در بحران، منطق پیروز است یا احساس

استاندارد

مدل ذهنی، مشمول روندی از افکار و اندیشه ها و باورهای ماست که مسیرش به سادگی تغییر نمی کند یا بر اثر یک رویداد نمی توان انتظار داشت که متحول شود. تغییر و تحول در مدل ذهنی و باورها به تدریج صورت می پذیرد و آهسته آهسته نفوذ می یابد و عمیق و پایدار می شود.

بر این باورم، انجام کار خیر و کمک رسانی اگر جزو مدل ذهنی مان باشد و جایگاهی در زندگی مان داشته باشد. فرقی نمی کند روزهای بحران را در پیش رو داشته باشیم یا شرایط عادی. هر فردی با چنین افکاری تا جایی که در توانش هست، سهمی را به این کار اختصاص می دهد.

با اینکه در دوران جنگ کودک بودم و فقط صحنه هایی از رژه های نظامی، اعزام شدن اطرافیان به جبهه های جنگ یا تشییع شهدا را به خاطر دارم. اتفاقاتی که این روزها در اطرافم می بینم برایم یادآور گفته ها و خاطرات همکاران و کسانی است که از دوران جنگ تعریف می کردند.

وقتی شنیدم همچون موقعیت ها و شرایط گذشته، مردان چند خانواده خویشاوند قرار است به همراه یکدیگر راهی غرب کشور  شوند تا محموله  کمک های جمع آوری شده، طی یکی دو روز گذشته را به آن منطقه برسانند. اولین سوالی که بر زبانم جاری شد این بود: کی برمی گردید؟

در چنین شرایطی، گاه بدترین سناریو را در ذهنم تجسم می کنم که شاید آنهایی که راهی چنین مسیرهایی در زندگی می شوند، نتوانستند بازگردند. آیا به این فکر کرده اند که خانواده آنها چه خواهند کرد؟ نمی دانم شاید من زیادی بدبین باشم اما احساس می کنم آنها کمتر به این موضوع فکر می کنند و شاید  هم خوش بین هستند.

واقعیت جامعه در دوران جنگ و پس از دوران جنگ چه بوده است؟ خانواده ای که بخواهد با آبرو و عزت زندگی کند و بدون نیاز و سربار شدن گلیم خود را از آب بیرون بکشد چقدر باید متحمل هزینه (منظورم هزینه مالی نیست) شوند؟ چطور آن ها راضی می شنوند پاره های تن شان برای رفع چالش های مسیر زندگی، خجل و شرمنده اطرافیان باشند.

هیچ یک از خانواده ها مانع رفتن مردان شان نشدند اما شاید بخاطر داشتن دلشوره و دیدن چهره نگران همسران شان این فکرها در ذهنم چرخید.

می دانم که هر چیزی پیش بیاید، دیر یا زود هر فردی و هر خانواده ای با شرایط جدید وفق می پذیرد و زندگی در جریان است.

 با این حال فکر می کنم گاه دچار خطای شناختی می شویم. شبیه این مورد که کمک رسانی به هم نوعان کمی دورتر را از کمک به نزدیکان نیازمندی که در اطرافمان هستند ارجح تر قلمداد می کنیم.

به نظرم می شود شدت تنش ها را کمتر هم کرد و کمی منعطف اقدام نمود. کاش در لحظات بحرانی پای منطق را هم وسط بکشیم و کمی از خطاهای ذهنی و شناختی فاصله بگیریم تا تصمیم مناسب و معقولانه تری اتخاذ کنیم.

در همین ماجرایی که توصیف کردم شاید مفید تر بود، حداقل یکی از مردان به نمایندگی سایرین، در کنار اعضای خانواده باقی می ماند. از یک طرف باعث دلگرمی سایر خانواده ها می شد و از طرف دیگر در صورت مواجهه با یک مشکل یا مسئله ای که نیاز به حضور یک مرد هست، او می توانست خانواده ها را در مرتفع نمودن و کاهش نگرانی شان همراهی نماید.

ان شاءالله وقتی به سلامتی بازگردند حتماً این موضوع را با آنها مطرح خواهم کرد، شاید کمی روی آن فکر کنند.

2 دیدگاه در “در بحران، منطق پیروز است یا احساس

    • معصومه خزاعی

      محمدرضا عزیز
      همون طور که گفتی، نبود تفکر سیستمی رو این روزها خیلی واضح تر می تونیم ببینیم. هیجان مردم و کسب حال خوب از طریق کمک رسانی های شخصی باعث هرج و مرج و بی نظمی در جاده ها و اتلاف و اسراف منابع شده است که از جهتی فکر می کنم میتونه حاصل محتواهای سطحی مردم در شبکه های اجتماعی و بی توجهی به روندها باشه.
      امیدوارم آخر و عاقبت مان ختم به خیر شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *