عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران

استاندارد

اخیراً مطالعه کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران اثر دکتر سریع القلم را به پایان رساندم. این کتاب هدیه ارزشمند و نابی بود از طرف دوست خوبم یاور مشیرفر که مرا به یادگیری بیشتر در زمینه توسعه یافتگی دعوت کرد.

آقای دکتر سریع القلم به روش علمی در این کتاب، از جهات مختلف و با موضوعات متنوع به بررسی، توصیف، تجزیه و تحلیل اوضاع و شرایط گذشته، حال و آینده ایران و مقایسه آن با سایر کشورها پرداخته بود.

این کتاب مملو از نکات آموزنده و قابل تامل برای کسانی است که دغدغه رشد و توسعه شخصی و اجتماعی دارند تا در این راستا بتوانند به سهم خود در آبادانی سرزمین مان ایران تلاش کنند و امیدوار باشند تا روزی پیشرفت و توسعه در این نقطه از کره خاکی پدیدار شود.

در حین مطالعه این کتاب احساسات متفاوتی را تجربه کردم. از جمله اینکه گاه با مطالعه برخی از فصل های کتاب، احساس تاسف و ناراحتی  می کردم و مصادیقی مثل اوضاع و احوال نابسامان و غیر سیستمی سازمان ها و ارگان های دولتی پیش رویم مجسم می شد. البته در بخش هایی از کتاب هم برخلاف آنچه شرح داده شده بود، احساس خوشحالی و دلگرمی داشتم. شرایط نسبت به آنچه در کتاب توصیف شده بود، کمی تغییر کرده بود. امیدوار بودم و هستم، به ثمربخش بودن تلاش تک تک افرادی که  تحول، توسعه و پیشرفت خود و جامعه و محیط اطراف برای شان اهمیت بسزایی دارد و نسبت به موانع و چالش ها دلسرد نمی شوند و با نگاه بلند مدت و با پشتکار دائمی و منظم به سهم خود، برای هدفی عالی گام بر می دارند.

دکتر سریع القلم یکی از نکات حیاتی در مسیر پیشرفت کشور را “اجماع نظر” در میان دیدگاه های متفاوت هیأت حاکمه و نخبگان می دانند و آنرا مورد بررسی قرار داده اند. در بخشی نیز، اصول مشترک توسعه یافتگی را در ۴ مولفه آموزش، عقل، علم، نظم و سازماندهی به تفصیل بیان نموده اند.

ایشان مطرح شدن یک کشور را در عرصه بین المللی به قدرتمند شدن جامعه می داند و چین را مثال می زند. “چین مورد احترام و شریک و همراه و طرف مذاکره مجموعه غرب قرار می گیرد و در سیاست گزاری و تصمیم گیری منافع و خواسته های آن ها در نظر گرفته می شود و امتیازهای جدی به آنها اعطا می شود.”

دکتر سریع القلم به نکات کلیدی و مهم دیگری هم تاکید داشتند که در ادامه برخی از آن ها را در قالب جملاتی از همین کتاب، بصورت مختصر  نقل می کنم.

  • “علم برای علم، علم را محصور می کند. علم برای تولید، انگیزه و محرکه ایجاد می کند.”
  • “هنر فهم مسئولیت و هنر فکر کردن، اوج انسانیت و معنویت است.”
  • “هنر انسان مدیریت تضادها و تناقض هاست. مدیریت مستلزم تعامل، کنار آمدن و حل تناقضات است.”
  • “باید از غریزه به سمت عقل حرکت کنیم. زود عصبانی نشویم. قضاوت را به تاخیر بیندازیم. دیگران را تخریب نکنیم. سازگار باشیم و کوتاه بیاییم.”
  • “بحران شخصیتی قابل اصلاح است به شرطی که تشخیص دهیم مشکل کجاست؟”
  • “آدم های جالب و سیستم های پیچیده آنهایی هستند که محدودیت های خود را می فهمند و بر اساس فهم از محدودیت ها و مقدورات خود، طراحی و برنامه ریزی می کنند.”
  • “مهم ترین محتوای تربیت فرهنگی، وارد کردن عقل و منطق، تدبیر و بزرگ منشی، وقار و تحمل و احترام در نظام آموزشی، نظام دوستی و نظام اجتماعی یک جامعه است.”
  • “برای این که خودتان را اصلاح کنید اول وضعیت موجود را تعریف کنید. بعد افقی از وضعیت مطلوب هم داشته باشید و بعد بگویید که از این وضعیت فعلی چگونه و با چه نظم و ترتیبی می خواهید به وضعیت مطلوب بروید.”
  • “عقلانیت یعنی قاعده مندی و اینکه هر کس حدود خود را برای یک هدف جمعی بداند. در یک سیستم لذات فردی کم می شود و اهداف جمعی جایگزین می شود.”
  • “وضعیت هر کشوری مساوی است با برآیند کانون های قدرت، ماهیت طبقاتی، پایگاه اجتماعی، جهان بینی، سوابق اقتصادی و درجه ی فهم از جهان.”
  • “در کشورهای توسعه یافته سیستمی وجود دارد که فرد آنها را مدیریت می کند اما در کشورهای در حال توسعه، فرد عمل می کند و سیستم مورد قبولش را به وجود می آورد.””مهم ترین عامل پیشرفت یک کشور، در نهایت به نوع انسان هایش بستگی دارد.”
  • “به کودکان اعلام نظر را بیاموزیم و اینکه ضمن ابراز عقیده به نظرات دیگران نیز گوش بدهند. به نظر خود اصرار نکنند و وقتی با دیگران رابطه برقرار می کنند با آنها کار هم بکند و این ها در سنین کودکی تأثیرگذار تر است. فرهنگ تعامل و تساهل باید در متون آموزشی وارد شود.”
  • “نگاه کوتاه مدت به زندگی و فرصت ها باعث می شود برای توسعه یافتگی که بسیار دراز مدت است وقت نگذاریم و ابعاد زندگی را رها کنیم که این فایده ندارد. افراد در توسعه یافتگی مجبورند کارهایی انجام دهند که ۲۰ یا ۳۰ یا ۶۰ سال آینده جواب بدهند. نگاه توسعه یافته یک نگاه دراز مدت است.”
  • “نگاه جمعی در تحمل پذیری هم نقش دارد. وقتی بخواهیم با یکدیگر زندگی کنیم از خواسته های فردی مان به نفع جمع کنار می رویم. تحمل کردن یک مسئله عقلی و تحمل نکردن یک مسئله ی غریزی است. هیجانی بودن مانع می شد که ما بخواهیم با یکدیگر کار کنیم و به آینده فکر کنیم و ارتباطات معقول داشته باشیم.”
  • “تولید و رقابت دو مفهوم و اصل بنیادی برای تحول در جامعه می باشد. منطق تولید قدرت از منطق سرزمین به منطق تولید ناخالص داخلی تغییر کرده است.”
  • “چینی ها به تحقیر تاریخی از طریق نفوذ در بازارهای کالا و سرمایه جهان واکنش نشان دادند. هندی ها به تحقیر تاریخی از طریق بارور کردن نظام داخلی، پارلمان فوق العاده قدرتمند و اجماع کلان فلسفی و سیاسی نخبگان عکس العمل نشان دادند.”

زندگی در بستر امید

استاندارد

نکات و بهانه هایی برای زیستن و زندگی امیدوارانه:

  • پیش قدم شدن با رویی گشاده در جهت پاسخ گویی به کسی که در حالت سردرگمی و ابهام به جستجوی راهنمایی و یافتن پاسخی برای سوالش هست.
  • توجه به محیط اطراف و پرهیز از بی تفاوتی، با گشودن چتر مهربانی بر قامت محیط اطراف مثل رد شدن از خیابان به همراه کسی یا کسانی که تردید دارند. دعوت از مسافری خسته به نشستن بر صندلی.
  • دیدن ماه، تماشای حرکت نرم نرمک آفتاب بر پهنه تاریک آسمان و ظهور و پدیداری طلوعی دیگر.
  • مجاورت بیشتر با طبیعت
  • شنیدن خنده های نشاط آور کودکان، مصاحبت و شنیدن لحن کودکانه شان و در آغوش کشیدن آنها.
  • گسترش و انتشار امید و نشاط در محیط اطراف مثل برجسته کردن نکات مثبت در صحبت ها و اطلاعاتی که در ارتباط با دوستان و اطرافیان رد و بدل می کنیم البته با پرهیز از پنهان کاری و اغراق و تغییر شکل واقعیت.
  • برنامه ریزی روزانه، هفتگی، ماهانه و یکساله و چند ساله
  • پویایی و تحرک به جهت مقابله با جمود و ایستایی
  • مطالعه گسترده و عمیق برای درک بیشتر دنیا و محیط اطراف.
  • بهره برداری بهینه از منابع و امکانات موجود
  • بررسی راهکارهای متنوع و برگزیدن گزینه مناسب برای دستیابی به نتایج مطلوب.
  • احترام به هویت و اندیشه های متفاوت دیگران
  • بیشتر تامل کردن و بکارگیری قوای ذهنی و اندیشیدن برای فهمیدن معنا و درک بیشتر محیط اطراف.

 

مقایسه کردن با هدف پیش روی

استاندارد

مقایسه کردن را با هدف رشد و اعتلا و توسعه فردی رصد می کنم.

مقایسه کردن توانمندی های امروزم به نسبت گذشته.. مقایسه توانمندی هایم در حال حاضر با توانمندی هایی که در آینده انتظار دارم. مقایسه توانایی هایم در وضعیت موجود به نسبت توانمندی هایی که می توانستم (وضعیت مطلوب) داشته باشم.

مقایسه کردن دانش و توانمندی هایم با دوستانی که آنان نیز دغدغه رشد و توسعه فردی را دارند و برای آن تلاش می کنند. مقایسه راه و روش هایی که هر یک از ما برای نیل به توسعه یافتگی انتخاب می کنیم. مقایسه کردن زاویه دید و نوع نگاه هر یک از ما برای درک بهتر دنیای اطراف مان.

مقایسه کردن نحوه فکر کردن، اندیشیدن، عملکرد، کارایی و گستره ی اثربخشی افرادی که متمایز، الگو و شاخص هستند.

مقایسه کردن منجر به داشتن زاویه دید گسترده و باز و مشاهده طرق متفاوت مواجهه هر فرد با مسائل پیش رو می شود. با مقایسه کردن سعی می کنم برای دستیابی به اهداف خود از روش ها و مسیرهای ساده تری مدد بجویم و از توان و انرژی و امکانات در دسترسم به نحو بهینه بهره برداری کنم.

مقایسه کردن را نوعی ارزیابی و  نیروی محرکه می دانم که به واسطه نتایج حاصل از این تجزیه و تحلیل می توانم یادگیری اثربخش تری را در جهت بهبود کیفیت محیط زندگی فردی، کاری و اجتماعی دنبال کنم.

با بهره گیری از نتایج مقایسه کردن، برای ترمیم شکاف میان وضعیت موجود به نسبت وضعیت مطلوب مورد انتظار، مجدانه همت خواهم کرد.

استفاده حداکثری از سلامت

استاندارد

“سلامت یعنی احساس وجدی سوزان: وجد قامت برافراشتن، و احساس آسودگی از حرکت استخوان های تن”            دوریس لسینگ    Doris Lessing

جنب و جوش، تحرک داشتن، پویایی، سر زندگی، برنامه ریزی، استفاده بهینه از منابع، ارزشمند دانستن وقت و زمان، نهایت استفاده از توان و انرژی، فکر کردن، جستجو کردن، تحلیل کردن، کوشش و پشتکار، منسجم و منظم بودن، تمرین مستمر، اصلاح کردن، زاویه دید واگرا داشتن، از مشخصه های انسان سالم و هدفمند است.

سستی، کاهلی، بی فکری، بطالت، پراکندگی، رخوت و بی هدفی، انسان را به ورطه امراض و بیماری می کشاند.

تا وقتی فرصت انتخاب کردن داریم، با انتخاب های دقیق خود بهره برداری حداکثری را به دست آوریم.

 

موضع گیری در برابر فروپاشی

استاندارد

با چالش ها، مسائل و اختلاف نظر های و تفاوت ها به چه شکلی برخورد می کنیم؟

در تصمیم گیری ها و رفع مشکلات چه مدل ذهنی ای را دنبال می کنیم؟

هر یک از ما با آگاهی از تمام مسائل و مشکلات موجود برای بهتر کردن دنیای اطراف خود چه کار می توانیم بکنیم؟

افراد با سطح شناخت و مدل ذهنی متفاوت نسبت به یکدیگر با مسائل پیش روی شان برخورد می کنند.

پس از شنیدن گله مندی و موضع گیری افرادی که به دلیل برخورد نامطلوب شخصی که واسطه دریافت و انتقال کمک ها به موسسه خیریه بود، اقدام زیر را انجام دادم.

با موسسه خیریه مورد نظر با هدف اطلاع رسانی و انتقال بازخورد اطرافیان تماس گرفتم و بیان کردم که سهم خودمان را در ایجاد فضای ناخوشایند نادیده نمی گیریم اما انتظار داریم شخصی که به عنوان نماینده و واسط میان حامیان و نیازمندان است، برخوردی صبورانه و عامرانه می داشت تا به این شکل در جهت تقویت و افزایش حمایت ها به پیش رویم.

مسئول مربوطه بسیار عذرخواهی نمود. همچنین در تماسی دیگر از طرف آن موسسه، مسئله پیش آمده مجدداً پیگیری و بررسی شد که نهایتاً تعاملی مطلوب صورت پذیرفت.

