اندر احوالات رانندگی

استاندارد

حدود ۶-۵ ماهی می شود که رانندگی می کنم. توی این مدت هر دفعه نشستن پشت خودرو و رانندگی کردن در کوچه و خیابان های شهر برایم تجربه جدیدی در بر داشته است.

اینقدر این تجربه ها ناب بودند که هر بار که می خواهم به سمت ماشین بروم پروردگار و ائمه اطهار را چند صد بار یاد می کنم، حالا می فهمم یکی از دوستانم چرا هر بار که به سمت ماشینش می رفت آیه الکرسی می خواند و نیایش کوتاهی داشت😉

چند مورد از دلایلی که تصمیم گرفتم تا ماشین بخرم :

مستقل بودن، اینکه بتوانم کمک حال اطرافیان باشم و زحمات شان را جبران کنم، کسب امنیت بیشتر، کاهش مزاحمت در رفت و آمد، رفاه و حس قدرت.

و حالا تجربه های ۶-۵ ماهه من در رانندگی:

  • به دنیای بی رحمی پا گذاشته ام. فکر می کردم وقتی مسیری را پیاده طی می کنم امکان مزاحمت و شنیدن خزعبلات بیشتر است و وقتی بتوانم با ماشین خودم رفت و آمد کنم از شر آن افراد خلاص خواهم شد. برآوردم اشتباه بود.
  •  اگر کمی خطا در رانندگی داشته باشم حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد رانندگان فحش و ناسزاست که نثار می کنند.
  • چنانچه موقع رانندگی با تعلل، آهسته و با احتیاط حرکت کنم، باز هم خیل کثیری از رانندگان با انواع و اقسام حرکات در صدد پس زدن  هستند.
  • تعداد معدودی از رانندگان هستند که وقتی با فشار روانی و استرس فراوان سعی می کنی رانندگی بهتری داشته باشی، با نگاه شان و نوع رانندگی شان کمک می کنند، تو را به آرامش دعوت می کنند و صبوری به خرج می دهند.
  • اگر ندانسته حرکت اشتباهی کنی یا ندانسته در مسیر اشتباهی قدم بگذاری، به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و عواقب آنرا گاه همان لحظه بایستی پرداخت کنی.
  • قرار نیست در این زمین بازی، ملاحظه تازه کارها شود. در این زمین دشنام و توهین می شنوی، زخمی شوی. اگر به خیر بگذرد و قربانی نشوی، خواهی توانست در کنار آنان به سمت مسیر خودت حرکت کنی.

فکر می کردم تمام این تجربه ها مختص من هست و شاید مسیری که من در آن رفت و آمد دارم، نیاز به تحمل این حجم از فشار و استرس است.

اما وقتی در ماشین، کنار برادرم می نشینم یا با تاکسی و یا آژانس در مسیری حرکت می کردم، متوجه شدم فرقی ندارد اینکه در مهارت رانندگی تازه کار باشی یا حرفه ای و با تجربه، وقتی راننده می شوی چشم و گوش ات  به این اتفاقات و رویدادها  عادت خواهد کرد و روند طبیعی و دنیای رانندگی را با تمام واقعیاتی که در خود دارد، خواهی پذیرفت و با آرامش بیشتری به پیش خواهی رفت، فقط امیدوارم جزو غرق شدگان در فرهنگ نادرست رانندگی نشوم که نشانگر عقده حقارت هستند.

به هر ترتیب تصمیم گرفتم استقلالم بیشتر شود و پا پس نکشم. منعطف و صبور باشم و در محیط خارج از چارچوب هم بتوانم گلیم خود را از آب بیرون بکشم. امیدوار هستم بتوانم روزی با خونسردی و آرامش بیشتری رانندگی کنم و با داشتن این مهارت حداکثر بهره را ببرم و فرصت کسب تجربه استقلال و رفاه را با شرایط مناسب و در محیطی آرام تر برای سایرین فراهم آورم.

7 دیدگاه در “اندر احوالات رانندگی

  1. به‌نظرم بزرگی و کوچکی شهری که در اون رانندگی می‌کنیم در حفظ آرامش موقع رانندگی خیلی موثره.
    مثلاً من توی شهر خودمون (خرمشهر) خیلی راحت‌تر و با آرامش‌خاطر بیشتری رانندگی می‌کنم تا در شهرهای بزرگتر و شلوغ‌تر و پرترافیک‌تری مثل اهواز یا حتی تهران.
    در کل امیدوارم دوست خوبم در هر حالی موقع رانندگی آرامش داشته باشه و یه جورایی در برابر راننده‌های بی‌ملاحظه، صبوری به‌خرج بده 🙂

    • معصومه خزاعی

      طاهره خوشحالم از اینکه میتونی تو شهر خودتون با آرامش خاطر رانندگی کنی.
      رانندگی برای من، تمرینی شده برای صبور بودن، منعطف بودن و حل مسئله.
      ممنونم از قوت قلبت دوست من 🙂

  2. احسان

    سلام

    راننده‌ها خیلی عجله دارند و کمتر نسبت به هم رحم دارند و زود عصبانی میشوند

    رانندگی کاری هست که روزهای اول خیلی پر استرس است ولی به مرور عادت میکنیم که عجیب‌ترین اشتباهات و تخلفات را ببینیم و رد شویم

    من حتی دیگه وقتی چنین مواردی را ببیینم حتی بوق هم نمیزنم

  3. زیاد پیش میاد که یک تصمیم رو با یک سری پیشفرض هایی می گیریم (معمولا حتی خودمون هم به بعضی از این پیشفرض هامون آگاه نیستیم!) و بعد از مدتی می بینیم که بسیاری از پیشفرض هامون نادرست بودند. این اشتباه در محاسبات اولیه برای من خیلی جالب و آموزنده هستند و فکر می کنم اگر در ابتدای راه (مثلا ابتدای پروژه، ابتدای یک تصمیم، ابتدای راه اندازی یک استارتاپ و …) بتونیم پیش فرض هامون رو مشخص و شفاف و صحت سنجی کنیم، خیلی از ریسک های ادامه مسیر کم می شوند و احتمال شکست کم میشه.
    داستان رانندگی من هم اینطوریه. مسیر کارم دور بود، با مترو به سر کار می رفتم، مترو معمولا شلوغ و آزاردهنده بود ولی بهرحال میشد در آن یک فایل صوتی را با دقت گوش کرد. تصمیم گرفتم ماشین بخرم و پیشفرضم این بود که:
    ۱- با ماشین سریع تر به محل کار می رسم
    ۲- هزینه بنزین ماشین کمتر از هزینه تردد با مترو و تاکسی در اون مسیر بود!
    ۳- با ماشین در طول مسیر راحت ترم و کمتر خسته میشم
    ۴- تو ماشین می تونم با خیال راحت فایل صوتی گوش بدم.
    اما بعد از چند ماه که از خرید ماشین گذشت، همه ی این پیشفرض ها یکی پس از دیگری نقض شدند و من متوجه شدم که چقدر ساده به مساله نگاه می کردم. مثلا:
    ۱- بعد از ساعت ۷ صبح خیلی از خیابان ها در اثر ترافیک بسته و کند میشن و گاهی زمان رفت و آمد با ماشین دو برابر زمان رفت و آمد با مترو میشه
    ۲- هزینه های جانبی ماشین خیلی زیادن (هزینه قطعاتی که باید دوره ای تعویض بشن، هزینه استهلاک و خرابی، هزینه تصادفات، هزینه بیمه)
    ۳- وقتی که خودمون رانندگی می کنیم، چند برابر بیشتر خسته می شیم نسبت به مترو و تاکسی و هی باید حواسمون باشه که تصادف نکنیم
    ۴- با ماشین میتونیم فایل صوتی پخش کنیم، اما هیچوقت اون توجهی که باید و شاید رو نمیتونیم صرفش کنیم. میزان یادگیری خیلی پایینه.

    این ها تجربیات بسیار ارزشمندی هستند که با هزینه خیلی کمی بدست می آیند. بعضی از پیشفرض هایمان ما رو به سمت اشتباهی هدایت می کنند و چند سال از عمرمون رو تلف می کنند. مثل یکی از دوستانم که پیشفرضش این بود که اگر خیلی درس بخونه و دکتری بگیره میتونه استاد دانشگاه بشه و درآمد و جایگاه اجتماعی بالایی داشته باشه. اما بعد از ۴ سال کارشناسی، ۲ سال ارشد و ۴ سال دکتری و کلی مقاله دادن، دید که ظرفیت دانشگاه ها پر شده و دیگر براحتی استاد برنمی دارند و اصلا درآمد اساتید چندان که فکر می کرد زیاد نیست. خلاصه آن پیشفرض های اولیه که هیچوقت در آن ها بازنگری نکرده بود، برایش خیلی گران تمام شدند!
    یک مثال دیگر: پیشفرض هایی است که اکثر آدم ها درباره کارآفرین یا مدیر شدن یا موفقیت دارند، معمولا اشتباه از آب درمی آیند که احمدرضا نحجوانی این تجربه را با ما به اشتراک گذاشته است و علی کریمی در این پست خود به آن اشاره کرده است:
    https://tinyurl.com/ybuyt6cm

    امیدوارم که هرچه زودتر به این فضا عادت کنی و از کنار رویدادهای تنش زا در طول رانندگی با آرامش و آسودگی و بی توجهی بگذری.

    • معصومه خزاعی

      علی جان
      خیلی ممنونم از وقتی که گذاشتی و بهتر از پست آشفته من نظرت رو در قالب متن ساختارمند برام نوشتی. حق با توئه این پیش فرض های اشتباه است که حسابی کار دست مون می دهند.
      تازه من فکر می کردم خیلی از جوانب و هزینه های این تصمیم رو به خوبی دیدم (از جمله هزینه ماشین، بیمه، بنزین و استهلاک و …) و با آگاهی از آنها چنین انتخابی داشتم.
      حالا روزهایی که می توانم با ماشین به اداره بروم، زودتر از همیشه یا نهایت، مثل روزهای دیگر باید راه بیفتم تا به ترافیک نخورم و از همه مهم تر اینکه با توجه بیشتر و حواس جمع تر در مسیر حرکت کنم تا مشکلی پیش نیاید. کتاب خوندن و گوش دادن به فایل صوتی را هم به روزهایی که با اتوبوس تا اداره می روم موکول کردم:)
      پست علی کریمی عزیز هم برایم آموزنده بود.
      سپاسگزارم از آرزوی پایانی ات و برایت آرزوی توفیق دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *