالی فرود می آورم بخاطر وجود معلم های زندگیم، خانواده خوب، دوستان نیکو، همکاران با محبت، اطرافیان و خوبانی که در مسیر زندگی همراه، راهنما، یاری دهنده و روشنی بخش بودند.

 

 

حرکت با برداشتن قدمی هر چند کوچک

استاندارد

تا الان ماه رمضان امسال نسبت به سال های گذشته برایم راحت تر بوده که دلیل آنرا در عادت های خوب و مثبتی می دانم که در طی مدت زمان نسبتاً طولانی بدست آورده ام.

عادت غذا خوردن در حجم کم و مناسب و عادت به خواب ۶ ساعته را دلایل اصلی در کاهش سختی غذا نخوردن و به هم ریختگی برنامه خواب یا کم شدن خواب می دانم.

فکر می کنم وقتی سختی های کوچک را به تدریج و خودآگاهانه وارد زندگی کنیم می توانیم مقاوم تر در مواجهه با مسائل بزرگ تر اقدام کنیم و از جهتی سطح به هم ریختگی و استرسی که تحمل می کنیم کاهش پیدا می کند.

شاید گاهی تا مجبور نشویم حاضر به ترک یا تغییر در وضعیت امن و آرامش موجود نباشیم. وقتی در وضعیت مطلوب به سر می بریم و تقریبا مسیر همواری را طی می کنیم، می توانیم خودآگاه انتخاب هایی داشته باشیم تا کمی به چالش کشیده شویم. منظورم این است که با انتخاب آگاهانه به استقبال کارهایی برویم که شاید تا حدودی باعث تزلزلی مثبت شویم.

تزلزل و چالش می تواند مثبت و شیرین باشد وقتی که احساس کنیم اختیار قرار گرفتن در چنین موقعیتی را خودمان در دست داریم. در یکی از سخنرانی های دکتر شیری جمله و دعایی را از ایشان شنیدم که بسیار به دلم نشست.

آن طور که من برداشت کردم مضمونش این بود که خدایا توفیق بده اگر قرار است خیری به کسی برسد واسطه اش من باشم و به دست من مشکلی یا مسئله ای حل و گشوده شود.

به این فکر کردم که برای اینکه مشمول این دعا شویم بایستی خودمان حرکت کنیم و کاری انجام دهیم. دقیق تر شویم و در صحبت با اطرافیان شنواتر باشیم.

گاهی با در اختیار گذاشتن حتی یک ساعت از وقت مان برای کمک به دیگری (که باز هم می توانستیم به زندگی روزمره و امن خود بپردازیم)  می توانیم فردی را، در برداشتن بار بزرگی که شاید سهم زیادی در بروز آن نداشته و حالا مجبور و متعهد است تا بارش را به دوش بکشد و متحمل درد بسیار شود، یاری رسانیم.

اگر می توانیم،توقف و تعلل جایز نیست و چه توفیقی است تا واسطه ای شویم و اندکی از سختی اش بکاهیم و مرهم و گشایشگر گرهی هر چند کوچک از  مسئله ای بزرگ باشیم.

شاید ماه مبارک رمضان بهانه خوبی باشد برای برداشتن قدم هایی از جنس مهربانی و ترک محیط امن و وضعیت موجود برای کسب تجربه بیشتر در جهت رشد و توسعه فردی در آینده ای که چندان قابل پیش بینی نیست.

اعتبار سنجی

استاندارد

سوالات:

  • اعتبار را چگونه بسنجیم؟
  • شاخص اعتبار چیست؟
  • داشتن اعتبار و حفظ کردن آن چقدر اهمیت دارد؟
  • داشتن اعتبار همیشگی است؟
  • برای حفظ، نگهدای و ارتقاء اعتبار چه باید کرد؟

مفهوم پردازی:

در فرهنگ  فارسی عمید اعتبار به معانی ذیل نقل شده است:

۱. اعتماد.
۲. قدر، منزلت.
۳. آبرو.
۴. (اقتصاد) حق خرید کالا یا استفاده از خدمات بدون پرداخت فوری پول.
۵. راستی، درستی.
۶. [قدیمی] چیزی یا کسی را با دیگری قیاس کردن.
۷. [قدیمی] چیزی را نیک انگاشتن و شگفتی کردن.
۸. [قدیمی] عبرت گرفتن، پند گرفتن.
۹. (اسم) (اقتصاد) مبلغی که در بودجه برای کارهای مشخص درنظر گرفته می شود.

برداشت ها و آموخته هایم:

  • اعتبار سرمایه ای است که با آن سنجیده می شویم.
  • اعتبار میوه درختی کهنسال است.
  • اعتبار هر فردی با توجه به عملکرد و برخوردش با محیط اطراف در افق زمانی بلند مدت مشخص می شود.
  • اعتبار روندی طولانی را پیموده است.
  • اعتبار یک محتوا صرفاً به واسطه گوینده و ناشر آن  نخواهد بود.
  • اکثر شبکه های اجتماعی و کانال های تلگرامی برای من جزو منابع غیر معتبر است.

تجربه و باورهایم:

پیگیری نمودن اخبار هم برایم در اولویت نیست و زمان زیادی را به آن اختصاص نمی دهم،  اخبار  را گهگاهی صرفا جهت مطلع شدن گوش می دهم یا سوال می کنم. شاید در گذشته بیشتر به خبر و پیگیری آن اهمیت می دادم اما چند سالی است که بالغ بر ۸۰ درصد از زندگی ام بدون شنیدن اخبار می گذرد و دلیل آن را می توانم موقتی بودن و بی اعتباری اخبار به خاطر گذرا بودنشان بدانم، همچنین تجربه من در گوش ندادن به اخبار، رضایت و امنیت خاطر بیشتر در پیمودن مسیر زندگی نسبت به قبل بوده است.

وقتی پیام یا خبر یا محتوایی را چه به صورت مکتوب و چه غیر مکتوب می شنوم، می بینم یا می خوانم به منبع و گوینده آن هم توجه می کنم. سپس با عنایت به اعتبار گوینده و ناشر مطلب و همچنین اصل محتوا نسبت به آن موضع گیری می کنم. در صورت معتبر بودن، شاگردی می کنم و می آموزم. در صورت اعتبار ناکافی پس از شنیدن آن، در منابع معتبر در مورد آن بررسی می کنم و تحلیل می کنم. وقتی نامعتبر باشد هم در برابر شنیدن و گوش سپردن به آن مقاومت نشان می دهم.

روایتی در رابطه با اعتبار:

دوستی انتقاد می کرد که هر کس کتابی به تو معرفی می کند، بشنو و بپذیر. هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد. گفتم: وقت و فرصتم محدود است.

گفت: با این رفتارت با اطرافیان، ادعا داری که همه چیز می دانی و با بقیه فرق داری و صرفا هر آنچه عده ای خاص به تو می گویند را درست تلقی می کنی.

گفتم: برداشت دیگران چنین است و واقعیت امر این نیست. از مطلق گویی پرهیز می کنم و ادعای دانستن ندارم. من به واسطه اعتبار و شناخت از اطرافیانم پذیرای صحبت ها و راهنمایی شان هستم. وقتی می دانم فردی سالهای زیادی است که به مطالعه و کتاب خوانی می پردازد به نسبت فردی که برای مطالعه کردن ارزش کمتری قائل است، با اطمینان بیشتر آنچه را که نفر اول معرفی می کند معتبرتر می دانم و در مقابل صحبت های او شنوا و پذیرا خواهم بود.

نمی دانم شاید باز هم نتوانستم بالغانه صحبت کنم. با این حال باورهایم را به زبان آوردم و بازگو کردم.

در باب سفر

استاندارد

چگونه یک سفر را برای خود و همراهان دل انگیزتر کنیم؟

  • از گذاشتن وسیله و بار اضافی پرهیز کنیم.
  • استفاده از کوله پشتی جمع و جور
  •  با هماهنگی و اطلاع رسانی به سایر همسفران برداشتن میوه و تنقلات متنوع و سالم
  • چنانچه قصد سفر در ابتدای روز دارید، خوردن صبحانه در طول مسیر و در دل طبیعت را به همسفران پیشنهاد و تجربه کنیم.
  • تقسیم کار جهت رفاه حال جمع (در جمع های صمیمی به صورت قانونی ناگفته و نانوشته اجرا می شود)
  • از حساسیت های خود بکاهیم.
  • در طول مسیر صحبت ها و بحث هایی را مطرح کنیم که برای همسفران هم جذابیت داشته باشد. (مرور خاطرات شیرین، صحبت از آینده روشن و مدنظر، صحبت از ترجیحات و خواسته ها)
  • آماده کردن موسیقی های مورد علاقه خود و همسفران
  • خاطره سازی و پرهیز از منفعل بودن
  • گرفتن عکس های دسته جمعی برای ثبت لحظات شاد و عکاسی از طبیعت اطراف
  • بازی کردن با کودکان
  • کمک در انتقال وسیله ها از ماشین به محل سکونت
  • رعایت حریم خصوصی
  • انعطاف پذیری
  • شیطنت و شوخی برای تلطیف فضا با رعایت احترام متقابل
  • حمایت از یکایک همسفران
  • ایجاد فضایی جهت بازی و سرگرمی جمعی
  • تماشای طلوع آفتاب و استشمام هوای پاک
  • حداقل یکبار پیاده روی و نرمش صبحگاهی را در طول سفر تجربه کنیم. تجربه شخصی ام نشان داده که اگر از شب قبل این موضوع را در جمع مطرح کنم، داوطلب پروپاقرص چنین مسائلی بچه ها هستند. هر چند بیدار کردن شان از خواب ناز را با صدایی آهسته انجام می دهم، با این حال می بینم که مثل برق از جا می جهند و سریع آماده همراهی می شوند🙂
  • همکاری در انجام کارها را در نظر داشته باشیم.
  • توجه بیشتر به کودکان و سالمندان
  • تابع جمع بودن و احترام به تصمیمات گروهی
  • رعایت نظافت و بهداشت
  • همدل و مهربان تر باشیم.

این فهرست را بدون ترتیب خاصی نوشتم که می تواند ادامه داشته باشد. در متمم بخشی با عنوان نکاتی در سفر کردن داشتیم که مطالب آموزنده ای در نظرات دوستان بیان شد. یکی از نکاتی که از مطالعه آنها به خاطر دارم تهیه فهرستی از وسایل سفر بود که برایم بسیار کاربردی بود.

پی نوشت:  وقتی چند روزی از نوشتن بصورت عمومی فاصله می گیرم، شروع مجدد کمی دشوار می شود. گویی تازه به این فضا پا گذاشته ام. این حس را دوست ندارم و برای فائق آمدن بر آن دست به کیبورد شدم.