تلطیف جبر محیطی

استاندارد
  • با جبر محیطی ای که خودمان هم در ایجاد آن بی تقصیر نیستیم، چه کار می کنید؟

گاهی بنا بر ملاحظات و عللی، شرکت و حضور در یک موقعیتی را قبول می کنیم که تقریباً قبل از حضور،  بی فایده بودن و اتلاف وقت را در آن شرایط می توانیم پیش بینی کنیم و حدس بزنیم.

می خواهیم خوش بین باشیم و با دید مثبت همکاری لازم را داشته باشیم. با این حال، شرایط به همان منوالی که حدس زده بودیم، پیش می آید.

در چنین شرایطی چه کار می کنیم؟

حرص می خوریم؟

غرولند می کنیم؟

احساس می کنیم در این موقعیت گیر افتادیم و گرفتار شدیم؟

احساس می کنیم به اجبار در این موقعیت شرکت کردیم؟

بخاطر حضور اجباری در چنین فضایی به زمین و زمان بد می گوییم؟

تجربه من این بود.

اینبار کمتر حرص خوردم و به نحو دیگری عمل کردم. موقعیت و شرایط را بررسی کردم. وقتی مطمئن شدم موضوع کاملاً بی ارتباط با موقعیت و بی اثر در محدوده یادگیری ماست و هر چقدر هم بخواهم گوش بسپارم چیزی عایدم نخواهد شد.

خودکار را به دست گرفتم و از دفترچه یادداشتی که به همراه داشتم برای نوشتن استفاده کردم. البته این بار این نوشتن شامل یادداشت برداری از مباحث مطرح شده در کلاس نبود. صد البته که یادداشت برداری از جملات و صحبت های آموزنده و مفید بسیار هم لذت بخش است و عادتی نیکوست.

در ابتدا قصد داشتم در خصوص موضوعی بنویسم تا بتوانم در وبلاگم منتشر کنم اما بخاطر عوامل محیطی نتوانستم تمرکز کافی را داشته باشم. پس شروع کردم به برون ریزی ذهنی جهت کنترل احساس و هیجانات ناشی از خشم و ناراحتی.

تاثیر خوبی داشت. آرام تر شده بودم. بعد هم اینترنت گوشی موبایل را روشن کردم و در  آن محدوده زمانی به خوانش در سایت و وبلاگ هایی پرداختم که در اثنا آن مطالب مفید، آموزنده و سازنده ای نگاشته شده بود. چند تا اسکرین شات از نکات آموزنده گرفتم که البته بعد متوجه شدم، بهتر بود بجای اسکرین شات، از آن پاراگراف ها یادداشت برداری یا رونویسی می کردم.

در آن شرایط، فیزیک و جسمم در آن فضا حضور داشت و ذهنم در فضای مورد نظرش در راستای خواسته ها و اولویت های مهم تر به پیش می رفت.

به این شکل سعی کردم به مقابله با جبر محیطی بپردازم.

2 دیدگاه در “تلطیف جبر محیطی

  1. معصومه فکر میکنم تو از اونایی که برعکس من همیشه کلی کار نکرده نداری!
    من تو اینجور مواقع و کلا مواقع ناچاری مثل مترو و اتوبوس کلی چیز برای چک کردن تو گوشیم دارم. ولی به این نتیجه رسیدم چیزیایی که در این شرایط چک میشن کاملا جزو اولویت های آخر آدم هستند. بهتره در موردشون فکر کرد. مثلا اگه تو این جور مواقعه که ما یاد پدر و مادرمون یا دوستامون میفتیم و یه مسیج بهشون میدیم باید کمی شک کرد به رفتارمون.
    برای همین از پیشنهادت و تلنگرت ممنونم.

  2. مجتبی

    چه خوب. البته من گاهی مورد دوم، یعنی سر زدن به وبلاگ دوستان، رو انجام میدم و تاثیر خوبی هم داره. اما میخوام این روش رو هم استفاده کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *