اعتبار سنجی

استاندارد

سوالات:

  • اعتبار را چگونه بسنجیم؟
  • شاخص اعتبار چیست؟
  • داشتن اعتبار و حفظ کردن آن چقدر اهمیت دارد؟
  • داشتن اعتبار همیشگی است؟
  • برای حفظ، نگهدای و ارتقاء اعتبار چه باید کرد؟

مفهوم پردازی:

در فرهنگ  فارسی عمید اعتبار به معانی ذیل نقل شده است:

۱. اعتماد.
۲. قدر، منزلت.
۳. آبرو.
۴. (اقتصاد) حق خرید کالا یا استفاده از خدمات بدون پرداخت فوری پول.
۵. راستی، درستی.
۶. [قدیمی] چیزی یا کسی را با دیگری قیاس کردن.
۷. [قدیمی] چیزی را نیک انگاشتن و شگفتی کردن.
۸. [قدیمی] عبرت گرفتن، پند گرفتن.
۹. (اسم) (اقتصاد) مبلغی که در بودجه برای کارهای مشخص درنظر گرفته می شود.

برداشت ها و آموخته هایم:

  • اعتبار سرمایه ای است که با آن سنجیده می شویم.
  • اعتبار میوه درختی کهنسال است.
  • اعتبار هر فردی با توجه به عملکرد و برخوردش با محیط اطراف در افق زمانی بلند مدت مشخص می شود.
  • اعتبار روندی طولانی را پیموده است.
  • اعتبار یک محتوا صرفاً به واسطه گوینده و ناشر آن  نخواهد بود.
  • اکثر شبکه های اجتماعی و کانال های تلگرامی برای من جزو منابع غیر معتبر است.

تجربه و باورهایم:

پیگیری نمودن اخبار هم برایم در اولویت نیست و زمان زیادی را به آن اختصاص نمی دهم،  اخبار  را گهگاهی صرفا جهت مطلع شدن گوش می دهم یا سوال می کنم. شاید در گذشته بیشتر به خبر و پیگیری آن اهمیت می دادم اما چند سالی است که بالغ بر ۸۰ درصد از زندگی ام بدون شنیدن اخبار می گذرد و دلیل آن را می توانم موقتی بودن و بی اعتباری اخبار به خاطر گذرا بودنشان بدانم، همچنین تجربه من در گوش ندادن به اخبار، رضایت و امنیت خاطر بیشتر در پیمودن مسیر زندگی نسبت به قبل بوده است.

وقتی پیام یا خبر یا محتوایی را چه به صورت مکتوب و چه غیر مکتوب می شنوم، می بینم یا می خوانم به منبع و گوینده آن هم توجه می کنم. سپس با عنایت به اعتبار گوینده و ناشر مطلب و همچنین اصل محتوا نسبت به آن موضع گیری می کنم. در صورت معتبر بودن، شاگردی می کنم و می آموزم. در صورت اعتبار ناکافی پس از شنیدن آن، در منابع معتبر در مورد آن بررسی می کنم و تحلیل می کنم. وقتی نامعتبر باشد هم در برابر شنیدن و گوش سپردن به آن مقاومت نشان می دهم.

روایتی در رابطه با اعتبار:

دوستی انتقاد می کرد که هر کس کتابی به تو معرفی می کند، بشنو و بپذیر. هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد. گفتم: وقت و فرصتم محدود است.

گفت: با این رفتارت با اطرافیان، ادعا داری که همه چیز می دانی و با بقیه فرق داری و صرفا هر آنچه عده ای خاص به تو می گویند را درست تلقی می کنی.

گفتم: برداشت دیگران چنین است و واقعیت امر این نیست. از مطلق گویی پرهیز می کنم و ادعای دانستن ندارم. من به واسطه اعتبار و شناخت از اطرافیانم پذیرای صحبت ها و راهنمایی شان هستم. وقتی می دانم فردی سالهای زیادی است که به مطالعه و کتاب خوانی می پردازد به نسبت فردی که برای مطالعه کردن ارزش کمتری قائل است، با اطمینان بیشتر آنچه را که نفر اول معرفی می کند معتبرتر می دانم و در مقابل صحبت های او شنوا و پذیرا خواهم بود.

نمی دانم شاید باز هم نتوانستم بالغانه صحبت کنم. با این حال باورهایم را به زبان آوردم و بازگو کردم.