انتقاد سازنده

استاندارد

در حال صحبت کردن با دوستم بودم. دوستم با لحنی آرام داشت در خصوص نحوه کارش توضیح می داد که ناگاه متوجه اشتباه و ایرادی در کارش شدم، صحبتش تمام نشده، گفتم: وای چرا اینطوری کار می کنی؟ همین دیگه بخاطر همین طرز تفکرت هست که راه به جایی نمی بری؟ خوبه اونی که بالا دستت هست مثل تو فکر کنه و این کار را انجام بده؟ البته او آنقدر بزرگه که چنین اشتباهی نمی کنه؟

یک دفعه دیدم دوستم حالت تدافعی به خودش گرفت و با ناراحتی به دفاع از خودش پرداخت.

متوجه برخورد اشتباه خودم نبودم، تازه ناراحت شدم و گفتم: چرا با لحن تند با من صحبت می کنی؟ او هم عنوان کرد: ظاهراً نحوه ی برخورد خودت را فراموش کردی.

واقعاً نمی دیدم و فراموش کرده بودم. گفتم: من اکثر مواقع سعی می کنم با طنز و شوخی یک مسئله را بیان کنم و تو خیلی جدی و تند می شوی.

چند ساعتی که از آن ماجرا گذشت. بر روی کاغذ شروع به نوشتن کردم و شروع به برون ریزی ذهنی کردم. وقتی با خودم خلوت کردم و خودم را جای دوستم گذاشتم، متوجه این نابخردی در رفتارم شدم (انتقاد مخرب)

متوجه شدم که انتقاد سازنده نکردم و حتی اگر حق با من باشد و حرفم درست باشد، اینقدر بد بیان کردم که طرف مقابلم حاضر به شنیدن حرف هایم نشد، به نوعی فضا را بر او تنگ کرده بودم. خلاصه کلی خجالت کشیدم و تصمیم گرفتم از دوستم عذرخواهی کنم و برای اینکه این نابخردی را تکرار نکنم، آن ماجرا را در اینجا بنویسم و راهکارهای انتقاد سازنده را از نگاه خودم در ادامه بیان کنم.

  • ازحاشیه رفتن و بزرگ جلوه دادن نقطه ضعف طرف مقابل و اشتباه پیش آمده پرهیز کنم.
  • بجای زیر سوال بردن شخصیت و طرز فکر طرف مقابل، به رفتار و عملکرد اشتباه توجه کنم.
  • رفتار یا راهکارهایی را که مناسب تر می پندارم را به صورت روشن و با جزئیات توضیح و تشریح کنم. مثلا در همین اشتباه اخیر بجای اینکه بگویم “وای چرا اینکار را کردی؟” می توانستم بگویم: “من در چنین شرایطی این برخورد را می کنم یا اینکه کسی را دیدم که چنین برخوردی در مواجهه با این مسئله داشت به نظر من این شیوه ی بهتر، مفیدتر و اثرگذارتری می تواند باشد”

تمام این ماجرا و نوشته هایم تداعی گر یکی از درس های حمایت اجتماعی در متمم شد در پاسخ به تمرین آن درس به ضعف در عملکردم اشاره کرده بودم و گفته بودم که قصد تقویت و بهبود آنرا دارم.

به عنوان میکرواکشن مرور دوباره ای بر این درس خواهم داشت و سعی می کنم در بکارگیری نکات مفید و موثر مطرح شده در جهت بهبود رفتار، دقت بیشتری داشته باشم و نسبت به بکارگیری آن جدی تر اقدام کنم.

 

 

موضع گیری در برابر فروپاشی

استاندارد

با چالش ها، مسائل و اختلاف نظر های و تفاوت ها به چه شکلی برخورد می کنیم؟

در تصمیم گیری ها و رفع مشکلات چه مدل ذهنی ای را دنبال می کنیم؟

هر یک از ما با آگاهی از تمام مسائل و مشکلات موجود برای بهتر کردن دنیای اطراف خود چه کار می توانیم بکنیم؟

افراد با سطح شناخت و مدل ذهنی متفاوت نسبت به یکدیگر با مسائل پیش روی شان برخورد می کنند.

پس از شنیدن گله مندی و موضع گیری افرادی که به دلیل برخورد نامطلوب شخصی که واسطه دریافت و انتقال کمک ها به موسسه خیریه بود، اقدام زیر را انجام دادم.

با موسسه خیریه مورد نظر با هدف اطلاع رسانی و انتقال بازخورد اطرافیان تماس گرفتم و بیان کردم که سهم خودمان را در ایجاد فضای ناخوشایند نادیده نمی گیریم اما انتظار داریم شخصی که به عنوان نماینده و واسط میان حامیان و نیازمندان است، برخوردی صبورانه و عامرانه می داشت تا به این شکل در جهت تقویت و افزایش حمایت ها به پیش رویم.

مسئول مربوطه بسیار عذرخواهی نمود. همچنین در تماسی دیگر از طرف آن موسسه، مسئله پیش آمده مجدداً پیگیری و بررسی شد که نهایتاً تعاملی مطلوب صورت پذیرفت.

آنچه پس از ماجرا در ذهنم مرور شد.

افرادی هستند که برای انجام کار خیر یا مشارکت در امور خیریه گاهی بخاطر نگاه سطحی شان، بیشتر مسئله ساز می شوند تا مشکل گشا.

افرادی که به سرعت ناامید می شوند و محیط اطراف خود را اکثر مواقع در هاله ای از تاریکی می بینند.

ما می توانیم به سهم خود، محرک و مشوق و مولد باشیم نه ویرانگر.

می توانیم با کاری کوچک یا حرفی مناسب محیط اطراف را تلطیف دهیم و روشنی بخش و امید دهنده باشیم.

در مواجهه با اشخاصی که با نگاهی سطحی به امور خیریه کمک می کنند و در معرض برخوردی نامطلوب، تصمیم به کاهش مشارکت یا حذف کمک رسانی می شوند. یادآور شویم که هدف اصلی از کمک رسانی، متعالی است. به دلیل مواجهه با مشکلی کوچک که آن هم نتیجه کم کاری شخصی مثل خود ماست بهتر است متوقف نشویم. با اشاره ای کوچک و وزش بادی ناهمسو، بنای نیکویی را بر زمین فرو نریزیم. با بلوغ فکری، از موانع کوچک عبور کنیم و دست در دست یکدیگر با توجه و تمرکز بر دستیابی به هدف غایی و نتیجه اثربخش به حرکت مان ادامه دهیم.

برای آبادانی، ساختن و زیبا زیستن، زحمت و هزینه زیادی باید متحمل شویم تا به تدریج و آرام آرام شاهد به ثمر نشستن تلاش هایمان باشیم.

بر این باورم با مجهز کردن خود به مهارت به تاخیر انداختن لذت ها و خوشی ها و دستیابی به خواسته ها در بخش های مختلف زندگی می توانیم دستاوردهای عظیم تری را تجربه کنیم.

توقف، فکر، اقدام

استاندارد

توی چند روز اخیر تقریبا هر بار که با مشکل و مسئله ای مواجه شدم، که البته تعدادش هم کم نبود و به نوعی با مسائلی روبرو شدم که قبلا اتفاق نیفتاده بود و در نوع خودش استثنا بود، مدام سه نکته کلیدی (توقف، فکر، اقدام) را که به تازگی آموخته بودم در ذهنم مرور می کردم. نکاتی که در تحلیل رفتار متقابل با عنوان فعال کردن بالغ در گفتگوی درونی مطرح شده و سعی داشتم مطابق با آن برنامه هایم را پیش ببرم که بسیار هم اثربخشی آنرا مشاهده کردم.

* یکی از روزهایی که ۵ صبح بیدار شدم اما بدلیل بروز یکسری مسائل پیش آمده، باعث شد با ۲ ساعت تاخیر به اداره برسم. تکنیک “توقف، فکر و اقدام” در کنار سایر عوامل کمک کرد تا فضا را بهتر مدیریت کنم و کارهایم را به سرانجام برسانم.

* وقتی برای انجام یکسری کارهای اداری به شرکتی بزرگ مراجعه کردم و با همه شلوغی و گرفتاری و بالا پایین شدن ها، سعی کردم بر شرایط مسلط شوم.

ضعف و ناتوانی ای که در گذشته با کلی حرص خوردن و انرژی از دست دادن و امثالهم بروز می کرد، باعث شد تا برای رشد و توسعه مهارت های فردی بیشتر ترغیب شوم و تلاش کنم.

امروز بسیار متفاوت از گذشته عمل می کنم به نحوی که این تغییر شیوه برخوردم را از زبان اطرافیان نیز می شنوم. درخصوص ۲ موردی که در بالا مطرح کردم. در حین مواجهه با مسئله بیشتر بر خودم مسلط بودم و سعی می کردم مطابق راهکار “توقف، فکر و اقدام” عمل کنم. بعد از مدیریت مناسب در شرایط دشوار، ماحصل و نتیجه آنرا با حالت طنز و بولد کردن قسمت هایی از داستان که باعث خنده و نشاط خودم و اطرافیانم می شد تبدیل به یک داستان خوشایند می کردم.

یکی از بهره برداری هایی که پس از یادگیری این راهکار و بطور کلی یادگیری در مسیر رشد و توسعه مهارت های فردی نصیبم شده، این است که با یکسری از اتفاقات ناخوشایند و مسائل پیش رو  به شکلی برخورد می کنم، تا نتیجه و میوه شیرین آن را بچشم و به اطرافیان نیز بچشانم.

 

سنجش و بازنگری

استاندارد

یکی از اپلیکیشن های گوشی همراه که مدت کوتاهی است از آن استفاده می کنم. اپلیکیشن Habits هست که از طریق سایت متمم با آن آشنا شدم. ابزاری ساده و راحت در جهت اینکه در طول شبانه روز تا چه حدی توانستم به برنامه ها و خواسته هایم دست پیدا کنم و در جهت تثبیت آنها قدم بردارم.

حدود ۱۲ مورد را ثبت کردم تا میزان بکارگیری آنرا در طول روز بسنجم. نگاهی که الان به وضعیت تثبیت این عادات دارم نشان می دهد که:

  • برای ۲ مورد، نوشتن جملات انگلیسی و گوش دادن به پادکست انگلیسی کاری نکردم.
  • مقاله انگلیسی را هم خیلی کم مطالعه کردم.
  • تمرین رانندگی و یادگیری شنای قورباغه هم در مرحله ابتدایی قرار دارند.
  • در زمینه ورزش و پیاده روی روند بهتری را طی کردم.
  • در خواندن لغات انگلیسی و مطالعه کتاب هم روند مطلوبی را طی کردم.
  • در متمم خوانی و حل تمرین و وبلاگ نویسی نسبت به سایر موارد زمان بیشتری را صرف کردم.

فکر می کنم اپلیکیشن Habits ابزاری مفید برای سنجش شاخص های عملیاتی در مسیر توسعه مهارت های فردی و تثبیت عادات رفتاری باشد. تیک کردن هر یک از عادات و مشاهده رشد صعودی آن می تواند انگیزاننده و از لحاظ روانی تلطیف کننده باشد. همچنین نمایش سیر صعودی و نزولی در این اپلیکیشن بازخورد مناسبی در جهت افزایش یا کاهش عزت نفس است.

در نهایت، از یک طرف به خاطر همه‌ی کارهایی که کردم خرسندم و از طرف دیگر به خاطر همه‌ی کارهایی که نکردم و می توانستم انجام دهم خجالت زده، اکنون با گرفتن بازخورد حدوداً سه ماهه از این اپلیکیشن بهتر است نگاه واقع بینانه تری نسبت به ظرفیت و توانم داشته باشم و در جهت رشد و توسعه مهارت های فردی با پایداری بیشتر تلاش کنم.

 

عادت به سحرخیزی

استاندارد

یکی از عادت های خوبی که امسال به آن دست پیدا کردم، عادت به سحرخیزی است. حتی روزهای تعطیل هم سعی می کنم زودتر از سایرین بیدار بشوم. این عادت خوب را در اغلب انسان های موفق از جمله آقا معلم یاد گرفتم. تقریبا از ابتدای سال، ساعت بیدار شدنم را به اندازه نیم ساعت زودتر تنظیم کردم و پس از ۶ ماه در نیمه دوم سال دوباره نیم ساعت زودتر از همیشه بیدار شدم و تا بالاخره تونستم جمعا یک ساعت زودتر از همیشه یعنی ساعت ۵ صبح بیدار شوم.

تجربه ای که از سحرخیزی طی این یک سال بدست آوردم بسیار مفید و ارزشمند بود. قبل از رفتن به اداره حدود یک ساعت و نیم وقت دارم که تا حد امکان حداقل ۲ مورد از کارهایم را انجام می دادم از جمله:

  • نرمش کردن
  • خواندن لغات زبان انگلیسی
  • نوشتن یادداشت روزانه
  • خواندن قرآن
  • مطالعه کتاب
  • گوش دادن به فایل صوتی

عادت به سحر خیزی باعث شد نسبت به وقت و زمانم حساسیت بیشتری داشته باشم و تا جایی که می توانستم بر روی زمان و فرصت هایم مدیریت کنم. همچنین این عادت به نوعی برایم نقش مدیریت در شرایط ابهام را ایفا می کرد، روزهایی بود که آب قطع شده بود و خوشحال بودم که کارهایم را انجام دادم و به مشکل بر نمی خوردم یا برنامه های از قبل پیش بینی نشده بوجود می آمد که آن یک ساعت سحرخیزی باعث شده بود به نسبت یک ساعت جلوتر از سایرین باشم و کارهایم زودتر انجام شده و در نهایت با تنش کمتری، در برنامه ها حضور پیدا کنم.

هر چند هنوز با سحرخیزی ایده آلم فاصله دارم و سعی می کنم این روند را ادامه دهم.

 

سرمایه ذهنی

استاندارد

بعضی جملات تاثیر بسیار زیادی بر روی من گذاشته است. البته گوینده جمله هم در این قضیه اثر گذار بوده است. اینکه جملات و حرف ها و سخنان را از زبان چه کسی می شنویم نیز موثر است. گاهی با خواندن بعضی جملات کوتاه، احساس خوشایندی گذرا را تجربه می کنیم و به سرعت نیز فراموش می کنیم و از ذهن مان پاک می شود.

حجم اطلاعات و داده ها در محیط اطرافمان بسیار است. ما نسبت به بعضی کلمات، جملات، صحبت ها و گفته ها حساس تریم، این حساسیت با توجه به مسائل مختلف از جمله مدل ذهنی، نحوه زندگی، اهداف، شخصیت فردی و … می تواند از یک فرد به فرد دیگر متفاوت باشد. به این ترتیب یکسری دانسته ها هستند که با مدل ذهنی ما همخوانی و سنخیت بیشتری دارد یا اینکه دوست داریم یک مدل ذهنی یا حتی یک جمله را بصورت درونی و ذهنی بر وجودمان بیافزاییم. بطور کلی متوجه شده ام که تغییر دادن، اصلاح مدل ذهنی یا حذف یک رفتار اشتباه گاهی بسیار سخت و زمان بر می باشد. با این حال بسیار ارزشمند است در جهت بهبود کیفیت زندگی مان در این راه اراده و همت بسیار داشته باشیم و آنرا سرمایه گذاری بلندمدت و عمیق تصور کنیم.

آنچه در مواجهه با جملات کوتاهی که با فکر و ذهنم همخوانی دارد و ترجیح می دهم به عنوان مدل ذهنی ام باشد را از طریق موارد ذیل جستجو می کنم.

-فکر کردن عمیق تر بر روی کلمات و جملات و تلاش برای نوشتن جملات و تداعی های بیشتر در پی آن می تواند اثربخش باشد.

-مطالعه کردن و خواندن مطالب بیشتر در رابطه با موضوع مورد نظرمان هم می تواند تسهیل کننده در درک بیشتر و نگرش عمیق تر شود.

-جستجو و پیدا کردن مصادیق یا تداعی هایی همسو با آنچه مدنظرم است.

برای اینکه بتوانم جملات، سخنان و مدل ذهنی مفید و مناسب را در خودم درونی کنم بایستی بتوانم با آن ها زندگی کنم یعنی باور داشته باشم و ایمان قلبی به اینکه آن تغییر یا اصلاحات تاثیرگذار در بهبود کیفیت زندگی ام است. بدین طریق با تلاش، تمرین و تکرار در جهت عمل کردن به آنچه باور دارم نسبت به کاهش فاصله دانستن تا عمل کردن اقدام می کنم.

گاهی شده پس از حرف یا صحبتی سریعاً آنرا اصلاح کردم، از این بابت خیلی نگران نیستم و فکر می کنم با این اصلاحات بالاخره روزی باور قلبی و ذهنی ام در عمل مشهود تر خواهد شد. بخاطر دارم در فایل صوتی نقطه شروع آقا معلم عزیزمان این نکته را تاکید داشتند که در بکارگیری کلمات دقیق تر باشیم. در حقیقت دقت در کلمات و جملاتی که بازگو می کنیم بیانگر مدل ذهنی مان است و چه خوب است آنچه مقبول مان است را بتوانیم به نحو شایسته تر ابراز کنیم و نشان دهیم.

تعداد زیادی از جملات و صحبت هایی که بسیار برایم دلنشین و تاثیرگذار بوده و تا مدتی مرا به فکر فرو برده است از آقا معلم عزیزم محمدرضا شعبانعلی شنیدم. بدین ترتیب بسیار دوست دارم و در لحظه لحظه زندگی ام تلاش می کنم تا در مدل ذهنی و عملکردم نمود داشته باشد. آنچه در ادامه نقل می کنم به جز مورد اول، برداشت ذهنی من از جملات و سخنان ایشان است.

-انسان بودن شاید، به معنی تلاش برای بهتر کردن دنیا باشد هر چقدر هم کوچک حتی به اندازه ترسیم گلی ساده بر روی سنگی در بیابان افتاده جایی که هرگز دیده نخواهد شد.

-هر یک از ما برداشت خودمان را از گفته ها و شنیده ها و محیط اطرافمان داریم که متفاوت با واقعیت یا منظور طرف مقابل است.

– ما از قدرت انتخاب و اختیار برخورداریم.

-ما در قبال نحوه استفاده از امکانات در دسترس مان و ظرفیت ها و فرصت هایمان مسئولیم و باید پاسخگو باشیم.

-خیر و شر کارهایمان مشخص نیست با این حال تلاش کنیم دنیا را به جای بهتری تبدیل کنیم تا در هر نقطه این کره خاکی هستیم به نحو شایسته اثرگذار باشیم.

-تفاوت انسان ها در اینست که تا چه میزان می توانند منافع دیگران را تامین کنند.

دانش مورد نیاز

استاندارد

جمله ای از دیرآموخته های محمدرضا شعبانعلی

“مراقب باش که آموزش های سطحی و زود بازده را با آموخته های کاربردی و

آموخته های عمیق و دیربازده را با آموخته های غیر کاربردی اشتباه نگیری

آموخته های زود بازده به دویدن بهتر در مسیر فعلی زندگی کمک می کنند و

آموزه های عمیق و دیر بازده به جستجوی بهترین مسیر زندگی”

وقتی همکارم در خصوص چگونگی کار و استفاده از بعضی گزارشات سوال می کرد سعی کردم بصورت تمام و کمال اطلاعات را به او انتقال دهم و راهنمایی اش کنم. اما وقتی می دیدم تمام سوالات صرفاً جهت دانستن و کسب اطلاعات است و اقدامی در جهت استفاده از آن نمی کند یا الزامی در انجام کار با اطلاعاتی که بدست آورده نمی بیند و حتی نظرخواهی می کرد تا برای تهیه گزارشات کم کاری کند. در جواب سوال بعدی اش که درخواست کسب راهنمایی داشت. سعی کردم بالغانه توضیح دهم که، اگر پس از کسب اطلاعات فکر می کنی در این راستا، نیاز یا ضرورتی برای انجام و اقدام وجود ندارد، چه تفاوتی دارد میان اینکه چیزی ندانی یا همه چیز را بدانی و بکار نبری. به نظرم عمل نکردن به دانسته ها، نمی تواند تفاوت چندانی با ندانستن و بی اطلاعی داشته باشد.

خوشحال شدم که ایشان پذیرفتند نه از این بابت که تایید شده بودم، از این جهت که ارزشمندی و اهمیت عمل کردن به دانسته ها در نظرش روشن شد.

انباشتن اطلاعات و تلاش برای سر در آوردن از هر چیزی بدون اینکه ذره ای دانسته هایمان در رفع نیاز خود یا اطرافیانمان مفید واقع شود، جز هدر رفت توان و انرژی و وقت نتیجه ای نخواهد داشت. برای گام برداشتن در مسیر مناسب می توانیم با انتخاب آگاهانه و هوشمندانه، به کسب آموخته ها و یادگیری اطلاعاتی بپردازیم که بکارگیری آنها در راستای رفع نیاز و مفید واقع شدن در محیط اطرافمان تاثیر گذار باشد.

 

تاثیرگذاری

استاندارد

پیش نوشت: قصد دارم تجربه ها یا مواردی که منجر به کاهش فاصله دانستن تا عمل کردن شده و در حقیقت بکارگیری یادگیری و آموخته هایم در زندگی شخصی یا کاری، که اثر گذار بوده است را با برچسب عملکرد در اینجا یادداشت کنم.

اصل مطلب: طبق معمول هر روزه که کارتابلم را در اتوماسیون اداری چک می کردم تا اقدامات لازم را بر روی نامه های ارجاع شده انجام دهم، متوجه نامه ای شدم که یکی از استان های تابعه شرکت جهت پیگیری حقوق مکسوره پرسنل مجموعه اش ارسال کرده بود. اطلاع داشتم که مدتی است بخشنامه ای جهت کاهش ساعات اضافه کار کارکنانی که ۳۰ سال به بالا سابقه خدمت دارند (برای تعدیل در نیروی انسانی) صادر شده است.

در نامه ارسالی از استان یاد شده اذعان گردیده بود که یکی از پرسنل آنها دارای سابقه ۲۳ سال است (مطابق آخرین حکم استخدامی نامبرده) و با این حال در ماه جاری اضافه کار ایشان کسر شده است و در خواست پیگیری و بررسی موضوع را داشتند. البته این دومین موردی بود که در این رابطه برخورد داشتم.

با همکارم که در زمینه آمار و اطلاعات پرسنل با اداره کارگزینی همکاری داشت، موضوع را مطرح کردم و پرسیدم گزارش تعداد کارکنان با شرایط مندرج در بخشنامه را از کجا و از چه منبعی دریافت شده و چرا این مغایرت اتفاق افتاده است؟

پس از توضیحات همکارم متوجه شدم که ایشان اطلاعات را از رئیس اداره کارکنان دریافت می کند و سپس از طریق اکسل بصورت دستی گزارشاتی را تنظیم می نماید. با عنایت به اینکه در سامانه های شرکت، سامانه ای جهت گزارش گیری از داده های کارکنان موجود بود و متاسفانه دسترسی به آن محدود و در انحصار تعداد معدودی بود، عملا بهره برداری مناسبی صورت نگرفته بود. از جهتی طی مدت زمان کوتاهی از جابجایی ما، رئیس اداره مان دسترسی به این سامانه را برای کلیه پرسنل زیرمجموعه اش گرفته بود.

به همکارم توضیح دادم که اطلاعات خواسته شده از ایشان را می توانیم با دقت نظر و اعتماد بیشتر از سامانه گزارش بگیریم و به این شکل میزان خطا را کاهش یا حتی به صفر برسانیم. برای اثبات این ادعا با حضور همکارم اطلاعات درخواستی را از طریق سامانه دریافت کردیم و مغایرت گیری را انجام دادیم و با اطمینان موضوع را به رئیس اداره مان اطلاع دادیم.

ایشان هم خوشحال شدند و فردای آن روز موضوع را با مدیر منابع انسانی مطرح نمودند و به همراه ایشان به اتاق ما آمدند تا شرح مسئله را از ابتدا بشنوند. توضیحات را از ابتدا به صورت مبسوط برایشان شرح دادم و در پایان پیشنهاداتی را جهت پیشبرد حل مسئله درخواست کردم:

  • جهت مواردی که حساسیت بیشتری است و به جهت جلوگیری از تضییع حقوق کارکنان، بهره برداری از طریق این سامانه صورت پذیرد.
  • حقوق مکسوره به کارکنان ذی نفع عودت داده شود.
  • طی بخشنامه ای جهت کاهش مغایرت، از کلیه کاربران در سراسر کشور خواسته شود در ثبت اطلاعات پرسنلی و به روز کردن آن دقت و وسواس بیشتری (بازنشسته شدن یک همکار و مشاهده تاخیر در خروج اطلاعات از سامانه) را مدنظر قرار دهند.

مدیر منابع انسانی با آمدن به اتاقمان، شنیدن صحبت ها و پیشنهادهایمان، ابراز ناراحتی از اینکه تصمیم و اقدام اشتباه در حوزه تحت نظرشان رخ داده وتشکر از پیگیری های صورت گرفته، تصمیم به تشکیل جلسه ای با حضور روسای زیر مجموعه شان جهت حل ریشه ای این مشکل گرفتند.

یادگیری و مطالعه درس های حل مسئله و تفکر سیستمی در این خصوص کمکم کرد تا با جدیت مسئله پیش رو را بررسی و تا حصول نتیجه پیش روی کنم. همچنین ارتباطات در ساختار سازمانی که به صورت سلسله مراتبی است و ارتباط مستقیم مدیر با رئیس و رئیس با کارشناسان صورت می گیرد، به لطف آموخته ها و البته لطف رئیس مان، بالعکس برقرار شد.🙂