رابطه میزان تحمل و نوآوری

استاندارد

در حال مطالعه کتاب “چرا ملت ها شکست می خورند” اثر دارون عجم اوغلو و جیمزای. رابینسون هستم که در بخشی از آن مفهوم پردازی واژه “نوآوری” برایم جالب توجه آمد. به همین منظور، در ادامه قسمتی آموزنده از متن کتاب را که در رابطه با عملکرد نظام پاداش دهی در اقتصاد شوروی در دوران حکومت استالین بود را در اینجا نقل می کنم.

تحت برنامه ریزی متمرکز معمولاً تولید میزانی از محصول برای هر بنگاه هدف گذاری شده بود؛ هر چند که چنین برنامه هایی اغلب مورد مذاکره مجدد قرار می گرفتند و تغییر می کردند. از دهه ۱۹۳۰، اگر اهداف برنامه در بنگاهی محقق می شد کارگرانش پاداش می گرفتند. این پاداش ها کاملاً قابل توجه بودند-برای مثال تا ۳۷ درصد دستمزد مدیران و مهندسان ارشد. اما پرداخت آنها به طرق گوناگون سبب ایجاد انگیزه های منفی علیه تغییر فناورانه می شد. برای نمونه نوآوری مستلزم آن بود که بخشی از منابع از فرآیند تولید جاری دور شود و به مطالعه و آزمون ایده های جدید اختصاص یابد؛ لذا این خطر را با خود داشت که اهداف تولید برآورده نشود، در نتیجه پاداش ها پرداخت نگردد. به عنوان نمونه ای دیگر، اهداف تولیدی معمولاً بر مبنای سطوح قبلی تولید تعیین می شدند. این امر انگیزه عظیمی ایجاد می کرد که تولید هرگز گسترش پیدا نکند؛ چرا که مستلزم تعهدی برای تولید بیشتر در آینده بود و چرخ دنده اهداف آتی تولید را چند درجه به سمت بالا حرکت می داد. همواره بهترین راه برای رسیدن به اهداف تعیین شده و گرفتن پاداش، کوتاهی در انجام وظایف بود. این واقعیت که پاداش ها ماهانه پراخت می شد نیز سبب تمرکز همگان بر وضعیت حال می شد. حال آن که نوآوری، مستلزم فدا کردن امروز به منظور بیشتر داشتن در فرداست.

حتی وقتی پاداش ها و محرک ها بر تغییر رفتار موثر بودند، معمولاً مسائل دیگری را به وجود می آوردند. برنامه ریزی متمرکز فقط یک مشکل داشت و آن اینکه در جایگزین کردن آن چه اقتصاددان بزرگ قرن هجدهم، “آدام اسمیت” آن را “دست نامرئی بازار” می نامید بی هنر بود. وقتی برنامه، اهداف تولید ورق آهن را به “تن” بیان می کرد ورق ها بسیار ضخیم ساخته می شدند. وقتی این هدف بر اساس “سطح” تعیین می شد ورق های تولید شده بسیار نازک بودند. اگر برنامه، اهداف تولید چلچراغ را بر حسب تن اعلام می کرد، محصولات آن قدر سنگین بود که به سختی می شد آنها را از سقف آویخت.

این مطالب برایم یادآور درس “تحمل برای برآورده شدن خواسته ها” در متمم و البته کامنت های آموزنده دوستانم هم بود.

همخوانی و سازگاری در نیازها

استاندارد

ویلیام گلاسر در کتاب تئوری انتخاب چهار نیاز اساسی انسان را شامل نیاز به بقا، آزادی، قدرت و عشق و احساس تعلق می داند و بر همین مبنا و بر اساس مدل تئوری انتخاب با تکیه بر مرکز کنترل درونی سعی دارد ما را در پاسخ به سوالات زیر راهنمایی کند.

چگونه می توانیم در برقراری ارتباط با دیگران موفق باشیم؟

چگونه با دیگران کنار بیاییم؟

چگونه در ارتباطات مان سازگاری بیشتری داشته باشیم؟

چطور چالش های پیش رو در ارتباطات بلند مدت خود را مدیریت کنیم؟

چگونه ارتباط های بلندمدت  و صمیمانه تری داشته باشیم؟

و بسیاری از سوالات مشابه

ایشان توضیح می دهد که انسان ها بر اساس ژن هایشان تفاوت هایی را در سطح و اندازه علاقه مندی و میزان توجه به هر یک از ۴ نیاز اساسی دارا می باشند. به این شکل که مثلاً در اکثر آقایان نیاز به قدرت نسبت به خانم ها در سطح بالاتری دیده می شود یا نیاز به عشق و احساس تعلق در خانم ها نسبت به آقایان بیشتر مشاهده می شود.

با وجود اینکه نیازهای اساسی بر اساس ژنتیک از بدو تولد به افراد منتقل می شود باز هم تفاوت در میزان هر یک از نیازهای اساسی در تمامی افراد (خواهر و برادر و یا دوقلوها) با نسبت متفاوت وجود دارد. در نتیجه منشاء اصلی تفاوت ها در میزان نیازهای اساسی ما وجود دارد.

حال وقتی با درجات متفاوتی از نیازهای اساسی هر یک از افراد با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند یا قصد دارند برای مدت زمان طولانی و بلند مدت در کنار یکدیگر باشند. با اختلاف نظرها و چالش هایی مواجه خواهند شد که این مشکلات را در میان اعضاء خانواده نیز می توانیم شاهد باشیم.

ویلیام گلاسر بر این باور است که ارتباطی می تواند موثر و سازگار و در بلندمدت دوام آورد که افراد دارای شباهت و همخوانی نزدیکی در شدت و میزان نیازهای اساسی خود باشند. همچنین اذعان می نماید که در صورتیکه دو نفر احساس نیاز به بقا را در حد متوسط و نیاز به آزادی و قدرت در حد کم و نیاز به عشق و احساس تعلق در سطح بالا داشته باشند، می توان به وجود یک رابطه موفق امیدوار بود.

واقعیت این است که همخوانی و شباهت در روابط میان افراد، نادر می باشد و اختلاف سلیقه و تفاوت در نیازهای اساسی در اکثر روابط به طرز محسوسی محرز می باشد. به گفته ی وی، در رابطه ای که هر دو طرف نیاز به قدرت و آزادی را در سطح بالا خواهان باشند، اختلافات بیشتری را در پیش رو خواهند داشت.

حال چه باید کرد؟ با وجود تفاوت در نیازهای اساسی، چگونه می توانیم رابطه اثربخشی با یکدیگر داشته باشیم؟ آیا اساساً در بستر ارتباطی میان افراد راه حلی برای مرتفع نمودن اختلاف ها و همخوانی تفاوت در نیازها وجود دارد؟

ویلیام گلاسر در فصل پنجم از کتاب تئوری انتخاب به توضیح مفصل و مبسوط راه حل های همخوانی و ایجاد سازگاری و داشتن روابط موثر و مفید با اطرافیان بخصوص نزدیکان و کسانیکه با آنان رابطه صمیمانه تری داریم پرداخته است.

امیدوارم اگر سوالات مطرح شده در این پست دغدغه شما نیز می باشد و تا کنون فرصت بررسی آنها را نداشتید، برای دست یابی به راهکار مناسب نسبت به مطالعه این کتاب ترغیب شده و بر این اساس پاسخ بسیاری از سوالات و ابهامات ذهنی خود را  ردیابی نمایید.

کتاب انسان خردمند

استاندارد

تا جایی که به خاطر دارم کتاب های تاریخی و مطالب مرتبط با تاریخ گذشته را در دوران تحصیل و بالطبع به اجبار خوانده بودم و بهتر است بگویم برای گذر از امتحانات آنها را صرفاً حفظ می کردم. با این اوصاف در گذشته علاقه ای هم به تاریخ نداشتم و حتی بازدید از موزه ها هم برایم جذابیتی نداشت.

با گذشت زمان و به مرور در سفرهای تفریحی، بازدیدی از مکان ها و موزه های تاریخی داشتیم که برایم جذابیت پیدا می کرد. از جمله بازدید از چینی خانه شیخ صفی الدین در اردبیل یا خانه رضا شاه در آلاشت و بازدید از قلعه رودخان که با اصرار برادرزاده ام توفیق حضور و بازدید از قلعه را به دست آوردم.

زمانی که آقا معلم کتاب انسان خردمند  تاریخ مختصر بشر را معرفی کردند، نسبت به مطالعه این کتاب ترغیب شدم و آنرا در فهرست کتاب هایم قرار دادم تا در آینده تهیه کنم. آن موقع وقتی کامنت دوستان را هم پایین همان پست خواندم کلی به حالشان غبطه خوردم.

و اما نتیجه اخلاقی غبطه خوردن😉

کتاب انسان خردمند هدیه امانی، ارزشمند و بیاد ماندنی شد از سوی دوست نازنینم طاهره خباری که به من فرصت بهره مندی سریع تر از مطالعه آن را ارزانی داشت.

راجع به این کتاب طاهره توضیحاتی را در وبلاگ قبلی اش ارائه کرده است.

یووال نوح هراری نویسنده کتاب انسان خردمند، تاریخ بشر را از هزاره ها و سده ها و دهه ها و دوران کهن تا عصر حاضر را در ۴ بخش انقلاب شناختی، انقلاب کشاورزی، وحدت بشر و انقلاب علمی به تشریح پرداخته است.

این کتاب شامل ۲۰ فصل می شود که در هر بخش از آن با فضا و جوی متفاوت و البته منسجم آشنا می شویم. همچنین سوالات چالش برانگیز و بحث های مطرح شده خواننده را بسیار به فکر وادار می کند.  سفر ذهنی ای که در طول مطالعه کتاب رخ می داد باعث می شد گذر زمان را احساس نکنم و بیشتر راغب می شدم تا بیشتر بتوانم دنیا را بفهمم و درک کنم.

ترجمه روان و شفاف کتاب توسط نیک گرگین سبب می شود، خواننده با طیب خاطر غرق در مطالعه آن شود و ذهنش را تماماً در مسیر مرور روایات توصیف شده رهسپار گرداند.

خواندن تاریخ مربوط به دوران کهن شنیدنی و جالب بود. از گزارشات مربوط به جانداران غول پیکر و چند تنی گرفته تا نحوه زندگی و تفکر انسان خوراک جو و شکارگر که هر یک برای بقا و حفظ خود تلاش می کردند. تاریخ حضور انسان خردمند از گذشته تا عصر حاضر بسیار رسا توصیف و تشریح شده است. انسان خردمندی که در ابتدا بر روی کره خاکی، موجود چندان قابل توجهی در میان سایر موجودات نبود و جدی گرفته نمی شد، با گذشت هزاره ها و قرن ها روند دیگری را به نمایش کشید.

روایات کوتاه و گذرای این کتاب به قدری گیرا بود که هر فصل آن حرف ها و گفته ها و ایده ها و افکاری بسیاری را به ذهن متبادر می کرد. با مطالعه آن بسیار دوست داشتم تا با دوستی بنشینم و راجع به آن صحبت کنم و افکار و تصویرهای ذهنی و مجهولات و سوالات را مطرح کنم.

مطالعه این کتاب تجربه ی تازه ای از آشنایی ام با تاریخ بشر بود. ذوق و شوق وافری که برای مطالعه از ابتدای در دست داشتن این کتاب داشتم، در طول مطالعه و تا آخرین سطرهای کتاب هم ادامه داشت و افزون می شد.

سوالات مطرح شده و مطالب تشریح شده در کتاب سوالات بیشتری را برایم ایجاد می کرد. از جهتی خرسند می شدم، وقتی سوالی را می دیدم که جزو سوالات من هم بوده و در گذشته کلی ذهنم درگیر و مشغول آن بوده است.

این کتاب برای من سفری شگفت و هیجان انگیز بود که شاید بشود گفت زود به پایان رسید اما مناسب است بگویم با سوالات متعددی که تا پایان کتاب همراه بود، فکر و اندیشه در قبضه آن باقی می ماند.

این کتاب جزو آن دسته از کتاب هاست که چندین بار باید خوانده شود و امیدوارم مطالعه مجدد آنرا از دست ندهم.

برخی از سطور و سوالات جالب توجه کتاب از نظر من:

  • در ابتدای انقلاب کشاورزی، انسان فکر می کرد فرزندانش هرگز سر گرسنه زمین نخواهند گذاشت و اگر سخت کار کنند، زندگی بهتری خواهند داشت. پس چرا انسان ها وقتی می دیدند این برنامه نتیجه معکوس می دهد از کشاورزی دست نکشیدند؟
  • زندگی راحت تر به محنت بیشتر منجر شد، و این آخرین بار نبود. این همان چیزی است که امروز برای ما هم رخ می دهد.
  • جستجوی بشر برای زندگی راحت تر نیروهای عظیمی را برای تغییر آزاد کرد که جهان را به شکلی دگرگون ساخت که هیچ کس پیش بینی و آرزویش را نکرده بود.
  • در حقیقت تناقضات نیروی محرکه فرهنگ ها و باعث خلاقیت و پویایی گونه ماست. همان طور که با هم نواخته شدن دو نت متضاد موسیقی باعث تحول قطعه موسیقی می شود، اختلاف در افکار و ایده ها و ارزش ها ما را ملزم به تفکر و ارزیابی مجدد و نقادی می کند. ثبات بستر خشک مغزهاست.
  • آزمون واقعی دانش این نیست که صحت داشته باشد بلکه این است که ما را قدرتمند کند. دانشمندان معمولاً چنین فرض می کنند که هیچ نظریه ای صد در صد صحیح نیست. در نتیجه، حقیقت، برای دانش، آزمون ضعیفی است. آزمون واقعی کارایی و سودمندی است. نظریه ای که ما را قادر می سازد تا کارهای جدیدی انجام دهیم دانش به حساب می آید.
  • اگر خوشبختی را توقعات تعیین می کند، پس دو رکن جامعه ما – رسانه های گروهی و صنعت تبلیغات – ممکن است ناآگاهانه در حال خالی کردن ذخایر خشنودی دنیا باشند.
  • شاید سوال واقعی که در برابرمان قرار می گیرد این نیست که “دوست داریم چه چیزی بشویم؟”، بلکه این است که “چه خواسته هایی خواهیم داشت؟” کسانی که از این سوال به وحشت نمی افتند احتمالا به اندازه کافی به آن فکر نکرده اند.

معنای کار و تلاش

استاندارد

در حال مطالعه کتاب “جنبه مثبت بی منطق بودن” اثر دن اریلی هستم. فصل دوم این کتاب با عنوان “معنای کار و کوشش” به شرح و توصیف نحوه عکس العمل ها و عملکرد ما در ارتباط با کار، هدف یا شغلی که برعهده داریم  پرداخته است.

دن اریلی داستان دانشجویش را بیان می کند که در محیط کار بر روی پروژه ای با اشتیاق مشغول کار است و در نهایت طراحی حاصل کارش را به مدیر مربوطه می رساند. مدیر هم پس از دیدن گزارش، از کارمندش تعریف و تشکر می کند و بیان می کند که گزارش جامعی ارائه داده است اما به دلایل تصمیمات مدیریتی در سطوح بالاتر و وجود برخی مسائل، گزارش ایشان مورد استفاده قرار نخواهد گرفت. کارمند دچار یاس و بی انگیزگی می شود و نمی تواند همچون گذشته با رغبت به کارش ادامه دهد و تلاش کند.( بعد از بازبینی متن، متوجه شدم در این پاراگراف داستان را نزدیک به وضعیت کاری خودم تعریف کردم که کمی متفاوت از داستان نقل شده در کتاب است:))

دن اریلی با کمک همکارانش چند آزمایش در رابطه با تاثیر معنادار بودن کار و کوشش در میزان تعهد و انگیزه افراد، انجام می دهد و به این نتیجه می رسد که وقتی در انجام کاری حتی کمترین معنا وجود داشته باشد افراد با انگیزه بیشتری به تکمیل و به نتیجه رساندن کار همت می کنند و در صورتیکه با بی توجهی و بی معنایی در مقابل تلاش و کوششان برای کار روبرو شوند، انگیزه شان فرو کاسته می شود.

معنادار بودن نه صرفاً در ارتباط با کار که در ارتباط با هر آنچه که برایش تلاش می کنیم هم موثر است. دنبال کردن اهداف در زندگی مان وقتی به صورت منظم و مستمر و با انگیزه به پیش می رود که در پس آنها معنایی نهاده باشیم.

دن اریلی در قسمتی از این فصل کتاب در رابطه با وبلاگ نویسی برای پاداش معنوی هم اشاراتی داشت که برایم جالب توجه بود. او می پرسد چرا وبلاگ ها این قدر پر طرفدارند؟ و دلیلش را تنها این نمی داند که افراد بسیاری آرزوی نوشتن دارند زیرا قبل از پدید آمدن وبلاگ ها هم افرادی می نوشتند.

دن اریلی دو ویژگی را در وبلاگ نویسی عنوان می کند که آنرا از دیگر شکل های نوشتن متمایز می کند و این دو ویژگی همان معنا و انگیزه ای هستند که افراد را به نوشتن ترغیب می کنند.

۱- افراد با این امید می نویسند که دیگران نوشته های شان را می خوانند و آمار بازدیدکننده ها می تواند یکی از ویژگی های انگیزاننده در دنیای وبلاگ نویسی باشد.

۲- در وبلاگ نویسی افراد این امکان را به خواننده می دهند که واکنش و عقاید خود را درباره مطلب وبلاگ بنویسند.

“در نتیجه حتی نوشتن برای یک نفر در مقایسه با نوشتن برای هیچ کس، به نظر می رسد مشوق بزرگی باشد تا افراد زیادی را به سمت وبلاگ نویسی سوق دهد.”

وقتی به روند نوشتن خودم نگاه می کنم. می بینم گاهی در نوشتن بی نظم شده ام، با این حال عادت به نوشتن باعث شده، هر گاه بین نوشتن هایم فاصله ایجاد می شود حس خوبی را تجربه نکنم و مدام گوشه ای از ذهنم درگیر آن باشد و در جستجوی بهانه ای برای نوشتن.

دلایل نوشتنم را قبلاً در بخش “درباره ی من” عنوان کرده ام. با این حال به واقع یکی از انگیزه ها و مشوق های اصلی من هم، این است که از طریق وبلاگ نویسی بتوانم حرف هایم را با دوستانم مطرح کنم، دوستانی که احساس می کنم وجه اشتراک نزدیک تری با آنان دارم.

البته یکی از انگیزه های  اساسی و ویژه ام، ارتباط و دیدن شدن توسط آن حداقل یک نفر (به قول دن اریلی) است که کسی نیست جز “معلم زندگی ام” و نوشتن می تواند یکی از بهترین وجوه حفظ و نگهداری این ارتباط باشد.

پشت پرده ریاکاری

استاندارد

کتاب “پشت پرده ی ریاکاری” نوشته ی دن اریلی می باشد. این کتاب را می توان در ادامه کتاب “نابخردی های پیش بینی پذیر” و به نوعی مکمل آن دانست.

در این کتاب نابخردی ریاکاری و دروغ گویی در حرف ها، صحبت ها، عملکرد و رفتار انسان مورد بررسی قرار گرفته است و اینکه چگونه ما به هر کس دروغ می گوییم حتی به خودمان.

دن اریلی در این کتاب در ۱۰ فصل با عناوین مختلف و از زوایای متفاوت بر اساس آزمایش های متعدد به تجزیه و تحلیل ریاکاری پرداخته است.

فصل ۱: آزمودن مدل ساده ی بزه بخردانه

در این فصل به توضیح نمونه آزمایش هایی که بر روی دانشجویان انجام داده، پرداخته است و نتایج آزمون های دن اریلی و همکارانش نشان داده که هر شخص تا آن اندازه تقلب و خطا می کند که نسبت به خودش احساس خوب داشته باشد یا به تعبیری وجدانش آسوده باشد. اکثر آدم ها دست به تقلب می زنند و میزان اشتباه کردن و آلوده شدن به خطا در هر شخص متفاوت است و تا جایی است که نسبت به تصویر خودش حس بدی نداشته باشد.

فصل ۲: خوشی قصه بافی

دن اریلی به قصه بافی یا توجیه کردن به عنوان عاملی برای سر پوش گذاشتن بر روی اشتباهات و خطاهای رفتاری انسان ها اشاره دارد. راهکارهایی که جهت کاهش دغل کاری پیشنهاد نموده شامل منشورهای اخلاقی و یادآوری عقاید مذهبی است که می توانند بر روی شخص تاثیر گذار باشد. همچنین تاثیر امضا کردن را در متعهد شدن افراد به درستکاری بیان می نماید.

فصل ۳: انگیزه های کور کننده

در این فصل هم به نوعی به بحث تضاد منافع پرداخته است. اینکه گاهی منافع شخصی به عنوان یک انگیزه بزرگ مانع عملکرد صحیح می شود. آزمایش های که در این رابطه صورت پذیرفته نیز جالب توجه است از جمله اینکه ما نسبت به محبت و لطفی که در حق مان می شود در اکثر مواقع دنبال جبران آن هستیم. بدین شکل امکان دارد از همین شیوه کسانی برای پیشبرد اهداف خود، از افراد سوءاستفاده کنند و به دام بیندازند.

فصل ۴: چرا وقتی خسته ایم سراغش می رویم؟

با مطالعه این فصل دلیل بعضی بی انضباطی ها و شکست در برنامه ریزی ها و بروز عادات منفی تا حدودی برایم آشکار شد. دن اریلی توضیح می دهد که در روزهای پر تنش، همچنین مشغولیت ها و آشفتگی ذهنی یا زمانیکه بیشتر در معرض استرس هستیم و با چالش های متنوع روبرو می شویم امکان آسیب پذیری بیشتری داریم. وقتی کم می آوریم و ظرفیت تحمل کردن لبریز می شود، در این شرایط تصمیم گیری و انتخاب های نادرست و اشتباه بیشتری را مرتکب می شویم. مثلا گاهی دلیل به هم خوردن تناسب اندام و شکست دررعایت رژیم غذایی مناسب در بعضی افراد می تواند وجود فشارهای روانی متعدد باشد.

فصل ۵: چرا با پوشیدن مارک قلابی بیشتر دست به نیرنگ می زنیم؟

دن اریلی به تاثیر گذاری محیط و فضای اطراف و حتی نوع پوشش بر روی نحوه عملکرد و رفتار انسان تحقیق کرده است. همچنین به این موضوع پرداخته که گاهی ما با انجام یک اشتباه راه را برای اشتباهات بعدی هموار می کنیم. به یاد ضرب المثل “آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب” افتادم.

فصل ۶: گول زدن خودمان

گاهی برای اینکه تصویرقدرتمند و زیبایی از خودمان را به دیگران نشان دهیم، مدعی چیزهایی می شویم که شاید اصلا جزو توانمندی های ما نباشد. اغراق در معرفی خودمان گاه با چنان شدت و حدتی صورت می پذیرد که خودمان هم آنرا می پذیریم. به نظرم می شود بگوییم که خطای شناختی “اعتماد به نفس بیش از حد” با “گول زدن خودمان” می تواند مرتبط  و در یک راستا باشد.

فصل ۷: خلاقیت و ریاکاری، همه ما داستان پردازیم

بر اساس آزمایش های صورت گرفته کسانی که از خلاقیت بیشتری برخوردار بودند در زمینه توجیه کردن وقصه بافی در قبال اشتباهات و خطاهای کاری و رفتاری خودشان هم توانمند تر بودند.

فصل ۸: دغل کاری در نقش عفونت

دغل کاری و تقلب و انجام اشتباهات رفتاری همچون یک ویروس می تواند فراگیر شود و به محیط اطراف تسری پیدا کند. چنانچه گاه رعایت هنجارهای اجتماعی در محیط اطراف منوط به طرز برخورد دیگران می شود. در صورتیکه اکثر افراد قانون را زیر پا بگذارند و طبق چارچوب عمل نکنند، بی توجهی به هنجارهای اجتماعی راحت تر و بیشتر صورت می پذیرد. به نظرم فرهنگ سازمانی و فرهنگ جامعه نیز بر همین اساس در میان افراد نهادینه می شود و نسل به نسل منتقل می شود. به این ترتیب اصلاحات و بازسازی های دوره ای یا کوتاه مدت می تواند راهکاری در جهت کاهش اشتباهات و هدایت به سمت مسیر درست باشد.

فصل ۹: دغل کاری هم یارانه

در این فصل به تاثیر کار گروهی و تیمی بر میزان تقلب ها مطابق آزمایش های متعدد پرداخته شده است. در کار گروهی نیز به تضاد منافع اشاره شده است. یک نکته مثبتی که در کار گروهی عنوان شده بود اثر زیر نظر بودن و نظارت بیرونی و مستقیم گروه بر نحوه عملکرد بود.

فصل ۱۰: پایانی نیمه خوش بینانه

فصل پایانی کتاب هم به راهکارهایی در جهت کاهش خطاها، اشتباهات و دغل کاری افراد اشاره دارد. اینکه اشتباهات محیط و دیگران مجوزی برای نقص در عملکرد ما نباشد.

به نظر من مباحث این کتاب به  طور کلی به عوامل بیرونی یا به تعبیری مرکز کنترل بیرونی هم اشاره دارد، بدین طریق که افراد به توجیه اشتباهات می پردازند.

ضعف در مرکز کنترل درونی و ضعف در وجدان اخلاقی و مسئولیت پذیری منجر به خطاهای عملکردی شده است. در نتیجه می توانیم با تقویت مرکز کنترل درونی و داشتن استانداردهای بالا در جهت بهینه کردن عملکرد خودمان اقدامات بسزایی انجام دهیم.

عبور کردن از ارزش با مقایسه کردن

استاندارد

دن اریلی در فصل اول کتاب “نابخریهای پیش بینی پذیر” به بحث نسبیت و مقایسه کردن پرداخته است.

وقتی هدف از کاری که می خواهیم انجام دهیم را به فراموشی می سپاریم یا وقتی احساساتی و هیجان زده می شویم یا وقتی عزت نفس کافی نداریم یا وقتی ارزش گذاری نکرده ایم و سلسله مراتب ارزش های خود را به صورت دقیق نمی دانیم یا وقتی به خودمان زحمت فکر کردن را نمی دهیم یا وقتی عادت کردیم به محیط و دنیای اطراف مان از زاویه دید بسته و همگرا نگاه کنیم.

هر یک از موقعیت ها و شرایط بالا را داشته باشیم احتمالا برای حل مسئله پیش روی مان به مقایسه می پردازیم. مقایسه ای که گاه می تواند بسیار مخرب باشد و در نهایت تصمیم اشتباه بگیریم.

با بررسی دقیق و توجه و دقت نظر بیشتر و پرهیز از تصمیم گیری در لحظه ای که دارای احساسات و هیجانات بالایی هستیم و به نوعی متوقف شدن و سپس فکر کردن، به قول دن اریلی گسترده اندیشی و وسیع کردن منظره پیش رو به احتمال قوی می توانیم تصمیم مناسب تری را اتخاذ کنیم.

مصداق این مقایسه کردن ها و تصمیم ها و انتخاب های اشتباه را من هم بسیار تجربه کردم، وقتی نیاز و هدف مدنظر خود را نمی دانیم یا آنرا گم می کنیم. مثلاً خرید های بی حساب از حراجی ها، خرید مازاد بر مصرف به دلیل وجود تخفیف یا اشانتیون که بر روی یک محصول وجود دارد.

مقایسه وضعیت توسعه فردی خود با اطرافیان ممکن است به عدم رضایت از عملکرد خود و یا به رضایت بیش از حد از عملکرد خود منتهی شود. هر دو حالت نتیجه نداشتن استراتژی در تصمیم گیری و ضعف در شناسایی اهداف می باشد. وقتی هدف داشته باشیم و بر اساس ارزش ها و باورهایمان برای بهبود و تقویت وضعیت فردی خود گام برداریم، هر لحظه با در نظر گرفتن آن هدف به عنوان یک ستاره قطبی جهت حرکت مسیر را در پیش می گیریم و میزان بهره برداری از وقت و انرژی را در جهت نزدیک شدن به اهداف مان تعقیب می کنیم.

اثر مرکب، آغاز جهشی در زندگی

استاندارد

“اثر مرکب” عنوان کتابی از دارن هاردی، ناشر و دبیر تحریریه ی مجله ی موفقیت می باشد.

مطالعه صفحه به صفحه کتاب برایم با شور و شوق و تجدید خاطره بسیار، همراه بود. با مطالعه این کتاب، دروس مختلف متمم از جمله توسعه مهارت های فردی  برایم مرور شد و همچنین در بخش های مختلف کتاب، آموزه های ارزشمند آقا معلم  که در طول این سال ها به شکل های مختلف از ایشان خوانده یا شنیده بودم، تداعی شد.

در فصول ابتدایی این کتاب، به مباحثی با عنوان “انتخاب ها”، “عادت ها” و “تکانش” پرداخته شده است.

چند جمله ی منتخب از این فصول:

“انتخاب ها ریشه ی هر کدام از دستاوردهای شماست.

انتخاب های تان شما را می سازند.

تصمیم بگیرید که صد درصد مسئولیت زندگی تان را برعهده بگیرید و کنترل زندگی تان را به دست بگیرید.

عادت های بد و تخریب کننده را ریشه کن کنیم و جای شان عادت های جدید، مثبت و سالم بکاریم.

نتایج و پیامدهای قطعی و مثبتی که می خواهید در زندگی تان تجربه کنید، نتیجه ی انتخاب ها و کارهای هوشمندانه ایست که مدام تکرار شده اند.”

با مطالعه ی این فصل ها، مبحث میکرو اکشن ها که بارها آقامعلم اهمیت آنرا گوشزد کرده بود، دوباره پیش رویم آمد. همچنین مجموعه محتوایی که با عنوان “با متمم تا عید نوروز” در روزنوشته ها بیان شده بود برایم تداعی شد.

در فصل پنجم کتاب با عنوان “تاثیرات” به بررسی نوع ارتباطات و محتواهای مصرفی و محیط اطراف ما می پردازد که می توانند بر چگونگی کیفیت زندگی بسیار اثربخش باشند. یاد این جمله از آقامعلم افتادم. “هیچ کس از متوسط اطرافیانشان بالاتر نمی رود”

در فصل ششم کتاب با عنوان “شتاب بخشی”  دارن هاردی به تلاش های اضافی بعد از انجام بهترین تلاش ها تاکید دارد و همچنین توصیه می کند در هر جنبه از زندگی بیش از آن چیزی که از ما انتظار می رود، انجام دهیم و ظاهر شویم. مطالعه این فصل هم، برای من تداعی گر خاطرات و صحبت های آقامعلم بود، در روزنوشته ها در قوانین زندگی من به این موضوع اشاره داشتند که “فقط یک گام بیشتر بردارید.”

به این باور رسیدم بکارگیری و عمل به کلیه نکات ریز و در عین حال دقیق و مفیدی که در  این کتاب پیشنهاد شده است، می تواند در بلند مدت تاثیر شگفتی را بر مسیر پیش رویمان قرار دهد.

تسلی بخشی های فلسفه از منظر مونتنی

استاندارد

کتاب تسلی بخشی های فلسفه یکی دیگر از آثار ارزشمند آلن دوباتن است. این کتاب از شش بخش تشکیل شده که در هر بخش آن به بررسی مدل ذهنی یکی از فیلسوفان بزرگ در مواجهه با مشکلات و مسائل مربوط به زندگی پرداخته است.

شرح و بسط افکار و اندیشه های هر یک از فلاسفه، به صورت کلی دریچه ای به سوی وادی راه حل های متنوع می گشاید که تسلی بخش موانع پیش رو خواهد بود.

با مطالعه بخش چهارم کتاب که به مدل ذهنی مونتنی پرداخته شده بود. به نظرم رسید ایشان احتمالاً دارای شخصیتی با خود افشایی بالا و البته عزت نفس بالا می باشد. مونتنی به بررسی انسان از زوایای مختلف پرداخته بود. او انسان را تشکیل شده از جهل (حماقت) و عقل می دانست و توضیح می دهد که چه بسیار ما بر اساس خود محوری، به داشتن عقل به عنوان وجه تمایزمان با سایر موجودات دچار خطای شناختی می شویم و خود را برتر می بینیم.

مونتنی جوهر وجودی انسان را ترکیبی از نقاط قوت به اضافه نواقص و کاستی ها می بیند و اینها را طبیعی می داند و از صحبت کردن در رابطه با ایراد و اشتباهات خود ابایی ندارد. او می خواهد تا خودمان را با تمام نقاط قوت و ضعف بپذیریم، تفاوت هایمان با دیگران را از جوانب مختلف درک کنیم و برای آگاهی و درک بیشتر تلاش کنیم.

“همین که زندگی معمولی با فضیلتی در طلب حکمت، ولی هرگز نه چندان دور از حماقت، داشته باشیم، دستاوردی کافی است.”

مونتنی راجع به نوشتن نیز سخنان مفیدی داشت. او از نویسندگان می خواهد که خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند، از ارزشیابی ها و داوری ها و تجربه های خودشان بنویسند و منحصر به فرد باشند. به این شکل، جسارت داشته باشند تا مسئولیت نوشته هایشان را بر عهده بگیرند. او همچنین ساده نویسی را ارجح می دانست.

مونتنی در رابطه با انتخاب کتاب برای مطالعه به این نکته اشاره داشت، “آنچه در کتاب اهمیت دارد سودمندی و تناسب آن با زندگی است.” از نظر او درک بهترین و مفیدترین آموزه ها، بر دانستن بیشتر از هر چیزی اولویت دارد، چرا که با درک بهترین و مفیدترین دانسته ها می توانیم خوب را از بد تمیز دهیم و طریق درست را بپیماییم. اما با دانستن بیشتر از هر چیزی، صرفاً فضای مغزمان را بی حساب اشغال می کنیم.

سیری در نظریه پیچیدگی

استاندارد

آغاز آشنایی ام با علم سیستم های پیچیده مربوط می شود به مباحث مطرح شده در روزنوشته های آقا معلم که تحت عناوین مختلف از جمله “درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده“، “آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟” و “درباره پیچیدگی و سیستم های پیچیده” به تفصیل به آن پرداخته بودند.

سپس مطالعه کتاب ارزشمند “مقدمه ای بر سیستم های پیچیده” نوشته ی محمدرضا شعبانعلی (آقا معلم عزیز) که در طول زمان و به تدریج در حال تکمیل می باشد باعث شد به این علم علاقه مند تر شوم.

با پیشنهاد ایشان و صحبت های دوست خوبم طاهره خباری ، تصمیم به تهیه کتاب سیری در نظریه پیچیدگی اثر ملانی میچل ترجمه رضا امیر رحیمی گرفتم. در نهایت این کتاب به عنوان هدیه ای از طرف رئیسم به دستم رسید و این روزها در حال مطالعه بخش های پایانی آن می باشم.

ملانی میچل، ایده ی نوشتن این کتاب و توضیح اینکه قلمرو گسترده پیچیدگی را چگونه برای مخاطبینی غیر متخصص مطرح کند، نقش خود را مانند راهنمای گردشگری بیان می دارد که در کشوری بیگانه که پهناور و از نظر فرهنگی غنی است و در برنامه بازدید زمان بسیار فشرده ای برای توضیح درباره ی پیشینه ی تاریخی، دیدار از اماکن مهم و آشنا شدن با مناظر و فرهنگ قابل برنامه ریزی است و فقط در مواقع لزوم می بایست مطالبی از زبان بومی ترجمه شود.

کتاب را در اداره گذاشته بودم و هر موقع فرصتی دست می داد، شروع به مطالعه آن می کردم. در فصل های ابتدایی  به صورت جزئی و متمرکز به روند شکل گیری و سیر تکاملی علم پیچیدگی پرداخته شده است که با پیش زمینه مطالعه مطالبی که تا آن لحظه داشتم برایم جالب و جذاب بود.

در این راستا مطالعه مطالب مفیدی شامل دوراهی زندانی، تفکر سیستمی، سواد دیجیتال و … که در متمم بیان شده بود، منجر به ایجاد یادگیری کریستالی و تسهیل در فهم و درک بیشتر من از بعضی مباحث دیگر این کتاب، از جمله “آینده مدل سازی کامپیوتری”، “علم شبکه” و “کاربرد علم شبکه در شبکه های دنیای واقعی”  شد. البته ناگفته نماند که مطالعه برخی از فصل های کتاب که به بررسی یکسری کدها و فرمول ها یا مباحث کامپیوتری پرداخته بود، برای من کمی خسته کننده و دشوار بود.

این کتاب کمک کرد تا با ساختار منسجم تری، به مطالعه سیستم پیچیدگی بپردازم.

 

 

 

عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران

استاندارد

اخیراً مطالعه کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران اثر دکتر سریع القلم را به پایان رساندم. این کتاب هدیه ارزشمند و نابی بود از طرف دوست خوبم یاور مشیرفر که مرا به یادگیری بیشتر در زمینه توسعه یافتگی دعوت کرد.

آقای دکتر سریع القلم به روش علمی در این کتاب، از جهات مختلف و با موضوعات متنوع به بررسی، توصیف، تجزیه و تحلیل اوضاع و شرایط گذشته، حال و آینده ایران و مقایسه آن با سایر کشورها پرداخته بود.

این کتاب مملو از نکات آموزنده و قابل تامل برای کسانی است که دغدغه رشد و توسعه شخصی و اجتماعی دارند تا در این راستا بتوانند به سهم خود در آبادانی سرزمین مان ایران تلاش کنند و امیدوار باشند تا روزی پیشرفت و توسعه در این نقطه از کره خاکی پدیدار شود.

در حین مطالعه این کتاب احساسات متفاوتی را تجربه کردم. از جمله اینکه گاه با مطالعه برخی از فصل های کتاب، احساس تاسف و ناراحتی  می کردم و مصادیقی مثل اوضاع و احوال نابسامان و غیر سیستمی سازمان ها و ارگان های دولتی پیش رویم مجسم می شد. البته در بخش هایی از کتاب هم برخلاف آنچه شرح داده شده بود، احساس خوشحالی و دلگرمی داشتم. شرایط نسبت به آنچه در کتاب توصیف شده بود، کمی تغییر کرده بود. امیدوار بودم و هستم، به ثمربخش بودن تلاش تک تک افرادی که  تحول، توسعه و پیشرفت خود و جامعه و محیط اطراف برای شان اهمیت بسزایی دارد و نسبت به موانع و چالش ها دلسرد نمی شوند و با نگاه بلند مدت و با پشتکار دائمی و منظم به سهم خود، برای هدفی عالی گام بر می دارند.

دکتر سریع القلم یکی از نکات حیاتی در مسیر پیشرفت کشور را “اجماع نظر” در میان دیدگاه های متفاوت هیأت حاکمه و نخبگان می دانند و آنرا مورد بررسی قرار داده اند. در بخشی نیز، اصول مشترک توسعه یافتگی را در ۴ مولفه آموزش، عقل، علم، نظم و سازماندهی به تفصیل بیان نموده اند.

ایشان مطرح شدن یک کشور را در عرصه بین المللی به قدرتمند شدن جامعه می داند و چین را مثال می زند. “چین مورد احترام و شریک و همراه و طرف مذاکره مجموعه غرب قرار می گیرد و در سیاست گزاری و تصمیم گیری منافع و خواسته های آن ها در نظر گرفته می شود و امتیازهای جدی به آنها اعطا می شود.”

دکتر سریع القلم به نکات کلیدی و مهم دیگری هم تاکید داشتند که در ادامه برخی از آن ها را در قالب جملاتی از همین کتاب، بصورت مختصر  نقل می کنم.

  • “علم برای علم، علم را محصور می کند. علم برای تولید، انگیزه و محرکه ایجاد می کند.”
  • “هنر فهم مسئولیت و هنر فکر کردن، اوج انسانیت و معنویت است.”
  • “هنر انسان مدیریت تضادها و تناقض هاست. مدیریت مستلزم تعامل، کنار آمدن و حل تناقضات است.”
  • “باید از غریزه به سمت عقل حرکت کنیم. زود عصبانی نشویم. قضاوت را به تاخیر بیندازیم. دیگران را تخریب نکنیم. سازگار باشیم و کوتاه بیاییم.”
  • “بحران شخصیتی قابل اصلاح است به شرطی که تشخیص دهیم مشکل کجاست؟”
  • “آدم های جالب و سیستم های پیچیده آنهایی هستند که محدودیت های خود را می فهمند و بر اساس فهم از محدودیت ها و مقدورات خود، طراحی و برنامه ریزی می کنند.”
  • “مهم ترین محتوای تربیت فرهنگی، وارد کردن عقل و منطق، تدبیر و بزرگ منشی، وقار و تحمل و احترام در نظام آموزشی، نظام دوستی و نظام اجتماعی یک جامعه است.”
  • “برای این که خودتان را اصلاح کنید اول وضعیت موجود را تعریف کنید. بعد افقی از وضعیت مطلوب هم داشته باشید و بعد بگویید که از این وضعیت فعلی چگونه و با چه نظم و ترتیبی می خواهید به وضعیت مطلوب بروید.”
  • “عقلانیت یعنی قاعده مندی و اینکه هر کس حدود خود را برای یک هدف جمعی بداند. در یک سیستم لذات فردی کم می شود و اهداف جمعی جایگزین می شود.”
  • “وضعیت هر کشوری مساوی است با برآیند کانون های قدرت، ماهیت طبقاتی، پایگاه اجتماعی، جهان بینی، سوابق اقتصادی و درجه ی فهم از جهان.”
  • “در کشورهای توسعه یافته سیستمی وجود دارد که فرد آنها را مدیریت می کند اما در کشورهای در حال توسعه، فرد عمل می کند و سیستم مورد قبولش را به وجود می آورد.””مهم ترین عامل پیشرفت یک کشور، در نهایت به نوع انسان هایش بستگی دارد.”
  • “به کودکان اعلام نظر را بیاموزیم و اینکه ضمن ابراز عقیده به نظرات دیگران نیز گوش بدهند. به نظر خود اصرار نکنند و وقتی با دیگران رابطه برقرار می کنند با آنها کار هم بکند و این ها در سنین کودکی تأثیرگذار تر است. فرهنگ تعامل و تساهل باید در متون آموزشی وارد شود.”
  • “نگاه کوتاه مدت به زندگی و فرصت ها باعث می شود برای توسعه یافتگی که بسیار دراز مدت است وقت نگذاریم و ابعاد زندگی را رها کنیم که این فایده ندارد. افراد در توسعه یافتگی مجبورند کارهایی انجام دهند که ۲۰ یا ۳۰ یا ۶۰ سال آینده جواب بدهند. نگاه توسعه یافته یک نگاه دراز مدت است.”
  • “نگاه جمعی در تحمل پذیری هم نقش دارد. وقتی بخواهیم با یکدیگر زندگی کنیم از خواسته های فردی مان به نفع جمع کنار می رویم. تحمل کردن یک مسئله عقلی و تحمل نکردن یک مسئله ی غریزی است. هیجانی بودن مانع می شد که ما بخواهیم با یکدیگر کار کنیم و به آینده فکر کنیم و ارتباطات معقول داشته باشیم.”
  • “تولید و رقابت دو مفهوم و اصل بنیادی برای تحول در جامعه می باشد. منطق تولید قدرت از منطق سرزمین به منطق تولید ناخالص داخلی تغییر کرده است.”
  • “چینی ها به تحقیر تاریخی از طریق نفوذ در بازارهای کالا و سرمایه جهان واکنش نشان دادند. هندی ها به تحقیر تاریخی از طریق بارور کردن نظام داخلی، پارلمان فوق العاده قدرتمند و اجماع کلان فلسفی و سیاسی نخبگان عکس العمل نشان دادند.”