پشت پرده ریاکاری

استاندارد

کتاب “پشت پرده ی ریاکاری” نوشته ی دن اریلی می باشد. این کتاب را می توان در ادامه کتاب “نابخردی های پیش بینی پذیر” و به نوعی مکمل آن دانست.

در این کتاب نابخردی ریاکاری و دروغ گویی در حرف ها، صحبت ها، عملکرد و رفتار انسان مورد بررسی قرار گرفته است و اینکه چگونه ما به هر کس دروغ می گوییم حتی به خودمان.

دن اریلی در این کتاب در ۱۰ فصل با عناوین مختلف و از زوایای متفاوت بر اساس آزمایش های متعدد به تجزیه و تحلیل ریاکاری پرداخته است.

فصل ۱: آزمودن مدل ساده ی بزه بخردانه

در این فصل به توضیح نمونه آزمایش هایی که بر روی دانشجویان انجام داده، پرداخته است و نتایج آزمون های دن اریلی و همکارانش نشان داده که هر شخص تا آن اندازه تقلب و خطا می کند که نسبت به خودش احساس خوب داشته باشد یا به تعبیری وجدانش آسوده باشد. اکثر آدم ها دست به تقلب می زنند و میزان اشتباه کردن و آلوده شدن به خطا در هر شخص متفاوت است و تا جایی است که نسبت به تصویر خودش حس بدی نداشته باشد.

فصل ۲: خوشی قصه بافی

دن اریلی به قصه بافی یا توجیه کردن به عنوان عاملی برای سر پوش گذاشتن بر روی اشتباهات و خطاهای رفتاری انسان ها اشاره دارد. راهکارهایی که جهت کاهش دغل کاری پیشنهاد نموده شامل منشورهای اخلاقی و یادآوری عقاید مذهبی است که می توانند بر روی شخص تاثیر گذار باشد. همچنین تاثیر امضا کردن را در متعهد شدن افراد به درستکاری بیان می نماید.

فصل ۳: انگیزه های کور کننده

در این فصل هم به نوعی به بحث تضاد منافع پرداخته است. اینکه گاهی منافع شخصی به عنوان یک انگیزه بزرگ مانع عملکرد صحیح می شود. آزمایش های که در این رابطه صورت پذیرفته نیز جالب توجه است از جمله اینکه ما نسبت به محبت و لطفی که در حق مان می شود در اکثر مواقع دنبال جبران آن هستیم. بدین شکل امکان دارد از همین شیوه کسانی برای پیشبرد اهداف خود، از افراد سوءاستفاده کنند و به دام بیندازند.

فصل ۴: چرا وقتی خسته ایم سراغش می رویم؟

با مطالعه این فصل دلیل بعضی بی انضباطی ها و شکست در برنامه ریزی ها و بروز عادات منفی تا حدودی برایم آشکار شد. دن اریلی توضیح می دهد که در روزهای پر تنش، همچنین مشغولیت ها و آشفتگی ذهنی یا زمانیکه بیشتر در معرض استرس هستیم و با چالش های متنوع روبرو می شویم امکان آسیب پذیری بیشتری داریم. وقتی کم می آوریم و ظرفیت تحمل کردن لبریز می شود، در این شرایط تصمیم گیری و انتخاب های نادرست و اشتباه بیشتری را مرتکب می شویم. مثلا گاهی دلیل به هم خوردن تناسب اندام و شکست دررعایت رژیم غذایی مناسب در بعضی افراد می تواند وجود فشارهای روانی متعدد باشد.

فصل ۵: چرا با پوشیدن مارک قلابی بیشتر دست به نیرنگ می زنیم؟

دن اریلی به تاثیر گذاری محیط و فضای اطراف و حتی نوع پوشش بر روی نحوه عملکرد و رفتار انسان تحقیق کرده است. همچنین به این موضوع پرداخته که گاهی ما با انجام یک اشتباه راه را برای اشتباهات بعدی هموار می کنیم. به یاد ضرب المثل “آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب” افتادم.

فصل ۶: گول زدن خودمان

گاهی برای اینکه تصویرقدرتمند و زیبایی از خودمان را به دیگران نشان دهیم، مدعی چیزهایی می شویم که شاید اصلا جزو توانمندی های ما نباشد. اغراق در معرفی خودمان گاه با چنان شدت و حدتی صورت می پذیرد که خودمان هم آنرا می پذیریم. به نظرم می شود بگوییم که خطای شناختی “اعتماد به نفس بیش از حد” با “گول زدن خودمان” می تواند مرتبط  و در یک راستا باشد.

فصل ۷: خلاقیت و ریاکاری، همه ما داستان پردازیم

بر اساس آزمایش های صورت گرفته کسانی که از خلاقیت بیشتری برخوردار بودند در زمینه توجیه کردن وقصه بافی در قبال اشتباهات و خطاهای کاری و رفتاری خودشان هم توانمند تر بودند.

فصل ۸: دغل کاری در نقش عفونت

دغل کاری و تقلب و انجام اشتباهات رفتاری همچون یک ویروس می تواند فراگیر شود و به محیط اطراف تسری پیدا کند. چنانچه گاه رعایت هنجارهای اجتماعی در محیط اطراف منوط به طرز برخورد دیگران می شود. در صورتیکه اکثر افراد قانون را زیر پا بگذارند و طبق چارچوب عمل نکنند، بی توجهی به هنجارهای اجتماعی راحت تر و بیشتر صورت می پذیرد. به نظرم فرهنگ سازمانی و فرهنگ جامعه نیز بر همین اساس در میان افراد نهادینه می شود و نسل به نسل منتقل می شود. به این ترتیب اصلاحات و بازسازی های دوره ای یا کوتاه مدت می تواند راهکاری در جهت کاهش اشتباهات و هدایت به سمت مسیر درست باشد.

فصل ۹: دغل کاری هم یارانه

در این فصل به تاثیر کار گروهی و تیمی بر میزان تقلب ها مطابق آزمایش های متعدد پرداخته شده است. در کار گروهی نیز به تضاد منافع اشاره شده است. یک نکته مثبتی که در کار گروهی عنوان شده بود اثر زیر نظر بودن و نظارت بیرونی و مستقیم گروه بر نحوه عملکرد بود.

فصل ۱۰: پایانی نیمه خوش بینانه

فصل پایانی کتاب هم به راهکارهایی در جهت کاهش خطاها، اشتباهات و دغل کاری افراد اشاره دارد. اینکه اشتباهات محیط و دیگران مجوزی برای نقص در عملکرد ما نباشد.

به نظر من مباحث این کتاب به  طور کلی به عوامل بیرونی یا به تعبیری مرکز کنترل بیرونی هم اشاره دارد، بدین طریق که افراد به توجیه اشتباهات می پردازند.

ضعف در مرکز کنترل درونی و ضعف در وجدان اخلاقی و مسئولیت پذیری منجر به خطاهای عملکردی شده است. در نتیجه می توانیم با تقویت مرکز کنترل درونی و داشتن استانداردهای بالا در جهت بهینه کردن عملکرد خودمان اقدامات بسزایی انجام دهیم.

آموخته ی جدید

استاندارد

تمام آنچه در اینجا بیان می کنم معناسازی و برداشت من از یک تجربه شخصی است.

گاهی اوقات این سوال تو ذهنم بود که:

چرا هزینه خطا و اشتباه یک شخص را دیگران باید بپردازند؟

چرا دود اشتباه یک نفر، تو چشم بقیه می رود؟

چرا باید بقیه بر اثر اشتباه یک نفر به دردسر بیفتند؟

تجربه تلخ در رانندگی باعث شد تا حدودی به جواب این سوالم برسم. در این تجربه کل مسئولیت خطا و اشتباه را به عهده گرفتم و پذیرفتم. با این حال وقتی از زاویه دید سیستمی به ماجرا نگاه می کردم،

متاثر می شدم از بروز مشکلی که مقصر اصلی اش من بودم و در آن شرایط، تعداد زیادی از اطرافیان را گرفتار کرده بودم.

 در پس آن ماجرا و فکر مشغولی ام به این نتایج رسیدم:

-شاید نمی بایست اینقدر مغرورانه و مطلق در رابطه با اشتباهات و شخص خاطی موضع گیری کنم.

-همه انسان ها عامدانه مرتکب خطا نمی شوند. گاه برآورد اشتباه و بی دقتی (نه صرفاً از روی سهل انگاری) باعث بروز اشتباه می شود.

-همه خطاکارها هم طلبکار نیستند و دست به توجیه اشتباهات شان نمی زنند.

-بعضی از خطاکارها قبول دارند که اشتباه کردند و مسئولیت خطای خود را می پردازند و واقعا راضی نیستند و دلشان نمی خواهد که بخاطر نقص در عملکرد آنها، افراد دیگری دچار دردسر و گرفتاری شوند.

-آموختم همیشه هزینه ی تمام اشتباهات مان را خودمان به شخصه و به تنهایی نمی توانیم پرداخت کنیم.

-گاهی دیگران برای بزرگ شدن ما و برای رفع اشتباهات و خطاهای احتمالی ما هزینه می دهند و گاه قربانی می شوند.

-با شنیدن اشتباه دیگران نسبت به آنان سوگیری منفی نداشته باشم، کمی تحمل کنم و تمام جوانب را نگاه کنم.

-پس برای کاهش خطاهای احتمالی خود و دیگران، مناسب است کمی صبوری به خرج دهم و برای مرتفع کردن آن بیندیشم.

-شاید گاه همدلی و کاهش فشار روانی کفایت کند و کمک بزرگی باشد.

-زندگی اجتماعی، حضور در جامعه، مشارکت های اجتماعی و رشد همگانی می تواند از دلایل پذیرفتن خطاها و ایرادات و اشکالات محیط اطراف باشد تا طی یک روند طولانی شاهد بهبود و بهسازی باشیم.

این ماجرا برایم تداعی گر بعضی از مباحث مطرح شده در دانش پیچیدگی هم بود.

انتقاد سازنده

استاندارد

در حال صحبت کردن با دوستم بودم. دوستم با لحنی آرام داشت در خصوص نحوه کارش توضیح می داد که ناگاه متوجه اشتباه و ایرادی در کارش شدم، صحبتش تمام نشده، گفتم: وای چرا اینطوری کار می کنی؟ همین دیگه بخاطر همین طرز تفکرت هست که راه به جایی نمی بری؟ خوبه اونی که بالا دستت هست مثل تو فکر کنه و این کار را انجام بده؟ البته او آنقدر بزرگه که چنین اشتباهی نمی کنه؟

یک دفعه دیدم دوستم حالت تدافعی به خودش گرفت و با ناراحتی به دفاع از خودش پرداخت.

متوجه برخورد اشتباه خودم نبودم، تازه ناراحت شدم و گفتم: چرا با لحن تند با من صحبت می کنی؟ او هم عنوان کرد: ظاهراً نحوه ی برخورد خودت را فراموش کردی.

واقعاً نمی دیدم و فراموش کرده بودم. گفتم: من اکثر مواقع سعی می کنم با طنز و شوخی یک مسئله را بیان کنم و تو خیلی جدی و تند می شوی.

چند ساعتی که از آن ماجرا گذشت. بر روی کاغذ شروع به نوشتن کردم و شروع به برون ریزی ذهنی کردم. وقتی با خودم خلوت کردم و خودم را جای دوستم گذاشتم، متوجه این نابخردی در رفتارم شدم (انتقاد مخرب)

متوجه شدم که انتقاد سازنده نکردم و حتی اگر حق با من باشد و حرفم درست باشد، اینقدر بد بیان کردم که طرف مقابلم حاضر به شنیدن حرف هایم نشد، به نوعی فضا را بر او تنگ کرده بودم. خلاصه کلی خجالت کشیدم و تصمیم گرفتم از دوستم عذرخواهی کنم و برای اینکه این نابخردی را تکرار نکنم، آن ماجرا را در اینجا بنویسم و راهکارهای انتقاد سازنده را از نگاه خودم در ادامه بیان کنم.

  • ازحاشیه رفتن و بزرگ جلوه دادن نقطه ضعف طرف مقابل و اشتباه پیش آمده پرهیز کنم.
  • بجای زیر سوال بردن شخصیت و طرز فکر طرف مقابل، به رفتار و عملکرد اشتباه توجه کنم.
  • رفتار یا راهکارهایی را که مناسب تر می پندارم را به صورت روشن و با جزئیات توضیح و تشریح کنم. مثلا در همین اشتباه اخیر بجای اینکه بگویم “وای چرا اینکار را کردی؟” می توانستم بگویم: “من در چنین شرایطی این برخورد را می کنم یا اینکه کسی را دیدم که چنین برخوردی در مواجهه با این مسئله داشت به نظر من این شیوه ی بهتر، مفیدتر و اثرگذارتری می تواند باشد”

تمام این ماجرا و نوشته هایم تداعی گر یکی از درس های حمایت اجتماعی در متمم شد در پاسخ به تمرین آن درس به ضعف در عملکردم اشاره کرده بودم و گفته بودم که قصد تقویت و بهبود آنرا دارم.

به عنوان میکرواکشن مرور دوباره ای بر این درس خواهم داشت و سعی می کنم در بکارگیری نکات مفید و موثر مطرح شده در جهت بهبود رفتار، دقت بیشتری داشته باشم و نسبت به بکارگیری آن جدی تر اقدام کنم.

 

 

یک شاخه گل

استاندارد

گل ها در گل فروشی منتظر بودند

تعدادی از آنها توسط گل فروش جدا شدند و درون گلدان های تزئینی چیده شدند

بعضی از آنها بر روی داربست چوبی کنار هم قرار گرفتند، آنها مهمان عده ای آدم سیاه پوش بودند

گل ها خیلی با هم تفاوت داشتند در رنگ ها، عطرها، اندازه ها و شکل ظاهری

حتی آنهایی که در ظاهر شبیه هم بودند باز هم نسبت به هم متفاوت بودند

این را از چشم های آدم ها می شد فهمید وقتی در انتخاب کردن و برداشتن گل ها دچار تعلل می شدند

مشتری وارد گل فروشی شد

سرمست از عطر گل ها و با لبخند نگاهی به اطراف انداخت

در میان آن همه گل با رنگ ها و عطرهای متنوع

به تماشای گل های رز سرخ نشست

و چشمش بر یک شاخه غنچه که کمی باز شده بود ثابت ماند

با وسواس خاصی، به آرامی آنرا از میان سایر گل ها انتخاب کرد

به گل فروش گفت: همین را می خواهم

گل فروش پرسید: تزئین می خواهید؟

مشتری لبخند زد و گفت: نه فقط یک روبان قرمز

گل فروش با سلیقه آن تک شاخه را با روبان تزئین کرد

روبان همچون لباسی زیبا بر تن شاخه گل نشست

آن شاخه گل در پایان سفرش

برای تبریک تولد به دست دختری رسید که برایش یک شاخه گل از هر هدیه ای با ارزش تر بود.

استفاده از اختیار حداقلی

استاندارد

فهرست کوتاه استفاده از اختیار حداقلی برای به دست آوردن منافع و اثربخشی بیشتر در محیط اطراف:

  • صبح زود بیدار شدن حدود یک ساعت تا یک ساعت نیم قبل از رفتن به اداره یا قبل از بیدار شدن اعضای خانواده و رسیدگی به کارها و خواسته های شخصی در فضایی آرام و ساکت.
  • شنیدن (متفاوت از گوش سپردن دقیق می شود) پادکست های آموزشی یا زبان انگلیسی در طول رانندگی (البته با اولویت توجه و دقت در رانندگی).
  • نوشتن (یادداشت روزانه، خاطره نویسی، برنامه ریزی روزانه، رونویسی)
  • دیدن زیبایی ها (مناظر طبیعی، رفتار و برخوردهای آموزنده دیگران، نقاط قوت محیط اطراف)
  • یادگیری و آموختن مطالب موثر و مورد نیاز (توسعه فردی و حل مسائل پیش رو)
  • اختصاص زمان مشخصی برای مطالعه کتاب یا مطالعه منظم کتاب
  • اختصاص زمانی هر چند کوتاه برای خلوت کردن با خود
  • تغییر بک گراند کامپیوتر با آنچه که برایم خوشایند تر است (استفاده از مجموعه عکس نوشته هایی که از  پیام اختصاصی متمم ذخیره و جمع آوری کردم)
  • توجه به بهداشت شخصی، استفاده از پوشش آراسته، منظم و معطر، واکس زدن کفش ها
  • پیاده روی منظم حداقل در یک مسیر کوتاه
  • کمک و همدلی با اطرافیان
  • پرهیز از مشارکت در صحبت ها و حرف های بی فایده، سطحی و تکراری

شما از اختیار حداقلی خود در چه زمینه هایی استفاده می کنید؟

تجربه چیست؟

استاندارد

تجربه نوعی آزمودن و آزمایش است.

تجربه می تواند مستقیم (توسط خود شخص) یا غیر مستقیم (توسط دیگران) کسب شود.

تجربه می تواند حاصل یک شکست و اشتباه باشد که به واسطه آن زمین خوردیم و برخاستن را آموختیم.

تجربه می تواند توجه به خطرات و اشتباهاتی باشد که گاهی شانس می آوریم و به خیر می گذرد.

تجربه آموختن از خطاها و تلاش برای رفع اشکال و پرهیز از خطای مجدد و تکراری است.

تجربه می تواند ما را به سمت انتخاب ها و تصمیم گیری مناسب تر سوق دهد.

تجربه می تواند شنیدن عواقب ندانسته ها و خطاهای اطرافیان باشد.

تجربه می تواند نگاه کردن از دریچه دید دیگران باشد.

تجربه نوعی یادگیری عمیق است.

تجربه مثل هر شروع و آغازی سخت و انرژی بر است اما ماحصلش می تواند کارایی و اثربخشی بیشتر با هزینه کمتر باشد.

تجربه مثل داروی تلخی است که طعمش ناخوشایند و اثرش شفابخش است.

تجربه گاه همچون ایستادن بر لبه پرتگاه، هولناک است. 

تجربه سنگ محکی برای مستحکم و مقاوم شدن است.

تجربه مثل آب سردی است که یکباره بر سرمان فرود می آید و شوک وارد می کند.

تجربه گاه میوه ای است که دست به دست چرخیده و به ما رسیده تا از خوردنش لذت ببریم.

تجربه را می توان معادل دیرآموختن ها دانست.

تجربه کشیدن خط بطلان بر روی بی توجهی و سهل انگاری است.

تجربه امتحان کردن و ریسک کردن است برای تائید یا رد باورها و دانسته ها.

تجربه دیدن تنوع، تناقض و تضاد و اختلاف و گوناگونی هاست.

تجربه رسیدن به یک جواب و تسری آن در همه جوانب نیست.

تجربه روندی است برای زیباتر زیستن و شفاف تر و گسترده تر نگریستن.

سوال درست و بیان مسئله

استاندارد

همانطور که بسیار شنیدیم کلیدی ترین نکته در حل مسئله شناسایی مشکل و تعریف مسئله و پرسیدن سوال درست است. سوال درست پرسیدن هم نوعی توانمندی است. سوال درست و دقیق می تواند ما را به سمت پاسخ و راه حل مناسب تر سوق دهد.

در بخشی از کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر، به بررسی این سوال پرداخته بود که چرا مردم زیر بار قرضی می روند که از عهده اش بر نمی آیند؟ دن اریلی اشاره کرده بود که مردم در طرح سوال دچار مشکل هستند و برای رفع احتیاجات خود سوالات اشتباه مطرح می کنند. مثلاً آنها بجای اینکه با توجه به شرایط و وضعیت خودشان در جستجوی اخذ وام باشند و بجای اینکه به مبلغ بهینه وام با در نظر موقعیت خود فکر کنند. به اشتباه این سوال را می پرسند که بانک چقدر وام می دهد و بیشترین مبلغ وام اعطایی از سوی بانک چقدر است؟ در نتیجه ی این سوال متفاوت، افراد در مسیری بسیار متفاوت قدم می گذارند که احتمال مشکل آفرینی آن هم بیشتر خواهد شد.

چندی پیش مصداق دیگری از چنین اشتباهی را در ماجرایی که از یک شخص نقل می شد شنیدم. او ماجرایش را اینگونه بیان کرد که به همراه فرزندش به داروخانه مراجعه نموده و درخواست کرم ضد آفتاب کرده بود. در ادامه پرسیده بود که برای اینکه نیمی از دست هایش دچار آفتاب سوختگی هست می تواند از کرم ضد آفتاب استفاده کند؟ متصدی داروخانه ظاهراً با لحن تمسخر آمیز همراه با تعجب جواب داده بود. که کرم ضد آفتاب را اول استفاده می کنند نه اینکه بعد از آفتاب سوختگی. آن شخص هم برای دفاع از خودش و به گفته ی خودش برای اینکه ضایع نشود سریع گفته: نه کرم ضد آفتاب را برای فرزندم می خواهم. در نهایت محصولی که نیاز نداشته را خریداری نموده است.

هر چند به نظرم در این ماجرا از متصدی داروخانه با توجه به جایگاهش، انتظار می رود که با لحن مناسب تر نسبت به تقاضای مشتری، رفع نیاز و راهنمایی بیمار انجام وظیفه نماید. با این حال در مواجهه با چنین برخوردهایی مناسب است بتوانیم شرایط را مدیریت کنیم، فکر می کنم اگر آن شخص راحت تر و درست تر سوال می کرد به نتیجه بهتری می رسید. مثلا اگر واقعاً مشکلش تیرگی رنگ پوست دستش بود از متصدی داروخانه درخواست راهنمایی می کرد یا این گونه سوال می کرد که برای رفع تیرگی پوست چکار می تواند بکند یا از چه محصولی می تواند استفاده کند؟

ناتوانی در بیان مسئله و سوال درست، بیان متفاوت و پیچیده کردن یک مسئله ساده، به نتیجه ی متفاوت و متضاد با منافع مان ختم خواهد شد که نه تنها مسئله را حل نمی کند بلکه باعث باقی ماندن مسئله و چالش برانگیز شدن آن هم خواهد شد.

ساختن سخت است

استاندارد

ساختن روندی در پیش دارد و خراب کردن می تواند در پس رویدادی باشد.

کسی هم که ساختن را در پیش می گیرد متمایز و متفاوت از کسی است که دست به خراب کردن و نابودی می زند.

ساختن و آباد کردن پروسه طولانی مدت است و از هم پاشیدن می تواند در کوتاه مدت اتفاق بیفتد.

ساختن سخت است زیرا نیازمند نیروی اراده و عزم مصمم برای به پا خاستن است و نابود کردن گاه بی بهانه و با کم ترین انرژی صورت می گیرد.

از چیدن آجرهای تلاش بر روی یکدیگر می توان بنای باشکوهی ساخت.

می توانیم سازنده، معمار و آباد گر باشیم تا مأمنی برای خود و آسایش خاطری برای دیگران باشیم.

برای ساختن باید تحمل و صبوری به خرج دهیم.

کاشتن دانه و بذر تلاش در بیابان هم می تواند امید دست یافتن به واحه را بدهد.

فقط باید باور داشته باشیم که اگر بخواهیم، می توانیم آغاز گر باشیم، بسازیم، بیافرینیم و منافع آفرینش را در محیط اطراف منتشر کنیم.

خاطره سازی در همراهی با کودکان

استاندارد

آیا می توانید با کودکان رابطه خوبی برقرار کنید؟

آیا برای مصاحبت با بچه ها وقت می گذارید؟

بارها شاهد این صحنه بودم که بچه ها به کرات و پشت سر هم والدین خود را صدا می کنند و بالا و پایین می پرند و به هر شکلی تلاش می کنند تا  جوابی از سمت بزرگترها بشنوند.

فکر می کنم یکی از مهارت هایم، توانایی برقراری رابطه ی دوستانه با کودکان است. یکی از مهم ترین عواملی که بچه ها به آن نیاز دارند و جذب دیگران می شوند. همصحبتی با کسی است که پای حرف شان بنشیند و شنونده ی موثر و سراپا گوش صحبت هایشان باشد. در این زمینه حسابی حوصله به خرج می دهم و خودم هم از همراهی شان لذت می برم.

بعضی از بچه ها هم کمی متفاوتند و با بی توجهی، جذب می شوند و سعی در ابراز وجود می کنند، فکر می کنم عذاب آورترین تنبیه بی توجهی باشد.

وقتی کنارشان می نشینیم  و مشتاقانه به صحبت هایشان گوش می کنم. سر از پا نمی شناسند و به سبک شیرین کودکانه حرف ها و داستان ها و هر آنچه برایشان جالب و جذاب است یا باعث ناراحتی و دلخوری شان شده بیان می کنند.

یکی از خاطرات به یادماندنی من در برقرای ارتباط با بچه ها، مربوط به یک مهمانی دوستانه می شود. در آن مهمانی یک پسر بچه ۴ ساله به نام “پارسا” بود که کمتر با بزرگتر ها یا لااقل با من ارتباط برقرار می کرد. از آنجایی که هم بازی برادرزاده هایم بود، گاه زیرزیرکی نگاهی می کرد و نزدیک می شد اما وقتی باهاش صحبت می کردم، دور می شد.

حیاط خانه شان پر از گل و گیاه و و درخت  میوه بود.  یک درخت شاتوت هم در ابتدای حیاط قرار داشت و بچه ها و سایر دوستان، حسابی مشغول چیدن بودند. یک لحظه دیدم آن پسربچه که ریز نقش هم بود، بالا و پایین می پرد تا دستش به شاخه درخت برسد. جلو رفتم و کمک کردم تا شاخه درخت پایین بیاید و او هم بتواند لذت چیدن شاتوت ها را با دست خودش تجربه کند.

بعد از صرف شام و جمع و جور کردن، آماده رفتن شدیم. آخر مهمانی دیدم بشقابی پر از شاتوت های سبز و صورتی که حسابی کال بود، را به من تعارف کرد و گفت اینها را برای تو چیدم با خودت ببر. کلی قربون صدقه اش رفتم و بغلش کردم و تشکر کردم. دوستان کلی خندیدند و موقع خداحافظی یک به یک در گوشم می گفتند: پاتو از خونه بیرون گذاشتی، اولین سطل زباله سر کوچه است شاتوت ها را بریز دور.

با خنده و شوخی یک به یک از دوستان خدا حافظی می کردم که در پایان و در میان شوخی ها، پارسا کوچولو دوباره خودش را به من رسوند و با لحن شیرین کودکانه اش گفت: “خاله شاتوت ها رو بخوری ها، نریزی دور، من اون ها رو با بخ بختی چیدم.” دلم لرزید و کلی ضعف کردم و گفتم: حتما عزیزم مطمئن باش.

محبت بی پیرایه، خالصانه و شفاف  او بسیار دلنشین بود و از ذهنم پاک نخواهد شد.

چه خوب است اگر در اطراف مان کودکی هست، تجربه ی مصاحبت با آنها را از دست ندهیم و برای خاطره سازی های  به یاد ماندنی، دست بکار شویم.

عبور کردن از ارزش با مقایسه کردن

استاندارد

دن اریلی در فصل اول کتاب “نابخریهای پیش بینی پذیر” به بحث نسبیت و مقایسه کردن پرداخته است.

وقتی هدف از کاری که می خواهیم انجام دهیم را به فراموشی می سپاریم یا وقتی احساساتی و هیجان زده می شویم یا وقتی عزت نفس کافی نداریم یا وقتی ارزش گذاری نکرده ایم و سلسله مراتب ارزش های خود را به صورت دقیق نمی دانیم یا وقتی به خودمان زحمت فکر کردن را نمی دهیم یا وقتی عادت کردیم به محیط و دنیای اطراف مان از زاویه دید بسته و همگرا نگاه کنیم.

هر یک از موقعیت ها و شرایط بالا را داشته باشیم احتمالا برای حل مسئله پیش روی مان به مقایسه می پردازیم. مقایسه ای که گاه می تواند بسیار مخرب باشد و در نهایت تصمیم اشتباه بگیریم.

با بررسی دقیق و توجه و دقت نظر بیشتر و پرهیز از تصمیم گیری در لحظه ای که دارای احساسات و هیجانات بالایی هستیم و به نوعی متوقف شدن و سپس فکر کردن، به قول دن اریلی گسترده اندیشی و وسیع کردن منظره پیش رو به احتمال قوی می توانیم تصمیم مناسب تری را اتخاذ کنیم.

مصداق این مقایسه کردن ها و تصمیم ها و انتخاب های اشتباه را من هم بسیار تجربه کردم، وقتی نیاز و هدف مدنظر خود را نمی دانیم یا آنرا گم می کنیم. مثلاً خرید های بی حساب از حراجی ها، خرید مازاد بر مصرف به دلیل وجود تخفیف یا اشانتیون که بر روی یک محصول وجود دارد.

مقایسه وضعیت توسعه فردی خود با اطرافیان ممکن است به عدم رضایت از عملکرد خود و یا به رضایت بیش از حد از عملکرد خود منتهی شود. هر دو حالت نتیجه نداشتن استراتژی در تصمیم گیری و ضعف در شناسایی اهداف می باشد. وقتی هدف داشته باشیم و بر اساس ارزش ها و باورهایمان برای بهبود و تقویت وضعیت فردی خود گام برداریم، هر لحظه با در نظر گرفتن آن هدف به عنوان یک ستاره قطبی جهت حرکت مسیر را در پیش می گیریم و میزان بهره برداری از وقت و انرژی را در جهت نزدیک شدن به اهداف مان تعقیب می کنیم.