نقطه آغاز و پایان

استاندارد

 

از لحظه پا نهادن در این دنیا آموزش و یادگیری مرهمی می شود بر حیرت و شگفتی مان در کشف دنیای اطراف.

یادگیری روندی است در جهت بهبود و توسعه درک و تجربه مان از محیط اطراف.

می توانیم با قدرت اراده و انتخاب مان، گام زدن در مسیر یادگیری را تا نهایت حیات، بطور مستمر ادامه دهیم.

لحظه نگار – زغالچه تنها

استاندارد

در حین پیاده روی به همراه دوستم متوجه وجود زغالچه کوچولو تک و تنها شدیم. طفلکی یه گوشه قایم شده بود و جرات نمی کرد تو محوطه بیاد. با خودم گفتم عجب زغال بی مسئولیتی این بچه رو بی پناه گذاشته و معلوم نیست الان کدوم منطقه سِیر می کنه. 🙂

نشستم و صداش کردم، اومد کنارم. کمی ناز و نوازشش کردم. مشغول بازی شدیم و کلی لذت بردم. اون لحظه دست خالی بودم، بعد براش شیر و ماست خریدیم. هر چند گربه های بزرگ تر مجال خوردن رو بهش نمی دادند به هر ترتیبی بود موفق شدم تا کمک کنم اون هم کمی ماست بخوره، خیلی خوشگل می خورد.

 

از اون جایی که می دونستم دختر کوچولو بانمک همکار عزیزم، عاشق گربه هاست. فیلم بازی کردن با زغالچه رو برای همکارم فرستادم. فرزانه کوچولو نازنین هم برام اینطوری پیغام گذاشت.

 

قاعده را در نظر بگیریم نه استثنا

استاندارد

اکثر کودکان می توانند راه بروند در صورتی که قبل از آن نشستن، سینه خیز کردن و چهار دست و پا رفتن را بگذرانند تا به مرحله راه رفتن برسند.

دستیابی به رفاه مورد نظرمان غیر ممکن نیست با این حال احتمالا راه طولانی ای در پیش داریم. وام، قرض، بدهی، قسط، پس انداز و … تا  بالاخره به آن برسی و شاید در نهایت رضایت داشته باشی.

برای ارتقاء و ترفیع پست و مقام شغلی می توانیم مسیری بلندمدت را طی کنیم و در صورت داشتن شایستگی و تلاش های مداوم در آن جایگاه قرار بگیریم.

آنهایی که موقعیت های برتر و سطوح عالی را در در طی زمان کوتاه تری تجربه می کنند، استثنا هستند.

برای پیگیری اهداف مشخص و موردنظر و دستیابی به آنها، مناسب است در طول مسیر، قاعده ها را مدنظر قرار دهیم نه استثنا را.

وجود استثنا دور از ذهن نیست.استثنا هم می تواند خوشایند یا ناخوشایند باشد.

به نظرم در تصمیم گیری، اقدام کردن و انتخاب کردن ها، نگاه به فرایندی که در قواعد حاکم است، زاویه دید منطقی و مناسب تری را می تواند نشان دهد.

ایجاد تزلزل در موقعیت موجود

استاندارد

برای حل برخی مسائل کاری گاهی صرفا به پرسیدن سوال از کسی که در یک جمع نامش سر زبان ها افتاده، اکتفا می کردم. با توجه به پیشرفت تکنولوژی و دنیای دیجیتال،  سوالاتم را در موتورهای جستجو رصد می کنم و گاه به سرعت به پاسخی دقیق و قابل اتکا تر دسترسی پیدا می کنم. پاسخی که گوگل، بی محابا و به دور از هر گونه خساستی ناشی از کمبود منابع، در اختیارمان می گذارد.

در مواجهه با سایر معضلات وقتی به یک منبع پیش پا افتاده، برای دستیابی به راه حل رجوع می کنیم گرفتار اشتباهاتی می شویم که شرایط و موقعیتی که در آن قرار داریم را کامل ترین و عالی ترین وضعیت تجسم کنیم و باور می کنیم  که از این بهتر نمی شود. تعصب داشتن و اطمینان مطلق مخرب است و انسان را دچار خمودی می کند.

در جا زدن و حفظ موقعیت موجود با چنگ و دندان، بستن درها و قطعیت و نفوذ ناپذیری ، دستاوردش کاهلی، رکود و سقوط است.

نقش بسزای محیط اطراف که با انتخاب خودمان می باشد در ایجاد تغییرات و ترغیب افراد و تزلزل وضعیت موجود می تواند بسیار موثر واقع شود.

وقتی در ارتباط و مراوده با کسانی هستیم که در میان شان بهترین هستیم و به صورت مکرر مورد تشویق و تحسین قرار می گیریم، به تدریج باور می کنیم که به انتهای مسیر رسیدیم و در نوک قله به سر می بریم. غافل از اینکه بر تپه ای کوچک ایستادیم که چندان پایدار و استوار نیست. تپه ای از کاه که هر لحظه امکان دارد فرو ریزد و ما را به قعر بکشد.

استفاده پیوسته از راهکارهای پیش پا افتاده و ساده و فرار از گام نهادن در مسیر بدیع، کسالت بار خواهد بود.

به راستی انگیزه داشتن برای پیمودن مسیر زندگی از چه طریقی پایدارتر است؟

مسیری یکنواخت یا مسیری پر پیچ و خم یا مسیر در میانه که به سمت پیچیدگی تمایل دارد.

وقتی یادگیری را در سرتاسر مسیر کار و زندگی ام جستجو می کنم و هر بار مورد جدید و نویی را می یابم انگیزه ای می شود در جهت برخاستن و محکم تر قدم برداشتن.

آزادی یا اسارت

استاندارد

تا وقتی بتوانیم برای حل یک مسئله به گزینه ها و مسیرهای متنوع و متفاوتی دسترسی داشته باشیم و قدرت انتخاب داشته باشیم حس برنده بودن، حس قدرت و حس شیرین اختیار و انتخاب را مزه مزه می کنیم و می چشیم. در این مواقع مفهوم آزادی و رهایی را بهتر می فهمیم و درک می کنیم.

وقتی با صفر و یک روبرو می شویم، زمانیکه برای حل مسئله ای با اجبار و محدودیت و فضای بسته روبرو می شویم، آنگاه که فرصت ها را از دست داده ایم. تنگ شدن محیط اطراف و خفقان ساختار و اسارت در چارچوب موجود چه تلخ و سنگین می شود.

 

متمایز باشیم

استاندارد

پس از مطالعه کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن، برداشتم را در قالب سطور زیر به نگارش در آوردم.

بخاطر دیدن بی اعتمادی، نسبت به اعتماد شکاک نشویم.

بخاطر قرار گرفتن در معرض خیانت، از تجربه عشق دور نشویم.

بخاطر وجود بی مهری و خشونت، مهربانی و محبت کردن را دریغ نکنیم.

بخاطر یک اشتباه بزرگ، آلوده به اشتباه های کوچک نشویم.

بخاطر هتک حرمت، بی احترامی را شیوه راه خود قرار ندهیم.

بخاطر دیدن بدی و تیرگی، روشنی و نور را از فراموش نکنیم.

بخاطر کاهلی و کم کاری دیگران، دست از کار نکشیم.

بخاطر زمین خوردن، از ایستادن طفره نرویم.

در شرایط و موقعیت هایی که محیط اطراف توجیه کننده و مجوز نابودی و خراب کردن برای عده ای از افراد است، می توان متمایز بود. با هم رنگ ها و یکسان بودن ها مقابله کرد و با چشیدن رنجی شیرین متفاوت عمل کرد.

 

هزینه های رک گویی

استاندارد

آقا معلم عادت دارد مطالب، موضوعات و آنچه برایش آموزنده و جالب است را با ما به اشتراک می گذارد. تازه ترین مطلبی که امروز از او یاد گرفتم مربوط به نحوه مذاکره کردن در حضور یا در غیاب مخاطب و همچنین توجه به موقعیت و محیط اطراف در هنگام مذاکره است.

مثال ملموسی که برای من بسیار آموزنده و مفید واقع شد به شرح زیر بود:

فرض کنید به من بگویند که آیا نظام آموزش دانشگاهی را اثربخش می‌دانی؟

جواب واقعی من مشخص است: هرگز.

اما اگر در حضور اساتیدم باشم و فضا هم فضای رسمی باشد و مانند روزنوشته‌ها ساده و صمیمی نباشد، احتمالاً خواهم گفت:

نمی‌توان به این سوال کلی، به صورت دقیق پاسخ داد. وقتی از آموزش دانشگاهی حرف می‌زنیم، مجموعه‌ی گسترده‌ای از سازمان‌ها، افراد و نهادهای دولتی و غیردولتی را مد نظر داریم که از راهکارهای متفاوت و استراتژی‌های متنوعی برای آموزش استفاده می‌کنند. بنابراین، منطقی نیست که به سادگی آنها را با یک واژه در حد اثربخش بودن یا اثربخش نبودن، توصیف کنیم.

اگر چه باید مد نظر داشته باشیم که دنیای ما با سرعت شگفت انگیزی در حال تغییر است و در چنین شرایطی، نظام آموزش دانشگاهی اگر قصد دارد اثربخشی خود را حفظ کرده یا ارتقا دهد، لازم است بیش از هر زمان دیگری برای دستیابی به این هدف تلاش کند.

در عرصه‌ی سیاسی هم، می‌توان مثال‌های زیادی مطرح کرد.

مثلاً وقتی کشور الف در کشور ب سرمایه‌گذاری زیادی کرده، حتی اگر کشور ب رفتارهایی خلاف قانون یا قواعد بین‌الملل انجام دهد، کشور الف در مصاحبه‌ها و موضع‌گیری‌ها، می‌کوشد  به شکلی حرف بزند که Politically Correct باشد. به عبارتی، هزینه‌ی بیهوده ایجاد و تحمیل نکند.

در طول زندگی و بالاخص طی چند روز اخیر به نوعی در مذاکره کردن شرایطی پیش آمده که مثلا اگر حرف ها یا صحبت های شخصی با باورها و ارزش های من تناقض داشته،  اکثر مواقع به صورت صریح نظر شخصی ام را بیان می کردم یعنی تقریباً بسیار شبیه آنچه که در غیابش ممکن است توصیف کنم.

این خصوصیت رفتاری یعنی صریح بودن را نقطه مقابل دورویی و ریاکاری می دانم. باور دارم که حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرین است. بطور کلی ترجیح می دهم از طرف مقابلم واقعیت را بشنوم تا اینکه حرف هایی را کادوپیچ شده به شکل دروغ یا فریب با ظاهری زیبا بشنوم.

خصیصه رفتاری صراحت و رک گویی باعث شده هزینه ها و پس زدن هایی را در محیط اطراف پیش رو داشته باشم. از جهتی حالا که به این مشخصه نگاه می کنم و بر روی آن فکر می کنم. متوجه شدم که به نوعی این خصیصه شاید بیانگر قرار گرفتن در وضعیت کودک سرکش یا وضعیت والد انتقادی است. در هر حال ضعف در وضعیت رفتاری بالغانه، تبعاتی را به همراه دارد و واضح است که وضعیت رفتار بالغانه نه همیشه، بلکه در شرایط و موقعیت های جدی تر از جمله محیط کار، خانواده و جامعه، می تواند شیوه برخورد مناسب تر و مفیدتری باشد.

نوشتن این خودافشایی را از این حیث انجام دادم تا بدانم که بسیار نمی دانم و صرفا با خواندن و شنیدن  نتوانستم به خوبی دانسته هایم را در عمل پیاده سازی کنم. از جهتی امیدوارانه متعهد می شوم و سعی می کنم بطور جد رفتار بالغانه (سیاست مدارانه) را در موقعیت های مختلف مدنظر قرار دهم. تا منبعد با توجه به موقعیت (رسمی یا غیر رسمی) و دقت عمل، سطح هزینه های بیهوده را کاهش دهم.

 

غریب نوازی یا قریب نوازی

استاندارد

چقدر وجود محیطی و اطرافیانی سرشار از عطوفت برایمان اهمیت دارند؟

آیا همان قدر که برای راحتی و آسایش خانواده، دوستان و آشنایان درجه یک ارزش و اهمیت قائل هستیم می توانیم نسبت به یک انسان غریبه یا بیگانه هم لطف داشته باشیم؟

فاصله و تفاوت محبت کردن و رسیدن خیرمان به خانواده به نسبت سایرین چقدر است؟

چقدر به منافع اطرافیان مان فکر می کنیم و تا چه اندازه اطرافیان را سزاوار لطف خودمی دانیم؟

تا چه اندازه در انجام کارها شرایط و وضعیت دیگران را در نظر می گیریم؟

وقتی اطلاعات و دانسته هایی داریم که می دانیم در صورت به اشتراک گذاشتن آن می تواند مشکل شخصی که نمی شناسیم حل شود، چه تصمیمی می گیریم؟

شاید گاهی مشکل از کمیاب بودن منبع و منفعتی باشد که ترجیح دهیم خانواده را در اولویت قرار دهیم که در این زمینه توصیه هایی شنیدیم از جمله اینکه “چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است”

پس چرا وقتی بحث کمبود و نایاب بودن در میان نیست، از به اشتراک گذاری و خیرخواهی دریغ می کنیم و در ابراز محبت و لطف و حمایت و نوازش های مثبت خساست به خرج می دهیم؟

 

سناریو اول:

مشکل خانواده من، فرزند من و نزدیکان من حل شود تا بعد

اول مشکل خودم را حل کنم تا ببینم چه پیش می آید.

این قدر گرفتاری خودمان زیاد است که کار به بقیه نمی کشد.

چکار می توانم بکنم مشکلم در اداره بیمه حل شود؟

چطور می توانم فرزندم را راحت تر و زودتر به اتاق دکتر هدایت کنم؟

 

سناریو دوم:

چکار کنم تا مشکل بچه ها و فرزندم رفع شود؟

برای پر کردن چاله هایی که در مسیر قرار گرفته چکار می توانم بکنم؟

چه کار می توانم بکنم تا رضایت ارباب رجوع بیشتر شود و تعداد ارباب رجوع ناراضی کمتر شود؟

چه کار می توانم بکنم تا ساختمان و محله زیباتری داشته باشیم؟

 

در مواجهه با کسانی که دچار ضعف یا تنگ نظری در حمایت و عطوفت به اطرافیان یا در برخورد با ما هستند چکار می توانیم بکنیم؟ مقابله به مثل؟ کاهش ارتباط؟

مدل ذهنی، عمق نگاه، باورها و ارزش ها در چگونگی حل مسئله، میزان رفع مشکل (سطحی یا عمیق و ریشه ای)  و اثربخشی و گستردگی راه حل (فردی یا اجتماعی) تاثیر گذار هستند و نهایتاً دستاوردها و نتابج متفاوتی را رقم می زنند.

راهی که می تواند در بازه زمانی طولانی به نتیجه مطلوب تری ختم شود، مهربانی کردن بدون چشم داشت، بدون معامله و بی منت است. “خوبی های خود را با منت باطل نکنید” محبتی از اعماق وجود و گستراندن خوبی ها در طبق اخلاص، در این راستا ممکن است در کوتاه مدت، گاه متحمل دردی در اعماق وجودمان شویم و شاید با  چشیدن مزه تلخ بی مهری روبرو شویم، با این حال فکر می کنم ارزش تجربه کردن را دارد. همکار عزیزی دارم که در این زمینه حرفه ای برخورد می کند. باید بیشتر از او یاد بگیرم.

جذابیت ناشناخته ها

استاندارد

در حال مطالعه کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم. پس از مطالعه حدود ۷۰ صفحه، افکار پراکنده ام که برگرفته از این مجاورت می باشد را به شرح سطور زیر به نگارش در آوردم.

کدام برایمان جذاب تر است؟

  • دنیای ناشناخته یا دنیای آشنا و شناخته شده
  • دوستان قدیمی و آشنا یا دوستان جدید با شناخت کم
  • بازی های تکراری که مدت زیادی با آنان مانوس شدیم یا بازی های جدید و ناآشنا
  • محیط کاری ثابت در طولانی مدت یا تغییر محیط کار پس از یک بازه زمانی مشخص (مثلا سه ساله)
  • رفتن از مسیرها و ممرهای تکراری یا هر از چندی امتحان کردن گذرگاه ها و معبرهای متفاوت
  • هم رنگ جماعت شدن و همانند مردم بودن یا منحصر به فرد و خود واقعی بودن

با نیم نگاهی از دور، شاید پا گذاشتن در ورطه ی ابهام به نظر خوشایند و هیجان انگیز برسد و بتوانیم مدعی متجاسر بودن باشیم.

آیا ورود به سرزمین مه آلود می تواند انتظار ما را در نیل به خواسته ها، آمال و آرزوها برای مدت طولانی محقق سازد؟

فکر کنم انتخاب تازه ها و ناشناخته ها و پا نهادن در مسیری بدیع چندان سهل نخواهد بود. با این حال انتخاب پیچیدگی جذاب تر از خطی حرکت کردن و سادگی باشد.