تفاوت ادراک نسبت به شخصیت و جایگاه شغلی

استاندارد

حدود ۲۲ سالم بود که برای اولین بار به صورت رسمی در یک شرکت کوچک خصوصی مشغول به کار شدم. وقتی به درب ورود شرکت رسیدم از نگهبان راهنمایی خواستم تا به سمت دفتر مدیریت بروم. فکر می کنم کمتر کسی آدرس محل کارش به این جذابی و نشاط آوری بوده باشد.

“مستقیم برو. دست چپ از زیر پل سنجاب می گذری و وقتی قلعه را دیدی، وارد قلعه شو از پله ها برو بالا، طبقه اول دفتر مدیریت هست”

احتمالاً می تونید حدس بزنید. اولین محل کار من “شهربازی بزرگ تهران” معروف به لوناپارک بود. با توجه به اینکه در روزهایی که شهربازی برای استفاده عموم باز بود (بهار و تابستان) همکاران تا ساعت ۱۲ یا ۱ شب مشغول فعالیت بودند، در شش ماهه ابتدای سال، ساعت شروع کار ۹ صبح بود.

من تنها خانمی بودم که در بخش اداری آن شرکت مشغول به کار بودم. در نتیجه با توجه به اینکه بعدازظهرها کارم زودتر تمام می شد. صبح ها من استثنائاً ساعت ۸ یعنی یک ساعت زودتر از سایر همکاران در شرکت حضور داشتم.

یکی از همکارانم با دستور مدیریت از بدو ورودم به آن شرکت، تمام جزئیات و موارد مربوط به انجام کار را خالصانه به من آموزش داد. در طول همکاری ام با آن شرکت بسیار از تجربیات ایشان که متواضعانه در اختیارم می گذاشتند آموخته بودم و به واقع تا به امروز، داشتن همکاری تا آن اندازه صادق و شفاف را تجربه نکردم.

اینها را گفتم، برای بیان خاطره ای از همان زمان که به تازگی برایم تداعی شد.

چندی پیش وقتی فنجانم را برداشتم و می خواستم چای بریزم. لیوان دیگری را هم برداشتم و برای رئیسم هم چای ریختم و به ایشان تعارف کردم. بسیار تشکر کرد. می خواستم از اتاقش بیرون بیایم که ذهنم فلش بک خورد به حدود ۱۲ سال گذشته. خندیدم و رو به رئیسم گفتم.

من همان کسی هستم که در سال های ابتدایی تجربه کاری ام وقتی یکی از همکاران که بسیار هم به گردنم حق داشتند مطلبی را با کلی بالا و پایین کردن این طور بیان کردند که ببخشید آقای … (مدیر شرکت) رودربایستی کردند و از من خواستند تا از شما یک خواهشی داشته باشم اگر جوابتان منفی هم باشد اشکال ندارد. گفتم: بفرمائید گفت: امکان دارد چون شما یک ساعت زودتر از بقیه همکاران به اداره می آیید، زحمت بکشید و فقط زیر سماور را روشن کنید، بقیه کارهایش را همکارمان ساعت ۹ انجام می دهد. من هم با کلی غرور جوانی، قیافه ام در هم رفت و قاطعانه گفتم: نه. چیزی نگفت و با ناامیدی رفت و دیگر این موضوع از جانب هیچ کسی مطرح نشد.

امروز که برای شما کاملا خودجوش چای آوردم. خاطره آن روز برایم زنده شد. با رئیس خندیدیم و از اتاقش بیرون آمدم.

تمام آنچه بیان کردم بهانه ای بود تا حرف اصلی ام را عنوان کنم.

در ابتدای تجربه کاری با غرور جوانی سعی داشتم جایگاه شغلی خودم را حفظ کنم و حالا پس از گذشت سال ها تجربه کاری آموخته ام؛ توجه به جایگاه شغلی اهمیت چندانی ندارد و شخصیت افراد به واسطه میز و صندلی و مدرک و هر چیز گذرا، بالا و پایین نخواهد شد. مهم است با توسعه شخصیت و موثر واقع شدن در محیط اطراف، گامی هر چند کوچک، برای روشنایی بخشیدن به مسیر پیش روی خود و اطرافیان برداریم.

 

 

عمیق ترین تجربیات کاری ام را مدیون همکارانی هستم که با بزرگیشان، بزرگ شدن و رشد مرا در طول زمان به ارمغان آوردند. بر این باورم سال های نخست کار یکی از تاثیر گذارترین و با اهمیت ترین مراحل در روند تجربه کاری و شغلی ماست.

داشتن نظم و انضباط کاری، اخلاق حرفه ای و به تعویق نینداختن کارها، پرهیز از غرض ورزی، به اشتراک گذاری اطلاعات و آموزش خالصانه به همکاران و حساسیت بر نحوه برخورد با ارباب رجوع و انجام کیفی امور وظیفه ای و زمینه ای در محیط کار را ریشه در یادگیری، مجاورت و مصاحبت با مدیران و همکاران عزیزم بخصوص در سال های ابتدایی اشتغال به کار می دانم.