دنیا در دستان کیست؟

استاندارد

سناریو اول:

تازه از مرخصی برگشته بود که پیشنهاد شد برای سفری سه چهار روزه همراه شود. در کمترین زمان ممکن تصمیمش را گرفت و قبول کرد. کارمند بود و یکی از فرزندانش هم مدرسه ای بود. قبل از سفر و در آخرین روز با مدرسه تماس گرفت و عنوان کرد که سفری پیش آمده و می خواهد اطلاع دهد که فرزندش چند روزی مدرسه نمی آید، در جریان باشید. آخرین ساعات حضور در اداره، با شخصی که بعنوان سرپرست اداره بود برای گرفتن مرخصی هماهنگ کرد. در نهایت بی هیچ دست انداز یا به تعبیری با حداقل ترین چالش، راهی سفر برای گذراندن اوقات خوش شد.

سناریو دوم:

تولد فرزندش نزدیک بود بود و از یک ماه قبل برای تدارک میهمانی و جشن تولد در حال برنامه ریزی بود. چه لباسی بپوشند؟ چه پذیرایی صورت بگیرد؟ خانه را چطور تزئین کند؟ کارت دعوت را خودش طراحی و تولید کند یا حاضری بخرد؟ (ترجیحش درست کردن کارت ها به دست خودش بود) چه کسانی را دعوت کند؟ چه زمانی تماس بگیرد و مهمان ها را دعوت کند؟ کیک تولد را از کجا بگیرد؟ برای تزئین روی کیک چه چیزی سفارش دهد؟ میوه چند نوع بگیرد؟ و …

کیک تولد به آن شکلی که سفارش داده بود تحویل نشد. میهمانان با تاخیر و بی نظم و پراکنده در جشن حاضر شدند. در شب تولد، فرزند بیمار و بد اخلاق بود و …

سناریو سوم:

کارمند در اداره پیگیر انجام کاری بود که به او محول شده بود. در همان روز  با سرپرست مربوطه که تقریباً رابطه نزدیک تری داشت تماس گرفت و درخواست کرد تا اطلاعات را در اسرع وقت به دستش برسانند. برای اینکه خیلی سخت نگیرد از در تعامل و مصالحه صحبت کرد و برای شنبه هفته آینده قول گرفت تا اطلاعات را کامل تحویل بگیرد. شنبه همدیگر را دیدند و کارمند با لبخند یادآوری کرد که امروز منتظر هست. شنبه چیزی به دستش نرسید یکشنبه، دوشنبه و روزهای بعدی هم هر بار که پیگیری می کرد سرپرست با عذرخواهی و خوش و بش کردن عنوان می کرد چشم حتما امروز هماهنگی می کنم تا برایت ارسال کنند. بعد از چند روز که اطلاعات ارسال شد، کارمند متوجه شد که نقص و ایراد بسیاری در کار است. نکات اشتباه را بازگو کرد و قرار شد اصلاحات صورت گیرد و فایل تکمیلی مجدداً ارسال شود. اما خبری نشد و هر بار که پیگیری صورت می گرفت سرپرست عنوان می کرد که چشم، حتما همین امروز هماهنگ می کنم تا به دستت برسد. روزها گذشت و کارمند موضوع را با مسئول بالا دستی اش در میان گذاشت که از سوی مقام بالاتر پیگیری شود تا کم کاری و تعویق در انجام کار از جانب کارمند تعبیر نشود.

قرار شد جلسه ای مشترک گذاشته شود تا انجام آن کار به صورت جدی تر پیگیری شود. جلسه کنسل شد. روزها و هفته ها و ماه ها گذشت. بعد از سه ماه یک روز با تماس همکار آن کارمند، با واحد مربوطه در همان روز فایل تکمیلی ارسال شد و پس از آن تماس گرفتند که راستی آن فایل را به آن کارمند هم بدهید و پیغام بدهید که دیگر اینقدر تماس نگیرد. کارمند تعجب زده و عصبانی شد. کارمند نمی تواند با فرهنگ آن شرکت سازگار شود.

هر سه سناریو بالا با واقعیت امر، فاصله چندانی ندارد. آنها را با توجه به محیط اطراف و تجربیات شخصی خودم بازگو کردم. وقتی به روند اتفاقات و طرز برخورد و مدل های ذهنی و الگوهای رفتاری و سبک زندگی های متفاوت در اطرافم نگاه می کنم در اکثر مواقع چنین می گذرد.

ادعا یا واقعیت این است که درصد بیشتر جامعه و مردم از هر صنفی بر اساس داستان کارمند در سناریو اول و سرپرست و شرکت در سناریو سوم زندگی می کنند. این حرف را بارها شنیده ام “برای اینکه اذیت نشوی بهتر است خیلی سخت نگیری، کمتر کسی مثل شماست. دنیا در دست همین اکثریت است”

در این خصوص بحث نمی کنم. به نظرم، هر کس در هر جایی که هست و به هر شکلی که برخورد می کند برای خودش مناسب است و احتمالاً توانسته از پس مشکلاتش بر آید که حاضر نیست سبک زندگی اش را اصلاح یا تغییر دهد و یا سبک رفتاری دیگری را ببیند.

اما گاه در مجاورت و مصاحبت با این افراد برای سوق به سمت فکر کردن این سوالات را می پرسم:

  • آیا در بازه زمانی بلند مدت هم چنین افراد یا چنین شرکت هایی پابرجا هستند و ماندگار؟
  • آیا در افق زمانی بلند مدت هم این افراد می توانند با راحتی و آسودگی خاطر گذران زندگی داشته باشند؟
  • هزینه و فایده کدام یک از سبک های زندگی در درازمدت، مناسب تر و مفید تر است؟
  • کدام یک از این افراد آسیب کمتری را به خود و محیط اطراف تحمیل می کند؟
  • آیا در همه جا می توان با سبک رفتاری اکثریتی، از پس حل مشکلات بر آمد؟