لحظه نگار: تشویق به صبحانه خوردن

استاندارد

حتماً این ضرب المثل را شنیدید که “صبحانه را تنها بخور، ناهار را با دوستت بخور و شام را بده به دشمنت” اما شاید جالب باشد که بگویم من گاهی برعکس آن عمل می کنم. یکی از عادت های غذایی که هر چند وقت یکبار به هم می خورد عادت به صبحانه خوردن است. اصولا ترجیح می دهم اگر قرار باشد یک وعده غذایی حذف شود وعده صبحانه باشد.

البته اگر صبحانه گرم مثل املت یا عدسی بود دست رد به سینه اش نمی زدم. یکی دیگر از مشوق هایم برای خوردن صبحانه، همراه شدن و حضور در جمع خانواده یا دوستان است. همچنین متوجه شدم شاید علت تنبلی ام در خوردن صبحانه به نوع آن مرتبط است یعنی مشکل از نوع خوراک هایی است که برای وعده صبحانه در نظر می گیرم و بهتر است آنرا با خوراکی هایی که بیشتر به آن میل دارم جایگزین کنم. مدتی بود که با پنیر روزانه ارتباط خوبی پیدا کرده بودم اما پس از مدتی تکراری بودنش دوباره اشتیاق خوردن صبحانه را در من کم کرد.

به تازگی پنیر لاکتیکی را برای صبحانه انتخاب کردم که تا این لحظه نظر مثبتی روی آن دارم. همچنین وجود رنگ های متنوع نیز می تواند اشتهایم را برای خوردن صبحانه تحریک کند. مثلا همراه شدن سبزیجات،  گوجه فرنگی، خیار و گردو مخلفاتی است که بشقاب صبحانه را جذاب تر می کند.

با همه ی این تفاسیر باز هم می توانم بگویم صرف نظر کردن از وعده صبحانه برایم راحت است و وابستگی چندانی به آن ندارم، مگر اینکه جذابیتی برایم داشته باشد. بالاخره برای صبحانه خوردن و داشتن تغذیه مناسب هم تنوع و تغییر نیاز است😉

این هم تصویر یک صبحانه دوست داشتنی در یک روز سرد پاییزی به میزبانی من در اداره، کلی برای درست کردن آن از چند روز قبل استرس داشتم و مدام سعی می کردم خلف وعده کنم، اما امان از همکاران پیگیر😉

 

لحظه نگار- هدیه ای پر مهر

استاندارد

وقتی پشت میز برای مطالعه یا کار با لپ تاپ می نشینم و هر از چندگاهی برای استراحت، زاویه نگاهم را از روی کتاب یا مانیتور تغییر می دهم، نگاهم به دو تابلو نقاشی که بر روی دیوار روبرو خودنمایی می کنند، خیره می ماند. بعضی از هدایا هر چند که مدت زیادی از دریافت آن گذشته باشد باز هم دیدنشان انرژی بخش است و لبخند به لب می آورد.

این دو تا تابلو کار دل و کار دست برادرزاده های نازنینم است که به من هدیه دادند. آن موقع هر دویشان مقطع ابتدایی بودند. نگاه کردن به نقاشی بچه ها، گاه برایم حکم مراقبه را دارد.

تابلویی که بر روی آن گلدانی با  چند شاخه گل لاله ترسیم شده اثر نسترن عزیزم هست و تابلویی که با نیت کشیدن دو شاخه گل بوده و به یک شاخه و نیم ختم شده، کاری از امیرحسین عزیزم (کوچکتر از خواهرش) است.

لازم به ذکر است تاکید کنم فضا کم بوده والا امیر جانم هنرمند چیره دستی است😉

 

لحظه نگار – زغالچه تنها

استاندارد

در حین پیاده روی به همراه دوستم متوجه وجود زغالچه کوچولو تک و تنها شدیم. طفلکی یه گوشه قایم شده بود و جرات نمی کرد تو محوطه بیاد. با خودم گفتم عجب زغال بی مسئولیتی این بچه رو بی پناه گذاشته و معلوم نیست الان کدوم منطقه سِیر می کنه. 🙂

نشستم و صداش کردم، اومد کنارم. کمی ناز و نوازشش کردم. مشغول بازی شدیم و کلی لذت بردم. اون لحظه دست خالی بودم، بعد براش شیر و ماست خریدیم. هر چند گربه های بزرگ تر مجال خوردن رو بهش نمی دادند به هر ترتیبی بود موفق شدم تا کمک کنم اون هم کمی ماست بخوره، خیلی خوشگل می خورد.

 

از اون جایی که می دونستم دختر کوچولو بانمک همکار عزیزم، عاشق گربه هاست. فیلم بازی کردن با زغالچه رو برای همکارم فرستادم. فرزانه کوچولو نازنین هم برام اینطوری پیغام گذاشت.