لحظه نگار – زغالچه تنها

استاندارد

در حین پیاده روی به همراه دوستم متوجه وجود زغالچه کوچولو تک و تنها شدیم. طفلکی یه گوشه قایم شده بود و جرات نمی کرد تو محوطه بیاد. با خودم گفتم عجب زغال بی مسئولیتی این بچه رو بی پناه گذاشته و معلوم نیست الان کدوم منطقه سِیر می کنه. 🙂

نشستم و صداش کردم، اومد کنارم. کمی ناز و نوازشش کردم. مشغول بازی شدیم و کلی لذت بردم. اون لحظه دست خالی بودم، بعد براش شیر و ماست خریدیم. هر چند گربه های بزرگ تر مجال خوردن رو بهش نمی دادند به هر ترتیبی بود موفق شدم تا کمک کنم اون هم کمی ماست بخوره، خیلی خوشگل می خورد.

 

از اون جایی که می دونستم دختر کوچولو بانمک همکار عزیزم، عاشق گربه هاست. فیلم بازی کردن با زغالچه رو برای همکارم فرستادم. فرزانه کوچولو نازنین هم برام اینطوری پیغام گذاشت.