لحظه نگار – زغالچه تنها

استاندارد

در حین پیاده روی به همراه دوستم متوجه وجود زغالچه کوچولو تک و تنها شدیم. طفلکی یه گوشه قایم شده بود و جرات نمی کرد تو محوطه بیاد. با خودم گفتم عجب زغال بی مسئولیتی این بچه رو بی پناه گذاشته و معلوم نیست الان کدوم منطقه سِیر می کنه. 🙂

نشستم و صداش کردم، اومد کنارم. کمی ناز و نوازشش کردم. مشغول بازی شدیم و کلی لذت بردم. اون لحظه دست خالی بودم، بعد براش شیر و ماست خریدیم. هر چند گربه های بزرگ تر مجال خوردن رو بهش نمی دادند به هر ترتیبی بود موفق شدم تا کمک کنم اون هم کمی ماست بخوره، خیلی خوشگل می خورد.

 

از اون جایی که می دونستم دختر کوچولو بانمک همکار عزیزم، عاشق گربه هاست. فیلم بازی کردن با زغالچه رو برای همکارم فرستادم. فرزانه کوچولو نازنین هم برام اینطوری پیغام گذاشت.

 

4 دیدگاه در “لحظه نگار – زغالچه تنها

  1. صدای این دختر کوچولوهه از اون گربه خیلی نازتره و لذت بیشتری به من داد. معمولا با از صدای دختر بچه هایی که ناز حرف می زنن خیلی خوشم میاد . فقط می شینم و به صداشون گوش میدم .
    همین امروز توی کتاب فروشی یه ۵ دقیقه ای نشستم و به صدای یه دختر ناز و مادرش برای خرید کتاب ، گوش دادم .

  2. اون زغال بی مسئولیت نیست. اتفاقا خیلی هم مسئولیت پذیره که بچه رو گذاشته تا Antifragile بشه. مادر طبیعت میلیون ها ساله داره این بازی رو انجام میده: «روی پای خودت بایست» و «برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.»

    سیستمی از آموزش و محکم شدن و آبدیده شدن که هنوز به ندرت وارد سیستم فکری و تربیتی ما شده. هنوز هم فکر میکنیم «فراهم کردن راحتی فرزند» بزرگ ترین لطف ما به اونه، در حالی که اتفاقا بزرگترین خیانت ما به فرزندانمون فراهم کردن مطلق آسایش اوناست. خیلی وقته که دلم میخواد یه نفر آدم واقعا «آبدیده» روبروم بشینه و بتونم دو کلمه ازش یاد بگیرم.

    یاور

    پ.ن: راستی اگر آدرست را برام بفرستی، کتابی که قولشو داده بودم رو میتونم برات ارسال کنم؛ البته دارم سعی میکنم وقتی «قوی سیاه» رو برای فؤاد ارسال میکنم، کتاب تو رو هم پست کنم.

    • معصومه خزاعی

      یاور عزیز
      ممنونم از نظر قابل تأمل ات. باهات موافقم. فکر می کنم تو هم بر حمایت و مراقبت صد درصدی معترضی. در حقیقت برای سخت گیری تا رسیدن به مرحله آب دیدگی حد و حدودی را در نظر داری، چه بسا سخت گیری فراتر از حدش عواقب دیگری را در بر خواهد داشت چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی. مسئول بودن در قبال یکدیگر موضوع متفاوت دیگری است که محدوده اش به نسبت خیلی از عوامل از جمله نقش هر یک از ما می تواند فرق کند.
      مثلا خودم در مواجهه با خواهرزاده‌ها در نقش خاله، شاید در یک موقعیت بسیار با دل بچه ها راه بیایم. اما مطمئنا در همان موقعیت، در نقش مادر نیاز به سخت گیری ایجاب می کند.
      بچه‌ها هم به تدریج یاد می گیرند موقعیت های موقت و دائمی را از هم تفکیک کنند و انتظارات متفاوتی را دنبال کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *