نقطه پایان مسیر

استاندارد

بخوبی آموختیم و یاد گرفتیم که وضعیت امروزمان حاصل و نتیجه انتخاب های گذشته مان است.

وقتی صدای عجز و ناله، فریاد و فغان و اعتراض و شکایت را از اطراف و اکناف می شنوم، متاسف می شوم و از جهتی به خودم نهیب می زنم که آگاهانه قدم بردارم و آگاهانه انتخاب کنم و اقدام کنم.

از سوی دیگر سعی می کنم خودم را در آن شرایط تصور کنم. قابل درک است که چه بسیار سخت و دشوار می شود، وقتی مسیری را طی کردیم و شاید به پایان راه نزدیک شدیم، تازه متوجه شویم که قدم در راهی باطل و اشتباه گذاشته ایم.

در چنین شرایطی چه می توان کرد یا می خواهیم در چنین شرایطی چکار کنیم؟

عده ای را می بینم که شروع به مویه و زاری می کنند و در همان مسیر باقی می مانند. آنها انتخاب می کنند فرسوده شوند و در باتلاق اشتباهات دفن شوند.

عده ای را می بینم که به دنبال همدرد و همدل می گردند. آنها پیوسته مرثیه سرایی کنند و به جهت کسب ترحم در همان مسیر متوقف می شوند.

عده ای را می بینم که نسبت به زمین و زمان کج خلق می شوند. اینان بجای نگاهی واقع گرا به اشتباهات خود و حداقل شماتت و سرزنش خود بخاطر نا آگاهی و جهل در نوع انتخابشان و تاسف از کم خردی خود، دچار نابینایی شده و طلبکار می شوند.

من ترجیح می دهم در رابطه با اشتباهاتم بیشتر به تامل بپردازم، واکاوی کنم و با پذیرش قصورات، این بار آگاهانه تغییر مسیر دهم. فرصت اندک است و مجالی برای عجز و لابه نیست پس مجدانه عازم حرکت می شوم. به امید اینکه آن لحظه با هر گامی که در مسیر منتخب بر می دارم، گذشته را جبران کنم و آینده ای روشن بسازم.