تسلی بخشی های فلسفه از منظر مونتنی

استاندارد

کتاب تسلی بخشی های فلسفه یکی دیگر از آثار ارزشمند آلن دوباتن است. این کتاب از شش بخش تشکیل شده که در هر بخش آن به بررسی مدل ذهنی یکی از فیلسوفان بزرگ در مواجهه با مشکلات و مسائل مربوط به زندگی پرداخته است.

شرح و بسط افکار و اندیشه های هر یک از فلاسفه، به صورت کلی دریچه ای به سوی وادی راه حل های متنوع می گشاید که تسلی بخش موانع پیش رو خواهد بود.

با مطالعه بخش چهارم کتاب که به مدل ذهنی مونتنی پرداخته شده بود. به نظرم رسید ایشان احتمالاً دارای شخصیتی با خود افشایی بالا و البته عزت نفس بالا می باشد. مونتنی به بررسی انسان از زوایای مختلف پرداخته بود. او انسان را تشکیل شده از جهل (حماقت) و عقل می دانست و توضیح می دهد که چه بسیار ما بر اساس خود محوری، به داشتن عقل به عنوان وجه تمایزمان با سایر موجودات دچار خطای شناختی می شویم و خود را برتر می بینیم.

مونتنی جوهر وجودی انسان را ترکیبی از نقاط قوت به اضافه نواقص و کاستی ها می بیند و اینها را طبیعی می داند و از صحبت کردن در رابطه با ایراد و اشتباهات خود ابایی ندارد. او می خواهد تا خودمان را با تمام نقاط قوت و ضعف بپذیریم، تفاوت هایمان با دیگران را از جوانب مختلف درک کنیم و برای آگاهی و درک بیشتر تلاش کنیم.

“همین که زندگی معمولی با فضیلتی در طلب حکمت، ولی هرگز نه چندان دور از حماقت، داشته باشیم، دستاوردی کافی است.”

مونتنی راجع به نوشتن نیز سخنان مفیدی داشت. او از نویسندگان می خواهد که خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند، از ارزشیابی ها و داوری ها و تجربه های خودشان بنویسند و منحصر به فرد باشند. به این شکل، جسارت داشته باشند تا مسئولیت نوشته هایشان را بر عهده بگیرند. او همچنین ساده نویسی را ارجح می دانست.

مونتنی در رابطه با انتخاب کتاب برای مطالعه به این نکته اشاره داشت، “آنچه در کتاب اهمیت دارد سودمندی و تناسب آن با زندگی است.” از نظر او درک بهترین و مفیدترین آموزه ها، بر دانستن بیشتر از هر چیزی اولویت دارد، چرا که با درک بهترین و مفیدترین دانسته ها می توانیم خوب را از بد تمیز دهیم و طریق درست را بپیماییم. اما با دانستن بیشتر از هر چیزی، صرفاً فضای مغزمان را بی حساب اشغال می کنیم.

سیری در نظریه پیچیدگی

استاندارد

آغاز آشنایی ام با علم سیستم های پیچیده مربوط می شود به مباحث مطرح شده در روزنوشته های آقا معلم که تحت عناوین مختلف از جمله “درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده“، “آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟” و “درباره پیچیدگی و سیستم های پیچیده” به تفصیل به آن پرداخته بودند.

سپس مطالعه کتاب ارزشمند “مقدمه ای بر سیستم های پیچیده” نوشته ی محمدرضا شعبانعلی (آقا معلم عزیز) که در طول زمان و به تدریج در حال تکمیل می باشد باعث شد به این علم علاقه مند تر شوم.

با پیشنهاد ایشان و صحبت های دوست خوبم طاهره خباری ، تصمیم به تهیه کتاب سیری در نظریه پیچیدگی اثر ملانی میچل ترجمه رضا امیر رحیمی گرفتم. در نهایت این کتاب به عنوان هدیه ای از طرف رئیسم به دستم رسید و این روزها در حال مطالعه بخش های پایانی آن می باشم.

ملانی میچل، ایده ی نوشتن این کتاب و توضیح اینکه قلمرو گسترده پیچیدگی را چگونه برای مخاطبینی غیر متخصص مطرح کند، نقش خود را مانند راهنمای گردشگری بیان می دارد که در کشوری بیگانه که پهناور و از نظر فرهنگی غنی است و در برنامه بازدید زمان بسیار فشرده ای برای توضیح درباره ی پیشینه ی تاریخی، دیدار از اماکن مهم و آشنا شدن با مناظر و فرهنگ قابل برنامه ریزی است و فقط در مواقع لزوم می بایست مطالبی از زبان بومی ترجمه شود.

کتاب را در اداره گذاشته بودم و هر موقع فرصتی دست می داد، شروع به مطالعه آن می کردم. در فصل های ابتدایی  به صورت جزئی و متمرکز به روند شکل گیری و سیر تکاملی علم پیچیدگی پرداخته شده است که با پیش زمینه مطالعه مطالبی که تا آن لحظه داشتم برایم جالب و جذاب بود.

در این راستا مطالعه مطالب مفیدی شامل دوراهی زندانی، تفکر سیستمی، سواد دیجیتال و … که در متمم بیان شده بود، منجر به ایجاد یادگیری کریستالی و تسهیل در فهم و درک بیشتر من از بعضی مباحث دیگر این کتاب، از جمله “آینده مدل سازی کامپیوتری”، “علم شبکه” و “کاربرد علم شبکه در شبکه های دنیای واقعی”  شد. البته ناگفته نماند که مطالعه برخی از فصل های کتاب که به بررسی یکسری کدها و فرمول ها یا مباحث کامپیوتری پرداخته بود، برای من کمی خسته کننده و دشوار بود.

این کتاب کمک کرد تا با ساختار منسجم تری، به مطالعه سیستم پیچیدگی بپردازم.

 

 

 

عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران

استاندارد

اخیراً مطالعه کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران اثر دکتر سریع القلم را به پایان رساندم. این کتاب هدیه ارزشمند و نابی بود از طرف دوست خوبم یاور مشیرفر که مرا به یادگیری بیشتر در زمینه توسعه یافتگی دعوت کرد.

آقای دکتر سریع القلم به روش علمی در این کتاب، از جهات مختلف و با موضوعات متنوع به بررسی، توصیف، تجزیه و تحلیل اوضاع و شرایط گذشته، حال و آینده ایران و مقایسه آن با سایر کشورها پرداخته بود.

این کتاب مملو از نکات آموزنده و قابل تامل برای کسانی است که دغدغه رشد و توسعه شخصی و اجتماعی دارند تا در این راستا بتوانند به سهم خود در آبادانی سرزمین مان ایران تلاش کنند و امیدوار باشند تا روزی پیشرفت و توسعه در این نقطه از کره خاکی پدیدار شود.

در حین مطالعه این کتاب احساسات متفاوتی را تجربه کردم. از جمله اینکه گاه با مطالعه برخی از فصل های کتاب، احساس تاسف و ناراحتی  می کردم و مصادیقی مثل اوضاع و احوال نابسامان و غیر سیستمی سازمان ها و ارگان های دولتی پیش رویم مجسم می شد. البته در بخش هایی از کتاب هم برخلاف آنچه شرح داده شده بود، احساس خوشحالی و دلگرمی داشتم. شرایط نسبت به آنچه در کتاب توصیف شده بود، کمی تغییر کرده بود. امیدوار بودم و هستم، به ثمربخش بودن تلاش تک تک افرادی که  تحول، توسعه و پیشرفت خود و جامعه و محیط اطراف برای شان اهمیت بسزایی دارد و نسبت به موانع و چالش ها دلسرد نمی شوند و با نگاه بلند مدت و با پشتکار دائمی و منظم به سهم خود، برای هدفی عالی گام بر می دارند.

دکتر سریع القلم یکی از نکات حیاتی در مسیر پیشرفت کشور را “اجماع نظر” در میان دیدگاه های متفاوت هیأت حاکمه و نخبگان می دانند و آنرا مورد بررسی قرار داده اند. در بخشی نیز، اصول مشترک توسعه یافتگی را در ۴ مولفه آموزش، عقل، علم، نظم و سازماندهی به تفصیل بیان نموده اند.

ایشان مطرح شدن یک کشور را در عرصه بین المللی به قدرتمند شدن جامعه می داند و چین را مثال می زند. “چین مورد احترام و شریک و همراه و طرف مذاکره مجموعه غرب قرار می گیرد و در سیاست گزاری و تصمیم گیری منافع و خواسته های آن ها در نظر گرفته می شود و امتیازهای جدی به آنها اعطا می شود.”

دکتر سریع القلم به نکات کلیدی و مهم دیگری هم تاکید داشتند که در ادامه برخی از آن ها را در قالب جملاتی از همین کتاب، بصورت مختصر  نقل می کنم.

  • “علم برای علم، علم را محصور می کند. علم برای تولید، انگیزه و محرکه ایجاد می کند.”
  • “هنر فهم مسئولیت و هنر فکر کردن، اوج انسانیت و معنویت است.”
  • “هنر انسان مدیریت تضادها و تناقض هاست. مدیریت مستلزم تعامل، کنار آمدن و حل تناقضات است.”
  • “باید از غریزه به سمت عقل حرکت کنیم. زود عصبانی نشویم. قضاوت را به تاخیر بیندازیم. دیگران را تخریب نکنیم. سازگار باشیم و کوتاه بیاییم.”
  • “بحران شخصیتی قابل اصلاح است به شرطی که تشخیص دهیم مشکل کجاست؟”
  • “آدم های جالب و سیستم های پیچیده آنهایی هستند که محدودیت های خود را می فهمند و بر اساس فهم از محدودیت ها و مقدورات خود، طراحی و برنامه ریزی می کنند.”
  • “مهم ترین محتوای تربیت فرهنگی، وارد کردن عقل و منطق، تدبیر و بزرگ منشی، وقار و تحمل و احترام در نظام آموزشی، نظام دوستی و نظام اجتماعی یک جامعه است.”
  • “برای این که خودتان را اصلاح کنید اول وضعیت موجود را تعریف کنید. بعد افقی از وضعیت مطلوب هم داشته باشید و بعد بگویید که از این وضعیت فعلی چگونه و با چه نظم و ترتیبی می خواهید به وضعیت مطلوب بروید.”
  • “عقلانیت یعنی قاعده مندی و اینکه هر کس حدود خود را برای یک هدف جمعی بداند. در یک سیستم لذات فردی کم می شود و اهداف جمعی جایگزین می شود.”
  • “وضعیت هر کشوری مساوی است با برآیند کانون های قدرت، ماهیت طبقاتی، پایگاه اجتماعی، جهان بینی، سوابق اقتصادی و درجه ی فهم از جهان.”
  • “در کشورهای توسعه یافته سیستمی وجود دارد که فرد آنها را مدیریت می کند اما در کشورهای در حال توسعه، فرد عمل می کند و سیستم مورد قبولش را به وجود می آورد.””مهم ترین عامل پیشرفت یک کشور، در نهایت به نوع انسان هایش بستگی دارد.”
  • “به کودکان اعلام نظر را بیاموزیم و اینکه ضمن ابراز عقیده به نظرات دیگران نیز گوش بدهند. به نظر خود اصرار نکنند و وقتی با دیگران رابطه برقرار می کنند با آنها کار هم بکند و این ها در سنین کودکی تأثیرگذار تر است. فرهنگ تعامل و تساهل باید در متون آموزشی وارد شود.”
  • “نگاه کوتاه مدت به زندگی و فرصت ها باعث می شود برای توسعه یافتگی که بسیار دراز مدت است وقت نگذاریم و ابعاد زندگی را رها کنیم که این فایده ندارد. افراد در توسعه یافتگی مجبورند کارهایی انجام دهند که ۲۰ یا ۳۰ یا ۶۰ سال آینده جواب بدهند. نگاه توسعه یافته یک نگاه دراز مدت است.”
  • “نگاه جمعی در تحمل پذیری هم نقش دارد. وقتی بخواهیم با یکدیگر زندگی کنیم از خواسته های فردی مان به نفع جمع کنار می رویم. تحمل کردن یک مسئله عقلی و تحمل نکردن یک مسئله ی غریزی است. هیجانی بودن مانع می شد که ما بخواهیم با یکدیگر کار کنیم و به آینده فکر کنیم و ارتباطات معقول داشته باشیم.”
  • “تولید و رقابت دو مفهوم و اصل بنیادی برای تحول در جامعه می باشد. منطق تولید قدرت از منطق سرزمین به منطق تولید ناخالص داخلی تغییر کرده است.”
  • “چینی ها به تحقیر تاریخی از طریق نفوذ در بازارهای کالا و سرمایه جهان واکنش نشان دادند. هندی ها به تحقیر تاریخی از طریق بارور کردن نظام داخلی، پارلمان فوق العاده قدرتمند و اجماع کلان فلسفی و سیاسی نخبگان عکس العمل نشان دادند.”

مردی در تبعید ابدی

استاندارد

مردی در تبعید ابدی عنوان کتابی از آثار مرحوم نادر ابراهیمی است و بر اساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی صدرالمتألهین نگاشته است.

در این کتاب درخصوص زندگی و شخصیت ملاصدرا و نحوه عملکرد و برخورد ایشان با موانع و چالش های بی شماری که در طول مسیر زندگی پیش رو داشته اند، به تفصیل شرح  داده شده است.

نوع سوال پرسیدن، جسارت و صریح سخن راندن، شاگردی کردن و نحوه پاسخگویی، جزو مشخصه های مهم شخصیت ملاصدرا بود که برایم دوست داشتنی، بسیار قابل تأمل و آموزنده واقع شد.

ملاصدرا سرشار از سوال و کنجکاوی بود. او مجذوب عرفان و  به حکمت و علم کلام بسیار می اندیشید. همچنین “جوهر حرکت را به عنوان خیر مایه ی اصلی تعالی یافتن و الهی شدن همه چیز می دانست.”

گفتگوها و تعاملات پدر ملاصدرا با فرزندش گاه به تنش کشیده می شد. با این حال ملاصدرا سعی داشت با رعایت احترام و  ادب پاسخگو باشد.

بخشی از گفتگو ملاصدرا با پدرش:

ملاصدرا گفت: ما محق نیستیم بر اینکه بگوییم “وجود کافر، به دلیل نقض که در ایمانش هست، نقص خالق را اثبات می کند.”

پدرش برآشفت از او سوال کرد: آیا می دانی که به اتکای این گونه تفاسیر، می توان گفت که کافر، وجود ندارد، و همه آنها که بت می پرستند هم پرستنده ی صادق خداوند هستند؟ آیا معلمان تو، همین را می گویند و می آموزند؟

ملاصدرا پاسخ داد: پدر! همه ی آنچه که من می گویم، اجباراً همه ی آن چیزی نیست که استادان من می گویند. من به راه خویش می روم، که راه من است و محصول بهره گیری من از درس های معلمان و تفکرات من در خلوت؛ اما اینکه بندگان خوب خداوند را هم در بتخانه می توان یافت هم در مسجد، سخنی ست بسیار کهنه که از زمان نخستین پیامبران خدا بر انسان مسلم شده است.

نحوه تفکر و سراسر زندگی ملاصدرا برای من بسیار تامل برانگیز و تاثیر گذار بود. ایشان برای توسعه اندیشه و آگاهی، فراز و نشیب های فراوانی را در طول سفر زندگی شان پیموده بودند. در بخشی از مسیر  زندگی که از چالش ها، موانع، تهمت ها و مسائل پیش رو خسته شده بود گفتگویی با همسرشان داشتند، که از خواندنش لذت بردم و می خواهم روایت آنرا در اینجا بنویسم.

ملاصدرا خطاب به همسرش گفت: بانو! ویرانه یی ست این جهان. عمر، کفاف نمی دهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمی دهد که رها کنیم.

اینگونه ویرانه رها کردن، نشانه ی دنائت است و جاهلانه مرمت کردن، نشانه ی رذالت. درد ما این است، و خداوند خدا با ما خاموش است.

همسرش گفت: آقا! اگر به راستی همین گونه اس که می فرمایید، پس قدری که قدرکی بر ویرانی بیفزایید! آیا این کار، شما را به مقصود نزدیک و نزدیک تر نمی کند؟

ملاصدرا گفت: گفتم “خدا با ما خاموش است”. استغفرالله! خداوند با ما سخن می گوید و ما را گوش شنوا نیست … ملامت، به شیرینی شهد زنبوران سبلان است… دانستم که چه می گویید. در نوسازی یک گوشه ی بسیار کوچک جهان، با بهره گیری از عقل و نقل، با اتکای به ایمان، همت کنیم …

آبادسازی یک گوشه ی گم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان …

مصداق جملات بالا برایم تداعی گر سخن زیبای آقا معلم عزیز شد.

انسان بودن شاید،

به معنای تلاش برای بهتر کردن دنیا باشد

هر چقدر هم کوچک

حتی به اندازه ترسیم گلی ساده

بر روی سنگی در بیابان افتاده

جایی که هرگز دیده نخواهد شد.

وقتی نیچه گریست

استاندارد

“وقتی نیچه گریست” عنوان کتابی است که اخیراً آنرا مطالعه کردم. قبل از مطالعه باز هم عجولانه فکر می کردم فضای کتاب احتمالا خیلی فلسفی باشد و در نتیجه خواندن آن را هر بار به تعویق می انداختم.

بالاخره شروع به مطالعه کردم و با خواندن صفحات ابتدایی کتاب متوجه شدم با کتاب رمان مواجه هستم که بیشتر بحث روان درمانی را دنبال می کند. کتاب جذابی بود. به طوری که هر بخش از کتاب را مشتاقانه دنبال می کردم.

در طول مطالعه با افکار نیچه بیشتر آشنا شدم. شخصیت مقتدرانه و غرورش را تحسین می کردم و نگاه، تفکرات و مدل ذهنی اش برایم آموزنده بود. جملات الهام بخش زیادی داشت که بخشی از آنها را در اینجا می نویسم تا در ذهنم ثبت شود.

  • “بهنگام بمیر. تا زنده ای، زندگی کن! اگر زندگی ات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی بهنگام زندگی نمی کند، نمی تواند بهنگام بمیرد”
  • “بازگشت ابدی به این معناست که هر گاه عملی را بر می گزینی، باید بتوانی آن را برای همه ی ابدیت برگزینی. من به شاگردانم می آموزم که نباید زندگی را به نوید زندگی دیگری در آینده اصلاح کرد یا از بین برد. آن چه جاودانه است، این زندگی و این لحظه است. من تنها یک بار زندگی می کنم، زندگی ای که ممکن است تا ابد تکرار شود”
  • ” بشو آن که هستی. تا به خویشتن دست نیافته ای، “وظیفه” کلمه ای توخالی خواهد بود. با این کلمه، از دیگران برای بزرگ جلوه دادن خویش استفاده کرده ای”
  • “راهنما باید دست آویزی باشد در جریان سیلاب، ولی نباید که چوب زیر بغل شود. او باید مسیر را باز کند و خود پیشاپیش شاگردان قدم بردارد. ولی نباید مسیر را برگزیند. هر کس باید خود حقیقت خویش را بیابد”
  • “آن چه مرا نکشد، قوی ترم می سازد”

در بخش پایانی کتاب، نحوه نگارش رمان که برگرفته از ترکیب واقعیت و تخیل هست، به تفصیل شرح داده شده است. همچنین مختصری از زندگی نیچه را بیان داشته، از جمله اینکه او در طول زندگی اش با وضعیت وخیم میگرن همراه بوده، که گاه بیش از دویست روز از سال را با این بیماری دست به گربیان بود. شگفت زده از شخصیت و اندیشه نیچه شدم، کسی که وجودش مملو از درد و رنج بوده، چقدر ژرف و متعالی اندیشیده است.

کارهای عالم بدین سان می رود

استاندارد

کارهای عالم بدین سان می رود. نبینی صلح و دوستی بهار در آغاز اندک اندک گرمی ای می نماید و آنگه بیشتر؟ و در درختان نگر که چون اندک اندک پیش می آیند: اول تبسمی، آنگه اندک اندک رخت ها را از برگ ها و میوه پیدا می کند و درویشانه و صوفیانه همه را در میان می نهد، و هر چه دارد جمله در می بازد.

پس کارهای عالم را و عقبی را، جمله را، هر که شتاب کرد و در اول کار مبالغه نمود آن کار میسرِ او نشد.

صبر آرد آرزو را نی شتاب                       صبر کن و الله اعلم بالصواب

این تانی پرتو رحمان بود                        و آن شتاب از هزه شیطان بود

با تانی گشت موجود خدا                        تا به شش روز این زمین و چرخ ها

آدمی را اندک اندک آن همام                     تا چهل سالش کند مرد تمام

گر چه قادر بود کاندر یک نفس                  از عدم پران کند پنجاه کس

این تانّی از پی تعلیمِ توست                     که طلب آهسته باید بی سِکُست

“مثنوی”

منبع: کتاب ۳۶۵ روز با مولوی، حسین محی الدین الهی قمشه ای، صفحه ۳۶۷ -۳۶۶

متمایز باشیم

استاندارد

پس از مطالعه کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن، برداشتم را در قالب سطور زیر به نگارش در آوردم.

بخاطر دیدن بی اعتمادی، نسبت به اعتماد شکاک نشویم.

بخاطر قرار گرفتن در معرض خیانت، از تجربه عشق دور نشویم.

بخاطر وجود بی مهری و خشونت، مهربانی و محبت کردن را دریغ نکنیم.

بخاطر یک اشتباه بزرگ، آلوده به اشتباه های کوچک نشویم.

بخاطر هتک حرمت، بی احترامی را شیوه راه خود قرار ندهیم.

بخاطر دیدن بدی و تیرگی، روشنی و نور را از فراموش نکنیم.

بخاطر کاهلی و کم کاری دیگران، دست از کار نکشیم.

بخاطر زمین خوردن، از ایستادن طفره نرویم.

در شرایط و موقعیت هایی که محیط اطراف توجیه کننده و مجوز نابودی و خراب کردن برای عده ای از افراد است، می توان متمایز بود. با هم رنگ ها و یکسان بودن ها مقابله کرد و با چشیدن رنجی شیرین متفاوت عمل کرد.

 

جذابیت ناشناخته ها

استاندارد

در حال مطالعه کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم. پس از مطالعه حدود ۷۰ صفحه، افکار پراکنده ام که برگرفته از این مجاورت می باشد را به شرح سطور زیر به نگارش در آوردم.

کدام برایمان جذاب تر است؟

  • دنیای ناشناخته یا دنیای آشنا و شناخته شده
  • دوستان قدیمی و آشنا یا دوستان جدید با شناخت کم
  • بازی های تکراری که مدت زیادی با آنان مانوس شدیم یا بازی های جدید و ناآشنا
  • محیط کاری ثابت در طولانی مدت یا تغییر محیط کار پس از یک بازه زمانی مشخص (مثلا سه ساله)
  • رفتن از مسیرها و ممرهای تکراری یا هر از چندی امتحان کردن گذرگاه ها و معبرهای متفاوت
  • هم رنگ جماعت شدن و همانند مردم بودن یا منحصر به فرد و خود واقعی بودن

با نیم نگاهی از دور، شاید پا گذاشتن در ورطه ی ابهام به نظر خوشایند و هیجان انگیز برسد و بتوانیم مدعی متجاسر بودن باشیم.

آیا ورود به سرزمین مه آلود می تواند انتظار ما را در نیل به خواسته ها، آمال و آرزوها برای مدت طولانی محقق سازد؟

فکر کنم انتخاب تازه ها و ناشناخته ها و پا نهادن در مسیری بدیع چندان سهل نخواهد بود. با این حال انتخاب پیچیدگی جذاب تر از خطی حرکت کردن و سادگی باشد.

کهن الگوها

استاندارد

چندی پیش کتابی با عنوان “زندگی برازنده من” موثرترین راهکارهای خویشتن و غنی سازی ارتباط با دیگران اثر کارول. پیرسون و هیو. کی. مار را مطالعه می کردم و در ابتدای امر و قبل از اینکه در قبال مطالعه کتاب شاگردی کرده باشم. به قضاوت نشستم که احتمالا قصد دارند انسان ها را در قالب و چارچوب مشخص شده و تعریف شده جای دهند.(+) پس از مطالعه کتاب به خاطر آوردم اگر صبر و حوصله به خرج دهم و شاگردی کردن را در برابر کتاب به عنوان یک معلم کامل بجا بیاورم به نتایج مطلوب تری دست پیدا می کنم.

پوریا صفرپور عزیز از دوستان متممی دستور دادند تا درخصوص کهن الگوها پس از پایان مطالعه این کتاب توضیحات مبسوط تری را عنوان کنم و من هم بر دیده منت پذیرفتم.

و اما برداشت و درک من از این کتاب:

هر یک از کهن الگوها برگرفته از داستانی هستند که نحوه برخورد، تصمیم گیری و چگونگی عملکرد انسان ها را در طول سفر زندگی با وقایع، اتفاقات و چالش های پیش روی شان بررسی می کند. بر این اساس ۱۲ داستان و کهن الگو تحت عناوین: معصوم، یتیم، جنگجو، حامی، جستجوگر، عاشق، نابودگر، آفرینش گر، حاکم، جادوگر، فرزانه و دلقک نامگذاری شده است. که هر کهن الگو می تواند در جایگاه خودش، منحصر به فرد و قهرمان زندگی خودش باشد.

آزمون پیرسون مار برای تعیین کهن الگو طراحی شده است که بر اساس پاسخگویی به آن کهن الگوی اصلی که در سفر زندگی بیشتر عهده دار آن نقش ها هستیم مشخص می شود همچنین کهن الگوهای فرعی ای که در طول سفر هرازچندی در یکی از آن قالب ها ایفای نقش می کنیم مشخص می شود و در پایان کمترین کهن الگوهایی که در شخصیت هر فردی نقش دارد با توجه به پایین ترین امتیازات مشخص می گردد. به این ترتیب نقطه ای که هم اکنون در آن به سفر زندگی ادامه می دهیم نشان داده می شود.

سپس درخصوص هر یک از ۱۲ کهن الگو به تفصیل توضیح داده می شود. من این بخش را دوست داشتم چون نشان می داد که هر یک از ۱۲ مدل کهن الگو می توانند نقاط مثبت و منفی داشته باشند و همچنین راهکارهایی را در جهت پوشش نقاط ضعف پیشنهاد داده بود و از جهتی اشاره کرده بود در صورتیکه این کهن الگو در شما ضعیف است، دچار چه سوء برداشت هایی در قبال افرادی که با چنین کهن الگویی هستند می شوید.

می خواهم خوش بینانه نگاه کنم. به نظر من آزمون های شخصیتی با عناوین مختلف از جمله کهن الگو، آرکتایپ، آزمون دیسک یا آزمون های تیپ شناسی MBTI قصد دارند ما را یاری کنند تا به خودشناسی دست پیدا کنیم و تفاوت های فردی و شخصیتی را بهتر تجزیه و تحلیل کنیم و در برقراری ارتباط با دنیای اطرافمان با کمترین تنش و چالش، سفر زندگی را به پیش ببریم.

به هر حال آزمون ها و مدل ها متفاوت و متنوع و البته نادرست هستند، پیدا کردن اینکه کدام مدل یا الگو می تواند برای زندگی من مفیدتر و مناسب تر باشد می تواند به ارزش ها و باورها و تجربه های هر یک از ما بستگی داشته باشد و به تعبیر زیبای متمم مفید بودن مدل ها تابع این است که ما آنها را برای چه کاربردی می خواهیم؟ یا اینکه این مدل چه کاربردی در زندگی ما دارد؟

 

ابوالمشاغل

استاندارد

ابوالمشاغل نوشته نادر ابراهیمی عنوان کتابی است که طی مرور درس های تسلط کلامی در متمم  معرفی شده بود. نادر ابراهیمی با قلمی شیوا و شفاف به نگارش این کتاب پرداخته و موضوع آن در ارتباط با مشاغل و کارهایی ست که در طول حیاتش دنبال کرده است. در این کتاب او به بیان فراز و نشیب ها و دغدغه ها و چالش های پیش رویش اشاره دارد. به دلیل روحیه جسورانه و ریسک پذیر این نویسنده که نوشته هایش به شکل رسا بیانگر این موضوع است، مجذوب نگارشش شدم. در حین مطالعه احساس هیجان و شوق زیادی جهت خواندن آن داشتم و با شور و علاقه به مطالعه آن پرداختم، نکات مفید و ارزشمند و آموزنده ای را از ایشان آموختم و با انرژی خواندن این نوع کتاب ها را در جمع دوستان پیشنهاد می دادم.

متاسف شدم از اینکه شعر سفر (ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ییم) را با صدای مرحوم محمد نوری  را بسیار دوست داشتم و گوش داده بودم اما نمی دانستم شعر آن از نادر ابراهیمی است. پس از اتمام این کتاب هم مشتاق شدم تا سایر کتاب هایی که ایشان نگاشته اند را مطالعه کنم. این خواسته ام با دریافت هدیه روز تولدم که شامل کتاب های ابن مشغله، بار دیگر شهری که دوست می داشتم و مردی در تبعید ابدی  از طرف یکی از همکاران عزیزم امکانپذیر شد که سورپرایز فوق العاده ای بود.

در پایان پاراگرافی از  صفحه ۲۳۰، کتاب دوست داشتنی ابوالمشاغل اثر نادر ابراهیمی که برایم بسیار دلنشین و آموزنده است را به اشتراک می گذارم.

مسأله اساسی انسان مسئول عصر ما غلبه بر ظلم نیست؛ ناسازگاری قطعی و لجوجانه با ظلم است.

برای ما، اینک، همین کافی ست که “خوبی”، با هر تعریف و تعبیر که باشد، وجود داشته باشد و معتقدانی داشته باشد. این که نمی تواند بر “بدی” چیره شود و بدی را بشکند و خرد کند و نابود، هیچ مسأله ی عمده یی نیست.

ما، مهم این است که باور داشته باشیم که آمده ییم تأثیر بگذاریم و تغییر بدهیم؛ نیامده ییم که فقط “باشیم” و بودنی بدون شدن را تجربه کنیم.

ما آمده ییم که صورت سنگی دیوار را، دست کم، بخراشیم؛ اگر نه دیوار را از پی و پایه فرو بریزیم …