حرفه ای بودن پایان ندارد

استاندارد

در اینجا قصد دارم راجع به حواشی و نکات آموزنده در روز بازنشستگی یکی از همکارانم بنویسم.

یکی از همکاران خوب مان به نقطه بازنشستگی رسید و پس از سال ها زحمت و تلاش تصمیم به اعلام پایان کارش در شرکت گرفت. جشن کوچکی جهت تقدیر و تشکر  از ایشان برگزار شد. همکاران یکایک و یا گروهی جهت تبریک و تشکر و خداحافظی به اتاق شان مراجعه می کردند.

عکس یادگاری می گرفتند و هر یک از همکاران به نوعی با صحبت یا شوخی آرزوی توفیق و سلامتی را برای ایشان داشتند. فکر می کردم حس خوب و سبک بالی را تجربه کند، اما این طور بیان کرد که، به دلیل ابهام پیش رو از بابت تصمیم هایی که برای پس از بازنشستگی گرفته کمی دل نگران است. با تعدادی از همکاران، با توجه به شناختی که از ایشان داشتیم به او یادآوری کردیم که با برنامه ریزی ها مستمر و پیگیری ای که در رسیدن به اهدافش در طول این مدت داشته احتمالاً می تواند بازنشستگی را هم به عنوان آغاز یکی از بهترین فصل های زندگی اش تجربه کند.

ایشان تا آخرین لحظه کلیه مکاتبات و گزارشاتی که در کارتابل شان داشتند را تعیین تکلیف نموده و ارجاع دادند. ظاهراً رئیس از او خواسته بود تا سه چهار تا از گزارش ها را عودت دهد، تا روز آینده به یکی دیگر از همکاران ارجاع گردد.

او تا لحظه پایانی کلیه امور محوله را تمام و کمال انجام داد. سپس خطاب به همکار هم اتاقی اش گفت: امروز خانم … نیامده است. من فردا تماس می گیرم و شرح نامه ها را برایش عنوان می کنم تا با مشکل روبرو نشود.

دیدن رفتار حرفه ای و مسئول و متعهد بودنش نسبت به کار و دلسوزی و همدلی اش با همکاران و محیط اطراف تا آخرین دقایق برایم آموزنده بود.

در این لحظه، اولین روز کاری ام در اداره آن ها برایم تداعی شد که ایشان برخوردی مناسب و شایسته داشتند. اولین برخوردها جهت برقراری ارتباط مهم هستند، برخوردهای مطلوب و نامطلوب هر دو در ذهن مان ماندگار خواهند شد.

اطمینان دارم شرکت ما یکی از نیروهای اثربخش و حرفه ای خود را از دست داد که شاید طی روزهای آتی این خلا، مشهود و محسوس تر نمایان شود.

فراق پس از وصال

استاندارد

فراق و جدایی، دوری و منفک شدن با احساسی تلخ و ناخوشایند همراه است.

هر چقدر این رنج بیشتر باشد، می تواند نشان از دلبستگی و صمیمیتی باشد که در نهان خانه اش دارد.

هر نوع جدا شدنی دلهره آور نیست.

فراقی سخت و صعب است که پیشینه ای پر طمطراق و خاطره انگیز داشته باشد.

غم و دلشوره ای که در پس بعضی خداحافظی هاست بیانگر شور و شادمانی است که به خط پایان نزدیک شده است.

اندوه فراق، هزینه دستاوردها،منافع، وصال و خوشی هایی است که جاودانه و همیشگی نیست اما ژرف، فراخ و عمیق است.

نه شیرینی وصل ماندگار است و نه تلخی فراق.

با این حال از ترس و دلهره مهجوری، تجربه چشیدن حلاوت های ارزشمند را از خود دریغ نمی کنم.

آسمان روح نواز

استاندارد

وقتی از خانه قدم به بیرون می گذارم. قبل از هر چیزی نگاهم را به آسمان می دوزم. امروز آسمان چه شکلی است و چه حال و هوایی دارد؟ بخاطر ندارم آسمان را در دو روز پشت سر هم، به یک طرح و شکل دیده باشم. آسمان اغلب نقشی متفاوت از روزهای دیگر، بر پهنه خود دارد.

روزهایی که با اتوبوس به سمت اداره می روم، برای نشنیدن صحبت ها و حرف های اغلب کسانی که خود را در هر حوزه ای متخصص می بینند و بحث های بیهوده می کنند. برای ندیدن چهره های دمغ و طلبکار، برای نشنیدن و ندیدن شکایت ها و گله مندی از روزگار، برای مقابله با تیرگی و ناامیدی، عمداً به طبیعت اطرافم توجه بیشتری می کنم و دل به دامن امن و آرام طبیعت می سپارم.

در ابتدای صبح صدای دلنشین نغمه سرایی پرندگان که نوید بخش حرکت برای ساختن یک روز متفاوت است را با گوش جان می شنوم و روزم را با انرژی و امید آغاز می کنم.

امروز هم از آن روزهایی بود که با نظاره به آسمان، از تماشای سپهر الهام بخش و روح نواز لذت بردم. چقدر آسمان زیبا و بکر به نظر می رسد.

نوشتن را برگزیدم

استاندارد

برای خلاصی از افکار گنگ و بی سر و سامان

برای رهایی از همهمه و شلوغی محیط اطراف

برای تامل و فکر کردن عمیق

برای ثبت و ماندگاری لحظات شاد و احساسات ناب

برای ساختن با ترجیحات شخصی و به دور از چارچوب و قواعد صلب و دست و پا گیر

برای مقابله با جمود و ایستایی

برای به آغوش کشیدن پویایی، حرکت، سازندگی و توسعه

برای رهسپار شدن بر صحنه ای سپید و خالی بدون ترس از ابهام

برای تغییر کردن، متفاوت بودن و پرهیز از طرح و نقش یکنواخت

برای گره گشایی و شفافیت مجهولات

برای رفع خطا، بازنگری، صیقل دادن، اصلاح کردن و کوشش برای تکامل

برای جزئی نگری، جستجو و شناخت خود

“نوشتن” را برگزیدم.

انگیزه های زندگی

استاندارد

انگیزه هایی برای سیر فراز و فرودهای زندگی:

کتاب و معلمانی که راهنما هستند و می توانیم هر روز از آنها و با آنها یادگیری و آگاهی مان را توسعه دهیم.

دوستانی که در اوقات خوشحالی و هیجان زده گی همراه مان باشند.

و دوستانی که در ناخوشی یا حتی وقتی بی جهت حال و حوصله نداریم، حمایت مان کنند و همدل شوند.

کاغذ بالکی

استاندارد

در اینجا می خواهم در رابطه با تجربه خرید یک کتاب با محتوایی خوب و وزن “سبکبال” صحبت کنم.

برای خرید کتاب به همراه دوستم به سمت میدان انقلاب رفتیم. لیست کتاب های مورد نظرم را در برگه ای نوشته بودم و به همراه داشتم. مستقیم به بازارچه کتاب رفتیم. یکی از فروشنده ها بعد از دیدن فهرست اسامی کتاب ها، راهنمایی مان کرد تا به کتاب فروشی ققنوس مراجعه کنیم.

برگه را به فروشنده تحویل دادم و پرسیدم کدام یک از کتاب ها، در آنجا موجود است. خوشبختانه ۸۰ درصد کتاب ها را داشت و برایم آورد. نگاهی اجمالی به یکایک کتاب ها انداختم. در این میان، یکی از کتاب ها که قطر بزرگی داشت و احساس می کردم خیلی سنگین باشد را در دست گرفتم و از وزن کم و سبکی آن تعجب کردم و به خنده افتادم.

از فروشنده موضوع سبک وزنی کتاب را سوال کردم. توضیح داد که جنس کاغذ با سایر کتاب ها متفاوت است. برای تولید این کتاب از کاغذ خارجی بالکی استفاده شده است که گاه مردم به اشتباه فکر می کنند کاغذ کاهی است. حمل و نقل آسان و راحت، وجه تمایز استفاده از کاغذ بالکی در تولید کتاب محسوب می شود.

 

بالاخره آن کتاب یعنی کتاب “جزء از کل” اثر استیو تولتز و ترجمه ی پیمان خاکسار را، به همراه سایر کتاب ها که پس از معرفی متمم و تعریف دوستانی که آنها را مطالعه کرده بودند، خریدم تا از محتوای مفید و ارزشمند شان بهره مند شوم.

در نهایت، در فضای دیجیتال هم کمی جستجو کردم و در سایت خبرگزاری مهر اطلاعات بیشتری درخصوص کاغذ بالک مطالعه کردم. هر چند متوجه شدم اطلاعات این خبر مربوط به ۲ سال گذشته می باشد، با این حال از آنجایی که خودم به تازگی تجربه خرید این کتاب را داشتم، تصمیم گرفتم اشاره مختصری به آن داشته باشم.

“از انجام پروسه شیمیایی روی کاغذ بالکی سوئدی پرهیز می شود و این کاغذ به‌ صورت مکانیکال تولید شده و در نتیجه دوباره به چرخه طبیعت بازمی‌گردد و محیط زیست را آلوده نمی‌کند؛ همین ویژگی موجب شده تا با عنوان «کتاب سبز» شناخته شود و نشان استاندارد محیط زیستی بین‌المللی دریافت کند.”(+)

بر پهنه واژگان

استاندارد

در شرایطی که اکثر آدم ها  هنگام صحبت کردن یا ارسال پیام از طریق نرم افزارهای پیام رسان یا حضور در شبکه های اجتماعی، چندان به کلمات و واژه هایی که در جملاتشان بکار می گیرند توجه ندارند، می توانیم با باریک بینی نسبت به انتخاب کلمات، لغات و واژگانی که در طول روز استفاده می کنیم وجه تمایزی ایجاد کنیم.

همانطور که قبلاً هم در نوشته ای مستقل (+) بیان داشتم، با نوشتن لغات و واژه هایی که طی مطالعات اخیر داشته ام  قصد دارم دایره لغاتم را افزایش دهم. همچنین علاوه بر مشارکت در کارگاه کلمات دوست خوبم شاهین کلانتری، در اینجا با نوشتن جملات یا پاراگرافی سعی دارم در جهت توسعه و بکارگیری واژه های بدیع فعالانه تر اقدام کنم.

رهیافت:  راه پرداختن به یک مسئله یا موقعیت یا شیوه تفکر درباره آن ها

انسان ها برای بررسی و تحلیل دغدغه های فردی و نیل به اهداف شان، رهیافت متفاوتی را نسبت به یکدیگر دنبال می کنند.

مرهون:گرو داده شده، رهین، مدیون

مدیر با خرسندی اعلام کرد، رشد صعودی فروش محصولات شرکت را مرهون زحمات بی شائبه کارکنان می داند.

درایت: آگاهی داشتن، دانستن

در عصر تکنولوژی بیش از پیش مناسب است والدین با درایت فرزندان شان را راهنمایی کنند.

کسوت: لباس، جامه، پوشاک

او با کسوت زیبنده در محفل دوستان حضور پیدا کرد.

مغموم: غم زده، غمناک، اندوهگین

فردی که بخاطر بیماری فرزندش سخت مغموم بود، بر اوضاع پیش رو چیره شد و به امید بهبود و نتیجه رضایت بخش با تمام توان به راهش ادامه داد.

ساختن رابطه دوستی

استاندارد

شاخص های یک رابطه دوستی خوب چیست؟

برای حفظ و تقویت یک رابطه دوستی خوب در بلند مدت، چه کارهایی می توانیم بکنیم؟

در پاسخ به دو سوال فوق سعی کرده ام ساخت رابطه دوستی خوب را بدون ترتیب خاص به شرح فهرست ذیل بیان کنم.

  • در یک رابطه خوب طرفین تا حدودی شباهت فکری و ذهنی دارند.
  • ارتباط طرفین معامله گرانه نیست.
  • درک متقابل و ارتباط متقابل حاکم است نه ارتباط متقاطع.
  • فضای همدلی حکمفرماست.
  • میزان تنش و اختلاف در سطح پایین قرار دارد.
  • برای رفع کدورت، طرفین در زمان مناسب به مذاکره بالغانه می پردازند.
  • افراد یکدیگر را کنترل نمی کنند بلکه میان آنها راهنمایی و هدایت و مشورت کردن  به چشم می خورد.
  • طرفین برای حفظ رابطه در بلند مدت تلاش می کنند و سرمایه گذاری می کنند.
  • افراد  از ارتباط متقابل لذت می برند و از مصاحبت با یکدیگر آرام می شوند.
  • فرد بیش از منفعت شخصی به فکر منافع طرف مقابل و جمع است.
  • طرفین از یکدیگر می آموزند و سعی می کنند به یکدیگر یاد دهند.
  • در یک رابطه خوب اطلاعات و آنچه برای یک شخص آموزنده و مفید واقع شود به اشتراک گذاشته می شود.
  • افراد به احساسات یکدیگر و درک متقابل توجه دارند.
  • افراد به تدریج و هم گام با یکدیگر تغییر می کنند و توسعه پیدا می کنند.
  • در لحظات ناخوشی و مواجهه با مشکلات، یکدیگر را پشتیبانی و حمایت می کنند.
  • هر یک از طرفین فردیت خود را دارد، در واقع طرفین فضا را برای فردیت یکدیگر تنگ نمی کنند.
  • یکدیگر را در دستیابی به اهداف فردی تشویق و یاری می نمایند.
  • آینه یکدیگر می شوند به این منظور که ایراد و نقص یکدیگر را به راحتی مطرح می کنند و برای رفع آن تلاش و همکاری می کنند.
  • در یک رابطه خوب، افراد تفاوت های یکدیگر را درک می کنند و با توجه به تفاوت ها می توانند تعاملی بالغانه و مفید داشته باشند.
  • افراد نسبت به یکدیگر متعهد و مسئول هستند.
  • صمیمیت با حفظ احترام برقرار است.
  • ارتباط طرفین شفاف است و ابهام در آن به حداقل می رسد.
  • طرفین سعی می کنند برای هم منبع اثر باشند نه باری بر دوش دیگری.

بنای زیبا و محکم یک رابطه خوب با مشارکت جمعی ساخته می شود و با تلاش یک نفر، ساخت چنین بنایی امکانپذیر نخواهد شد.

داشتن یا نداشتن

استاندارد

شخصی گفت: تا وقتی داشته ای را که اکثریت دارند، یک نفر نداشته باشد، احتمالاً تاسف می خورد و درد بزرگی را متحمل می شود.

به نظرم چنین نداشتن هایی، دردمند ی ایجاد نمی کند یا لااقل کم اثر می تواند باشد. فکر می کنم اغلب نداشته ها را می توان پذیرفت.به آن عادت کرد و از کنارش گذشت.

غصه خوردن، بر داشته ای است که

متوجه حضورش نباشی.

تاسف خوردن، بر داشته ای است که

فراموش کنی برای به دست آوردنش کلی سختی را به جان خریدی و حالا …

تألم، بر داشته ای است که

با بی تفاوتی از کنارش بگذری و مدام بخاطر داشتنش ناشکری کنی.

درد بزرگ، بر داشته ای است که

با وجود داشتنش نتوانی از آن بهره مند شوی.

تلخی، در داشته ای است که

با وجود حضورش، نتوانی لحظات خوش را به همراهش سپری کنی.

و درد عظیم، در داشته هایی است که

شاید از آنها به موقع استفاده نکردی و حالا که می خواهی بهره مند شوی، دیر شده باشد.

در نهایت داشتن یا نداشتن مساله نیست

چگونه مدیریت کردن داشته ها و نداشته ها، مساله است.

مدیریت استفاده بهینه از منابع، که این منابع شامل هم داشته ها و هم نداشته هاست.

مردی در تبعید ابدی

استاندارد

مردی در تبعید ابدی عنوان کتابی از آثار مرحوم نادر ابراهیمی است و بر اساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی صدرالمتألهین نگاشته است.

در این کتاب درخصوص زندگی و شخصیت ملاصدرا و نحوه عملکرد و برخورد ایشان با موانع و چالش های بی شماری که در طول مسیر زندگی پیش رو داشته اند، به تفصیل شرح  داده شده است.

نوع سوال پرسیدن، جسارت و صریح سخن راندن، شاگردی کردن و نحوه پاسخگویی، جزو مشخصه های مهم شخصیت ملاصدرا بود که برایم دوست داشتنی، بسیار قابل تأمل و آموزنده واقع شد.

ملاصدرا سرشار از سوال و کنجکاوی بود. او مجذوب عرفان و  به حکمت و علم کلام بسیار می اندیشید. همچنین “جوهر حرکت را به عنوان خیر مایه ی اصلی تعالی یافتن و الهی شدن همه چیز می دانست.”

گفتگوها و تعاملات پدر ملاصدرا با فرزندش گاه به تنش کشیده می شد. با این حال ملاصدرا سعی داشت با رعایت احترام و  ادب پاسخگو باشد.

بخشی از گفتگو ملاصدرا با پدرش:

ملاصدرا گفت: ما محق نیستیم بر اینکه بگوییم “وجود کافر، به دلیل نقض که در ایمانش هست، نقص خالق را اثبات می کند.”

پدرش برآشفت از او سوال کرد: آیا می دانی که به اتکای این گونه تفاسیر، می توان گفت که کافر، وجود ندارد، و همه آنها که بت می پرستند هم پرستنده ی صادق خداوند هستند؟ آیا معلمان تو، همین را می گویند و می آموزند؟

ملاصدرا پاسخ داد: پدر! همه ی آنچه که من می گویم، اجباراً همه ی آن چیزی نیست که استادان من می گویند. من به راه خویش می روم، که راه من است و محصول بهره گیری من از درس های معلمان و تفکرات من در خلوت؛ اما اینکه بندگان خوب خداوند را هم در بتخانه می توان یافت هم در مسجد، سخنی ست بسیار کهنه که از زمان نخستین پیامبران خدا بر انسان مسلم شده است.

نحوه تفکر و سراسر زندگی ملاصدرا برای من بسیار تامل برانگیز و تاثیر گذار بود. ایشان برای توسعه اندیشه و آگاهی، فراز و نشیب های فراوانی را در طول سفر زندگی شان پیموده بودند. در بخشی از مسیر  زندگی که از چالش ها، موانع، تهمت ها و مسائل پیش رو خسته شده بود گفتگویی با همسرشان داشتند، که از خواندنش لذت بردم و می خواهم روایت آنرا در اینجا بنویسم.

ملاصدرا خطاب به همسرش گفت: بانو! ویرانه یی ست این جهان. عمر، کفاف نمی دهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمی دهد که رها کنیم.

اینگونه ویرانه رها کردن، نشانه ی دنائت است و جاهلانه مرمت کردن، نشانه ی رذالت. درد ما این است، و خداوند خدا با ما خاموش است.

همسرش گفت: آقا! اگر به راستی همین گونه اس که می فرمایید، پس قدری که قدرکی بر ویرانی بیفزایید! آیا این کار، شما را به مقصود نزدیک و نزدیک تر نمی کند؟

ملاصدرا گفت: گفتم “خدا با ما خاموش است”. استغفرالله! خداوند با ما سخن می گوید و ما را گوش شنوا نیست … ملامت، به شیرینی شهد زنبوران سبلان است… دانستم که چه می گویید. در نوسازی یک گوشه ی بسیار کوچک جهان، با بهره گیری از عقل و نقل، با اتکای به ایمان، همت کنیم …

آبادسازی یک گوشه ی گم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان …

مصداق جملات بالا برایم تداعی گر سخن زیبای آقا معلم عزیز شد.

انسان بودن شاید،

به معنای تلاش برای بهتر کردن دنیا باشد

هر چقدر هم کوچک

حتی به اندازه ترسیم گلی ساده

بر روی سنگی در بیابان افتاده

جایی که هرگز دیده نخواهد شد.