آموخته ی جدید

استاندارد

تمام آنچه در اینجا بیان می کنم معناسازی و برداشت من از یک تجربه شخصی است.

گاهی اوقات این سوال تو ذهنم بود که:

چرا هزینه خطا و اشتباه یک شخص را دیگران باید بپردازند؟

چرا دود اشتباه یک نفر، تو چشم بقیه می رود؟

چرا باید بقیه بر اثر اشتباه یک نفر به دردسر بیفتند؟

تجربه تلخ در رانندگی باعث شد تا حدودی به جواب این سوالم برسم. در این تجربه کل مسئولیت خطا و اشتباه را به عهده گرفتم و پذیرفتم. با این حال وقتی از زاویه دید سیستمی به ماجرا نگاه می کردم،

متاثر می شدم از بروز مشکلی که مقصر اصلی اش من بودم و در آن شرایط، تعداد زیادی از اطرافیان را گرفتار کرده بودم.

 در پس آن ماجرا و فکر مشغولی ام به این نتایج رسیدم:

-شاید نمی بایست اینقدر مغرورانه و مطلق در رابطه با اشتباهات و شخص خاطی موضع گیری کنم.

-همه انسان ها عامدانه مرتکب خطا نمی شوند. گاه برآورد اشتباه و بی دقتی (نه صرفاً از روی سهل انگاری) باعث بروز اشتباه می شود.

-همه خطاکارها هم طلبکار نیستند و دست به توجیه اشتباهات شان نمی زنند.

-بعضی از خطاکارها قبول دارند که اشتباه کردند و مسئولیت خطای خود را می پردازند و واقعا راضی نیستند و دلشان نمی خواهد که بخاطر نقص در عملکرد آنها، افراد دیگری دچار دردسر و گرفتاری شوند.

-آموختم همیشه هزینه ی تمام اشتباهات مان را خودمان به شخصه و به تنهایی نمی توانیم پرداخت کنیم.

-گاهی دیگران برای بزرگ شدن ما و برای رفع اشتباهات و خطاهای احتمالی ما هزینه می دهند و گاه قربانی می شوند.

-با شنیدن اشتباه دیگران نسبت به آنان سوگیری منفی نداشته باشم، کمی تحمل کنم و تمام جوانب را نگاه کنم.

-پس برای کاهش خطاهای احتمالی خود و دیگران، مناسب است کمی صبوری به خرج دهم و برای مرتفع کردن آن بیندیشم.

-شاید گاه همدلی و کاهش فشار روانی کفایت کند و کمک بزرگی باشد.

-زندگی اجتماعی، حضور در جامعه، مشارکت های اجتماعی و رشد همگانی می تواند از دلایل پذیرفتن خطاها و ایرادات و اشکالات محیط اطراف باشد تا طی یک روند طولانی شاهد بهبود و بهسازی باشیم.

این ماجرا برایم تداعی گر بعضی از مباحث مطرح شده در دانش پیچیدگی هم بود.

یک شاخه گل

استاندارد

گل ها در گل فروشی منتظر بودند

تعدادی از آنها توسط گل فروش جدا شدند و درون گلدان های تزئینی چیده شدند

بعضی از آنها بر روی داربست چوبی کنار هم قرار گرفتند، آنها مهمان عده ای آدم سیاه پوش بودند

گل ها خیلی با هم تفاوت داشتند در رنگ ها، عطرها، اندازه ها و شکل ظاهری

حتی آنهایی که در ظاهر شبیه هم بودند باز هم نسبت به هم متفاوت بودند

این را از چشم های آدم ها می شد فهمید وقتی در انتخاب کردن و برداشتن گل ها دچار تعلل می شدند

مشتری وارد گل فروشی شد

سرمست از عطر گل ها و با لبخند نگاهی به اطراف انداخت

در میان آن همه گل با رنگ ها و عطرهای متنوع

به تماشای گل های رز سرخ نشست

و چشمش بر یک شاخه غنچه که کمی باز شده بود ثابت ماند

با وسواس خاصی، به آرامی آنرا از میان سایر گل ها انتخاب کرد

به گل فروش گفت: همین را می خواهم

گل فروش پرسید: تزئین می خواهید؟

مشتری لبخند زد و گفت: نه فقط یک روبان قرمز

گل فروش با سلیقه آن تک شاخه را با روبان تزئین کرد

روبان همچون لباسی زیبا بر تن شاخه گل نشست

آن شاخه گل در پایان سفرش

برای تبریک تولد به دست دختری رسید که برایش یک شاخه گل از هر هدیه ای با ارزش تر بود.

استفاده از اختیار حداقلی

استاندارد

فهرست کوتاه استفاده از اختیار حداقلی برای به دست آوردن منافع و اثربخشی بیشتر در محیط اطراف:

  • صبح زود بیدار شدن حدود یک ساعت تا یک ساعت نیم قبل از رفتن به اداره یا قبل از بیدار شدن اعضای خانواده و رسیدگی به کارها و خواسته های شخصی در فضایی آرام و ساکت.
  • شنیدن (متفاوت از گوش سپردن دقیق می شود) پادکست های آموزشی یا زبان انگلیسی در طول رانندگی (البته با اولویت توجه و دقت در رانندگی).
  • نوشتن (یادداشت روزانه، خاطره نویسی، برنامه ریزی روزانه، رونویسی)
  • دیدن زیبایی ها (مناظر طبیعی، رفتار و برخوردهای آموزنده دیگران، نقاط قوت محیط اطراف)
  • یادگیری و آموختن مطالب موثر و مورد نیاز (توسعه فردی و حل مسائل پیش رو)
  • اختصاص زمان مشخصی برای مطالعه کتاب یا مطالعه منظم کتاب
  • اختصاص زمانی هر چند کوتاه برای خلوت کردن با خود
  • تغییر بک گراند کامپیوتر با آنچه که برایم خوشایند تر است (استفاده از مجموعه عکس نوشته هایی که از  پیام اختصاصی متمم ذخیره و جمع آوری کردم)
  • توجه به بهداشت شخصی، استفاده از پوشش آراسته، منظم و معطر، واکس زدن کفش ها
  • پیاده روی منظم حداقل در یک مسیر کوتاه
  • کمک و همدلی با اطرافیان
  • پرهیز از مشارکت در صحبت ها و حرف های بی فایده، سطحی و تکراری

شما از اختیار حداقلی خود در چه زمینه هایی استفاده می کنید؟

تجربه چیست؟

استاندارد

تجربه نوعی آزمودن و آزمایش است.

تجربه می تواند مستقیم (توسط خود شخص) یا غیر مستقیم (توسط دیگران) کسب شود.

تجربه می تواند حاصل یک شکست و اشتباه باشد که به واسطه آن زمین خوردیم و برخاستن را آموختیم.

تجربه می تواند توجه به خطرات و اشتباهاتی باشد که گاهی شانس می آوریم و به خیر می گذرد.

تجربه آموختن از خطاها و تلاش برای رفع اشکال و پرهیز از خطای مجدد و تکراری است.

تجربه می تواند ما را به سمت انتخاب ها و تصمیم گیری مناسب تر سوق دهد.

تجربه می تواند شنیدن عواقب ندانسته ها و خطاهای اطرافیان باشد.

تجربه می تواند نگاه کردن از دریچه دید دیگران باشد.

تجربه نوعی یادگیری عمیق است.

تجربه مثل هر شروع و آغازی سخت و انرژی بر است اما ماحصلش می تواند کارایی و اثربخشی بیشتر با هزینه کمتر باشد.

تجربه مثل داروی تلخی است که طعمش ناخوشایند و اثرش شفابخش است.

تجربه گاه همچون ایستادن بر لبه پرتگاه، هولناک است. 

تجربه سنگ محکی برای مستحکم و مقاوم شدن است.

تجربه مثل آب سردی است که یکباره بر سرمان فرود می آید و شوک وارد می کند.

تجربه گاه میوه ای است که دست به دست چرخیده و به ما رسیده تا از خوردنش لذت ببریم.

تجربه را می توان معادل دیرآموختن ها دانست.

تجربه کشیدن خط بطلان بر روی بی توجهی و سهل انگاری است.

تجربه امتحان کردن و ریسک کردن است برای تائید یا رد باورها و دانسته ها.

تجربه دیدن تنوع، تناقض و تضاد و اختلاف و گوناگونی هاست.

تجربه رسیدن به یک جواب و تسری آن در همه جوانب نیست.

تجربه روندی است برای زیباتر زیستن و شفاف تر و گسترده تر نگریستن.

سوال درست و بیان مسئله

استاندارد

همانطور که بسیار شنیدیم کلیدی ترین نکته در حل مسئله شناسایی مشکل و تعریف مسئله و پرسیدن سوال درست است. سوال درست پرسیدن هم نوعی توانمندی است. سوال درست و دقیق می تواند ما را به سمت پاسخ و راه حل مناسب تر سوق دهد.

در بخشی از کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر، به بررسی این سوال پرداخته بود که چرا مردم زیر بار قرضی می روند که از عهده اش بر نمی آیند؟ دن اریلی اشاره کرده بود که مردم در طرح سوال دچار مشکل هستند و برای رفع احتیاجات خود سوالات اشتباه مطرح می کنند. مثلاً آنها بجای اینکه با توجه به شرایط و وضعیت خودشان در جستجوی اخذ وام باشند و بجای اینکه به مبلغ بهینه وام با در نظر موقعیت خود فکر کنند. به اشتباه این سوال را می پرسند که بانک چقدر وام می دهد و بیشترین مبلغ وام اعطایی از سوی بانک چقدر است؟ در نتیجه ی این سوال متفاوت، افراد در مسیری بسیار متفاوت قدم می گذارند که احتمال مشکل آفرینی آن هم بیشتر خواهد شد.

چندی پیش مصداق دیگری از چنین اشتباهی را در ماجرایی که از یک شخص نقل می شد شنیدم. او ماجرایش را اینگونه بیان کرد که به همراه فرزندش به داروخانه مراجعه نموده و درخواست کرم ضد آفتاب کرده بود. در ادامه پرسیده بود که برای اینکه نیمی از دست هایش دچار آفتاب سوختگی هست می تواند از کرم ضد آفتاب استفاده کند؟ متصدی داروخانه ظاهراً با لحن تمسخر آمیز همراه با تعجب جواب داده بود. که کرم ضد آفتاب را اول استفاده می کنند نه اینکه بعد از آفتاب سوختگی. آن شخص هم برای دفاع از خودش و به گفته ی خودش برای اینکه ضایع نشود سریع گفته: نه کرم ضد آفتاب را برای فرزندم می خواهم. در نهایت محصولی که نیاز نداشته را خریداری نموده است.

هر چند به نظرم در این ماجرا از متصدی داروخانه با توجه به جایگاهش، انتظار می رود که با لحن مناسب تر نسبت به تقاضای مشتری، رفع نیاز و راهنمایی بیمار انجام وظیفه نماید. با این حال در مواجهه با چنین برخوردهایی مناسب است بتوانیم شرایط را مدیریت کنیم، فکر می کنم اگر آن شخص راحت تر و درست تر سوال می کرد به نتیجه بهتری می رسید. مثلا اگر واقعاً مشکلش تیرگی رنگ پوست دستش بود از متصدی داروخانه درخواست راهنمایی می کرد یا این گونه سوال می کرد که برای رفع تیرگی پوست چکار می تواند بکند یا از چه محصولی می تواند استفاده کند؟

ناتوانی در بیان مسئله و سوال درست، بیان متفاوت و پیچیده کردن یک مسئله ساده، به نتیجه ی متفاوت و متضاد با منافع مان ختم خواهد شد که نه تنها مسئله را حل نمی کند بلکه باعث باقی ماندن مسئله و چالش برانگیز شدن آن هم خواهد شد.

ساختن سخت است

استاندارد

ساختن روندی در پیش دارد و خراب کردن می تواند در پس رویدادی باشد.

کسی هم که ساختن را در پیش می گیرد متمایز و متفاوت از کسی است که دست به خراب کردن و نابودی می زند.

ساختن و آباد کردن پروسه طولانی مدت است و از هم پاشیدن می تواند در کوتاه مدت اتفاق بیفتد.

ساختن سخت است زیرا نیازمند نیروی اراده و عزم مصمم برای به پا خاستن است و نابود کردن گاه بی بهانه و با کم ترین انرژی صورت می گیرد.

از چیدن آجرهای تلاش بر روی یکدیگر می توان بنای باشکوهی ساخت.

می توانیم سازنده، معمار و آباد گر باشیم تا مأمنی برای خود و آسایش خاطری برای دیگران باشیم.

برای ساختن باید تحمل و صبوری به خرج دهیم.

کاشتن دانه و بذر تلاش در بیابان هم می تواند امید دست یافتن به واحه را بدهد.

فقط باید باور داشته باشیم که اگر بخواهیم، می توانیم آغاز گر باشیم، بسازیم، بیافرینیم و منافع آفرینش را در محیط اطراف منتشر کنیم.

خاطره سازی در همراهی با کودکان

استاندارد

آیا می توانید با کودکان رابطه خوبی برقرار کنید؟

آیا برای مصاحبت با بچه ها وقت می گذارید؟

بارها شاهد این صحنه بودم که بچه ها به کرات و پشت سر هم والدین خود را صدا می کنند و بالا و پایین می پرند و به هر شکلی تلاش می کنند تا  جوابی از سمت بزرگترها بشنوند.

فکر می کنم یکی از مهارت هایم، توانایی برقراری رابطه ی دوستانه با کودکان است. یکی از مهم ترین عواملی که بچه ها به آن نیاز دارند و جذب دیگران می شوند. همصحبتی با کسی است که پای حرف شان بنشیند و شنونده ی موثر و سراپا گوش صحبت هایشان باشد. در این زمینه حسابی حوصله به خرج می دهم و خودم هم از همراهی شان لذت می برم.

بعضی از بچه ها هم کمی متفاوتند و با بی توجهی، جذب می شوند و سعی در ابراز وجود می کنند، فکر می کنم عذاب آورترین تنبیه بی توجهی باشد.

وقتی کنارشان می نشینیم  و مشتاقانه به صحبت هایشان گوش می کنم. سر از پا نمی شناسند و به سبک شیرین کودکانه حرف ها و داستان ها و هر آنچه برایشان جالب و جذاب است یا باعث ناراحتی و دلخوری شان شده بیان می کنند.

یکی از خاطرات به یادماندنی من در برقرای ارتباط با بچه ها، مربوط به یک مهمانی دوستانه می شود. در آن مهمانی یک پسر بچه ۴ ساله به نام “پارسا” بود که کمتر با بزرگتر ها یا لااقل با من ارتباط برقرار می کرد. از آنجایی که هم بازی برادرزاده هایم بود، گاه زیرزیرکی نگاهی می کرد و نزدیک می شد اما وقتی باهاش صحبت می کردم، دور می شد.

حیاط خانه شان پر از گل و گیاه و و درخت  میوه بود.  یک درخت شاتوت هم در ابتدای حیاط قرار داشت و بچه ها و سایر دوستان، حسابی مشغول چیدن بودند. یک لحظه دیدم آن پسربچه که ریز نقش هم بود، بالا و پایین می پرد تا دستش به شاخه درخت برسد. جلو رفتم و کمک کردم تا شاخه درخت پایین بیاید و او هم بتواند لذت چیدن شاتوت ها را با دست خودش تجربه کند.

بعد از صرف شام و جمع و جور کردن، آماده رفتن شدیم. آخر مهمانی دیدم بشقابی پر از شاتوت های سبز و صورتی که حسابی کال بود، را به من تعارف کرد و گفت اینها را برای تو چیدم با خودت ببر. کلی قربون صدقه اش رفتم و بغلش کردم و تشکر کردم. دوستان کلی خندیدند و موقع خداحافظی یک به یک در گوشم می گفتند: پاتو از خونه بیرون گذاشتی، اولین سطل زباله سر کوچه است شاتوت ها را بریز دور.

با خنده و شوخی یک به یک از دوستان خدا حافظی می کردم که در پایان و در میان شوخی ها، پارسا کوچولو دوباره خودش را به من رسوند و با لحن شیرین کودکانه اش گفت: “خاله شاتوت ها رو بخوری ها، نریزی دور، من اون ها رو با بخ بختی چیدم.” دلم لرزید و کلی ضعف کردم و گفتم: حتما عزیزم مطمئن باش.

محبت بی پیرایه، خالصانه و شفاف  او بسیار دلنشین بود و از ذهنم پاک نخواهد شد.

چه خوب است اگر در اطراف مان کودکی هست، تجربه ی مصاحبت با آنها را از دست ندهیم و برای خاطره سازی های  به یاد ماندنی، دست بکار شویم.

فعالیت موثر در محیط کار

استاندارد

تغییر یافتن و حرکت تدریجی رو به جلو، نه تنها در مسیر زندگی بلکه در بستر کار نیز می بایستی اتفاق بیفتد. از روز اولی که در یک شرکت مشغول به کار می شویم مناسب است به فکر یادگیری و افزایش مهارت های شغلی خود باشیم. ارتقاء شغلی صرفاً منوط به گذر زمان نخواهد بود، داشتن مهارت و تغییرات مثبت تدریجی که در مسیر شغلی می گذرانیم مولفه مهم تری برای ترفیع و ارتقاء شغلی محسوب می شود.

یکی از دوستان عنوان می کرد که در گذشته در محیط کار بسیار فعال و پر انرژی بوده و اکثر کارهای اداره با نظارت او صورت می پذیرفته، زمانیکه این صحبت ها را می شنیدم. فعالیت بسیار کم و انگیزه و انرژی کمی را در فعالیت های شغلی اش شاهد بودم. به این ترتیب در ابتدا برایم غیر قابل باور بود. وقتی از سوی سایر افراد نیز مورد تائید بودن این موضوع را شنیدم، تعجب کردم.

پس چرا در حال حاضر میزان فعالیت سازنده و مفید در ایشان کاهش یافته است.

او عنوان کرد که مجموعه قدردان زحمت ها و فعالیت هایش نبوده و سایرین به واسطه حمایت و رابطه داشتن، توانستند به ارتقاء شغلی دست پیدا کنند. روی این موضوع فکر می کردم که متوجه شدم از آن دوره طلایی مربوط به گذشته، بسیار دور شدیم. با او صحبت کردم و عنوان کردم که از آن زمان تا امروز حدود ۲ سال ایشان به دلیل مرخصی زایمان در شرکت حضور نداشتند و پس از آن هم به دلیل داشتن فرزندان کوچک و رسیدگی به آن ها، در شرکت به صورت نامنظم حاضر می شده و در نهایت روند نامناسبی از زیاد شدن مرخصی ها و مشارکت کمتر در فعالیت های شغلی، بی انگیزه شدن، شکل گرفته بود که  به عدم تغییر در جایگاه شغلی اش تا امروز منجر شده است.

البته منکر دیدن رشد و ارتقاء شغلی در سطوح مختلف سازمان به واسطه رابطه بازی نیستم. با این حال باور دارم یادگیری مداوم ، فعالیت منظم و مستمر و انجام  به موقع و صحیح امورات محوله شغلی، انجام کار به بهترین شکل و با کمترین اشتباه و تلاش برای موثر واقع شدن در هر جایگاه شغلی ای که واقع هستیم بالاخره به ثمر خواهد نشست. بی اخلاقی های دیگران نمی تواند مجوزی برای کم کاری ما باشد و بهتر است به سهم خود و بی هیچ معامله و توجیهی، مسئولیت امورات شغلی را به بهترین نحو بر عهده بگیریم.

سهم ورزش در برنامه روزانه

استاندارد

آیا نرمش و ورزش جایگاهی در برنامه روزانه تان دارد؟

مدتی بود که نرمش کردن جزو عادت هایم شده بود و اکثر روزها قبل از رفتن به اداره نیم ساعت نرمش صبحگاهی داشتم. یک پومودور نرمش که انجام حرکت هایی بر روی سر، گردن، شانه ها، مچ دست، پاها و کمر را شامل می شد. پس از مدتی تکراری شدن این روند، احساس کردم انگیزه و رغبت کمتری برای انجام نرمش دارم و خلاصه به مرور این عادت کمتر شد.

با توجه به  نوع کار و سبک زندگی ام که پشت میز نشینی بسیار و تحرک کمتری دارم. در برنامه ریزی های هفتگی یا ماهیانه دوباره تصمیم گرفتم زمانی را برای ورزش کردن ایجاد کنم. نرمش صبحگاهی را یک روز در میان و در روزهای فرد انجام دهم و روزهای زوج را که با اتوبوس تا اداره می روم، می توانم مسیر کوتاهی را تا رسیدن به اداره پیاده روی داشته باشم. یک روز در هفته را هم به شنا کردن اختصاص دادم، به نوعی برای ورزش کردن تنوع ایجاد کردم😉

به تازگی با همکارم که محل سکونتش به ما نزدیک است، قرار گذاشتیم تا روزهای فرد که با ماشینم تا منزل می رویم. از منزل ما تا محدوده منزل ایشان را پیاده روی داشته باشیم و از میانه راه او به سمت مسیر خودش و من هم به سمت منزل برگردم. همین تصمیم باعث شده تا عادت پیاده روی را هم به عنوان یک عادت مثبت در برنامه روزانه ام بیشتر کنم. ۵۰ درصد مسیر را با یک همراه و ۵۰ درصد مسیر را به تنهایی جمعاً به مدت نیم ساعت پیاده روی می کنم.

همچنین در محل کارم، برای رفتن به ناهارخوری از میان دو سالن پذیرایی که یکی از آنها پایین ساختمان اداری ماست و سالن دیگر که حدود ۱۰ دقیقه با ما فاصله دارد، سالن دوم را انتخاب کردم که توفیق می شود تا در میانه روز هم حدود ۲۰ دقیقه (رفت و برگشت) تحرک و پیاده روی داشته باشم.

در نهایت حالا جمعاً یک تا یک و نیم ساعت از زمان روزانه ام را به ورزش کردن اختصاص دادم.

تن زنده والا به ورزندگی است       که ورزندگی مایه ی زندگی است

به ورزش گرای و سرافراز باش     که فرجام سستی سرافکندگی است

    ز ورزش میاسای و کوشنده باش    که بنیاد گیتی به کوشندگی ست…   

                                                                                                                          “ملک الشعرای بهار”

کمبود زمان یا هرز رفتن زمان

استاندارد

در حال مطالعه کتاب “اثر مرکب” اثر دارن هاردی هستم. هر گاه شروع به مطالعه آن می کنم، به واقع با توجه بسیار جذب آن می شوم. تقریباً در هر صفحه ای از این کتاب جملات آموزنده بسیاری به چشمم می خورد. از جهتی خوشحال هستم که آنچه تا اینجای کتاب مطالعه کردم را در طول سه سال همراهی با متمم به خوبی آموخته بودم و در طول مسیر زندگی تقریباً به نسبت خوبی بکار گرفته ام.

در فصل های ابتدایی این کتاب بیش از هر چیزی به بحث گام های کوچک و میکرو اکشن ها پرداخته شده است. همچنین بر زندگی آگاهانه و پذیرش کامل مسئولیت در ارتباط با تصمیم ها و انتخاب ها تاکید دارد.

گاهی پیش آمده که با افرادی روبرو شده ام که از کمبود وقت و کمبود توان و انرژی خود برای رسیدگی به امور جاری و زندگی شخصی صحبت می کنند. سعی کرده ام با توجه به شناختی که از طرف مقابلم دارم برخی از موارد را به  دوستانم یادآور شوم.

از جمله اینکه صحبت کردن های بیش از حد (پر حرفی) و گاه بی فایده از هر دری می تواند بیشتر منجر به کاهش انرژی شود یا  قرار گرفتن در معرض اخبار منفی و یا اصلاً اخبار واقعی ناخوشایند، برای دوستانی که در حال حاضر شاید زندگی شان در یک بحران قرار گرفته اند، می تواند موجب ناامیدی، توقف و از دست رفتن انرژی بیشتر شود.

پیشنهاد کردم حتی صحبت کردن هایشان را هم مدیریت کنند و در مواقع ضروری به اندازه مناسب به مکالمه بپردازند یا اینکه بجای گوش سپردن به اخبار منفی، می توانند در گروه هایی عضو شوند که حداقل در رابطه با موفقیت و شادی و پیشرفت افراد مختلف در سفر زندگی تولید محتوا می کنند یا مطالعه و شنیدن تجربه ی موفق افرادی که مشکل مشابه آنها را دارند یا اینکه با دوستانی بیشتر در ارتباط باشند که در اکثر مواقع آنها را خوش خلق و سرشار از انرژی مثبت می بینند، مراوده با این افراد حداقل منجر به تلطیف روحیه و امیدوار شدن برای گام برداشتن و حرکت کردن در جهت حل مسائل یا کاهش مشکلات پیش روی آنها می شود.

به نظرم یکی از مشکلات اصلی ما نادیده گرفتن، از دست دادن و هرز رفتن زمان و فرصت های پیش رویمان است نه کمبود وقت و زمان. من به معجزه برداشتن گام های کوچک منظم، مستمر و دائمی کاملا باور دارم و آنرا به عنوان یک مدل ذهنی مفید برگزیده ام.