چگونگی مطالعه اثربخش کتاب

استاندارد

در این پست قصد دارم تجربیات شخصی ام را در حین مطالعه کتاب به اشتراک بگذارم.

  • چگونه به مطالعه کتاب می پردازید؟
  • در طول روز چه مدت زمانی را به مطالعه کتاب اختصاص می دهید؟
  • آیا مطالعه کتاب را تبدیل به یک عادت کرده اید؟
  • چه کارهایی می توانیم انجام دهیم تا از مطالعه کردن لذت ببریم و مطالعه موثرتری داشته باشیم؟

محتوای مفید یکی از کلیدی ترین عوامل در روند مطالعه کردن می باشد و  نوع محتوا می تواند انگیزه ای باشد برای جذب شدن به سمت مطالعه و کتاب خوانی. برای اینکه بتوانیم در بلند مدت از مطالعه کتاب لذت ببریم و از فواید آن بهره مند شویم مناسب است هر فردی با توجه به علاقه، نیاز و دغدغه هایی که دارد به جستجوی محتوای مفید برود.

وقتی مطالعه کتاب یا مطالعه در فضای دیجیتال را انجام می دهیم به تناسب نیاز و علاقه مندی مان می توانیم از آن لذت ببریم. محتوایی که با نیازهایمان همسو نیست و شاید صرفاً به دلیل پرفروش بودن یا بازاری بودن اقدام به خرید یا مطالعه آن می کنیم، احتمالا راهگشا نخواهد بود و چه بسا شوق مطالعه و یادگیری را در وجودمان کم فروغ کند.

با توجه به اولویت ها و پیگیری اهداف مختلف و با توجه به اینکه اغلب مطالعات و یادگیری ام در فضای دیجیتال خلاصه می شد، مطالعه کتاب را به آخر هفته موکول می کردم و یا به صورت نامنظم به آن می پرداختم. مجاورت با دوستان کتاب خوان، محرکی شد تا عادت به مطالعه کردن را جدی تر پیگیری کنم. پس در ارتباط بودن با دوستان کتاب خوان هم می تواند یکی از عوامل موثر در ایجاد عادت به مطالعه کردن باشد.

تجربه اخیرم برای مطالعه کتاب این بود که کتاب های خوانده نشده را فهرست کردم و تعداد صفحات هر یک از آنها را یادداشت کردم و سپس محاسبه و برنامه ریزی کردم که تا پایان سال آنها را مطالعه کنم. به این شکل یک هدف بزرگ داشتم که شامل مطالعه چندین کتاب بود و برای دستیابی به این هدف سعی داشتم مقدار بیشتری مطالعه کنم، به جهت حفظ عزت نفس و لذت بردن از این عادت، با میکرواکشن مطالعه ۳۰ صفحه کتاب در حال اقدام به مطالعه منظم و روزانه تا حصول نتیجه موثر هستم.

برای اینکه بر روی تعداد صفحات متمرکز نشوم قبل از مطالعه با گذاشتن یک علامت یا نشانه، مقدار آنرا مشخص می کنم و سپس با تمرکز بر روی محتوا، مطالعه کتاب را آغاز می کنم.

شاید در ابتدای مطالعه کتاب و به قول آقا معلم عزیز موقع Take Off کمی دچار خواب آلودگی شوم که برای مقابله با آن و به جهت متمرکز شدن همزمان با مطالعه کردن شروع به راه رفتن می کنم. برای من این روش موثر بوده و توانستم چند دقیقه بعد با توجه بیشتر به مطالعه کتاب ادامه دهم.

در حین مطالعه کردن هم به خط کشیدن یا هایلایت کردن جملاتی که برایم آموزنده است می پردازم.

برای تثبیت و به خاطر سپردن و یادگیری موثر از محتوای کتابی که در حال مطالعه آن هستیم، تجربه ای که شاید بخاطر محدودیت (کتاب امانت گرفته شده) از آن بهره مند شدم، تجربه یادداشت برداری بود. وقتی در حال مطالعه کتاب هستم با در اختیار داشتن چند برگه سفید، از محتوای مفید کتاب یادداشت برداری می کنم. همچنین هر آنچه برایم همزمان با مطالعه کتاب تداعی می شود را یادداشت می کنم و به این شکل ارتباطی میان یادگیری جدید و تجربه های گذشته برقرار می کنم.

 صحبت کردن با دوستان در خصوص مطالب جالبی که در حین مطالعه کتاب، یادگرفته و آموخته ام هم راه دیگری است که گاهی از آن استفاده می کنم و بسیار برایم اثربخش است. روش دیگر اینکه از طریق نوشتن و وبلاگ نویسی هم سعی می کنم آموخته ها و نکات مفید و جالب را پس از پایان مطالعه کتاب با دوستان عزیزم به اشتراک بگذارم.

تجربه شاهین کلانتری عزیز یعنی مطالعه چند صفحه یا پاراگراف از چند کتاب متفاوت هم برایم لذت بخش بوده و گاهی به این شیوه عمل می کنم.

راستی شما برای مطالعه موثرتر کتاب به چه شیوه ای اقدام می کنید؟

روز گردهمایی از نگاه من

استاندارد

از لحظه ای که آقا معلم عزیز اعلام کردند که قصد برگزاری گردهمایی را دارند به قدری خوشحال و هیجان زده شدم که به معنای واقعی کلمه لحظه شماری می کردم برای رسیدن روز دیدار با دوستان و عزیزانی که اکثر لحظاتم را با آنان سپری می کردم.

هر موقع به سایت گردهمایی توسعه مهارتهای فردی مراجعه می کردم به تعداد روزهای مانده به روز دیدار نگاهی می انداختم تا اینکه عدد روزهای باقیمانده دو رقمی و نهایتاً تک رقمی شده بود. دل تو دلم نبود، از شدت خوشحالی و هیجان به احساس استرس رسیده بودم.

خوشحالی و حس و حالم را اطرافیانم، از ظاهر و از چشمانم می خواندند و آنها هم برای همدلی با من پیگیر بودند که مثلاً چند روز دیگر مانده؟ و آخرین محبت هاشون هم این بود که می دونیم روز گردهمایی حسابی مشغولی بعداً برامون همه چیز را تعریف کن.

بالاخره روز گردهمایی فرا رسید. شب رو کمی زودتر به تخت خواب رفتم تا برای فردا سرحال تر از همیشه باشم. صبح را هم خیلی زودتر از روزهای دیگر بیدار شدم و آماده شدم و راه افتادم و توی مسیر همکارم که به تازگی به جمع دوستان متممی ملحق شده بود را برداشتم و به همراه هم به سمت دانشگاه شهید بهشتی رفتیم. اولین بار بود که در این مسیر، خودم رانندگی می کردم.با همه استرسی که داشتم خداروشکر به موقع و به سلامت رسیدیم.

وقتی وارد سالن همایش شدیم از هم جدا شدیم و من به سمت صندلی خودم پیش رفتم. برای دیدن دوستانم دل تو دلم نبود. اگر اشتباه نکنم اولین نفری که خودش را معرفی کرد لیلا بود خیلی خوشحال شدم از دیدنش و بعد هم دیدن دوستان خوبم محسن سعیدی پور، طاهره خباری، مهشید محمدی و سینا آقا احمدی. خیلی خوشحال بودم و اینقدر به وجد آمده بودم که با کلمات نمی توانم توصیفش کنم.

به همراه طاهره به سمت سن رفتیم دیدن و خوش و بش کردن با یک عالمه دوستان عزیز سارا حق بین، شاهین کلانتری، یاور مشیرفر، محمدرضا زمانی، مائده روشنعلی، پیمان اکبرنیا، حمید طهماسبی، نیلوفر کشاورز. با اعلام دوستان هماهنگ کننده برنامه به جایگاهمون رفتیم تا برنامه شروع شود.

اولین آنتراک را یک ساعت و نیم اعلام کردند که به نظرمان خیلی زیاد آمد. برعکس چیزی که فکر می کردیم گذر زمان را اصلا متوجه نشدیم. به همراه طاهره وارد سالن پذیرایی شدیم که خلوت تر بود و اونجا هیوا را دیدیم. اینقدر از دیدنش خوشحال بودم که چند بار این موضوع را بهش گفتم “هیوا خیلی از دیدنت خوشحالم” نمی دونم اینقدر شفاف بودن خوب هست یا نه. به هر حال خودم که احساس خوبی داشتم و برای بیان احساسم خودم را کنترل و محدود نمی کردم.

برای پذیرایی دیر رسیده بودیم و میزها پر شده بود با اشاره دست همکارم خوشحال شدم مثل همیشه حامی بود، بنده خدا ۲ تاصندلی خالی را سر میز خودشون گذاشت و ما رو به نشستن دعوت کرد. سر میز با دوستان عزیز دیگر آشنا شدیم که الان فقط اسم الهه غیثی عزیز را در خاطر دارم. مدام دنبال شهرزاد می گشتم تا اینکه بعد از آنتراک و قبل از شروع برنامه، به لطف محسن سعیدی پور عزیز تونستیم شهرزاد را ببینیم. از دیدن شهرزاد دوست داشتنی و صحبت کردن با او انرژی گرفتم.

متاسفانه سردرد عجیبی داشتم و با این حال سعی می کردم آن روز را بیشتر از همه از حضور کنار دوستانم لذت ببرم.

در زمان آنتراک با شنیدن یک اسم یا چهره آشنا به سراغش می رفتیم و احوالپرسی داشتیم. موقع خروج از سالن همایش وقتی اسم بهروز ایمانی مهر را از پشت سرم شنیدم. توقف کردم و برگشتم تا مطمئن شوم درست شنیدم، از دیدنش خوشحال شدم. دیدن رحمت الله علامه و سایر دوستان افغان عزیز بسیار دلنشین بود همدیگر را معرفی کردیم و به گرمی با یکدیگر صحبت کردیم.

در طول مسیر پله ها یا راهرو بعضی از دوستان که اسمی از ما را می شنیدند، گاه بخاطر اینکه مثلاً دو امتیاز آموزنده گرفته بودند، تشکر می کردند و مرا با ابراز محبت و لطف شان شرمنده می کردند.

دیدن دوستان عزیز و گفتگوی کوتاه با هر یک از آنها از جمله آذین شریفی نازنین که چند بار اسمش را پرسیدم و در آخر قول دادم که به خاطرم خواهد ماند. نسرین سجادی، مژگان پیوندی، سید میثم صباغ، مهشید افشایی، آنوش، کبرا حسینی، رحیمه سودمند، معصومه شیخ مرادی، مریم رئیسی، معصومه فردوس مقدم، امین آرامش، سامان عزیزی، علی کریمی.

برای من سر تکان دادن و لبخند و ابراز محبت علی کریمی، شاهین کلانتری، محمدرضا زمانی و سایر دوستان سخنران که از دور سلام واحوالپرسی کردیم بسیار دلنشین و خوشایند بود و در آن روز از آن عزیزان، واقعاً بیش از این توقع نداشتم.

آن روز، بسیار خاطره انگیز و شیرین بود.با این حال دوست داشتم و توقع داشتم از دوستانی که قدیمی تر بودند، بخصوص کسانیکه در نوشته ها و وبلاگ هایشان گاه ابراز لطف و محبت داشتند و بعضاً اعلام کرده بودند که دوست دارند دیداری نزدیک داشته باشیم و با هم صحبت کنیم، بیشتر همدیگر را می دیدیم و به صحبت با هم می نشستیم. شاید من زیادی کمال طلب هستم و توقع ام زیاد باشد. اما به هر حال من با نوشته ها و صحبت های دوستانم زندگی کرده بودم و تصویرسازی داشتم و این تصویر با آنچه در واقعیت اتفاق افتاد فاصله داشت.

برخی از برخوردها را از دوستانم انتظار نداشتم. وقتی حس ناراحتی طرف مقابل را پس از ابراز لطف و محبت شان مشاهده می کردم، ناراحت می شدم و واقعا تصور نمی کردم دوستانی که قبولشان دارم، شاید در ارتباط متقابل ضعف داشته باشند. نمی دانم شاید هم ایراد از من است و سطح توقع ام بالاست و شاید هم من درست برداشت نکردم.

به هر حال تصویر ذهنی من از گردهمایی با آنچه در واقعیت اتفاق افتاد کمی فاصله داشت و به همین دلیل شاید طی این چند روز نتوانستم بنویسم. برای همه دوستان آرزوی سلامتی، شادی و توفیق دارم و امیدوارم فرصت هایی ایجاد کنیم تا علاوه بر فضای آن لاین در فضای واقعی نیز از بودن با یکدیگر لذت بیشتری ببریم.

 

 

تسلی بخشی های فلسفه از منظر مونتنی

استاندارد

کتاب تسلی بخشی های فلسفه یکی دیگر از آثار ارزشمند آلن دوباتن است. این کتاب از شش بخش تشکیل شده که در هر بخش آن به بررسی مدل ذهنی یکی از فیلسوفان بزرگ در مواجهه با مشکلات و مسائل مربوط به زندگی پرداخته است.

شرح و بسط افکار و اندیشه های هر یک از فلاسفه، به صورت کلی دریچه ای به سوی وادی راه حل های متنوع می گشاید که تسلی بخش موانع پیش رو خواهد بود.

با مطالعه بخش چهارم کتاب که به مدل ذهنی مونتنی پرداخته شده بود. به نظرم رسید ایشان احتمالاً دارای شخصیتی با خود افشایی بالا و البته عزت نفس بالا می باشد. مونتنی به بررسی انسان از زوایای مختلف پرداخته بود. او انسان را تشکیل شده از جهل (حماقت) و عقل می دانست و توضیح می دهد که چه بسیار ما بر اساس خود محوری، به داشتن عقل به عنوان وجه تمایزمان با سایر موجودات دچار خطای شناختی می شویم و خود را برتر می بینیم.

مونتنی جوهر وجودی انسان را ترکیبی از نقاط قوت به اضافه نواقص و کاستی ها می بیند و اینها را طبیعی می داند و از صحبت کردن در رابطه با ایراد و اشتباهات خود ابایی ندارد. او می خواهد تا خودمان را با تمام نقاط قوت و ضعف بپذیریم، تفاوت هایمان با دیگران را از جوانب مختلف درک کنیم و برای آگاهی و درک بیشتر تلاش کنیم.

“همین که زندگی معمولی با فضیلتی در طلب حکمت، ولی هرگز نه چندان دور از حماقت، داشته باشیم، دستاوردی کافی است.”

مونتنی راجع به نوشتن نیز سخنان مفیدی داشت. او از نویسندگان می خواهد که خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند، از ارزشیابی ها و داوری ها و تجربه های خودشان بنویسند و منحصر به فرد باشند. به این شکل، جسارت داشته باشند تا مسئولیت نوشته هایشان را بر عهده بگیرند. او همچنین ساده نویسی را ارجح می دانست.

مونتنی در رابطه با انتخاب کتاب برای مطالعه به این نکته اشاره داشت، “آنچه در کتاب اهمیت دارد سودمندی و تناسب آن با زندگی است.” از نظر او درک بهترین و مفیدترین آموزه ها، بر دانستن بیشتر از هر چیزی اولویت دارد، چرا که با درک بهترین و مفیدترین دانسته ها می توانیم خوب را از بد تمیز دهیم و طریق درست را بپیماییم. اما با دانستن بیشتر از هر چیزی، صرفاً فضای مغزمان را بی حساب اشغال می کنیم.

# با متمم

استاندارد

سه سال است که متمم همراه و حامی من است.

با متمم حال خوب، شادی و امید به زندگی ام دو چندان شد.

با متمم روز ها و شب ها و لحظات سرشار از شوق یادگیری و آگاهی را سپری کردم.

با متمم حرکت، تلاش، توسعه، پویایی و سرزندگی را به صورت تدریجی، منظم و دائمی تجربه کردم.

با متمم و روزنوشته ها ناب ترین و ارزشمندترین آموختنی ها را شنیدم، خواندم و سعی کردم با نهایت توان مورد استفاده قرار دهم.

برای دیدار معلم زندگی ام، تیم محبوب متمم و دوستان نازنین متممی لحظه شماری می کنم.

 

چیزی صعب تر از تحمل محال نیست

استاندارد

در تورقی که بر فهرست مطالب کتاب  “۳۶۵ روز با مولوی”  به پدید آوری دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای داشتم، بخش ۲۳۱ با عنوان “در عالم خدا هیچ چیز صعب تر از تحمل محال نیست” توجه ام را جلب کرد. مطالعه آن متن برایم قابل تأمل، آموزنده و لذت بخش بود. به همین خاطر، متن را عیناً از صفحات ۳۸۲-۳۸۱ کتاب مورد اشاره، در این جا به اشتراک می گذارم.

“در عالم خدا هیچ چیز صعب تر از تحمل محال نیست. مثلاً، تو کتابی خوانده باشی و تصحیح و درست و معرب کرده، یکی پهلوی تو نشسته است و آن کتاب را کژ می خواند. هیچ توانی آن را تحمل کردن؟ ممکن نیست. و اگر آن را نخوانده باشی، تو را تفاوت نکند: اگر خواهی کژ خواند و اگر راست، چون تو کژ را از راست تمییز نکرده ای. پس تحمل محال مجاهده ای عظیم است.

اکنون انبیا و اولیا خود از مجاهده نمی رهند. اول، مجاهده که در طلب داشتند: قتل نفس و ترک مرادها و شهوات، و آن جهاد اکبر است. و چون واصل شدند و رسیدند و در مقام امن مقیم شدند، برایشان کژ و راست کشف شد. راست را از کژ می دانند و می بینند. باز در مجاهده عظیمند؛ زیرا این خلق را همه ی افعال کژ است و ایشان می بینند و تحمل می کنند، که اگر نکنند و بگویند و کژی ایشان را بیان کنند، یک شخص پیش ایشان ایست نکند و کس سلام مسلمانی بر ایشان ندهد، الا حق تعالی ایشان را سعتی و حوصله ای عظیم بزرگ داده است که تحمل می کنند. از صد کژی یک کژی را می گویند تا اورا دشوار نیاید و باقی کژی هاش را می پوشانند بلکه مدحش می کنند که آن کژت راست است تا به تدریج این کژی ها را یک یک از او دفع می کنند-

همچنان که معلم کودکی را خط آموزد. چون به سطر رسد، کودک سطر می نویسد و به معلم می نماید. پیش معلم آن همه کژ است است و بد. با وی به طریق صنعت و مدارا می گوید که جمله نیک است و نیکو نبشتی، احسنت! احسنت! الا این یک حرف را بد نبشتی، چنین می باید؛ و آن یک حرف هم بد نبشتی. چند حرفی را از آن سطر بد می گوید و به وی می نماید که چنین می باید نبشتن، و باقی را تحسین می گوید تا دل او نرمد و ضعف او بر آن تحسین قوت می گیرد و همچنان به تدریج تعلیم می کند.”

پاراگراف آخر برایم یادآور این جمله شد که سعی کنید شوق یادگیری را از کسی نگیرید.

 

اصلاحات تدریجی

استاندارد

از میان درس ها و مطالب ارزشمند سایت متمم،  برای من درس های مطرح شده در کارگاه عزت نفس و تحلیل رفتار متقابل، جزو درس های بسیار کاربردی در زندگی و محیط کار بوده است. به همین خاطر برای بهره مندی بیشتر از این درس ها، در فواصل مختلفی به مرور مجدد آنها می پردازم.

در حین مطالعه و مرور، متوجه می شدم که بعضی نکات را به فراموشی سپردم یا اینکه در بکارگیری آنها اهمال کاری کردم. به هر حال بر این باور هستم  که  لازمه اصلاح، تغییر و بهبود عملکردمان، تمرین و تکرار منظم، آگاهانه و مستمر است تا به تدریج بتوانیم شاهد درونی شدن مدل ذهنی مفید تر باشیم.

یکی از مواردی که فراموش کرده بودم، مربوط به نحوه برخورد و مواجهه با قضاوت های دیگران می شد که در فایل صوتی عزت نفس به آن اشاره شده بود:

  • برای موضوعاتی که برایتان مهم است بحث و چانه زنی نکنید. در موضع پذیرش قرار بگیرید و انتقاد و اتهام در این رابطه را بپذیرید. چه بساهزینه آن کمتر از بحث کردن و دفاع کردن است. هر کلمه که بحث می کنید عین سوهان روح خود را آزار می دهید و مستهلک می شوید و یا صحبت هایی می کنید که در شان شما نیست.

با نوشتن این مورد در اینجا، قصد دارم آنرا به ذهن بسپارم و نسبت به تخصیص بهینه منابع و جلوگیری از هدر رفت توان و انرژی، دقت بیشتری به عمل آورم.

مقابله با ترس

استاندارد

“نمی توانیم از دست ترس فرار کنیم. فقط می توانیم آن را به شفقت تبدیل کنیم تا در طول همه ماجراهای هیجان انگیزمان همدم ما باشد. … هر روز دست به خطری بزنید- خطری کوچک یا اقدامی جسورانه- تا پس از انجامش احساس شگفتی کنید.”     سوزان جیفرز

جمله فوق در هنگام تورق کتاب راه هنرمند اثر جولیا کامرون به چشمم خورد. برایم تداعی گر انجام کارهای سخت و مواجهه با چالش هایی بود که گاه بایستی برای اولین بار و گاه به تنهایی انجام می دادم. حس دلهره و اضطراب بخاطر ناآشنایی و ابهام از چنین کارهایی را به همراه داشتم و برای مقابله و خلاص شدن از آن وضعیت،  شاید اول از همه به فکر فرار و اهمال کاری و به تعویق انداختن می افتادم.

پس از کمی تامل، وقتی سخت ترین راه حل یعنی دست به کار شدن و اقدام را انتخاب می کردم، احساس شادی و سبکی داشتم از اینکه بارم را بر دوش دیگری قرار ندادم و می توانستم به صورت مستقل، در برداشتن وزنه های مختلف فایق آیم.

برای مقابله با ترس مصادیقی از جمله، نوشتن و وبلاگ نویسی، شنا کردن در قسمت عمیق، رانندگی و مسئولیت پذیری قابل اشاره هستند.

سیری در نظریه پیچیدگی

استاندارد

آغاز آشنایی ام با علم سیستم های پیچیده مربوط می شود به مباحث مطرح شده در روزنوشته های آقا معلم که تحت عناوین مختلف از جمله “درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده“، “آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟” و “درباره پیچیدگی و سیستم های پیچیده” به تفصیل به آن پرداخته بودند.

سپس مطالعه کتاب ارزشمند “مقدمه ای بر سیستم های پیچیده” نوشته ی محمدرضا شعبانعلی (آقا معلم عزیز) که در طول زمان و به تدریج در حال تکمیل می باشد باعث شد به این علم علاقه مند تر شوم.

با پیشنهاد ایشان و صحبت های دوست خوبم طاهره خباری ، تصمیم به تهیه کتاب سیری در نظریه پیچیدگی اثر ملانی میچل ترجمه رضا امیر رحیمی گرفتم. در نهایت این کتاب به عنوان هدیه ای از طرف رئیسم به دستم رسید و این روزها در حال مطالعه بخش های پایانی آن می باشم.

ملانی میچل، ایده ی نوشتن این کتاب و توضیح اینکه قلمرو گسترده پیچیدگی را چگونه برای مخاطبینی غیر متخصص مطرح کند، نقش خود را مانند راهنمای گردشگری بیان می دارد که در کشوری بیگانه که پهناور و از نظر فرهنگی غنی است و در برنامه بازدید زمان بسیار فشرده ای برای توضیح درباره ی پیشینه ی تاریخی، دیدار از اماکن مهم و آشنا شدن با مناظر و فرهنگ قابل برنامه ریزی است و فقط در مواقع لزوم می بایست مطالبی از زبان بومی ترجمه شود.

کتاب را در اداره گذاشته بودم و هر موقع فرصتی دست می داد، شروع به مطالعه آن می کردم. در فصل های ابتدایی  به صورت جزئی و متمرکز به روند شکل گیری و سیر تکاملی علم پیچیدگی پرداخته شده است که با پیش زمینه مطالعه مطالبی که تا آن لحظه داشتم برایم جالب و جذاب بود.

در این راستا مطالعه مطالب مفیدی شامل دوراهی زندانی، تفکر سیستمی، سواد دیجیتال و … که در متمم بیان شده بود، منجر به ایجاد یادگیری کریستالی و تسهیل در فهم و درک بیشتر من از بعضی مباحث دیگر این کتاب، از جمله “آینده مدل سازی کامپیوتری”، “علم شبکه” و “کاربرد علم شبکه در شبکه های دنیای واقعی”  شد. البته ناگفته نماند که مطالعه برخی از فصل های کتاب که به بررسی یکسری کدها و فرمول ها یا مباحث کامپیوتری پرداخته بود، برای من کمی خسته کننده و دشوار بود.

این کتاب کمک کرد تا با ساختار منسجم تری، به مطالعه سیستم پیچیدگی بپردازم.

 

 

 

پرواز با نوشتن

استاندارد

دست به قلم شدن و نوشتن را همچون پرواز پرندگان آزاد می بینم.

با هر بار نوشتن به مثابه هر بار بال گشودن و پر زدن پرندگان، از انزوا خارج می شوم.

فکر کردن و اندیشیدن و سوالاتی که هنگام نوشتن به ذهن می آید مشابه تأمل و نگریستن پرنده تیزبینی است که در پی یافتن شکار است.

برگزیدن، انتخاب کردن، چینش، ساختن و برپا نمودن کلمات در قالب جملات و پاراگراف ها مثل تلاش پرنده در برداشتن تکه های کوچک و ظریفی از چوب است برای ساختن آشیانه ای در مکانی مناسب.

با هر بار نوشتن در نقطه ای متفاوت از دفعه قبل سیر می کنم تا تجربه تازه ای بیابم همانند جوجه پرنده ای که به هر نحوی تلاش می کند تا پرواز کردن را بیاموزد.

به مدد نوشتن است که می توانم به موشکافی و بررسی جوانب مختلف مسائل پیش رو بپردازم تا نور روشنایی را از میان راه حل های متعدد تعقیب و برگزینم.

با نوشتن، پرواز  در آسمان بیکران را می آموزم و تمرین می کنم.

زمانی برای بازیابی خود

استاندارد

تغییرات سریع محیطی، انسان را با خودش بیگانه و از خودش غافل می کند.           مارشال مک لوهان

عصر تکنولوژی، عصر شتاب و سرعت، عصر بسته های اطلاعاتی، عصر پراکندگی و نا منظمی، در این شلوغی آیا زمانی را برای خلوت کردن با خود پیدا می کنیم؟

هر روز با کار و مشغولیت ها و روزمرگی ها به انتها می رسد. برای متمرکز شدن، برای نظم دادن به برنامه ها، برای جلوگیری از انفجار به هم ریختگی برنامه ها و کارها، چه زمانی می توانیم با خود به صحبت بنشینیم؟

برای فاصله گرفتن از جمع و برگزیدن فضایی خلوت جهت مرور آنچه تا کنون گذشته و در حال گذر است نیاز به زمانی برای متوقف شدن داریم؟ زمانی برای منفک شدن از محیط اطراف و چنبره زدن بر گوشه عزلتی به جهت یافتن خود و پیگیری  و بررسی خواسته ها و ردیابی آمال و آرزوها.

فکر کردن به این که در چه نقطه ای قرار دارم؟ چه مسیری را تاکنون طی کرده ام؟ به کجا می خواهم بروم؟ به دنبال چه چیزی هستم؟ برای دستیابی و نیل به خواسته هایم بایستی از چه چیزهایی صرف نظر کنم و چه هزینه هایی پرداخت کنم؟

سرمایه گذاری برای آینده بدون برنامه و هدف میسر نیست، پس بهتر است هر از چندگاهی خلوتی کنیم و به ارزیابی و بررسی راهی که در پیش داریم بپردازیم. اگر نیاز به اصلاح است دست به کار شویم. آگاهانه و عاقلانه و با دیدی فراخ در وادی ابهام گام برداریم تا غافلگیر نشویم.

به عنوان یک میکرواکشن، از یک هفته تعطیلات تابستان شرکت برای رفتن به مسافرت صرف نظر می کنم و  برای خلوت کردن با خود و بازیابی خودم استفاده می کنم.