اختصاص زمان مناسب برای مطالعه کتاب

تجربه ی من در مدیریت زمان برای مطالعه به چند طریق بوده است که می خواستم آنها را در اینجا به اشتراک بگذارم. مدت زمان و ساعات مختلفی را برای مطالعه کتاب امتحان کرده ام.

مدتی کتاب را روزانه همراه خودم حمل می کردم تا بتوانم در طول مسیر رفتن به اداره یا در میانه کار و بطور کلی در هر فرصتی از همنشینی و همراهی با آن بهره کافی را ببرم.

در اتوبوس گاهی که صندلی خالی برای نشستن پیدا می شد. با خوشحالی کتاب را از کیفم بیرون می آوردم و سعی می کردم با تمرکز کافی، فکر و ذهنم را تا رسیدن به مقصد همراهش کنم. نهایت مطالعه ای که در مسیر ۲۰ دقیقه ای داشتم، به شرط اینکه رادیو ماشین صدایش چندان بلند نباشد یا اینکه مسافران بلند بلند با یکدیگر صحبت نمی کردند و اگر بحث و جدلی در طول مسیر پیش نمی آمد، مطالعه ۲ تا ۳ صفحه ای از کتاب بود. اگر شرایطی که عنوان کردم هم پیش می آمد منجر به خواندن شاید یک صفحه از کتاب با برگشت به جمله قبل یا پاراگراف قبل می شد. انرژی و توان زیادی را از دست می دادم و نهایتاً همان را هم درست متوجه نشده بودم.

در اداره هم از هر فرصتی که پیش می آمد و فاصله ای که در میانه کار ایجاد می شد سعی می کردم برای مطالعه استفاده کنم. البته اگر سایر همکاران در اتاق نبودند یا اگر بودند و صحبتی نبود و اتاق در سکوت قرار می گرفت یا اگر همکار یا ارباب رجوع در این فاصله به اتاق مراجعه نمی کردند و اگر زنگ تلفن اتاق به صدا در نمی آمد یا اگر رئیس سراسیمه برای ارجاع کار فوری نمی آمد و … می توانستم با تمرکز نسبتاً خوبی از آن فرصت برای مطالعه کتاب استفاده کنم.  عملاً متمرکز شدن با محدودیت همراه بود و در اکثر مواقع چنین فرصتی کم پیش می آمد. با این حال گویی همراه داشتن کتاب قوت قلبم بود. در حقیقت باری بر دوشم شده بود که سعی داشتم برای سبک تر شدن آن، از فرصت های کوچک هم برای مطالعه استفاده نمایم.

در  شیوه های بالا آنچه بیش از هر چیزی نصیب شده بود، نگاه و صحبت های تحسین برانگیز اطرافیان بود و این واقعاً چیزی نبود که دنبالش باشم. از طرفی بخاطر حمل و نقل روزانه کتاب، دچار درد در ناحیه گردن یا کمر می شدم و بدتر از همه اینکه مطالعه ام بخاطر وقفه ها و فاصله های زمانی غیر متمرکز، بصورت سطحی و پراکنده انجام می شد.

فاصله ام از دنیای کتاب ها و جذابیت قدم گذاشتن به وادی ناشناخته ها و مجهولات و عطش یادگیری و دانستن دلایلی بود که سعی داشتم از هر فرصت کوچکی با اولویت برای مطالعه کتاب استفاده کنم غافل از اینکه با آن شیوه هایی که در پیش داشتم تشنه لبی بر کرانه جویبار بودم که صرفاً دچار توهم رفع عطش شده بودم اما به واقع تشنگی ام مرتفع نشده بود.

فایل های صوتی مدیریت توجه بسیار آموزنده بود تا در این راستا، رهیافت دیگری را برای مطالعه کتاب در پیش بگیرم.

اکنون تا جایی که امکانپذیر باشد، دو تا سه ساعت زمان متوالی و پیاپی را برای مطالعه اختصاص می دهم. مدیریت این زمان را هم با کنترل بر روی عوامل محیطی که منجر به حواس پرتی می شود، تحت نظر دارم. همچنین مدت زمان مطالعه را به اطرافیان اعلام می کنم تا با خیالی آسوده و متمرکز رهسپار دنیایی دیگر شوم. این شیوه مطالعه کردن باعث شده، سفری واقعی در پیش داشته باشم و از  همراهی با افکار نویسنده و نگریستن به شیوه ای متفاوت نسبت به آنچه تا کنون دیده ام، تجربه و درکی مضاعف را به دست آورم.

4 دیدگاه در “اختصاص زمان مناسب برای مطالعه کتاب

  1. معصومه عزیز
    انگار دقیقا شرح حال من را نوشتی در تلاش برای استفاده از فرصتهای مسیر رفت و برگشت و محل کار. این مشکلات را من هم داشتم و شاید هنوز هم به نتیجه نرسیده باشم. بسیاری راههای مختلف را امتحان کردم از گوش دادن به پادکست گرفته تا مطالعه وبلاگ و کتاب و مقاله روی تبلت یا کتاب کاغذی ولی به این نتیجه رسیدم که بهترین ساعات مطالعه برای من شبها از ساعت ۹ تا ۱۲ هست. بعلاوه ی روزهای پنجشنبه و جمعه
    طول مسیر رو هم فعلا بیشتر ترجیح میدم استراحت کنم تا وقتی شبها ۵ ساعت فرصت خواب دارم، انرژی کم نیارم

    1. سید مهدی عزیز
      من هم مثل شما بعد از آزمون و خطاهای مختلف، احساس می کنم تازه تونستم جای مناسب برای مطالعه کتاب را در برنامه روزانه ام پیدا کنم.
      تایم مطالعه من در طول هفته ساعت ۷ تا ۹ یا ۱۰ شب هست و در ایام پایانی هفته و تعطیلات، صبح ها حدود ساعت ۹ تا ۱۳ظهر را به مطالعه کردن اختصاص می دهم که طبق تجربه من اثربخشی مطالعه ام به این شکل مفیدتر شده است.

  2. معصومه جان.
    من هم عادت دارم که حتماً یه جای خلوت و در سکوت بشینم و کتاب بخونم. اصلاً توی شلوغی و سر و صدا امکان نداره بتونم حتی یه صفحه بخونم و کامل بفهمم چی می‌گه.
    البته یه استثنا دارم. خوندن کتاب‌های داستان یا شعر که روان و ساده باشه، اون هم توی بانک 😉
    چون عمده کارای بانکی رو خودم انجام می‌دم، وقتی می‌رم بانک، خیلی از اوقات تا موقعی که نوبتم بشه، از فرصت استفاده می‌کنم و چند خط از کتاب ساده‌ای که نیاز به فکر کردن خاصی نداشته باشه رو می‌خونم.
    ولی در کل خوندن توی اتاقم، اون هم جای همیشگی و سر یه ساعت خاص، همیشه برام یه حال و هوای دیگه داره.
    تجربه به من نشون داده که اگه خودمون رو به یه مکان و زمان خاص برای هرکاری مثل کتاب خوندن عادت بدیم، ناخودآگاه سر همون ساعت یه میل و رغبت درونی ما رو به سمت اون کار می‌کشونه و یه جایی ته ذهنمون می‌گیم که الانه وقتشه 🙂

    1. طاهره جان
      با حرفهات موافقم. من هم بالاخره بعد از کلی آزمون و خطا به این نتیجه رسیدم که برای یک مطالعه درست و حسابی لازمه که مدت زمان طولانی تری را به دور از عوامل حواس پرتی در محیطی آرام پیگیری کنم تا یک مطالعه عمیق رو بتونم تجربه کنم. تایم مشخصی برای خلوت کردن با دنیای کتاب ها و دل سپردن به افکار نویسنده جزو اون زمان هایی است که هر روز با شوق اونو سپری می کنم.🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *