به هم رحم کنیم

با خوندن مطلب “کمی هم درباره ی مسائل روز” در روزنوشته های آقامعلم و شنیدن حقیقت اوضاع و احوال کشور غمگین شدم. انگار یک جورهایی تا قبل از اون نوشته، تلاش می کردم حقیقت رو نبینم و بهش توجه نکنم.

زودتر از روزهای دیگه به همراه دوستم از اداره بیرون رفتیم و به سمت پارکینگ حرکت کردیم. کمی ناراحت بودم با این حال برای رانندگی هوشیار بودم و مشکلی احساس نمی کردم. در مواقعی که احساس می کنم سرحال نیستم از فاطمه، دوست صمیمی و همچنین همکارم می خوام که پشت رول بشینه.

قرار بود که بیاد خونمون، سوار ماشین شدیم و به سمت خونه راه افتادیم. در میانه مسیر ناگهان متوجه شدم یک وانت از جلوی ماشینم با سرعت حرکت کرد و بعد هم صدای ضربه و شنیدم صدای دوستم که گفت: مواظب باش. زدم روی ترمز و پیاده شدم.

یک آقای میانسال و افتاده از وانت پیاده شد. ماشینم رو نگاه کردم و با ناراحتی خطاب به راننده وانت گفتم: آقا آخه این چه کاریه؟ چرا اینطوری رانندگی می کنید؟ سریع گفت: مقصر شمایید. شما زدید به ماشین من. با تعجب و کمی خشم گفتم: من به ماشین شما زدم؟ ازش خواستم ماشین ها رو به کنار خیابان هدایت کنیم تا ترافیک نشه و به پلیس زنگ بزنیم.

هر دو کنار خیابان ایستادیم. مدت کوتاهی که منتظر پلیس بودیم. آقای راننده وانت گفت که سرهنگ هست و کارت شناسایی هم نشان داد و مدام می گفت شما مقصرید. گفتم ایرادی نداره منتظر میشیم تا پلیس بیاد و نظر بده. از من پرسید بیمه ای گفتم بله. از نحوه ی صحبت کردن و ظاهرش متوجه شدم که دنبال راهی برای خلاصی از این وضعیت می گرده. احساسش رو میتونستم درک کنم. در دل دعا می کردم که او هم بیمه داشته باشد. خوشبختانه بیمه داشت.

پلیس آمد و اعلام کرد: “راننده وانت صد در صد مقصر هست”. ایشان نمی خواست بپذیره که پلیس گفت: “اگر قبول نداره اعلام کنه که نیروی دیگری را اعزام کنند.” ایشان پذیرفت و بالاخره مدارکش را تحویل داد. با توجه به اینکه با برادرم هم تماس گرفته بودم، خوشبختانه به موقع خودش را رساند. ماشین را تحویل برادرم دادم تا برای رفتن به تعمیرگاه و بررسی خسارت، زحمت پیگیری کارها را بکشد. خیلی حس خوبی داشتم در آن لحظه پشتیبانی و حمایت برادرم کلی دلگرم و آرامم کرد.

وانت اون بنده خدا نیاز به هل دادن داشت تا راه بیفته. زحمت هل دادن وانت را هم برادر عزیزم کشید.😉

از برادرم شنیدم که همچنان اعلام می کرده که خواهرتون مقصر بوده. وقتی هزینه خسارت رو اعلام کردن کلی بهم ریخته و آشفته شده، بعد هم قسم خورده که موجودی کارتش تنها  X ریال هست و نمی تواند بیشتر بپردازه، از جهتی بیمه ماشینش را مدت ۱۳ سال است که دارد و برای این موضوع نمی خواهد از آن استفاده کند و واقعا برایش سخت خواهد شد. در نهایت برادرم همان مبلغ موجودی را پذیرفته بود و تمام. با این حال آن آقا باز هم شماره تماسش را به برادرم داده بود که اگر خواستید من تعمیرگاهی را سراغ دارم که ارزان تر کار انجام می دهد.

وقتی ماجرا را برایم بازگو کرد. این جمله در ذهنم تداعی شد “به همدیگر رحم کنید” گفتم اشکالی نداره مابه التفاوت رو خودمون پرداخت می کنیم. توی این اوضاع و احوال می تونم درک کنم اون بنده ی خدا چه احساس بدی داشته و چقدر تحت فشار قرار گرفته بود و دنبال راهی بود که اشتباهش رو توجیه کنه. هزینه ی این اشتباه به این شکل نصف میشه.

بعد از اینکه ماشین را از تعمیرگاهی که از دوستان برادرم بود، تحویل گرفتیم. از برادرم راجع به هزینه مابه التفاوت پرسیدم. گفت: با همان مبلغ ماشینت رو درست کرده و مابقی رو تخفیف داده🙂

انگار چرخه رحم کردن به هم ادامه پیدا کرده بود.

2 دیدگاه در “به هم رحم کنیم

  1. دقیقا در همین ایام پر مشقت، من هم به این نتیجه رسیده بودم که شاید بهترین راه پیش روی مردم ما برای تحمل شرایط، رحم کردن به یکدیگره.
    و خیلی جالبه که شما هم همین نتیجه را گرفته اید. به نظر واقعا تنها راه پیش پای همه ما رحم کردن به همدیگره تا شاید خدا رو به سویمان کند…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *