معنای کار و تلاش

استاندارد

در حال مطالعه کتاب “جنبه مثبت بی منطق بودن” اثر دن اریلی هستم. فصل دوم این کتاب با عنوان “معنای کار و کوشش” به شرح و توصیف نحوه عکس العمل ها و عملکرد ما در ارتباط با کار، هدف یا شغلی که برعهده داریم  پرداخته است.

دن اریلی داستان دانشجویش را بیان می کند که در محیط کار بر روی پروژه ای با اشتیاق مشغول کار است و در نهایت طراحی حاصل کارش را به مدیر مربوطه می رساند. مدیر هم پس از دیدن گزارش، از کارمندش تعریف و تشکر می کند و بیان می کند که گزارش جامعی ارائه داده است اما به دلایل تصمیمات مدیریتی در سطوح بالاتر و وجود برخی مسائل، گزارش ایشان مورد استفاده قرار نخواهد گرفت. کارمند دچار یاس و بی انگیزگی می شود و نمی تواند همچون گذشته با رغبت به کارش ادامه دهد و تلاش کند.( بعد از بازبینی متن، متوجه شدم در این پاراگراف داستان را نزدیک به وضعیت کاری خودم تعریف کردم که کمی متفاوت از داستان نقل شده در کتاب است:))

دن اریلی با کمک همکارانش چند آزمایش در رابطه با تاثیر معنادار بودن کار و کوشش در میزان تعهد و انگیزه افراد، انجام می دهد و به این نتیجه می رسد که وقتی در انجام کاری حتی کمترین معنا وجود داشته باشد افراد با انگیزه بیشتری به تکمیل و به نتیجه رساندن کار همت می کنند و در صورتیکه با بی توجهی و بی معنایی در مقابل تلاش و کوششان برای کار روبرو شوند، انگیزه شان فرو کاسته می شود.

معنادار بودن نه صرفاً در ارتباط با کار که در ارتباط با هر آنچه که برایش تلاش می کنیم هم موثر است. دنبال کردن اهداف در زندگی مان وقتی به صورت منظم و مستمر و با انگیزه به پیش می رود که در پس آنها معنایی نهاده باشیم.

دن اریلی در قسمتی از این فصل کتاب در رابطه با وبلاگ نویسی برای پاداش معنوی هم اشاراتی داشت که برایم جالب توجه بود. او می پرسد چرا وبلاگ ها این قدر پر طرفدارند؟ و دلیلش را تنها این نمی داند که افراد بسیاری آرزوی نوشتن دارند زیرا قبل از پدید آمدن وبلاگ ها هم افرادی می نوشتند.

دن اریلی دو ویژگی را در وبلاگ نویسی عنوان می کند که آنرا از دیگر شکل های نوشتن متمایز می کند و این دو ویژگی همان معنا و انگیزه ای هستند که افراد را به نوشتن ترغیب می کنند.

۱- افراد با این امید می نویسند که دیگران نوشته های شان را می خوانند و آمار بازدیدکننده ها می تواند یکی از ویژگی های انگیزاننده در دنیای وبلاگ نویسی باشد.

۲- در وبلاگ نویسی افراد این امکان را به خواننده می دهند که واکنش و عقاید خود را درباره مطلب وبلاگ بنویسند.

“در نتیجه حتی نوشتن برای یک نفر در مقایسه با نوشتن برای هیچ کس، به نظر می رسد مشوق بزرگی باشد تا افراد زیادی را به سمت وبلاگ نویسی سوق دهد.”

وقتی به روند نوشتن خودم نگاه می کنم. می بینم گاهی در نوشتن بی نظم شده ام، با این حال عادت به نوشتن باعث شده، هر گاه بین نوشتن هایم فاصله ایجاد می شود حس خوبی را تجربه نکنم و مدام گوشه ای از ذهنم درگیر آن باشد و در جستجوی بهانه ای برای نوشتن.

دلایل نوشتنم را قبلاً در بخش “درباره ی من” عنوان کرده ام. با این حال به واقع یکی از انگیزه ها و مشوق های اصلی من هم، این است که از طریق وبلاگ نویسی بتوانم حرف هایم را با دوستانم مطرح کنم، دوستانی که احساس می کنم وجه اشتراک نزدیک تری با آنان دارم.

البته یکی از انگیزه های  اساسی و ویژه ام، ارتباط و دیدن شدن توسط آن حداقل یک نفر (به قول دن اریلی) است که کسی نیست جز “معلم زندگی ام” و نوشتن می تواند یکی از بهترین وجوه حفظ و نگهداری این ارتباط باشد.

پشت پرده ریاکاری

استاندارد

کتاب “پشت پرده ی ریاکاری” نوشته ی دن اریلی می باشد. این کتاب را می توان در ادامه کتاب “نابخردی های پیش بینی پذیر” و به نوعی مکمل آن دانست.

در این کتاب نابخردی ریاکاری و دروغ گویی در حرف ها، صحبت ها، عملکرد و رفتار انسان مورد بررسی قرار گرفته است و اینکه چگونه ما به هر کس دروغ می گوییم حتی به خودمان.

دن اریلی در این کتاب در ۱۰ فصل با عناوین مختلف و از زوایای متفاوت بر اساس آزمایش های متعدد به تجزیه و تحلیل ریاکاری پرداخته است.

فصل ۱: آزمودن مدل ساده ی بزه بخردانه

در این فصل به توضیح نمونه آزمایش هایی که بر روی دانشجویان انجام داده، پرداخته است و نتایج آزمون های دن اریلی و همکارانش نشان داده که هر شخص تا آن اندازه تقلب و خطا می کند که نسبت به خودش احساس خوب داشته باشد یا به تعبیری وجدانش آسوده باشد. اکثر آدم ها دست به تقلب می زنند و میزان اشتباه کردن و آلوده شدن به خطا در هر شخص متفاوت است و تا جایی است که نسبت به تصویر خودش حس بدی نداشته باشد.

فصل ۲: خوشی قصه بافی

دن اریلی به قصه بافی یا توجیه کردن به عنوان عاملی برای سر پوش گذاشتن بر روی اشتباهات و خطاهای رفتاری انسان ها اشاره دارد. راهکارهایی که جهت کاهش دغل کاری پیشنهاد نموده شامل منشورهای اخلاقی و یادآوری عقاید مذهبی است که می توانند بر روی شخص تاثیر گذار باشد. همچنین تاثیر امضا کردن را در متعهد شدن افراد به درستکاری بیان می نماید.

فصل ۳: انگیزه های کور کننده

در این فصل هم به نوعی به بحث تضاد منافع پرداخته است. اینکه گاهی منافع شخصی به عنوان یک انگیزه بزرگ مانع عملکرد صحیح می شود. آزمایش های که در این رابطه صورت پذیرفته نیز جالب توجه است از جمله اینکه ما نسبت به محبت و لطفی که در حق مان می شود در اکثر مواقع دنبال جبران آن هستیم. بدین شکل امکان دارد از همین شیوه کسانی برای پیشبرد اهداف خود، از افراد سوءاستفاده کنند و به دام بیندازند.

فصل ۴: چرا وقتی خسته ایم سراغش می رویم؟

با مطالعه این فصل دلیل بعضی بی انضباطی ها و شکست در برنامه ریزی ها و بروز عادات منفی تا حدودی برایم آشکار شد. دن اریلی توضیح می دهد که در روزهای پر تنش، همچنین مشغولیت ها و آشفتگی ذهنی یا زمانیکه بیشتر در معرض استرس هستیم و با چالش های متنوع روبرو می شویم امکان آسیب پذیری بیشتری داریم. وقتی کم می آوریم و ظرفیت تحمل کردن لبریز می شود، در این شرایط تصمیم گیری و انتخاب های نادرست و اشتباه بیشتری را مرتکب می شویم. مثلا گاهی دلیل به هم خوردن تناسب اندام و شکست دررعایت رژیم غذایی مناسب در بعضی افراد می تواند وجود فشارهای روانی متعدد باشد.

فصل ۵: چرا با پوشیدن مارک قلابی بیشتر دست به نیرنگ می زنیم؟

دن اریلی به تاثیر گذاری محیط و فضای اطراف و حتی نوع پوشش بر روی نحوه عملکرد و رفتار انسان تحقیق کرده است. همچنین به این موضوع پرداخته که گاهی ما با انجام یک اشتباه راه را برای اشتباهات بعدی هموار می کنیم. به یاد ضرب المثل “آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب” افتادم.

فصل ۶: گول زدن خودمان

گاهی برای اینکه تصویرقدرتمند و زیبایی از خودمان را به دیگران نشان دهیم، مدعی چیزهایی می شویم که شاید اصلا جزو توانمندی های ما نباشد. اغراق در معرفی خودمان گاه با چنان شدت و حدتی صورت می پذیرد که خودمان هم آنرا می پذیریم. به نظرم می شود بگوییم که خطای شناختی “اعتماد به نفس بیش از حد” با “گول زدن خودمان” می تواند مرتبط  و در یک راستا باشد.

فصل ۷: خلاقیت و ریاکاری، همه ما داستان پردازیم

بر اساس آزمایش های صورت گرفته کسانی که از خلاقیت بیشتری برخوردار بودند در زمینه توجیه کردن وقصه بافی در قبال اشتباهات و خطاهای کاری و رفتاری خودشان هم توانمند تر بودند.

فصل ۸: دغل کاری در نقش عفونت

دغل کاری و تقلب و انجام اشتباهات رفتاری همچون یک ویروس می تواند فراگیر شود و به محیط اطراف تسری پیدا کند. چنانچه گاه رعایت هنجارهای اجتماعی در محیط اطراف منوط به طرز برخورد دیگران می شود. در صورتیکه اکثر افراد قانون را زیر پا بگذارند و طبق چارچوب عمل نکنند، بی توجهی به هنجارهای اجتماعی راحت تر و بیشتر صورت می پذیرد. به نظرم فرهنگ سازمانی و فرهنگ جامعه نیز بر همین اساس در میان افراد نهادینه می شود و نسل به نسل منتقل می شود. به این ترتیب اصلاحات و بازسازی های دوره ای یا کوتاه مدت می تواند راهکاری در جهت کاهش اشتباهات و هدایت به سمت مسیر درست باشد.

فصل ۹: دغل کاری هم یارانه

در این فصل به تاثیر کار گروهی و تیمی بر میزان تقلب ها مطابق آزمایش های متعدد پرداخته شده است. در کار گروهی نیز به تضاد منافع اشاره شده است. یک نکته مثبتی که در کار گروهی عنوان شده بود اثر زیر نظر بودن و نظارت بیرونی و مستقیم گروه بر نحوه عملکرد بود.

فصل ۱۰: پایانی نیمه خوش بینانه

فصل پایانی کتاب هم به راهکارهایی در جهت کاهش خطاها، اشتباهات و دغل کاری افراد اشاره دارد. اینکه اشتباهات محیط و دیگران مجوزی برای نقص در عملکرد ما نباشد.

به نظر من مباحث این کتاب به  طور کلی به عوامل بیرونی یا به تعبیری مرکز کنترل بیرونی هم اشاره دارد، بدین طریق که افراد به توجیه اشتباهات می پردازند.

ضعف در مرکز کنترل درونی و ضعف در وجدان اخلاقی و مسئولیت پذیری منجر به خطاهای عملکردی شده است. در نتیجه می توانیم با تقویت مرکز کنترل درونی و داشتن استانداردهای بالا در جهت بهینه کردن عملکرد خودمان اقدامات بسزایی انجام دهیم.

عبور کردن از ارزش با مقایسه کردن

استاندارد

دن اریلی در فصل اول کتاب “نابخریهای پیش بینی پذیر” به بحث نسبیت و مقایسه کردن پرداخته است.

وقتی هدف از کاری که می خواهیم انجام دهیم را به فراموشی می سپاریم یا وقتی احساساتی و هیجان زده می شویم یا وقتی عزت نفس کافی نداریم یا وقتی ارزش گذاری نکرده ایم و سلسله مراتب ارزش های خود را به صورت دقیق نمی دانیم یا وقتی به خودمان زحمت فکر کردن را نمی دهیم یا وقتی عادت کردیم به محیط و دنیای اطراف مان از زاویه دید بسته و همگرا نگاه کنیم.

هر یک از موقعیت ها و شرایط بالا را داشته باشیم احتمالا برای حل مسئله پیش روی مان به مقایسه می پردازیم. مقایسه ای که گاه می تواند بسیار مخرب باشد و در نهایت تصمیم اشتباه بگیریم.

با بررسی دقیق و توجه و دقت نظر بیشتر و پرهیز از تصمیم گیری در لحظه ای که دارای احساسات و هیجانات بالایی هستیم و به نوعی متوقف شدن و سپس فکر کردن، به قول دن اریلی گسترده اندیشی و وسیع کردن منظره پیش رو به احتمال قوی می توانیم تصمیم مناسب تری را اتخاذ کنیم.

مصداق این مقایسه کردن ها و تصمیم ها و انتخاب های اشتباه را من هم بسیار تجربه کردم، وقتی نیاز و هدف مدنظر خود را نمی دانیم یا آنرا گم می کنیم. مثلاً خرید های بی حساب از حراجی ها، خرید مازاد بر مصرف به دلیل وجود تخفیف یا اشانتیون که بر روی یک محصول وجود دارد.

مقایسه وضعیت توسعه فردی خود با اطرافیان ممکن است به عدم رضایت از عملکرد خود و یا به رضایت بیش از حد از عملکرد خود منتهی شود. هر دو حالت نتیجه نداشتن استراتژی در تصمیم گیری و ضعف در شناسایی اهداف می باشد. وقتی هدف داشته باشیم و بر اساس ارزش ها و باورهایمان برای بهبود و تقویت وضعیت فردی خود گام برداریم، هر لحظه با در نظر گرفتن آن هدف به عنوان یک ستاره قطبی جهت حرکت مسیر را در پیش می گیریم و میزان بهره برداری از وقت و انرژی را در جهت نزدیک شدن به اهداف مان تعقیب می کنیم.

اثر مرکب، آغاز جهشی در زندگی

استاندارد

“اثر مرکب” عنوان کتابی از دارن هاردی، ناشر و دبیر تحریریه ی مجله ی موفقیت می باشد.

مطالعه صفحه به صفحه کتاب برایم با شور و شوق و تجدید خاطره بسیار، همراه بود. با مطالعه این کتاب، دروس مختلف متمم از جمله توسعه مهارت های فردی  برایم مرور شد و همچنین در بخش های مختلف کتاب، آموزه های ارزشمند آقا معلم  که در طول این سال ها به شکل های مختلف از ایشان خوانده یا شنیده بودم، تداعی شد.

در فصول ابتدایی این کتاب، به مباحثی با عنوان “انتخاب ها”، “عادت ها” و “تکانش” پرداخته شده است.

چند جمله ی منتخب از این فصول:

“انتخاب ها ریشه ی هر کدام از دستاوردهای شماست.

انتخاب های تان شما را می سازند.

تصمیم بگیرید که صد درصد مسئولیت زندگی تان را برعهده بگیرید و کنترل زندگی تان را به دست بگیرید.

عادت های بد و تخریب کننده را ریشه کن کنیم و جای شان عادت های جدید، مثبت و سالم بکاریم.

نتایج و پیامدهای قطعی و مثبتی که می خواهید در زندگی تان تجربه کنید، نتیجه ی انتخاب ها و کارهای هوشمندانه ایست که مدام تکرار شده اند.”

با مطالعه ی این فصل ها، مبحث میکرو اکشن ها که بارها آقامعلم اهمیت آنرا گوشزد کرده بود، دوباره پیش رویم آمد. همچنین مجموعه محتوایی که با عنوان “با متمم تا عید نوروز” در روزنوشته ها بیان شده بود برایم تداعی شد.

در فصل پنجم کتاب با عنوان “تاثیرات” به بررسی نوع ارتباطات و محتواهای مصرفی و محیط اطراف ما می پردازد که می توانند بر چگونگی کیفیت زندگی بسیار اثربخش باشند. یاد این جمله از آقامعلم افتادم. “هیچ کس از متوسط اطرافیانشان بالاتر نمی رود”

در فصل ششم کتاب با عنوان “شتاب بخشی”  دارن هاردی به تلاش های اضافی بعد از انجام بهترین تلاش ها تاکید دارد و همچنین توصیه می کند در هر جنبه از زندگی بیش از آن چیزی که از ما انتظار می رود، انجام دهیم و ظاهر شویم. مطالعه این فصل هم، برای من تداعی گر خاطرات و صحبت های آقامعلم بود، در روزنوشته ها در قوانین زندگی من به این موضوع اشاره داشتند که “فقط یک گام بیشتر بردارید.”

به این باور رسیدم بکارگیری و عمل به کلیه نکات ریز و در عین حال دقیق و مفیدی که در  این کتاب پیشنهاد شده است، می تواند در بلند مدت تاثیر شگفتی را بر مسیر پیش رویمان قرار دهد.

تسلی بخشی های فلسفه از منظر مونتنی

استاندارد

کتاب تسلی بخشی های فلسفه یکی دیگر از آثار ارزشمند آلن دوباتن است. این کتاب از شش بخش تشکیل شده که در هر بخش آن به بررسی مدل ذهنی یکی از فیلسوفان بزرگ در مواجهه با مشکلات و مسائل مربوط به زندگی پرداخته است.

شرح و بسط افکار و اندیشه های هر یک از فلاسفه، به صورت کلی دریچه ای به سوی وادی راه حل های متنوع می گشاید که تسلی بخش موانع پیش رو خواهد بود.

با مطالعه بخش چهارم کتاب که به مدل ذهنی مونتنی پرداخته شده بود. به نظرم رسید ایشان احتمالاً دارای شخصیتی با خود افشایی بالا و البته عزت نفس بالا می باشد. مونتنی به بررسی انسان از زوایای مختلف پرداخته بود. او انسان را تشکیل شده از جهل (حماقت) و عقل می دانست و توضیح می دهد که چه بسیار ما بر اساس خود محوری، به داشتن عقل به عنوان وجه تمایزمان با سایر موجودات دچار خطای شناختی می شویم و خود را برتر می بینیم.

مونتنی جوهر وجودی انسان را ترکیبی از نقاط قوت به اضافه نواقص و کاستی ها می بیند و اینها را طبیعی می داند و از صحبت کردن در رابطه با ایراد و اشتباهات خود ابایی ندارد. او می خواهد تا خودمان را با تمام نقاط قوت و ضعف بپذیریم، تفاوت هایمان با دیگران را از جوانب مختلف درک کنیم و برای آگاهی و درک بیشتر تلاش کنیم.

“همین که زندگی معمولی با فضیلتی در طلب حکمت، ولی هرگز نه چندان دور از حماقت، داشته باشیم، دستاوردی کافی است.”

مونتنی راجع به نوشتن نیز سخنان مفیدی داشت. او از نویسندگان می خواهد که خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند، از ارزشیابی ها و داوری ها و تجربه های خودشان بنویسند و منحصر به فرد باشند. به این شکل، جسارت داشته باشند تا مسئولیت نوشته هایشان را بر عهده بگیرند. او همچنین ساده نویسی را ارجح می دانست.

