وقتی نیچه گریست

استاندارد

“وقتی نیچه گریست” عنوان کتابی است که اخیراً آنرا مطالعه کردم. قبل از مطالعه باز هم عجولانه فکر می کردم فضای کتاب احتمالا خیلی فلسفی باشد و در نتیجه خواندن آن را هر بار به تعویق می انداختم.

بالاخره شروع به مطالعه کردم و با خواندن صفحات ابتدایی کتاب متوجه شدم با کتاب رمان مواجه هستم که بیشتر بحث روان درمانی را دنبال می کند. کتاب جذابی بود. به طوری که هر بخش از کتاب را مشتاقانه دنبال می کردم.

در طول مطالعه با افکار نیچه بیشتر آشنا شدم. شخصیت مقتدرانه و غرورش را تحسین می کردم و نگاه، تفکرات و مدل ذهنی اش برایم آموزنده بود. جملات الهام بخش زیادی داشت که بخشی از آنها را در اینجا می نویسم تا در ذهنم ثبت شود.

  • “بهنگام بمیر. تا زنده ای، زندگی کن! اگر زندگی ات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی بهنگام زندگی نمی کند، نمی تواند بهنگام بمیرد”
  • “بازگشت ابدی به این معناست که هر گاه عملی را بر می گزینی، باید بتوانی آن را برای همه ی ابدیت برگزینی. من به شاگردانم می آموزم که نباید زندگی را به نوید زندگی دیگری در آینده اصلاح کرد یا از بین برد. آن چه جاودانه است، این زندگی و این لحظه است. من تنها یک بار زندگی می کنم، زندگی ای که ممکن است تا ابد تکرار شود”
  • ” بشو آن که هستی. تا به خویشتن دست نیافته ای، “وظیفه” کلمه ای توخالی خواهد بود. با این کلمه، از دیگران برای بزرگ جلوه دادن خویش استفاده کرده ای”
  • “راهنما باید دست آویزی باشد در جریان سیلاب، ولی نباید که چوب زیر بغل شود. او باید مسیر را باز کند و خود پیشاپیش شاگردان قدم بردارد. ولی نباید مسیر را برگزیند. هر کس باید خود حقیقت خویش را بیابد”
  • “آن چه مرا نکشد، قوی ترم می سازد”

در بخش پایانی کتاب، نحوه نگارش رمان که برگرفته از ترکیب واقعیت و تخیل هست، به تفصیل شرح داده شده است. همچنین مختصری از زندگی نیچه را بیان داشته، از جمله اینکه او در طول زندگی اش با وضعیت وخیم میگرن همراه بوده، که گاه بیش از دویست روز از سال را با این بیماری دست به گربیان بود. شگفت زده از شخصیت و اندیشه نیچه شدم، کسی که وجودش مملو از درد و رنج بوده، چقدر ژرف و متعالی اندیشیده است.

4 دیدگاه در “وقتی نیچه گریست

  1. فرید صارمی

    سلام معصومه
    یالوم را به اندازه کافی نمیشناسم ولی من هم ابتدا مثل شما فکر می کردم که با محتوایی خسته کننده طرف می شویم. ولی با مطالعه چند صفحه از کتاب درمان شوپنهاورش نظرم تغییر کرد.جالب اینکه من هم باز مثل تو فکر میکنم که چطور کسی مثل نیچه با آن سطح فهم و وسعت فکر یا شوپنهاور با آن همه بدبینی (که البته من آن را به تعبیر چارلز بوکفسکی نوعی بدبینی خوشبینانه می خوانم) توانسته اند با دردهای زندگی کنار بیان. واقعا نمی فهمم دلیش درک بالای آنهاست یا قدرت وجودی داشته اند که ما از آن بی خبریم.

    • معصومه خزاعی

      فرید صارمی عزیز
      ممنونم از اینکه برایم نوشتی. وقتی کم طاقتی خودم رو در مواجهه با مشکلات میبینم. غبطه می خورم به ظرفیت بالا و صبوری افرادی مثل نیچه که سفر زندگی شون رو شایسته و مجدانه طی می کنند. باید بیشتر بخونم و یادبگیرم و مهمتر اینکه عمل کنم.

  2. سلام معصومه جان
    این کتاب یکی از کتاب های مورد علاقه من هستش، مخصوصاً ترجمۀ دکتر سپیده حیبب، که به شکل هنرمندانه ای این کتاب رو به فارسی برگردوندن.
    من هر وقت میبینم که یه نفر دیگه هم کتاب مورد علاقۀ من رو فهمیده و دوست داره، حس خیلی خوبی پیدا میکنم، حس میکنم یه دوست خوب پیدا کردم که حرقها و نوشته هاش رو خیلی بهتر میتونم درک کنم.
    موفق باشی معصومه جان.
    راستی این کتاب برای تسلط کلامی هم خیلی مفیده، مطمئنم که نکات نگارشی خیلی خوبی رو هم ازش یادگرفتی.

    • معصومه خزاعی

      سلام شاهین عزیز
      ممنونم از نوشته خوبت. خوشبختانه همین ترجمه رو مطالعه کردم. واقعا بسیار روان و شیوا بود. همونطور که گفتی به نکات نگارشی اش هم توجه داشتم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *