آزمایشگاهی متمایز

استاندارد

در این پست قصد دارم درباره ی یک آزمایشگاه پاتوبیولوژی متشکل از کارکنان پرتلاش با برخورد حرفه ای بنویسم.

برای انجام آزمایش و چک آپ کلی به پیشنهاد یکی از دوستان به آزمایشگاهی مراجعه کردم که فاصله ی مناسبی با محل کارم داشت.

برای اولین بار بود که به آنجا مراجعه می کردم در بدو ورود آقای نگهبانی ایستاده بود و بعد از سلام و خوش آمدگویی به سمت پذیرش راهنمایی ام کرد. مسئول پذیرش برای نوبت دهی اقدامات لازم را انجام داد و خواست تا اعلام شماره منتظر باشم. در جایگاه منتظر شدم.

در حال نگاه کردن به محیط اطراف بودم که متوجه شدم یک خانم بسیار مسن در حال صحبت کردن با یکی از کارمندهای  بخش شماره دهی است. آقای جوانی بود که بسیار با حوصله و مودب به سوالات آن خانم پاسخ می داد. در حدود ۵ دقیقه آن خانم مدام سوالاتی را به شکل های مختلف مطرح می کرد و گله مند بود. کارمند جوان با حوصله بدون ذره ای اخم کردن و یا اینکه تغییر در تن صدایش آن خانم را راهنمایی کرد و کاملا محترمانه و مودب توضیحات را تشریح و تکرار می کرد. اما باز آن خانم سر سوال اولش بر می گشت، نهایتاً کارمند جوان از خانم خواست تا چند لحظه منتظر باشد و از پشت میز  بیرون آمد و آن خانم را تا محل مراجعه همراهی نمود تا مشکلش را مرتفع نماید.

برخورد کارمند جوان تحسین برانگیز بود. انرژی و حس خوبی انتقال داد. کمی محیط اطراف را نگاه کردم که متوجه شدم در کنار دیوار روبرویم بر روی میز وسایل پذیرایی چای و نسکافه برای مشتریان گذاشته اند و بر روی کاغذ نوشته ی تایپی به چشمم خورد که “مشتریان عزیز در صورت استفاده از نسکافه یا چای داغ، برای حفظ سلامت تان لطفا  لیوان کاغذی را از مسئول پذیرش دریافت نمایید”

بعد از شنیدن شماره ام برای انجام مابقی کارها و انجام خونگیری مراجعه کردم.

در آزمایشگاه پاتولوژی فروردین، سیستم به هم پیوسته و صمیمی کارکنان را مشاهده کردم که هر یک با برخوردی محترمانه پاسخگوی مشتریان و بیماران بودند.

وقتی فرم نظرسنجی را در دست یکی از مشتریان دیدم، خودم سراغ فرم نظرسنجی را گرفتم و آنرا با رغبت تکمیل نمودم. قبل از خارج شدن از آزمایشگاه به آن کارمند جوان مراجعه کردم و بخاطر برخورد حرفه ایش با آن خانم مسن تشکر کردم.

از دیگر مزایای مرکز پاتولوژی فروردین داشتن اپلیکیشن آزمون همراه بود که می توانید جواب آزمایش خود را در تلفن همراه خود مشاهده نمایید. همچنین انجام آزمایش در منزل و ارسال جواب آزمایش به صورت رایگان امکانپذیر بود.

در محیط کوچک این آزمایشگاه می توانیم استفاده حداکثری از منابع را شاهد باشیم.

آدرس این آزمایشگاه واقع در تهران، تقاطع خیابان امام خمینی و کارون، ساختمان ۱۰۲۶ می باشد.

به هم رحم کنیم

استاندارد

با خوندن مطلب “کمی هم درباره ی مسائل روز” در روزنوشته های آقامعلم و شنیدن حقیقت اوضاع و احوال کشور غمگین شدم. انگار یک جورهایی تا قبل از اون نوشته، تلاش می کردم حقیقت رو نبینم و بهش توجه نکنم.

زودتر از روزهای دیگه به همراه دوستم از اداره بیرون رفتیم و به سمت پارکینگ حرکت کردیم. کمی ناراحت بودم با این حال برای رانندگی هوشیار بودم و مشکلی احساس نمی کردم. در مواقعی که احساس می کنم سرحال نیستم از فاطمه، دوست صمیمی و همچنین همکارم می خوام که پشت رول بشینه.

قرار بود که بیاد خونمون، سوار ماشین شدیم و به سمت خونه راه افتادیم. در میانه مسیر ناگهان متوجه شدم یک وانت از جلوی ماشینم با سرعت حرکت کرد و بعد هم صدای ضربه و شنیدم صدای دوستم که گفت: مواظب باش. زدم روی ترمز و پیاده شدم.

یک آقای میانسال و افتاده از وانت پیاده شد. ماشینم رو نگاه کردم و با ناراحتی خطاب به راننده وانت گفتم: آقا آخه این چه کاریه؟ چرا اینطوری رانندگی می کنید؟ سریع گفت: مقصر شمایید. شما زدید به ماشین من. با تعجب و کمی خشم گفتم: من به ماشین شما زدم؟ ازش خواستم ماشین ها رو به کنار خیابان هدایت کنیم تا ترافیک نشه و به پلیس زنگ بزنیم.

هر دو کنار خیابان ایستادیم. مدت کوتاهی که منتظر پلیس بودیم. آقای راننده وانت گفت که سرهنگ هست و کارت شناسایی هم نشان داد و مدام می گفت شما مقصرید. گفتم ایرادی نداره منتظر میشیم تا پلیس بیاد و نظر بده. از من پرسید بیمه ای گفتم بله. از نحوه ی صحبت کردن و ظاهرش متوجه شدم که دنبال راهی برای خلاصی از این وضعیت می گرده. احساسش رو میتونستم درک کنم. در دل دعا می کردم که او هم بیمه داشته باشد. خوشبختانه بیمه داشت.

پلیس آمد و اعلام کرد: “راننده وانت صد در صد مقصر هست”. ایشان نمی خواست بپذیره که پلیس گفت: “اگر قبول نداره اعلام کنه که نیروی دیگری را اعزام کنند.” ایشان پذیرفت و بالاخره مدارکش را تحویل داد. با توجه به اینکه با برادرم هم تماس گرفته بودم، خوشبختانه به موقع خودش را رساند. ماشین را تحویل برادرم دادم تا برای رفتن به تعمیرگاه و بررسی خسارت، زحمت پیگیری کارها را بکشد. خیلی حس خوبی داشتم در آن لحظه پشتیبانی و حمایت برادرم کلی دلگرم و آرامم کرد.

وانت اون بنده خدا نیاز به هل دادن داشت تا راه بیفته. زحمت هل دادن وانت را هم برادر عزیزم کشید.😉

از برادرم شنیدم که همچنان اعلام می کرده که خواهرتون مقصر بوده. وقتی هزینه خسارت رو اعلام کردن کلی بهم ریخته و آشفته شده، بعد هم قسم خورده که موجودی کارتش تنها  X ریال هست و نمی تواند بیشتر بپردازه، از جهتی بیمه ماشینش را مدت ۱۳ سال است که دارد و برای این موضوع نمی خواهد از آن استفاده کند و واقعا برایش سخت خواهد شد. در نهایت برادرم همان مبلغ موجودی را پذیرفته بود و تمام. با این حال آن آقا باز هم شماره تماسش را به برادرم داده بود که اگر خواستید من تعمیرگاهی را سراغ دارم که ارزان تر کار انجام می دهد.

وقتی ماجرا را برایم بازگو کرد. این جمله در ذهنم تداعی شد “به همدیگر رحم کنید” گفتم اشکالی نداره مابه التفاوت رو خودمون پرداخت می کنیم. توی این اوضاع و احوال می تونم درک کنم اون بنده ی خدا چه احساس بدی داشته و چقدر تحت فشار قرار گرفته بود و دنبال راهی بود که اشتباهش رو توجیه کنه. هزینه ی این اشتباه به این شکل نصف میشه.

بعد از اینکه ماشین را از تعمیرگاهی که از دوستان برادرم بود، تحویل گرفتیم. از برادرم راجع به هزینه مابه التفاوت پرسیدم. گفت: با همان مبلغ ماشینت رو درست کرده و مابقی رو تخفیف داده🙂

انگار چرخه رحم کردن به هم ادامه پیدا کرده بود.