مونتنی در رابطه با انتخاب کتاب برای مطالعه به این نکته اشاره داشت، “آنچه در کتاب اهمیت دارد سودمندی و تناسب آن با زندگی است.” از نظر او درک بهترین و مفیدترین آموزه ها، بر دانستن بیشتر از هر چیزی اولویت دارد، چرا که با درک بهترین و مفیدترین دانسته ها می توانیم خوب را از بد تمیز دهیم و طریق درست را بپیماییم. اما با دانستن بیشتر از هر چیزی، صرفاً فضای مغزمان را بی حساب اشغال می کنیم.

سیری در نظریه پیچیدگی

استاندارد

آغاز آشنایی ام با علم سیستم های پیچیده مربوط می شود به مباحث مطرح شده در روزنوشته های آقا معلم که تحت عناوین مختلف از جمله “درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده“، “آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟” و “درباره پیچیدگی و سیستم های پیچیده” به تفصیل به آن پرداخته بودند.

سپس مطالعه کتاب ارزشمند “مقدمه ای بر سیستم های پیچیده” نوشته ی محمدرضا شعبانعلی (آقا معلم عزیز) که در طول زمان و به تدریج در حال تکمیل می باشد باعث شد به این علم علاقه مند تر شوم.

با پیشنهاد ایشان و صحبت های دوست خوبم طاهره خباری ، تصمیم به تهیه کتاب سیری در نظریه پیچیدگی اثر ملانی میچل ترجمه رضا امیر رحیمی گرفتم. در نهایت این کتاب به عنوان هدیه ای از طرف رئیسم به دستم رسید و این روزها در حال مطالعه بخش های پایانی آن می باشم.

ملانی میچل، ایده ی نوشتن این کتاب و توضیح اینکه قلمرو گسترده پیچیدگی را چگونه برای مخاطبینی غیر متخصص مطرح کند، نقش خود را مانند راهنمای گردشگری بیان می دارد که در کشوری بیگانه که پهناور و از نظر فرهنگی غنی است و در برنامه بازدید زمان بسیار فشرده ای برای توضیح درباره ی پیشینه ی تاریخی، دیدار از اماکن مهم و آشنا شدن با مناظر و فرهنگ قابل برنامه ریزی است و فقط در مواقع لزوم می بایست مطالبی از زبان بومی ترجمه شود.

کتاب را در اداره گذاشته بودم و هر موقع فرصتی دست می داد، شروع به مطالعه آن می کردم. در فصل های ابتدایی  به صورت جزئی و متمرکز به روند شکل گیری و سیر تکاملی علم پیچیدگی پرداخته شده است که با پیش زمینه مطالعه مطالبی که تا آن لحظه داشتم برایم جالب و جذاب بود.

در این راستا مطالعه مطالب مفیدی شامل دوراهی زندانی، تفکر سیستمی، سواد دیجیتال و … که در متمم بیان شده بود، منجر به ایجاد یادگیری کریستالی و تسهیل در فهم و درک بیشتر من از بعضی مباحث دیگر این کتاب، از جمله “آینده مدل سازی کامپیوتری”، “علم شبکه” و “کاربرد علم شبکه در شبکه های دنیای واقعی”  شد. البته ناگفته نماند که مطالعه برخی از فصل های کتاب که به بررسی یکسری کدها و فرمول ها یا مباحث کامپیوتری پرداخته بود، برای من کمی خسته کننده و دشوار بود.

این کتاب کمک کرد تا با ساختار منسجم تری، به مطالعه سیستم پیچیدگی بپردازم.

 

 

 

عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران

استاندارد

اخیراً مطالعه کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران اثر دکتر سریع القلم را به پایان رساندم. این کتاب هدیه ارزشمند و نابی بود از طرف دوست خوبم یاور مشیرفر که مرا به یادگیری بیشتر در زمینه توسعه یافتگی دعوت کرد.

آقای دکتر سریع القلم به روش علمی در این کتاب، از جهات مختلف و با موضوعات متنوع به بررسی، توصیف، تجزیه و تحلیل اوضاع و شرایط گذشته، حال و آینده ایران و مقایسه آن با سایر کشورها پرداخته بود.

این کتاب مملو از نکات آموزنده و قابل تامل برای کسانی است که دغدغه رشد و توسعه شخصی و اجتماعی دارند تا در این راستا بتوانند به سهم خود در آبادانی سرزمین مان ایران تلاش کنند و امیدوار باشند تا روزی پیشرفت و توسعه در این نقطه از کره خاکی پدیدار شود.

در حین مطالعه این کتاب احساسات متفاوتی را تجربه کردم. از جمله اینکه گاه با مطالعه برخی از فصل های کتاب، احساس تاسف و ناراحتی  می کردم و مصادیقی مثل اوضاع و احوال نابسامان و غیر سیستمی سازمان ها و ارگان های دولتی پیش رویم مجسم می شد. البته در بخش هایی از کتاب هم برخلاف آنچه شرح داده شده بود، احساس خوشحالی و دلگرمی داشتم. شرایط نسبت به آنچه در کتاب توصیف شده بود، کمی تغییر کرده بود. امیدوار بودم و هستم، به ثمربخش بودن تلاش تک تک افرادی که  تحول، توسعه و پیشرفت خود و جامعه و محیط اطراف برای شان اهمیت بسزایی دارد و نسبت به موانع و چالش ها دلسرد نمی شوند و با نگاه بلند مدت و با پشتکار دائمی و منظم به سهم خود، برای هدفی عالی گام بر می دارند.

دکتر سریع القلم یکی از نکات حیاتی در مسیر پیشرفت کشور را “اجماع نظر” در میان دیدگاه های متفاوت هیأت حاکمه و نخبگان می دانند و آنرا مورد بررسی قرار داده اند. در بخشی نیز، اصول مشترک توسعه یافتگی را در ۴ مولفه آموزش، عقل، علم، نظم و سازماندهی به تفصیل بیان نموده اند.

ایشان مطرح شدن یک کشور را در عرصه بین المللی به قدرتمند شدن جامعه می داند و چین را مثال می زند. “چین مورد احترام و شریک و همراه و طرف مذاکره مجموعه غرب قرار می گیرد و در سیاست گزاری و تصمیم گیری منافع و خواسته های آن ها در نظر گرفته می شود و امتیازهای جدی به آنها اعطا می شود.”

دکتر سریع القلم به نکات کلیدی و مهم دیگری هم تاکید داشتند که در ادامه برخی از آن ها را در قالب جملاتی از همین کتاب، بصورت مختصر  نقل می کنم.

  • “علم برای علم، علم را محصور می کند. علم برای تولید، انگیزه و محرکه ایجاد می کند.”
  • “هنر فهم مسئولیت و هنر فکر کردن، اوج انسانیت و معنویت است.”
  • “هنر انسان مدیریت تضادها و تناقض هاست. مدیریت مستلزم تعامل، کنار آمدن و حل تناقضات است.”
  • “باید از غریزه به سمت عقل حرکت کنیم. زود عصبانی نشویم. قضاوت را به تاخیر بیندازیم. دیگران را تخریب نکنیم. سازگار باشیم و کوتاه بیاییم.”
  • “بحران شخصیتی قابل اصلاح است به شرطی که تشخیص دهیم مشکل کجاست؟”
  • “آدم های جالب و سیستم های پیچیده آنهایی هستند که محدودیت های خود را می فهمند و بر اساس فهم از محدودیت ها و مقدورات خود، طراحی و برنامه ریزی می کنند.”
  • “مهم ترین محتوای تربیت فرهنگی، وارد کردن عقل و منطق، تدبیر و بزرگ منشی، وقار و تحمل و احترام در نظام آموزشی، نظام دوستی و نظام اجتماعی یک جامعه است.”
  • “برای این که خودتان را اصلاح کنید اول وضعیت موجود را تعریف کنید. بعد افقی از وضعیت مطلوب هم داشته باشید و بعد بگویید که از این وضعیت فعلی چگونه و با چه نظم و ترتیبی می خواهید به وضعیت مطلوب بروید.”
  • “عقلانیت یعنی قاعده مندی و اینکه هر کس حدود خود را برای یک هدف جمعی بداند. در یک سیستم لذات فردی کم می شود و اهداف جمعی جایگزین می شود.”
  • “وضعیت هر کشوری مساوی است با برآیند کانون های قدرت، ماهیت طبقاتی، پایگاه اجتماعی، جهان بینی، سوابق اقتصادی و درجه ی فهم از جهان.”
  • “در کشورهای توسعه یافته سیستمی وجود دارد که فرد آنها را مدیریت می کند اما در کشورهای در حال توسعه، فرد عمل می کند و سیستم مورد قبولش را به وجود می آورد.””مهم ترین عامل پیشرفت یک کشور، در نهایت به نوع انسان هایش بستگی دارد.”
  • “به کودکان اعلام نظر را بیاموزیم و اینکه ضمن ابراز عقیده به نظرات دیگران نیز گوش بدهند. به نظر خود اصرار نکنند و وقتی با دیگران رابطه برقرار می کنند با آنها کار هم بکند و این ها در سنین کودکی تأثیرگذار تر است. فرهنگ تعامل و تساهل باید در متون آموزشی وارد شود.”
  • “نگاه کوتاه مدت به زندگی و فرصت ها باعث می شود برای توسعه یافتگی که بسیار دراز مدت است وقت نگذاریم و ابعاد زندگی را رها کنیم که این فایده ندارد. افراد در توسعه یافتگی مجبورند کارهایی انجام دهند که ۲۰ یا ۳۰ یا ۶۰ سال آینده جواب بدهند. نگاه توسعه یافته یک نگاه دراز مدت است.”
  • “نگاه جمعی در تحمل پذیری هم نقش دارد. وقتی بخواهیم با یکدیگر زندگی کنیم از خواسته های فردی مان به نفع جمع کنار می رویم. تحمل کردن یک مسئله عقلی و تحمل نکردن یک مسئله ی غریزی است. هیجانی بودن مانع می شد که ما بخواهیم با یکدیگر کار کنیم و به آینده فکر کنیم و ارتباطات معقول داشته باشیم.”
  • “تولید و رقابت دو مفهوم و اصل بنیادی برای تحول در جامعه می باشد. منطق تولید قدرت از منطق سرزمین به منطق تولید ناخالص داخلی تغییر کرده است.”
  • “چینی ها به تحقیر تاریخی از طریق نفوذ در بازارهای کالا و سرمایه جهان واکنش نشان دادند. هندی ها به تحقیر تاریخی از طریق بارور کردن نظام داخلی، پارلمان فوق العاده قدرتمند و اجماع کلان فلسفی و سیاسی نخبگان عکس العمل نشان دادند.”

مردی در تبعید ابدی

استاندارد

مردی در تبعید ابدی عنوان کتابی از آثار مرحوم نادر ابراهیمی است و بر اساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی صدرالمتألهین نگاشته است.

در این کتاب درخصوص زندگی و شخصیت ملاصدرا و نحوه عملکرد و برخورد ایشان با موانع و چالش های بی شماری که در طول مسیر زندگی پیش رو داشته اند، به تفصیل شرح  داده شده است.

نوع سوال پرسیدن، جسارت و صریح سخن راندن، شاگردی کردن و نحوه پاسخگویی، جزو مشخصه های مهم شخصیت ملاصدرا بود که برایم دوست داشتنی، بسیار قابل تأمل و آموزنده واقع شد.

ملاصدرا سرشار از سوال و کنجکاوی بود. او مجذوب عرفان و  به حکمت و علم کلام بسیار می اندیشید. همچنین “جوهر حرکت را به عنوان خیر مایه ی اصلی تعالی یافتن و الهی شدن همه چیز می دانست.”

گفتگوها و تعاملات پدر ملاصدرا با فرزندش گاه به تنش کشیده می شد. با این حال ملاصدرا سعی داشت با رعایت احترام و  ادب پاسخگو باشد.

بخشی از گفتگو ملاصدرا با پدرش:

ملاصدرا گفت: ما محق نیستیم بر اینکه بگوییم “وجود کافر، به دلیل نقض که در ایمانش هست، نقص خالق را اثبات می کند.”

پدرش برآشفت از او سوال کرد: آیا می دانی که به اتکای این گونه تفاسیر، می توان گفت که کافر، وجود ندارد، و همه آنها که بت می پرستند هم پرستنده ی صادق خداوند هستند؟ آیا معلمان تو، همین را می گویند و می آموزند؟

ملاصدرا پاسخ داد: پدر! همه ی آنچه که من می گویم، اجباراً همه ی آن چیزی نیست که استادان من می گویند. من به راه خویش می روم، که راه من است و محصول بهره گیری من از درس های معلمان و تفکرات من در خلوت؛ اما اینکه بندگان خوب خداوند را هم در بتخانه می توان یافت هم در مسجد، سخنی ست بسیار کهنه که از زمان نخستین پیامبران خدا بر انسان مسلم شده است.

نحوه تفکر و سراسر زندگی ملاصدرا برای من بسیار تامل برانگیز و تاثیر گذار بود. ایشان برای توسعه اندیشه و آگاهی، فراز و نشیب های فراوانی را در طول سفر زندگی شان پیموده بودند. در بخشی از مسیر  زندگی که از چالش ها، موانع، تهمت ها و مسائل پیش رو خسته شده بود گفتگویی با همسرشان داشتند، که از خواندنش لذت بردم و می خواهم روایت آنرا در اینجا بنویسم.

ملاصدرا خطاب به همسرش گفت: بانو! ویرانه یی ست این جهان. عمر، کفاف نمی دهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمی دهد که رها کنیم.

اینگونه ویرانه رها کردن، نشانه ی دنائت است و جاهلانه مرمت کردن، نشانه ی رذالت. درد ما این است، و خداوند خدا با ما خاموش است.

همسرش گفت: آقا! اگر به راستی همین گونه اس که می فرمایید، پس قدری که قدرکی بر ویرانی بیفزایید! آیا این کار، شما را به مقصود نزدیک و نزدیک تر نمی کند؟

ملاصدرا گفت: گفتم “خدا با ما خاموش است”. استغفرالله! خداوند با ما سخن می گوید و ما را گوش شنوا نیست … ملامت، به شیرینی شهد زنبوران سبلان است… دانستم که چه می گویید. در نوسازی یک گوشه ی بسیار کوچک جهان، با بهره گیری از عقل و نقل، با اتکای به ایمان، همت کنیم …

آبادسازی یک گوشه ی گم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان …

مصداق جملات بالا برایم تداعی گر سخن زیبای آقا معلم عزیز شد.

انسان بودن شاید،

به معنای تلاش برای بهتر کردن دنیا باشد

هر چقدر هم کوچک

حتی به اندازه ترسیم گلی ساده

بر روی سنگی در بیابان افتاده

جایی که هرگز دیده نخواهد شد.

وقتی نیچه گریست

استاندارد

“وقتی نیچه گریست” عنوان کتابی است که اخیراً آنرا مطالعه کردم. قبل از مطالعه باز هم عجولانه فکر می کردم فضای کتاب احتمالا خیلی فلسفی باشد و در نتیجه خواندن آن را هر بار به تعویق می انداختم.

بالاخره شروع به مطالعه کردم و با خواندن صفحات ابتدایی کتاب متوجه شدم با کتاب رمان مواجه هستم که بیشتر بحث روان درمانی را دنبال می کند. کتاب جذابی بود. به طوری که هر بخش از کتاب را مشتاقانه دنبال می کردم.

در طول مطالعه با افکار نیچه بیشتر آشنا شدم. شخصیت مقتدرانه و غرورش را تحسین می کردم و نگاه، تفکرات و مدل ذهنی اش برایم آموزنده بود. جملات الهام بخش زیادی داشت که بخشی از آنها را در اینجا می نویسم تا در ذهنم ثبت شود.

  • “بهنگام بمیر. تا زنده ای، زندگی کن! اگر زندگی ات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی بهنگام زندگی نمی کند، نمی تواند بهنگام بمیرد”
  • “بازگشت ابدی به این معناست که هر گاه عملی را بر می گزینی، باید بتوانی آن را برای همه ی ابدیت برگزینی. من به شاگردانم می آموزم که نباید زندگی را به نوید زندگی دیگری در آینده اصلاح کرد یا از بین برد. آن چه جاودانه است، این زندگی و این لحظه است. من تنها یک بار زندگی می کنم، زندگی ای که ممکن است تا ابد تکرار شود”
  • ” بشو آن که هستی. تا به خویشتن دست نیافته ای، “وظیفه” کلمه ای توخالی خواهد بود. با این کلمه، از دیگران برای بزرگ جلوه دادن خویش استفاده کرده ای”
  • “راهنما باید دست آویزی باشد در جریان سیلاب، ولی نباید که چوب زیر بغل شود. او باید مسیر را باز کند و خود پیشاپیش شاگردان قدم بردارد. ولی نباید مسیر را برگزیند. هر کس باید خود حقیقت خویش را بیابد”
  • “آن چه مرا نکشد، قوی ترم می سازد”

در بخش پایانی کتاب، نحوه نگارش رمان که برگرفته از ترکیب واقعیت و تخیل هست، به تفصیل شرح داده شده است. همچنین مختصری از زندگی نیچه را بیان داشته، از جمله اینکه او در طول زندگی اش با وضعیت وخیم میگرن همراه بوده، که گاه بیش از دویست روز از سال را با این بیماری دست به گربیان بود. شگفت زده از شخصیت و اندیشه نیچه شدم، کسی که وجودش مملو از درد و رنج بوده، چقدر ژرف و متعالی اندیشیده است.

کارهای عالم بدین سان می رود

استاندارد

کارهای عالم بدین سان می رود. نبینی صلح و دوستی بهار در آغاز اندک اندک گرمی ای می نماید و آنگه بیشتر؟ و در درختان نگر که چون اندک اندک پیش می آیند: اول تبسمی، آنگه اندک اندک رخت ها را از برگ ها و میوه پیدا می کند و درویشانه و صوفیانه همه را در میان می نهد، و هر چه دارد جمله در می بازد.

پس کارهای عالم را و عقبی را، جمله را، هر که شتاب کرد و در اول کار مبالغه نمود آن کار میسرِ او نشد.

صبر آرد آرزو را نی شتاب                       صبر کن و الله اعلم بالصواب

این تانی پرتو رحمان بود                        و آن شتاب از هزه شیطان بود

با تانی گشت موجود خدا                        تا به شش روز این زمین و چرخ ها

آدمی را اندک اندک آن همام                     تا چهل سالش کند مرد تمام

گر چه قادر بود کاندر یک نفس                  از عدم پران کند پنجاه کس

این تانّی از پی تعلیمِ توست                     که طلب آهسته باید بی سِکُست

“مثنوی”

منبع: کتاب ۳۶۵ روز با مولوی، حسین محی الدین الهی قمشه ای، صفحه ۳۶۷ -۳۶۶