ارتباط بدون خشونت

استاندارد

در این پست قصد دارم مختصری از برداشت خودم را در رابطه با مطالعه کتاب ارتباط بدون خشونت اثر مارشال روزنبرگ بیان نمایم.

در این کتاب، برقراری ارتباط از دو زاویه مورد بررسی قرار گرفته است. اول چگونگی و نحوه رفتار خودمان و نوع بیان مان و دوم نحوه برخورد با دیگران و رفتار متقابل با اطرافیان.

بخش نخست این است که از ما می خواهد برای برقراری ارتباط با محیط اطراف چهار مورد اساسی را در وجود خود بررسی کنیم و بر آن اساس نسبت به اعلام درخواست خود اقدام نماییم. این ۴ مورد کلیدی شامل مشاهده کردن، بیان احساسات، اعلام نیاز، بیان تقاضا و پیشنهاد می باشد.

بطور مثال وقتی از نحوه ی برخورد فروشنده ناراضی هستیم. در اولین اقدام سعی کنیم صرفا آنچه را مشاهده کرده ایم به صورت آشکار و واضح به طرف مقابل اعلام کنیم. برای نمونه وقتی با بدقولی نماینده ی شرکتی که از آن ها محصولی خریداری کردیم مواجه می شویم. مناسب است مشاهدات را با جزئیات و بصورت شفاف با ایشان مطرح نماییم. اینکه ساعت ۶ قرار گذاشتیم و شما تازه ساعت ۷ تماس گرفتید و گفتید تا یک ساعت دیگر می رسید و دوباره ساعت ۷:۳۰ تماس گرفتید که جایی مشغول کار هستید و قبل از رسیدن با من تماس خواهید گرفت و بعد از چند بار تماس و هر بار اعلام اینکه نیم ساعت دیگر می رسید نهایتا حدود ۱۱ شب محصول ما را تحویل دادید.

در مرحله بعدی به بیان احساسات می پردازیم اینکه احساس عصبانیت و ناراحتی و بی احترامی کردیم و با اعلام نیاز به  توجه به حقوق مشتری و احترام به مشتری، نیاز به صداقت و تعهد نسبت به بیان تقاضا و پیشنهاد اقدام می کنیم مثل اینکه انتظار ما این است وقتی در انجام کار با مشکل مواجه می شوید با بیان واقعیت مثل اینکه در آخرین روزهای سال ترافیک کار بسیار است و سعی می کنیم در اسرع وقت اقدام نماییم مشتری را از سردرگمی خارج کنید.

مارشال روزنبرگ در این کتاب بر این باور است تا برای برقراری ارتباط مناسب تر سعی کنیم به صورت آگاهانه و با توجه و دقت مشاهدات مان را با جزئیات بیان کنیم، به صورت شفاف و واضح از احساسات مان صحبت کنیم، با بیانی رسا نیازهایمان را اعلام نموده و با شجاعت تقاضا و پیشنهادمان را برای بهبود رابطه و تحقق نیازهایمان بیان نماییم. در این راستا تاکید دارد در ارتباطات مان از قضاوت کردن، مقایسه کردن و با نیش و کنایه حرف زدن پرهیز کنیم.

در حین مطالعه، به نحوه ی صحبت کردن خودم فکر کردم و متوجه شدم چقدر در مکالماتم سعی دارم به صورت مختصر و کلی یا بهتر است بگویم کُد شده صحبت کنم. به طور حتم این تسریع در صحبت کردن با هدف سریع تر رسیدن به نتیجه می باشد. اما در عمل شاهد این هستم که ناقص و کلی صحبت کردن باعث می شود برای رسیدن به نتیجه مورد انتظارم و بیان منظورم چندین بار تلاش کنم و انرژی صرف کنم و گاه امکان دارد حتی به محقق شدن خواسته ام هم منجر نشود. تاسف بار زمانی است که با برچسب زدن یا قضاوت کردن و متهم کردن اطرافیان به کج فهمی و دیر فهمی فضای ارتباطی را متشنج نماییم.

به این ترتیب اهمیت شفاف صحبت کردن و کامل صحبت کردن که اتفاقاً یکی از پیشنهادات آقا معلم هم در فایل صوتی مربوط به گردهمایی نیز بوده برایم روشن و آشکارتر شد. کامل صحبت کردن منجر به برداشت و فهم مشترک، صرفه جویی در وقت، انرژی و روشن کردن منظورمان و هزینه دست یابی به خواسته هایمان و بهبود و تقویت ارتباطات می شود که شاید کمتر به صورت آگاهانه به آن توجه کنیم.

در بخش دوم یعنی نحوه برخورد با دیگران و ارتباط متقابل نیز از ما خواسته می شود تا به احساسات و نیازهای طرف مقابل توجه داشته باشیم و به صورت همدلانه به آنها گوش بسپاریم. به این شکل “نه” شنیدن هم برای ما قابل پذیرش می شود وقتی در نظر داشته باشیم که در پاسخ به درخواست مان طرف مقابل با “نه” گفتن پاسخ می دهد، می توانیم با توجه به احساس و نیازهای مورد نظر آن شخص موقعیت او را بهتر درک نماییم و بپذیریم و رابطه مان را با پرهیز از قضاوت ها و برداشت های خودمحورانه بهبود ببخشیم.

