ذهن فعال و جستجوگر

استاندارد

هر وقت درباره ی عملکرد مغز و ساختمان آن و وظایف و کارکرد بخش های مختلف ذهن مطالعه می کنم در شگفت و حیرت می مانم.

بسیار برایم اتفاق افتاده بود که مطلبی، جمله ای، کلمه ای، فیلمی، حرفی یا سخنی را در جایی می شنیدم و مدت زمان زیادی نمی گذشت که تکه ای دیگر راجع به همان موضوع را در جای دیگر با آن روبرو می شدم. گاه هیجان زده آنرا اینگونه می دیدم که گویی تکه های پازل کنار هم چیده می شوند و هر لحظه آن موضوع و مسئله برایم واضح تر و روشن تر از قبل می شد.

با مطالعه در حوزه تفکر و تصمیم گیری و آشنایی سطحی که با عملکرد و کارکرد ساختمان مغز و فعل و انفعالات ذهنی که به دست آوردم. متوجه شدم اینها کار کائنات و اتفاقات عجیب و غریب نیست و این عملکرد طبیعی ذهن است که وقتی با یک کلمه یا مطلب یا شی و هر چیز جدید آشنا می شود گرهی در مغز ایجاد می شود و شبکه جدیدی شکل می گیرد. با فعالیت مغز و هوشیاری ذهن مطالب ثبت شده ارتباطی هر چند کوچک و کم تاثیر را با اطلاعات جدید پیدا می کنند و آنان را همچون آهن ربایی جذب می نمایند.

این جذب اطلاعات و داده ها اگر در رابطه با موضوع و دغدغه ها و نیازهایمان آن را طرح ریزی کنیم بسیار تسهیل گر و مشکل گشا در ارتباطات و حل مسائل پیش رویمان هم خواهد بود.

همانطور که در کتاب انسان خردمند نوح هراری به زیبایی توصیف نموده بود به قدری این موضوع پیچیده است که پس از گذشت زمان و البته با توجه به بی تفاوتی و عدم آگاهی ما و حتی در صورت هوشیاری و آگاهانه توجه نمودن، امکان اینکه فراموش کنیم و نتوانیم متوجه شویم که یک روندی از کجا آغاز شده است، در میانه راه قرار می گیریم و باورها و ذهنیات خود را پیگیری می نماییم. به طوری که در نهایت فراموش می کنیم که جرقه دانستن و آگاهی در رابطه با یک موضوع در کجا روشن شده است و از کجا نشات می گیرد. شاید دچار خطای اعتماد به نفس بیش از حد شویم و احساس کنیم از همان ابتدا آنرا می دانستیم.

این ماجرا برای خودم هم بسیار اتفاق افتاده و البته با توجه به اینکه تقریبا می دانم اغلب اطلاعاتم را از کدام منابع دریافت می کنم و اصولا میان این منابع هم نوعی پیوستگی و تجانس وجود دارد تا حدودی می توانم حدس می زنم که ریشه ی آن از کجا آغاز شده است.

برای نمونه فکر می کنم نام آلن تورینگ را اولین بار در روزنوشته ها شنیدم و بعد از مدتی هم مختصری در کتاب آنلاین آقا معلم “پیچیدگی و سیستم های پیچیده” و کتاب “سیری در نظریه پیچیدگی” خوانده بودم.

یک روز وقتی  با یکی از دوستان در خصوص سبک فیلم دیدن صحبت می کردیم، توضیح مختصری دادم و ایشان هم، داستان فیلمی را بازگو کردند که داستانش بسیار برایم آشنا بود.فیلم “The Imitation Game” در رابطه با آلن تورینگ را از او دریافت کردم و با کلی ذوق  به تماشای آن نشستم.

از اینکه اطلاعات را به این شکل با کمک عملکرد مثبت و سازنده ذهن که به نوعی برایم یادآور یادگیری کریستالی بود، می توانستم دنبال کنم خوشحال بودم. اغلب این ها صرفا تمرکز و حساس شدن ذهن و مغزمان بر روی موضوعات آشنا و ثبت شده ای است که هر لحظه ما را به سمت کاهش ابهام و واضح نمودن و شفافیت تصاویر و فهم عمیق تر معنا و مفهوم دنیای اطراف هدایت می کند.