آنچه پس از ماجرا در ذهنم مرور شد.

افرادی هستند که برای انجام کار خیر یا مشارکت در امور خیریه گاهی بخاطر نگاه سطحی شان، بیشتر مسئله ساز می شوند تا مشکل گشا.

افرادی که به سرعت ناامید می شوند و محیط اطراف خود را اکثر مواقع در هاله ای از تاریکی می بینند.

ما می توانیم به سهم خود، محرک و مشوق و مولد باشیم نه ویرانگر.

می توانیم با کاری کوچک یا حرفی مناسب محیط اطراف را تلطیف دهیم و روشنی بخش و امید دهنده باشیم.

در مواجهه با اشخاصی که با نگاهی سطحی به امور خیریه کمک می کنند و در معرض برخوردی نامطلوب، تصمیم به کاهش مشارکت یا حذف کمک رسانی می شوند. یادآور شویم که هدف اصلی از کمک رسانی، متعالی است. به دلیل مواجهه با مشکلی کوچک که آن هم نتیجه کم کاری شخصی مثل خود ماست بهتر است متوقف نشویم. با اشاره ای کوچک و وزش بادی ناهمسو، بنای نیکویی را بر زمین فرو نریزیم. با بلوغ فکری، از موانع کوچک عبور کنیم و دست در دست یکدیگر با توجه و تمرکز بر دستیابی به هدف غایی و نتیجه اثربخش به حرکت مان ادامه دهیم.

برای آبادانی، ساختن و زیبا زیستن، زحمت و هزینه زیادی باید متحمل شویم تا به تدریج و آرام آرام شاهد به ثمر نشستن تلاش هایمان باشیم.

بر این باورم با مجهز کردن خود به مهارت به تاخیر انداختن لذت ها و خوشی ها و دستیابی به خواسته ها در بخش های مختلف زندگی می توانیم دستاوردهای عظیم تری را تجربه کنیم.

سورپرایزی دیگر

استاندارد

این بار هم می خواهم درباره ی اتفاق و ماجرایی در محل کارم که باعث غافلگیری ام شد، بنویسم.

در محیط کارم با دو نفر از همکاران در یک اتاق مشغول به کار هستیم. با یکی از آنها حدود ۴ سال می شود که هم اتاق هستم و رابطه مان فراتر از همکاری است. نوعی دوستی و رابطه عاطفی. اشتباه نکنید همکارم خانم است.😉

با توجه به صمیمیتی که در طول این سال ها میان ما ایجاد شده، صحبت های بیشتری را بالاخص درباره یادگیری هایم با او به اشتراک می گذارم. او دورادور درباره ی آقا معلم و متمم و دوستان متممی و سایر موضوعات مرتبط، از من بسیار شنیده بود و حقیقتاً شنونده فعال خوبی هم هست.

این اواخر چندین بار در خصوص گردهمایی و روز برگزاری و صحبت های آقامعلم و مطالب متمم از من سوالاتی را می پرسید. برایم جالب بود و کمی تعجب می کردم که یعنی چه اتفاقی افتاده که تا این حد پیگیر این موضوعات است؟ مثلاً می پرسید چند روز به گردهمایی تان مانده؟ یا اینکه پیغام ثبت نامه برای گردهمایی تا چه زمانی روی صفحه متمم نمایش داده می شود؟ یا اینکه می شود فایل صوتی آقا معلم درباره گردهمایی را برای من هم بفرستی؟

به هر حال از آنجایی که بسیار حمایت گر و با محبت است، روی سوالات و رفتارش خیلی حساس نشده و به چیزی مشکوک نشدم و توضیحات لازم را می گفتم.

تا اینکه یک روز در میانه کار گفت: “من یک چیزی را از تو پنهان کردم و حالا نمی دونم اگر بگویم عکس العملت چه خواهد بود؟ نمی دانم خوشحال می شوی یا ناراحت؟” خندیدم و گفتم:” یعنی با شناختی که در طول این سال ها از من داری نمی تونی پیش بینی کنی چه برخوردی می کنم؟” فکر می کردم شوخی اش گرفته و دارد سر به سرم می گذارد. بگذریم که چقدر بالا و پایین کرد و دوباره اظهار پشیمانی کرد که نه اصلا الان وقتش نیست و به موقع اش می گویم. اما دیگه زیادی فکرم را مشغول کرده بود و کنجکاو شدم که یعنی موضوع چه می تواند باشد؟ می گفت: “شاید ناراحت بشوی و روزت خراب شود”. خندیدم گفتم:”باشه الان بعدازظهر است و پایان وقت اداری پس بهتره همین امروز بگویی تا اگر ناراحت شدم هضمش کنم و فردایم خراب نشود”😉

بعد از کلی شوخی کردن و کمی با ترس و لرز برگه ای را دستم داد. خندیدم گفتم: “واقعا نمی توانی صحبت کنی که حالا حرفهایت را نوشتی؟” خندید و نگاهم کرد. برگه را گرفتم. فکر می کنید چه می توانست باشد.

“مشخصات ثبت نام شما برای گردهمایی توسعه مهارت های فردی  متممی عزیز … (نام همکارم درج شده بود)”

باورم نمی شد. به قدری خوشحال و هیجان زده شدم که از جا برخاستم و درآغوشش کشیدم و تبریک گفتم. سوال کردم: “آخر چرا فکر کردی ناراحت می شوم؟” می گفت: “حس می کردم یک جورایی تو مالک متمم هستی و از اینکه من هم در این برنامه حضور پیدا کنم شاید معذب شوی”  کلی خندیدم و از حمایتش بی نهایت تشکر کردم.

بعد به این فکر کردم که شاید برخورد من هم چندان مناسب نبوده، چون عادت دارم از هر آنچه مورد علاقه و تاییدم است و با آن رابطه عاطفی برقرار کردم چنان تعریف می کنم و دفاع می کنم. که اجازه کوچکترین اظهارنظر و انتقادی را از کسانیکه به اندازه ی خودم شناختی در رابطه با آنها ندارند، سلب می کنم و باعث می شوم اطرافیانم این چنین تن شان بلرزد و جرات نزدیک شدن به آن محدوده را نکنند😉

امیدوارم با مطالعه درس های تفکر نقادانه در این زمینه بهبود و توسعه پیدا کنم.

حرفه ای بودن پایان ندارد

استاندارد

در اینجا قصد دارم راجع به حواشی و نکات آموزنده در روز بازنشستگی یکی از همکارانم بنویسم.

یکی از همکاران خوب مان به نقطه بازنشستگی رسید و پس از سال ها زحمت و تلاش تصمیم به اعلام پایان کارش در شرکت گرفت. جشن کوچکی جهت تقدیر و تشکر  از ایشان برگزار شد. همکاران یکایک و یا گروهی جهت تبریک و تشکر و خداحافظی به اتاق شان مراجعه می کردند.

عکس یادگاری می گرفتند و هر یک از همکاران به نوعی با صحبت یا شوخی آرزوی توفیق و سلامتی را برای ایشان داشتند. فکر می کردم حس خوب و سبک بالی را تجربه کند، اما این طور بیان کرد که، به دلیل ابهام پیش رو از بابت تصمیم هایی که برای پس از بازنشستگی گرفته کمی دل نگران است. با تعدادی از همکاران، با توجه به شناختی که از ایشان داشتیم به او یادآوری کردیم که با برنامه ریزی ها مستمر و پیگیری ای که در رسیدن به اهدافش در طول این مدت داشته احتمالاً می تواند بازنشستگی را هم به عنوان آغاز یکی از بهترین فصل های زندگی اش تجربه کند.

ایشان تا آخرین لحظه کلیه مکاتبات و گزارشاتی که در کارتابل شان داشتند را تعیین تکلیف نموده و ارجاع دادند. ظاهراً رئیس از او خواسته بود تا سه چهار تا از گزارش ها را عودت دهد، تا روز آینده به یکی دیگر از همکاران ارجاع گردد.

او تا لحظه پایانی کلیه امور محوله را تمام و کمال انجام داد. سپس خطاب به همکار هم اتاقی اش گفت: امروز خانم … نیامده است. من فردا تماس می گیرم و شرح نامه ها را برایش عنوان می کنم تا با مشکل روبرو نشود.

دیدن رفتار حرفه ای و مسئول و متعهد بودنش نسبت به کار و دلسوزی و همدلی اش با همکاران و محیط اطراف تا آخرین دقایق برایم آموزنده بود.

در این لحظه، اولین روز کاری ام در اداره آن ها برایم تداعی شد که ایشان برخوردی مناسب و شایسته داشتند. اولین برخوردها جهت برقراری ارتباط مهم هستند، برخوردهای مطلوب و نامطلوب هر دو در ذهن مان ماندگار خواهند شد.

اطمینان دارم شرکت ما یکی از نیروهای اثربخش و حرفه ای خود را از دست داد که شاید طی روزهای آتی این خلا، مشهود و محسوس تر نمایان شود.