در این کتاب از ما خواسته می شود تا به ارتباط محبت آمیز و نحوه ی صحبت کردن با خودمان هم به صورت آگاهانه توجه کنیم زیرا کسی که نتواند با خود مهربان باشد چگونه می تواند مهر و عطوفت را به دیگران انتقال دهد. پیشنهاد شده است در صورتیکه مرتکب اشتباهی شدیم، افسوس خوردن را جایگزین سرزنش خود و احساس گناه و افسردگی کنیم و در انتها خود را ببخشیم و برای تحقق نیازهای مورد نظر خود تلاش کنیم.

مارشال روزنبرگ نیز همچون ویلیام گلاسر و بسیاری از بزرگان، توجه ما را به قدرت انتخاب و آزادی معطوف می دارد و از ما می خواهد که از اقدامات اجباری و کارهایی که در راستای تشویق  یا تنبیه یا تایید دیگران انجام می دهیم فاصله بگیریم و مسئولیت انتخاب های خود را بر عهده بگیریم. انتخاب هایی که از احساسات و نیازهای درونی مان نشات می گیرد. با اقدامات مبتنی بر اختیار ما می توانیم زندگی رضایت بخش تری را تجربه کنیم و این احساس رضایت را به محیط اطراف مان نیز منتقل نماییم.

بخش پایانی کتاب به ابراز قدردانی به عنوان روشی برای بیان شادی و شعف درونی ما و نه آلت دست قرار دادن دیگران پرداخته است. همچنین متقابلاً دریافت قدردانی را بدون احساس برتری و یا فروتنی های ساختگی به این شکل تشریح نموده است که آگاه باشیم که قدرت خداست که به وسیله ی ما کار می کند و اوست که به ما قدرت غنی سازی زندگی دیگران را می دهد. به این ترتیب به هنگام دریافت سپاسگزاری از جانب اطرافیان، توجه داشته باشیم تا در تله ی خود بزرگ بینی و خضوع ساختگی گرفتار نشویم.

جمله ی تاثیر گذاری در رابطه با قدردانی در این کتاب خواندم که احساس کردم بیان آن در این جا خالی از لطف نباشد. این جمله از یکی از اعضا گروه فلسطینی بنام نافذ عسایلی است. او وقتی برای آموزش ان. وی. سی (ارتباط بدون خشونت) صحبت های مارشال روزنبرگ را شنیده بود در پایان کارگاه برای قدردانی از ایشان گفت:

“خدا را در وجودت می بوسم که به تو اجازه داد به ما بدهی آنچه را که دادی”

انتخاب زمین بازی

استاندارد

وقتی درس اخیر بازی سازی یا گیمیفیکیشن را در متمم می خواندم، صحبت هایی که چندی پیش با همکارم مطرح شده بود برایم تداعی شد. موضوعی که باب صحبت با همکارم را باز کرد، توجه دوباره به تفاوت هایمان و نوع افکار و دیدگاه مان نسبت به دنیای پیرامون مان می شد که احساس می کنم تاحدودی می تواند به بخش دسته بندی افراد علاقه مند به بازی بر اساس مدل بارتل ارتباط پیدا کند.

پرسیدم: تصورت از زندگی ایده آل و زیبا و رضایت بخش به چه شکلی است و آنرا چگونه تصور و ترسیم می کنی؟

گفت: وقتی بتوانم به دیگران کمک کنم و انسان هایی که ضعیف تر و نیازمند هستند را کمک و یاری برسانم، بسیار برای خوشایند و کار لذتبخشی است.

چند سالی می شود که در مجاورتش هستم. لطف و محبت بی دریغ و بی محاسبه اش را بارها شاهد بودم، همچنین به گفته ی خودش حل مسائل و خشنودی دیگران را بر خودش ترجیح می دهد و به نوعی از خوشحالی دیگران بیشتر خوشحال می شود و علاقه مند به تعاملات اجتماعی است.

در ادامه صحبت بیان کردم که محیط ایده آل و زیبا و در عین حال جذاب از نگاه من آشناشدن با محیط جدید و تازه یا مراوده با افراد جدید در پی یافتن نقطه ای مثبت جهت یادگیری و رشد و توسعه ی فردی ام می باشد. وقتی در مجاورت با محیط اطرافم بتوانم چیز جدیدی را بیابم و بتوانم در راستای آن توانمندی یا دانشم را توسعه دهم، آن محیط برایم جذاب و نشاط آور خواهد بود.

البته در خصوص کمک به هم نوعان و کسانی که نیاز به مساعدت دارند کوتاهی نمی کنم و ایفای وظیفه می نمایم.

با این حال، بر اساس الگوی غالب رفتاری ام میل و کشش به سمت دنیای بزرگتر و بالاتر از موقعیتی که هم اکنون در آن قرار دارم را جستجو می کنم و ترجیح می دهم در جهت یادگیری بیشتر و رشد و توسعه فردی، در دنیاهای ناشناخته از منظر و نگاه خود قدم بگذارم و درک و آگاهی ام را نسبت به محیط اطراف وسیع و البته عمیق تر نمایم.

زندگی بر روی این کره خاکی و نوع بازیگری ای که هر یک از ما انتخاب می کنیم بر اساس عوامل مختلف و متعددی متفاوت است. با گذر زمان و با توجه به ترجیحات و ارزش ها و باورهایم به انتخاب خود اطمینان بیشتری دارم و راغب به تلاش، تقلا، کوشش و حرکت به امید پویایی، صعود، شناخت و دانستن نادانسته هایم هستم.

در پایان بر اساس خودمحوری و با شوخی به همکارم پیشنهاد دادم کمی در دنیای روشن، پرنشاط، سرسبز و زنده (به باور خودم) من هم قدم بزند و آنرا امتحان کند😉

 

برف

استاندارد

چند روز گذشته، خبر بارش برف را از اطرافیان شنیده بودم و اصلاً آنرا جدی نگرفتم. احتمال دیدن برف در نظرم بعید بود و می توانستم آنرا نهایتاً به صورت پراکنده و کم در نقاط شمالی شهر تصور کنم.

غافلگیری هیجان انگیزی بود. از دیشب که بارش برف شروع شده مدام پشت پنجره می روم و به تماشای این زیبایی وصف ناپذیر می نشینم. تصمیم دارم در این هوای دلنشین حتماً پیاده روی کنم و عطر آنرا با تمام وجود حس کنم.

شکرگزار خالق هستی بخش هستم و خوشحالم از نعمت حیات و سلامتی ای که بر من ارزانی داشته شده است. خرسندم از اینکه می توانم در این نقطه از زمین نظاره گر زیبایی ها و شگفتی های طبیعت اطرافم باشم. آرزو می کنم این شگفتی و شکوه دلنشین در نقاط مختلف این کره خاکی اتفاق بیفتد.

دنیای اطرافم سحرانگیز و سپید پوش شدن درخت همسایه تحسین برانگیز شده است.

عدم فعالیت در فضای شبکه های اجتماعی همچون اینستاگرام و از جهتی وسوسه به اشتراک گذاشتن تصاویر با دوستان باعث شد بالاخره دست به کیبورد شوم. زمستان سرد و رقص زیبای دانه های بلورین برف روحم را نوازش داد و امروز بهترین بهانه برای آغاز دوباره نوشتن را از طبیعت هدیه گرفتم.

امیدوارم بارش این رحمت الهی برای همگان منشاً خیر و برکت باشد.

تصاویر ثبت شده از شروع بارندگی یعنی دیشب تا به امروز صبح می باشد.

 

رابطه میزان تحمل و نوآوری

استاندارد

در حال مطالعه کتاب “چرا ملت ها شکست می خورند” اثر دارون عجم اوغلو و جیمزای. رابینسون هستم که در بخشی از آن مفهوم پردازی واژه “نوآوری” برایم جالب توجه آمد. به همین منظور، در ادامه قسمتی آموزنده از متن کتاب را که در رابطه با عملکرد نظام پاداش دهی در اقتصاد شوروی در دوران حکومت استالین بود را در اینجا نقل می کنم.

تحت برنامه ریزی متمرکز معمولاً تولید میزانی از محصول برای هر بنگاه هدف گذاری شده بود؛ هر چند که چنین برنامه هایی اغلب مورد مذاکره مجدد قرار می گرفتند و تغییر می کردند. از دهه ۱۹۳۰، اگر اهداف برنامه در بنگاهی محقق می شد کارگرانش پاداش می گرفتند. این پاداش ها کاملاً قابل توجه بودند-برای مثال تا ۳۷ درصد دستمزد مدیران و مهندسان ارشد. اما پرداخت آنها به طرق گوناگون سبب ایجاد انگیزه های منفی علیه تغییر فناورانه می شد. برای نمونه نوآوری مستلزم آن بود که بخشی از منابع از فرآیند تولید جاری دور شود و به مطالعه و آزمون ایده های جدید اختصاص یابد؛ لذا این خطر را با خود داشت که اهداف تولید برآورده نشود، در نتیجه پاداش ها پرداخت نگردد. به عنوان نمونه ای دیگر، اهداف تولیدی معمولاً بر مبنای سطوح قبلی تولید تعیین می شدند. این امر انگیزه عظیمی ایجاد می کرد که تولید هرگز گسترش پیدا نکند؛ چرا که مستلزم تعهدی برای تولید بیشتر در آینده بود و چرخ دنده اهداف آتی تولید را چند درجه به سمت بالا حرکت می داد. همواره بهترین راه برای رسیدن به اهداف تعیین شده و گرفتن پاداش، کوتاهی در انجام وظایف بود. این واقعیت که پاداش ها ماهانه پراخت می شد نیز سبب تمرکز همگان بر وضعیت حال می شد. حال آن که نوآوری، مستلزم فدا کردن امروز به منظور بیشتر داشتن در فرداست.

حتی وقتی پاداش ها و محرک ها بر تغییر رفتار موثر بودند، معمولاً مسائل دیگری را به وجود می آوردند. برنامه ریزی متمرکز فقط یک مشکل داشت و آن اینکه در جایگزین کردن آن چه اقتصاددان بزرگ قرن هجدهم، “آدام اسمیت” آن را “دست نامرئی بازار” می نامید بی هنر بود. وقتی برنامه، اهداف تولید ورق آهن را به “تن” بیان می کرد ورق ها بسیار ضخیم ساخته می شدند. وقتی این هدف بر اساس “سطح” تعیین می شد ورق های تولید شده بسیار نازک بودند. اگر برنامه، اهداف تولید چلچراغ را بر حسب تن اعلام می کرد، محصولات آن قدر سنگین بود که به سختی می شد آنها را از سقف آویخت.

این مطالب برایم یادآور درس “تحمل برای برآورده شدن خواسته ها” در متمم و البته کامنت های آموزنده دوستانم هم بود.

طرح اکوکال را فعال کنیم یا نه؟

استاندارد

با توجه به علاقه ام به یادگیری مهارت تفکر نقادانه و همچنین پس از دیدن نوشته هاو تمرینات دوست خوبم طاهره در وبلاگش با موضوع تمرین تفکر نقادانه، من هم قصد دارم در جهت دستیابی به مهارت تفکر نقادانه و بهبود و تقویت آن، به عنوان یک میکرواکشن کوچک،  گاهی تمرین ها و تداعی های مرتبط با آنرا در اینجا بنویسم. به امید روزی که به این توانمندی دست پیدا کنم و بتوانم نوشته ها و تحلیل های مناسبی با تکیه بر تفکر نقادانه بنویسم.

تمرین اول:

با وجود فعال سازی کد مربوط به عدم ارسال پیام های تبلیغاتی، باز هم شاهد ارسال انواع و اقسام پیام های تبلیغاتی هستیم.

در مواجهه با پیام های تبلیغاتی و دیدن شماره های ناشناس قبل از اینکه پیام را باز کنم عادت کرده ام که آنها را حذف و به زباله دان انتقال دهم.

چندی پیش پیام تبلیغاتی ای از ۱۸۱۸ یعنی شرکت مخابرات دریافت کردم.

در ابتدا همچون اکثر مواقع قصد داشتم آنرا فوراً حذف کنم. اما این بار کمی صبر کردم و به متن پیام تبلیغاتی نگاه کوتاهی انداختم.

 

در نگاه نخست به نظر می آید که شرکت مخابرات و نویسنده این پیام تبلیغاتی قصد دارد به شهروندان در جهت مدیریت هزینه های ارتباطی مساعدت نماید. (برخورداری از تخفیف تا ۵۰% به مقصد تلفن ثابت و همراه اول)

حال در مواجهه با چنین پیام های تبلیغاتی مناسب است محتوای پیام را با دقت بیشتر بررسی نماییم و سپس بر اساس نیاز خود نسبت به محتوا واکنش نشان دهیم.

پیام تبلیغاتی ای که به نظر می آید تجویزی باشد را دوباره با دقت خواندم.

این سوال پیش آمد که آیا برای کاهش هزینه مکالمات تلفنی باید در طرح اکوکال شرکت کنم؟

پاسخ در پیام تبلیغاتی: بله، فعال سازی طرح اکو کال باعث برخورداری از تخفیف تا ۵۰% مکالمات بالای ۵ دقیقه به مقصد تلفن ثابت و همراه اول می شود.

کلمات و پیام هایی که در این پیام تبلیغاتی به صورت مبهم نوشته شده و می تواند باعث گمراهی ذهن و ترغیب مخاطب شود شامل: تنها با ۲۰۰۰ تومان در ماه (فقط در یک ماه یا هر ماه؟)، تخفیف تا ۵۰% (۵۰% یا از ا% تا ۵۰%، بر چه اساسی محاسبه می شود؟) و تمامی مکالمات بالای ۵ دقیقه است.

همچنین فکر می کنم، سوالات بیشتر می تواند مخاطب را به سمت تصمیم گیری و پاسخ مناسب تر در مواجهه با چنین پیام های تبلیغاتی هدایت نماید.

  • آیا میزان مکالمات تلفنی بالای ۵ دقیقه در خانواده ما زیاد است؟
  • آیا اکثر مکالمات تلفنی بالای ۵ دقیقه خانواده ما شامل تلفن ثابت و همراه اول است؟
  • آیا به این نکته توجه داریم که با هزینه، همان تنها ۲۰۰۰ تومان و فعال سازی طرح اکوکال، انتخاب می کنیم که سبک مکالمات تلفنی خود را تغییر دهیم؟
  • آیا می خواهیم سبک مکالمات تلفنی ضروری را به سمت سبک مکالمات تلفنی غیرضروری هدایت کنیم؟
  • آیا با شرکت در این طرح می توانیم پیش بینی کنیم که امکان تماس های تلفنی غیرضروری تا چه میزان بیشتر خواهد شد؟
  • آیا شرکت در این طرح با هدف صرفه جویی در هزینه ها، در نحوه و سبک مکالمات مفید و اثربخش خواهد بود؟
  • آیا  هر گونه تخفیفی را نوعی فرصت و امتیاز مثبت برای خود تلقی می کنیم؟
  • آیا اصلاً خانواده ها برای مکالمات ضروری، نیازمند ابزار (تلفن ثابت) هستند؟
  • در اولویت ها و ترجیحات ارزشی خانواده ما، صرفه جویی و کاهش هزینه ها مهم تر است یا نحوه مکالمات و سبک ارتباطات؟

به نظر می رسد در نگارش این محتوای تبلیغاتی، مدیریت بودجه و کاهش هزینه های مشتریان در اولویت باشد. اما با بررسی سوالات فوق، به واقع می توانیم کسب سود و درآمدزایی را به عنوان  پیش فرض اصلی و ترجیح ارزشی شرکت مخابرات در بطن این محتوای تبلیغاتی مشاهده کنیم.

بنابراین در نهایت امر این مسئولیت ماست تا در مواجهه با پیام های  تبلیغاتی و  محتواهای متفاوتی که هر روز و هر لحظه با آنها روبرو می شویم، بر اساس مدل ذهنی خود و به مدد تفکر نقادانه بتوانیم تصمیم بگیریم کدامیک از آنها را جذب کرده و بپذیریم و یا بکار گیریم و کدامیک را بطور کلی پاک نموده و حذف نماییم.

در جستجوی آرامش

استاندارد

آرامش را در کجا می توان جستجو کرد؟

آیا در مسیر زندگی، دستیابی به آرامش امکانپذیر است؟

آیا آرامش ذهنی و فکری یک احساس زودگذر است؟

کسب آرامش در افق زمانی بلند مدت را در کجا می توان یافت؟

مفهوم آرامش از نظر من فارغ شدن از پریشان فکری و آشفتگی و بی نظمی ذهنی و دوری جستن از استرس و فشار روانی است.

آرامش را در داروهای مسکن و آرام بخش دنبال نخواهم کرد.

پیگیر آرامش زودگذر و موقتی هم نیستم.

آرامش را در بستر حیات و زندگی، در تمام لحظات و قاعدتاً بر اساس انتخاب هایم جستجو می کنم و سعی می کنم با حضورش برای دست یابی به خواسته ها و اهدافم گام های استوارتری بردارم.

برخی از انتخاب های امروزم در راستای کسب آرامش در بلندمدت:

– داشتن برنامه ریزی مناسب و واقع بینانه در طول شبانه روز و پیش روی بر اساس آن.

– خواندن و مطالعه کردن کتاب هایی که بیشتر به واسطه متمم یا دوستان کتاب خوانم تهیه کرده ام و فارغ از هر گونه عوامل بیرونی، تلاش برای آگاهی و درک متفاوت دنیا و محیط اطرافم از طریق همراه و همگام نمودن فکر و ذهنم در راستای افکار نویسنده. (خرسندم که در این زمینه منظم تر و جدی تر مشغول هستم)

– گوش سپردن به فایل های صوتی از معلم زندگیم یا گوش دادن به فایل های صوتی معرفی شده از سوی دوستانم.

-نوشتن یادداشت های روزانه و خلوت کردن با خود.

– بارها و بارها به صورت مکرر  برنامه ریزی نمودن، ارزیابی و تعیین شاخص ها و داشتن مدیریت زمان برای تقویت مهارت های فردی و استفاده حداکثری از منابع و امکانات در دسترسم.

-عدم انجام کارهای همزمان

-حضور فعال تر در مدرسه محبوب متمم و همراه شدن با دوستان خوبم، در جهت تقویت و توسعه فردی.

– شنیدن حرفها و خواندن نکات آموزنده ای که دوستانم در وبلاگ های خود به اشتراک می گذارند.

-تلاش برای فاصله گرفتن از احساس گناه و کمال گرایی منفی

-بهبود روابط و تقویت ارتباط متقابل مناسب و بالغانه با اطرافیان

– لذت بردن از لحظات حضور در کنار دوستان و خانواده

-تلاش برای تعریف درست مسائل، پرهیز از پیچیده کردن مسائل و مشکلات پیش رو، جستجوی راه حل های متعدد و مختلف برای انتخاب مفیدترین راهکار

-به خاطر داشتن این نکته که تنها کسی که می توانم تغییرش بدهم خودم هستم.

به این ترتیب بر این باورم که توانسته ام برای خود دنیایی بسازم مملو از زیبایی، جذابیت، امید، سازندگی، پویایی و حرکت

دیاری مملو از آرامش و استقلال

و پناهگاهی که از حضور در آن رضایت خاطر دارم.

آیا تفاوت ها همیشه زیبایی می آفرینند؟

استاندارد

تفاوت ها را در اکثر زمینه ها و در محیط اطراف خود میتوانیم به کرات ببینیم.

تفاوت در رنگ ها، تفاوت در اندازه ها، تفاوت در زبان ها، تفاوت در جانداران، تفاوت در چهره ها، تفاوت در ادراک و نگرش، تفاوت در زیستن

گوناگونی و تنوع در فصول سال و تفاوت فرهنگ ها و جوامع و هر آنچه که به آن آگاهی داریم و در زاویه دید ما قرار دارد.

تفاوت برگ درختان و تنوع اندازه آنان و در کل گوناگونی آنها در کنار یکدیگر جنگل را خلق نموده، جنگلی که در  فصل های گوناگون سال، پوشش وچهره ای متفاوت به خود می گیرد.

چقدر از دیدن تفاوت و دگرگونی ها در کنار یکدیگر لذت برده اید؟

لذت شنیدن یک موسیقی که ترکیبی از نت های متنوع یا گاها متضاد می باشد.

لذت دیدن جنگل پاییزی که مرکب از هزار رنگ در کنار یکدیگر می باشد.

لذت خواندن مقاله یا کتابی که ترکیبی از کلمات متنوع، مشابه و متضاد در کنار یکدیگر است.

به نظرم لذت بردن از تفاوت ها و تنوع ها، از یک اصولی پیروی می کند و شاید بتوان گفت نظم و ساختار درونی دارند که ثمره آنها چنین زیبا و لذت بخش می شود.

آیا همیشه ترکیب تفاوت ها، اثری ستودنی را به جا می گذارد؟

پذیرفتن تفاوت ها اما مسئله ای دیگر است.

ما از دیدن کدام یک از این تفاوت ها لذت می بریم؟

معیار ما برای پذیرش تفاوت ها چیست؟

تفاوت ها شاید زمانی دلنشین و لذتبخش شوند که بتوانیم خلاء و کمبودی را در وجودمان به واسطه آنها جبران کنیم. به نظرم در این صورت است که میل و رغبت و کششی به سمت تفاوت ها پیدا می کنیم. همچنین در صورتیکه در خودمان، شمه ای از آن ویژگی وجود داشته باشد، ممکن است مجذوب آن شویم.

مثل دیدن زیبایی های طبیعت یا مطالعه یک کتاب یا مطلبی آموزنده یا مصاحبت با بعضی اطرافیان که از مجاورت با آنها انرژی می گیریم و در افکارشان غرق می شویم.

به تجربه دریافتم که تفاوت ها در کنار یکدیگر زمانی می توانند بر دل و ذهن ما بنشینند که سنخیت و یکپارچگی ای را به همراه آورند، در غیر اینصورت امکان دارد تحملشان کنیم و یا نهایتاً نتوانیم پذیرای آنها باشیم.

همیشه ترکیب تفاوت ها و تضادها در کنار یکدیگر تصویر زیبا را خلق نمی کند.

گاه کنار هم نشستن و ترکیب تفاوت ها سبب ایجاد عارضه و تشنج فضا می شود.

مثل ترکیب شیمیایی مواد و عناصر مختلف که گاهی معجزه می آفرینند و گاه می توانند به تولید سم و سرطان منجر شوند.

دو نفر که فضای فکری و ذهنی بسیار متفاوت با یکدیگر دارند و هیچ یک حاضر نیستند کمی در فضای فکری طرف مقابل خود قدم بزنند چگونه می توانند قول و قرارداد کنار هم بودن، آن هم به صورت دائمی را امضا کنند و به یکدیگر متعهد بمانند.

بر این باورم که نوعی هماهنگی و هم وزنی است که می تواند میان تفاوت ها سینرژی ایجاد نموده و شاهکاری خلق شود.

کلماتی که بعضی از آنها شاید به تنهایی معنایی در خود نهفته نداشته باشند اما با ترکیب و قرار گرفتن کنار یکدیگر می توانند به سرایش یک شعری ختم شود.

یا مخلوطی از رنگهای متنوع و مختلف به همراه خطوطی متفاوت بر روی بوم نقاشی که اثری هنری را  به نمایش می گذارند.

 

همخوانی و سازگاری در نیازها

استاندارد

ویلیام گلاسر در کتاب تئوری انتخاب چهار نیاز اساسی انسان را شامل نیاز به بقا، آزادی، قدرت و عشق و احساس تعلق می داند و بر همین مبنا و بر اساس مدل تئوری انتخاب با تکیه بر مرکز کنترل درونی سعی دارد ما را در پاسخ به سوالات زیر راهنمایی کند.

چگونه می توانیم در برقراری ارتباط با دیگران موفق باشیم؟

چگونه با دیگران کنار بیاییم؟

چگونه در ارتباطات مان سازگاری بیشتری داشته باشیم؟

چطور چالش های پیش رو در ارتباطات بلند مدت خود را مدیریت کنیم؟

چگونه ارتباط های بلندمدت  و صمیمانه تری داشته باشیم؟

و بسیاری از سوالات مشابه

ایشان توضیح می دهد که انسان ها بر اساس ژن هایشان تفاوت هایی را در سطح و اندازه علاقه مندی و میزان توجه به هر یک از ۴ نیاز اساسی دارا می باشند. به این شکل که مثلاً در اکثر آقایان نیاز به قدرت نسبت به خانم ها در سطح بالاتری دیده می شود یا نیاز به عشق و احساس تعلق در خانم ها نسبت به آقایان بیشتر مشاهده می شود.

با وجود اینکه نیازهای اساسی بر اساس ژنتیک از بدو تولد به افراد منتقل می شود باز هم تفاوت در میزان هر یک از نیازهای اساسی در تمامی افراد (خواهر و برادر و یا دوقلوها) با نسبت متفاوت وجود دارد. در نتیجه منشاء اصلی تفاوت ها در میزان نیازهای اساسی ما وجود دارد.

حال وقتی با درجات متفاوتی از نیازهای اساسی هر یک از افراد با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند یا قصد دارند برای مدت زمان طولانی و بلند مدت در کنار یکدیگر باشند. با اختلاف نظرها و چالش هایی مواجه خواهند شد که این مشکلات را در میان اعضاء خانواده نیز می توانیم شاهد باشیم.

ویلیام گلاسر بر این باور است که ارتباطی می تواند موثر و سازگار و در بلندمدت دوام آورد که افراد دارای شباهت و همخوانی نزدیکی در شدت و میزان نیازهای اساسی خود باشند. همچنین اذعان می نماید که در صورتیکه دو نفر احساس نیاز به بقا را در حد متوسط و نیاز به آزادی و قدرت در حد کم و نیاز به عشق و احساس تعلق در سطح بالا داشته باشند، می توان به وجود یک رابطه موفق امیدوار بود.

واقعیت این است که همخوانی و شباهت در روابط میان افراد، نادر می باشد و اختلاف سلیقه و تفاوت در نیازهای اساسی در اکثر روابط به طرز محسوسی محرز می باشد. به گفته ی وی، در رابطه ای که هر دو طرف نیاز به قدرت و آزادی را در سطح بالا خواهان باشند، اختلافات بیشتری را در پیش رو خواهند داشت.

حال چه باید کرد؟ با وجود تفاوت در نیازهای اساسی، چگونه می توانیم رابطه اثربخشی با یکدیگر داشته باشیم؟ آیا اساساً در بستر ارتباطی میان افراد راه حلی برای مرتفع نمودن اختلاف ها و همخوانی تفاوت در نیازها وجود دارد؟

ویلیام گلاسر در فصل پنجم از کتاب تئوری انتخاب به توضیح مفصل و مبسوط راه حل های همخوانی و ایجاد سازگاری و داشتن روابط موثر و مفید با اطرافیان بخصوص نزدیکان و کسانیکه با آنان رابطه صمیمانه تری داریم پرداخته است.

امیدوارم اگر سوالات مطرح شده در این پست دغدغه شما نیز می باشد و تا کنون فرصت بررسی آنها را نداشتید، برای دست یابی به راهکار مناسب نسبت به مطالعه این کتاب ترغیب شده و بر این اساس پاسخ بسیاری از سوالات و ابهامات ذهنی خود را  ردیابی نمایید.

واژه ها

استاندارد

واژه ها و کلمات سحرانگیزند.

واژه ها پایه های ساختمان مذاکره و ارتباطات هستند.

با بکارگیری واژه “سلام” ارتباطی آغاز می شود

با قرار گرفتن واژه ها پشت سر هم جملات شکل می گیرند

و با وفور واژه ها و جملات و پاراگراف ها متنی به شکل پیام، نامه، قرارداد به صورت مکتوب یا شفاهی بیان می شود

انتخاب واژه ها هم هنر است

با بکارگیری بعضی واژه ها ارتباط  محکم تر و طولانی مدت تری صورت می پذیرد.

در همین اثنا بکارگیری بعضی واژه ها مکالمه را کوتاه یا ناقص و ارتباط را مختل  و نافرجام می سازد.

انتخاب واژه ها موازی با دنیای مطلوب مان با احساس خوشایند همراه می شود و افراد مطلوب را به ما نزدیک سازد.

انتخاب نوع واژه ها حد و مرز ارتباط ها را مشخص می کند.

مهره اصلی و کلیدی هر ارتباطی واژه هایی هستند که در کنار یکدیگر پیام آور مقصود ماست.

مناسب است برای انتخاب واژه ها حساسیت به خرج دهیم و آنها را سبک سنگین کنیم.

واژه ها، معرف ما هستند، معرف درون ما هستند، معرف دانسته ها و نادانسته های ما هستند.

واژه ها، معرف سطح و میزان درک ما از دنیای اطراف است.

واژه ها همچون پولک و مروارید های تزئینی هستند که می توانند نمایشگر طرحی مفهوم و روشن بر پهنای لباس کلام باشند.

واژه ها را می توان اسنوبوردی تجسم کرد که استفاده مناسب آن نیازمند توانایی است. توانمندی ای که می تواند لذت تسلط و ارتباط برقرار کردن با محیط اطراف را دو چندان کند و ناتوانی در استفاد از آن ممکن است بارها ما را نقش بر زمین کند.

به هر حال برای بقا و کسب رضایت از نعمت حیات و کشف دنیای پیرامون باید به ابزار واژه ها مجهز باشیم و مهارت استفاده مناسب و بجا از آن را با توجه به محیط زندگی با دقت بیشتر بکار گیریم و برای پیشبرد خواسته ها و تسلط بر  گستره ی وسیع تر، تواناتر شویم.

کتاب انسان خردمند

استاندارد

تا جایی که به خاطر دارم کتاب های تاریخی و مطالب مرتبط با تاریخ گذشته را در دوران تحصیل و بالطبع به اجبار خوانده بودم و بهتر است بگویم برای گذر از امتحانات آنها را صرفاً حفظ می کردم. با این اوصاف در گذشته علاقه ای هم به تاریخ نداشتم و حتی بازدید از موزه ها هم برایم جذابیتی نداشت.

با گذشت زمان و به مرور در سفرهای تفریحی، بازدیدی از مکان ها و موزه های تاریخی داشتیم که برایم جذابیت پیدا می کرد. از جمله بازدید از چینی خانه شیخ صفی الدین در اردبیل یا خانه رضا شاه در آلاشت و بازدید از قلعه رودخان که با اصرار برادرزاده ام توفیق حضور و بازدید از قلعه را به دست آوردم.

زمانی که آقا معلم کتاب انسان خردمند  تاریخ مختصر بشر را معرفی کردند، نسبت به مطالعه این کتاب ترغیب شدم و آنرا در فهرست کتاب هایم قرار دادم تا در آینده تهیه کنم. آن موقع وقتی کامنت دوستان را هم پایین همان پست خواندم کلی به حالشان غبطه خوردم.

و اما نتیجه اخلاقی غبطه خوردن😉

کتاب انسان خردمند هدیه امانی، ارزشمند و بیاد ماندنی شد از سوی دوست نازنینم طاهره خباری که به من فرصت بهره مندی سریع تر از مطالعه آن را ارزانی داشت.

راجع به این کتاب طاهره توضیحاتی را در وبلاگ قبلی اش ارائه کرده است.

یووال نوح هراری نویسنده کتاب انسان خردمند، تاریخ بشر را از هزاره ها و سده ها و دهه ها و دوران کهن تا عصر حاضر را در ۴ بخش انقلاب شناختی، انقلاب کشاورزی، وحدت بشر و انقلاب علمی به تشریح پرداخته است.

این کتاب شامل ۲۰ فصل می شود که در هر بخش از آن با فضا و جوی متفاوت و البته منسجم آشنا می شویم. همچنین سوالات چالش برانگیز و بحث های مطرح شده خواننده را بسیار به فکر وادار می کند.  سفر ذهنی ای که در طول مطالعه کتاب رخ می داد باعث می شد گذر زمان را احساس نکنم و بیشتر راغب می شدم تا بیشتر بتوانم دنیا را بفهمم و درک کنم.

ترجمه روان و شفاف کتاب توسط نیک گرگین سبب می شود، خواننده با طیب خاطر غرق در مطالعه آن شود و ذهنش را تماماً در مسیر مرور روایات توصیف شده رهسپار گرداند.

خواندن تاریخ مربوط به دوران کهن شنیدنی و جالب بود. از گزارشات مربوط به جانداران غول پیکر و چند تنی گرفته تا نحوه زندگی و تفکر انسان خوراک جو و شکارگر که هر یک برای بقا و حفظ خود تلاش می کردند. تاریخ حضور انسان خردمند از گذشته تا عصر حاضر بسیار رسا توصیف و تشریح شده است. انسان خردمندی که در ابتدا بر روی کره خاکی، موجود چندان قابل توجهی در میان سایر موجودات نبود و جدی گرفته نمی شد، با گذشت هزاره ها و قرن ها روند دیگری را به نمایش کشید.

روایات کوتاه و گذرای این کتاب به قدری گیرا بود که هر فصل آن حرف ها و گفته ها و ایده ها و افکاری بسیاری را به ذهن متبادر می کرد. با مطالعه آن بسیار دوست داشتم تا با دوستی بنشینم و راجع به آن صحبت کنم و افکار و تصویرهای ذهنی و مجهولات و سوالات را مطرح کنم.

مطالعه این کتاب تجربه ی تازه ای از آشنایی ام با تاریخ بشر بود. ذوق و شوق وافری که برای مطالعه از ابتدای در دست داشتن این کتاب داشتم، در طول مطالعه و تا آخرین سطرهای کتاب هم ادامه داشت و افزون می شد.

سوالات مطرح شده و مطالب تشریح شده در کتاب سوالات بیشتری را برایم ایجاد می کرد. از جهتی خرسند می شدم، وقتی سوالی را می دیدم که جزو سوالات من هم بوده و در گذشته کلی ذهنم درگیر و مشغول آن بوده است.

این کتاب برای من سفری شگفت و هیجان انگیز بود که شاید بشود گفت زود به پایان رسید اما مناسب است بگویم با سوالات متعددی که تا پایان کتاب همراه بود، فکر و اندیشه در قبضه آن باقی می ماند.

این کتاب جزو آن دسته از کتاب هاست که چندین بار باید خوانده شود و امیدوارم مطالعه مجدد آنرا از دست ندهم.

برخی از سطور و سوالات جالب توجه کتاب از نظر من:

  • در ابتدای انقلاب کشاورزی، انسان فکر می کرد فرزندانش هرگز سر گرسنه زمین نخواهند گذاشت و اگر سخت کار کنند، زندگی بهتری خواهند داشت. پس چرا انسان ها وقتی می دیدند این برنامه نتیجه معکوس می دهد از کشاورزی دست نکشیدند؟
  • زندگی راحت تر به محنت بیشتر منجر شد، و این آخرین بار نبود. این همان چیزی است که امروز برای ما هم رخ می دهد.
  • جستجوی بشر برای زندگی راحت تر نیروهای عظیمی را برای تغییر آزاد کرد که جهان را به شکلی دگرگون ساخت که هیچ کس پیش بینی و آرزویش را نکرده بود.
  • در حقیقت تناقضات نیروی محرکه فرهنگ ها و باعث خلاقیت و پویایی گونه ماست. همان طور که با هم نواخته شدن دو نت متضاد موسیقی باعث تحول قطعه موسیقی می شود، اختلاف در افکار و ایده ها و ارزش ها ما را ملزم به تفکر و ارزیابی مجدد و نقادی می کند. ثبات بستر خشک مغزهاست.
  • آزمون واقعی دانش این نیست که صحت داشته باشد بلکه این است که ما را قدرتمند کند. دانشمندان معمولاً چنین فرض می کنند که هیچ نظریه ای صد در صد صحیح نیست. در نتیجه، حقیقت، برای دانش، آزمون ضعیفی است. آزمون واقعی کارایی و سودمندی است. نظریه ای که ما را قادر می سازد تا کارهای جدیدی انجام دهیم دانش به حساب می آید.
  • اگر خوشبختی را توقعات تعیین می کند، پس دو رکن جامعه ما – رسانه های گروهی و صنعت تبلیغات – ممکن است ناآگاهانه در حال خالی کردن ذخایر خشنودی دنیا باشند.
  • شاید سوال واقعی که در برابرمان قرار می گیرد این نیست که “دوست داریم چه چیزی بشویم؟”، بلکه این است که “چه خواسته هایی خواهیم داشت؟” کسانی که از این سوال به وحشت نمی افتند احتمالا به اندازه کافی به آن فکر نکرده اند.