جذابیت ناشناخته ها

استاندارد

در حال مطالعه کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم. پس از مطالعه حدود ۷۰ صفحه، افکار پراکنده ام که برگرفته از این مجاورت می باشد را به شرح سطور زیر به نگارش در آوردم.

کدام برایمان جذاب تر است؟

  • دنیای ناشناخته یا دنیای آشنا و شناخته شده
  • دوستان قدیمی و آشنا یا دوستان جدید با شناخت کم
  • بازی های تکراری که مدت زیادی با آنان مانوس شدیم یا بازی های جدید و ناآشنا
  • محیط کاری ثابت در طولانی مدت یا تغییر محیط کار پس از یک بازه زمانی مشخص (مثلا سه ساله)
  • رفتن از مسیرها و ممرهای تکراری یا هر از چندی امتحان کردن گذرگاه ها و معبرهای متفاوت
  • هم رنگ جماعت شدن و همانند مردم بودن یا منحصر به فرد و خود واقعی بودن

با نیم نگاهی از دور، شاید پا گذاشتن در ورطه ی ابهام به نظر خوشایند و هیجان انگیز برسد و بتوانیم مدعی متجاسر بودن باشیم.

آیا ورود به سرزمین مه آلود می تواند انتظار ما را در نیل به خواسته ها، آمال و آرزوها برای مدت طولانی محقق سازد؟

فکر کنم انتخاب تازه ها و ناشناخته ها و پا نهادن در مسیری بدیع چندان سهل نخواهد بود. با این حال انتخاب پیچیدگی جذاب تر از خطی حرکت کردن و سادگی باشد.

کهن الگوها

استاندارد

چندی پیش کتابی با عنوان “زندگی برازنده من” موثرترین راهکارهای خویشتن و غنی سازی ارتباط با دیگران اثر کارول. پیرسون و هیو. کی. مار را مطالعه می کردم و در ابتدای امر و قبل از اینکه در قبال مطالعه کتاب شاگردی کرده باشم. به قضاوت نشستم که احتمالا قصد دارند انسان ها را در قالب و چارچوب مشخص شده و تعریف شده جای دهند.(+) پس از مطالعه کتاب به خاطر آوردم اگر صبر و حوصله به خرج دهم و شاگردی کردن را در برابر کتاب به عنوان یک معلم کامل بجا بیاورم به نتایج مطلوب تری دست پیدا می کنم.

پوریا صفرپور عزیز از دوستان متممی دستور دادند تا درخصوص کهن الگوها پس از پایان مطالعه این کتاب توضیحات مبسوط تری را عنوان کنم و من هم بر دیده منت پذیرفتم.

و اما برداشت و درک من از این کتاب:

هر یک از کهن الگوها برگرفته از داستانی هستند که نحوه برخورد، تصمیم گیری و چگونگی عملکرد انسان ها را در طول سفر زندگی با وقایع، اتفاقات و چالش های پیش روی شان بررسی می کند. بر این اساس ۱۲ داستان و کهن الگو تحت عناوین: معصوم، یتیم، جنگجو، حامی، جستجوگر، عاشق، نابودگر، آفرینش گر، حاکم، جادوگر، فرزانه و دلقک نامگذاری شده است. که هر کهن الگو می تواند در جایگاه خودش، منحصر به فرد و قهرمان زندگی خودش باشد.

آزمون پیرسون مار برای تعیین کهن الگو طراحی شده است که بر اساس پاسخگویی به آن کهن الگوی اصلی که در سفر زندگی بیشتر عهده دار آن نقش ها هستیم مشخص می شود همچنین کهن الگوهای فرعی ای که در طول سفر هرازچندی در یکی از آن قالب ها ایفای نقش می کنیم مشخص می شود و در پایان کمترین کهن الگوهایی که در شخصیت هر فردی نقش دارد با توجه به پایین ترین امتیازات مشخص می گردد. به این ترتیب نقطه ای که هم اکنون در آن به سفر زندگی ادامه می دهیم نشان داده می شود.

سپس درخصوص هر یک از ۱۲ کهن الگو به تفصیل توضیح داده می شود. من این بخش را دوست داشتم چون نشان می داد که هر یک از ۱۲ مدل کهن الگو می توانند نقاط مثبت و منفی داشته باشند و همچنین راهکارهایی را در جهت پوشش نقاط ضعف پیشنهاد داده بود و از جهتی اشاره کرده بود در صورتیکه این کهن الگو در شما ضعیف است، دچار چه سوء برداشت هایی در قبال افرادی که با چنین کهن الگویی هستند می شوید.

می خواهم خوش بینانه نگاه کنم. به نظر من آزمون های شخصیتی با عناوین مختلف از جمله کهن الگو، آرکتایپ، آزمون دیسک یا آزمون های تیپ شناسی MBTI قصد دارند ما را یاری کنند تا به خودشناسی دست پیدا کنیم و تفاوت های فردی و شخصیتی را بهتر تجزیه و تحلیل کنیم و در برقراری ارتباط با دنیای اطرافمان با کمترین تنش و چالش، سفر زندگی را به پیش ببریم.

به هر حال آزمون ها و مدل ها متفاوت و متنوع و البته نادرست هستند، پیدا کردن اینکه کدام مدل یا الگو می تواند برای زندگی من مفیدتر و مناسب تر باشد می تواند به ارزش ها و باورها و تجربه های هر یک از ما بستگی داشته باشد و به تعبیر زیبای متمم مفید بودن مدل ها تابع این است که ما آنها را برای چه کاربردی می خواهیم؟ یا اینکه این مدل چه کاربردی در زندگی ما دارد؟

 

ابوالمشاغل

استاندارد

ابوالمشاغل نوشته نادر ابراهیمی عنوان کتابی است که طی مرور درس های تسلط کلامی در متمم  معرفی شده بود. نادر ابراهیمی با قلمی شیوا و شفاف به نگارش این کتاب پرداخته و موضوع آن در ارتباط با مشاغل و کارهایی ست که در طول حیاتش دنبال کرده است. در این کتاب او به بیان فراز و نشیب ها و دغدغه ها و چالش های پیش رویش اشاره دارد. به دلیل روحیه جسورانه و ریسک پذیر این نویسنده که نوشته هایش به شکل رسا بیانگر این موضوع است، مجذوب نگارشش شدم. در حین مطالعه احساس هیجان و شوق زیادی جهت خواندن آن داشتم و با شور و علاقه به مطالعه آن پرداختم، نکات مفید و ارزشمند و آموزنده ای را از ایشان آموختم و با انرژی خواندن این نوع کتاب ها را در جمع دوستان پیشنهاد می دادم.

متاسف شدم از اینکه شعر سفر (ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ییم) را با صدای مرحوم محمد نوری  را بسیار دوست داشتم و گوش داده بودم اما نمی دانستم شعر آن از نادر ابراهیمی است. پس از اتمام این کتاب هم مشتاق شدم تا سایر کتاب هایی که ایشان نگاشته اند را مطالعه کنم. این خواسته ام با دریافت هدیه روز تولدم که شامل کتاب های ابن مشغله، بار دیگر شهری که دوست می داشتم و مردی در تبعید ابدی  از طرف یکی از همکاران عزیزم امکانپذیر شد که سورپرایز فوق العاده ای بود.

در پایان پاراگرافی از  صفحه ۲۳۰، کتاب دوست داشتنی ابوالمشاغل اثر نادر ابراهیمی که برایم بسیار دلنشین و آموزنده است را به اشتراک می گذارم.

مسأله اساسی انسان مسئول عصر ما غلبه بر ظلم نیست؛ ناسازگاری قطعی و لجوجانه با ظلم است.

برای ما، اینک، همین کافی ست که “خوبی”، با هر تعریف و تعبیر که باشد، وجود داشته باشد و معتقدانی داشته باشد. این که نمی تواند بر “بدی” چیره شود و بدی را بشکند و خرد کند و نابود، هیچ مسأله ی عمده یی نیست.

ما، مهم این است که باور داشته باشیم که آمده ییم تأثیر بگذاریم و تغییر بدهیم؛ نیامده ییم که فقط “باشیم” و بودنی بدون شدن را تجربه کنیم.

ما آمده ییم که صورت سنگی دیوار را، دست کم، بخراشیم؛ اگر نه دیوار را از پی و پایه فرو بریزیم …

هنر شفاف اندیشیدن

استاندارد

کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی و ترجمه ی عادل فردوسی پور، بهزاد توکلی و علی شهروز است که ترجمه آن شیوا، روان و شفاف می باشد. رولف دوبلی در این کتاب به بررسی حدود ۱۰۰ خطای شناختی انسان ها پرداخته است. کتاب مفیدی است که خواندنش را به کسانیکه در جستجوی تصمیم گیری مناسب تر در زمینه های مختلف فردی، کاری، اجتماعی هستند، پیشنهاد می کنم. موقع خواندن این کتاب با دیدن نام بزرگانی همچون نسیم طالب، دن اریلی و ریچارد تالر بدلیل آشنایی قبلی با آنها از طریق مطالب متنوع و ارزشمندی که در متمم به آنها پرداخته شده بود، درک بهتری را از خواندن محتوای این کتاب داشتم.

احساسی که در زمان خواندن این کتاب داشتم مانند همراه بودن با یک دوست و معلم بود. پس از معرفی هر یک از خطاهای شناختی، جهت بهره گیری از آن به بیان توصیه ها و پیشنهادهای اثربخشی پرداخته شده که می تواند در زندگی یا در زمینه تصمیم گیری ها راهگشا باشد. همچنین از محسنات دیگر این کتاب عنوان کردن تعداد زیادی مثال یا مصداق در رابطه با هر یک از خطاهای شناختی است که باعث می شد آنها را بهتر درک کنم.

من برای درک بهتر این کتاب، پس از مطالعه هر یک از خطاها سعی می کردم کمی روی آن توقف کنم، سپس مصادیقی را از دنیای اطراف و تجربیاتم بیابم یا تداعی های مرتبط با آنرا که بخاطر می آوردم در کتاب یادداشت کنم. به این شکل تلاش کردم مطالعه عمیق تر و فعال تری در این راستا داشته باشم. حالا که به پایان این کتاب رسیدم باید اذعان کنم این شکل از مطالعه را در خصوص تقریباً ۲۰ درصد از خطاها توانستم عملی کنم. در هر صورت، به عنوان یک میکرواکشن در جهت مطالعه جدی تر، می تواند امیدوار کننده باشد:)

تصمیم گیری آن هم با این درصد از خطای شناختی دشوار و پیچیده به نظر می رسد که کمتر می توانیم ادعای تصمیم گیری منطقی را داشته باشیم. با این حال شناخت و آگاهی از وجود خطاهای شناختی، می تواند درصد خطا در تصمیم گیری هایمان را کاهش دهد تا با زاویه دیدی گسترده تر و عمیق تر به تجزیه و تحلیل مسئله بپردازیم و راه حل های مختلف را بررسی کنیم تا نهایتاً دست به انتخابی سنجیده تر بزنیم.

 

کسره

استاندارد
  • قصدت کشیدن دو کوه است

در کنار هم

اما دره نیز

پدید می آید.

 

  • تا بچه آدابِ غذا خوردن را بیاموزد

تا مشق هایش را درست و بی غلط بنویسد

تا بفهمد دو با دو می شود چهار

و ساعتِ نه باید به رختخواب رفت

دلش را می شکنند

روحش را آزرده می کنند

چشمش را به گریه می اندازند

تا بفهمد قاشق را چگونه دست بگیرد وقتی که به غذا میل ندارد

بی غلط بنویسد شادی وقتی که دلش شکسته است

دو با دو را بگوید چهار وقتی که عددِ خودش تنهایی است

و بخوابد وقتی که خوابزده به تاریکی خیره است.

 

کسره، علیرضا روشن، ص۲۸ و ص۴۶

هفت عادت مردمان موثر

استاندارد

پیش نوشت: در بخش معرفی کتاب سعی دارم کتاب هایی را که مطالعه کرده ام و برایم آموزنده بوده است را به اختصار بازگو نمایم. آنچه در اینجا می نویسم صرفا برداشت شخصی من از این کتاب است.

کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استیون کاوی است. که در آن به عادات و رفتارهای انسانی در جهت بهبود روابط فردی و روابط متقابل پرداخته شده است. پس از مطالعه هر فصل از کتاب فکر می کردم که چقدر در داشتن آن عادت رفتاری توانمند و تا چه حدودی بایستی آنرا تقویت و بهبود دهم. آیا رفتار و عملکرد منفی ای در آن راستا دارم که بایستی اصلاح کنم و یکی از عادات رفتاری ذکر شده را جایگزین آن نمایم؟

به نظرم مطالعه این کتاب برای یک مرتبه کافی نباشد. بهتر است برای درونی کردن عادات مطرح شده به رفتارمان  توجه بیشتری کنیم و در بکارگیری عادات رفتاری برای ایجاد ارتباط مفید و موثرتر تلاش کنیم.

عادت اول مسئول بودن یا کنش گر بودن است. اینکه مسئولیت زندگی و رفتار و عملکردمان به دست خودمان است. با خوندن این عادت لبخندی بر لبم نشست و خاطره صحبت های  خانم توسلی معلم دوره دبیرستان برایم تداعی شد. “بچه ها شما مسئول زندگی خودتان هستید حواستان باشد همه چیز را به تقدیر و قضا و قدر نسبت ندهید”

چقدر در آن دوران با شنیدن این جمله خوشحال شدم و از جهتی مصمم شدم در تغییر و قدم برداشتن در مسیر زندگی دلخواهم.

عادت دوم هدف داشته باشید. برداشت من از این عادت به این شکل است که زندگی بی هدف به نوعی پریشان حالی و سرگردانی می ماند. در واقع هدف را همچون چراغ فانوس دریایی می بینم که ما به عنوان ناخدای کشتی زندگی با در نظر گرفتن آن در دریای زندگی پیش می رویم تا به بیراهه کشیده نشویم.

عادت سوم سلسله مراتب ارزش ها را مشخص کنید. هر یک از ما با توجه به مدل ذهنی خودمان که دربرگیرنده تجربیات و دانسته هایمان می شود دارای ارزش ها، اصول و معیارهایی برای مواجهه با دنیای اطرافمان  می باشیم. بطور کلی افکار و عملکردمان را بر اساس اصولی پایه ریزی کرده ایم که گاه در طول مسیر زندگی با توجه به نیازمان به حذف، تعدیل یا جابجایی، اصلاح و تقویت هر یک از اصول و ارزش ها می پردازیم. در واقع تغییراتی را در طول زمان تجربه خواهیم کرد اینکه کدام ارزش را به پای دیگر قربانی کنیم و از کدام اصل و ارزش کوتاه نیاییم و آنرا در راس قرار دهیم.

باور دارم سلسله مراتب باورها و ارزش ها شکل دهنده مدل ذهنی انسان هاست که تغییر دادنش به راحتی صورت نمی پذیرد.

عادت چهارم رابطه برد برد داشته باشید. برای ارتباط با خانواده، دوستان، همکاران و بطور کلی جامعه نیازمند مهارت های ارتباط می باشیم. برقراری ارتباط با کمترین تنش و اصطکاک نشانگر بلوغ اجتماعی است. با توجه به تفاوت های شخصیتی و رفتاری طبیعی است که اختلاف نظر هم دیده خواهد شد. برای کاهش این اختلاف و برقراری ارتباط با یکدیگر در جهت رفع نیازهایمان بهتر است به مهارت های ارتباطی مجهز باشیم. برای ارتباط متقابل و موثر و مرتفع ساختن مسائل، در نظر گرفتن نظرات و خواسته های طرف مقابل نیز مهم است. بهتر است در یک ارتباط به گونه ای رفتار کنیم تا با کمترین تنش، مسئله را حل و فصل کنیم تا خواسته های هر دو طرف برآورده شود، این عادت بیانگر سبک رفتاری تعاملی در میان افراد می باشد.

عادت پنجم همدلی کنید. همه ما به نوعی نیازمند درک شدن توسط اطرافیانمان هستیم. استفان کاوی پیشنهادش برای این عادت اینست که اول شما، دیگران را درک کنید و پای صحبت آنها بنشینید و بعد انتظار داشته باشید دیگران شما را درک کنند. فکر می کنم مهارت شنونده فعال بودن در راستای این عادت باشد وقتی بتوانیم با دقت بیشتر به صحبت های طرف مقابلمان گوش کنیم و خواسته ها یا دلگیری های او را از زاویه نگاه او درک کنیم احتمالا برخورد منطقی و معقولانه تری خواهیم داشت. گوش دادن به صحبت های طرف مقابل بدون اینکه در حین صحبت های او به فکر دفاعیات خود باشیم و اینکه حالا شما چه صحبت های هیجان انگیزتر یا ارزشمندی دارید که باید با او به اشتراک بگذارید می تواند باعث ایجاد اختلال در برقراری ارتباط شود. بی توجهی، داشتن زاویه دید محدود و بسته و صرفا تاکید بر خواسته های شخصی باعث کاهش همدلی در ارتباطات می شود.

عادت ششم هم افزایی یا سینرژی داشته باشید. وقتی می توانیم از رابطه متقابل مفید و اثربخش صحبت کنیم که برایند ارتباطمان، نتیجه مطلوب و فراتر از انتظار باشد. زمانی ارتباط دو نفر به سینرژی ختم می شود که مسئله ای به صورت ریشه ای با کمک و همفکری هر دو نفر حل شود. یک به اضافه یک سه شود و نتیجه همکاری افراد خلق اثری جدید باشد که برای افراد بیشتری راهگشا باشد. موضع گیری و سوگیری تضعیف کننده این عادت هستند.

عادت هفتم اره خود را تیز کنید. منظور داشتن تنفس و بررسی عملکرد است. اینکه در جایی از مسیر زندگی، نگاهی به عملکردمان داشته باشیم و بنشینیم و ذره بین به دست، خود را به چالش بکشیم و به تحلیل و بررسی دستاورد و یافته هایمان بپردازیم. تصور می کنم این عادت را بتوانیم با خلوت کردن با خود و مراقبه تقویت کنیم و به این شکل اره خود را تیز نماییم.