مردی در تبعید ابدی

استاندارد

مردی در تبعید ابدی عنوان کتابی از آثار مرحوم نادر ابراهیمی است و بر اساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی صدرالمتألهین نگاشته است.

در این کتاب درخصوص زندگی و شخصیت ملاصدرا و نحوه عملکرد و برخورد ایشان با موانع و چالش های بی شماری که در طول مسیر زندگی پیش رو داشته اند، به تفصیل شرح  داده شده است.

نوع سوال پرسیدن، جسارت و صریح سخن راندن، شاگردی کردن و نحوه پاسخگویی، جزو مشخصه های مهم شخصیت ملاصدرا بود که برایم دوست داشتنی، بسیار قابل تأمل و آموزنده واقع شد.

ملاصدرا سرشار از سوال و کنجکاوی بود. او مجذوب عرفان و  به حکمت و علم کلام بسیار می اندیشید. همچنین “جوهر حرکت را به عنوان خیر مایه ی اصلی تعالی یافتن و الهی شدن همه چیز می دانست.”

گفتگوها و تعاملات پدر ملاصدرا با فرزندش گاه به تنش کشیده می شد. با این حال ملاصدرا سعی داشت با رعایت احترام و  ادب پاسخگو باشد.

بخشی از گفتگو ملاصدرا با پدرش:

ملاصدرا گفت: ما محق نیستیم بر اینکه بگوییم “وجود کافر، به دلیل نقض که در ایمانش هست، نقص خالق را اثبات می کند.”

پدرش برآشفت از او سوال کرد: آیا می دانی که به اتکای این گونه تفاسیر، می توان گفت که کافر، وجود ندارد، و همه آنها که بت می پرستند هم پرستنده ی صادق خداوند هستند؟ آیا معلمان تو، همین را می گویند و می آموزند؟

ملاصدرا پاسخ داد: پدر! همه ی آنچه که من می گویم، اجباراً همه ی آن چیزی نیست که استادان من می گویند. من به راه خویش می روم، که راه من است و محصول بهره گیری من از درس های معلمان و تفکرات من در خلوت؛ اما اینکه بندگان خوب خداوند را هم در بتخانه می توان یافت هم در مسجد، سخنی ست بسیار کهنه که از زمان نخستین پیامبران خدا بر انسان مسلم شده است.

نحوه تفکر و سراسر زندگی ملاصدرا برای من بسیار تامل برانگیز و تاثیر گذار بود. ایشان برای توسعه اندیشه و آگاهی، فراز و نشیب های فراوانی را در طول سفر زندگی شان پیموده بودند. در بخشی از مسیر  زندگی که از چالش ها، موانع، تهمت ها و مسائل پیش رو خسته شده بود گفتگویی با همسرشان داشتند، که از خواندنش لذت بردم و می خواهم روایت آنرا در اینجا بنویسم.

ملاصدرا خطاب به همسرش گفت: بانو! ویرانه یی ست این جهان. عمر، کفاف نمی دهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمی دهد که رها کنیم.

اینگونه ویرانه رها کردن، نشانه ی دنائت است و جاهلانه مرمت کردن، نشانه ی رذالت. درد ما این است، و خداوند خدا با ما خاموش است.

همسرش گفت: آقا! اگر به راستی همین گونه اس که می فرمایید، پس قدری که قدرکی بر ویرانی بیفزایید! آیا این کار، شما را به مقصود نزدیک و نزدیک تر نمی کند؟

ملاصدرا گفت: گفتم “خدا با ما خاموش است”. استغفرالله! خداوند با ما سخن می گوید و ما را گوش شنوا نیست … ملامت، به شیرینی شهد زنبوران سبلان است… دانستم که چه می گویید. در نوسازی یک گوشه ی بسیار کوچک جهان، با بهره گیری از عقل و نقل، با اتکای به ایمان، همت کنیم …

آبادسازی یک گوشه ی گم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان …

مصداق جملات بالا برایم تداعی گر سخن زیبای آقا معلم عزیز شد.

انسان بودن شاید،

به معنای تلاش برای بهتر کردن دنیا باشد

هر چقدر هم کوچک

حتی به اندازه ترسیم گلی ساده

بر روی سنگی در بیابان افتاده

جایی که هرگز دیده نخواهد شد.

1 دیدگاه در “مردی در تبعید ابدی

  1. سارا

    چه‌ قدر عالی بود. ممنون که من رو هم سهیم کردید.
    این روز‌ها به تعریف‌ام از خوشبختی فکر می‌کنم…جایی همین آقا معلمِ عزیز از میوه‌هایی که حاصلِ سختی‌ها و مشکلات زندگی‌اش بوده گفته است. با خودم فکر می‌کنم شاید خوشبختی همین است، همین که با تمام سختی و رنجی که هر کدام در مسیرمان داریم حاصلی برای دیگران از این سختی‌ها بگذاریم. چیزی که دنیا را هم برایِ خودمان و هم برایِ تمام ساکنانش جایی بهتر کند حالا هر چه قدر هم که کوچک باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *