رفع تکلیف یکی از عوامل نارضایتی

تشویق، دوست داشتن، محبت کردن، هدیه دادن و توجه کردن هم به نوبه ی خود آداب و اتیکتی دارد. شاید با توجه به ظاهر این نوع اقدامات که مثبت و دوست داشتنی ای است، بصورت جدی به عمق و چگونگی آنها توجه نشود و افراد صرفا نفس عمل و هر گونه اقدامی که با این عنوان باشد را کافی بدانند و انتظار بر این باشد که طرف مقابل که دریافت کننده است، قدردان و شکرگزار باشد.

واقعیت این است که تا زمانی که به یکسری مقدمات و حواشی در خصوص این اقدامات توجه نشود تاثیر عمیق و نفوذ پذیرش را نخواهد داشت.

شما از دریافت هدیه ای کادو شده بیشتر خوشحال می شوید و احساس خوشایند پیدا می کنید؟ یا دریافت هر گونه وسیله یا بسته ای صرفا با عنوان هدیه؟

تقدیر و تشکر به صورت حضوری و با شنیدن از شخص مورد نظر بیشتر برایتان خوشایند خواهد بود یا دریافت لوح تقدیری با امضای بالاترین مقام مسئول سازمان توسط پایین ترین رده سازمانی (شخصی که مسئول تحویل نامه ها به بخش های مختلف است)

در محیط های سازمانی و شرکت ها می شود با کمترین هزینه شاهد کارایی بیشتر و پیشبرد امور بود. متاسفانه گاه با اهمال کاری و بی توجهی به جزئیاتی که می تواند اثر بزرگی بر روی سیستم داشته باشد هزینه های بزرگی تحمیل می شود.

در اغلب مواقع مشغله های کاری، توجیه مناسبی برای بی اهمیتی و ترویج فرهنگ نادرست در سازمان ها شنیده می شود. فکر می کنم برای بهبود فضای سازمانی و افزایش رضایت کارکنان قدم های کوچک اثربخشی می توان برداشت.

روایتی از یکی از دوستان شنیدم که در سازمانی فربه مشغول فعالیت هستند. ایشان به عنوان کارگر نمونه برگزیده شده بودند. به نظر می رسد اتفاق خوبی برای ایشان افتاده و در ساختار سازمانی موفقیت و رشد نموده است.

ایشان توضیح دادند که جشنی با عنوان روز کارگر برگزار شده بود و در آن جشن از تعداد از کارگران نمونه تجلیل به عمل آورده شد و با توجه به فربه بودن سازمان امکان تجلیل از کلیه کارگران نمونه در سراسر کشور امکانپذیر نبوده است.

تا اینجای ماجرا قابل درک است. ایشان توضیح دادند که در ادامه این ماجرا از سایر کارگران نمونه خواسته شده تا به دفتر روابط عمومی مراجعه کرده و هدیه خود را تحویل بگیرند. این نحوه تقدیر و تشکر بیشتر خاطر ایشان را مکدر نموده بود.

داشتم به این فکر می کردم که چه اقدامات دیگری در چنین شرایطی امکانپذیر بود تا حس خوب و اثرگذاری بیشتری بر روی شخص و حتی سایر اطرافیان و همکاران صورت پذیرد.

در ادامه آنچه برایم متصور است بیان می نمایم.

-اداره روابط عمومی می توانست اتاق و فضای مناسبی را تدارک ببیند  و از مدیران و روسای بخش هایی که دارای همکاران نمونه هستند دعوت به عمل آورد تا همکار به صورت رسمی هدیه و لوح تقدیر را از سوی مافوق خود دریافت نماید. به این شکل حس دیده شدن و مورد توجه و اهمیت قرار گرفتن هم به همکار انتقال پیدا می کرد.

-در میان مراسم جشن یا نهایتاً در پایان، از همکاران آن استان یا شهر در حضور همکاران تجلیل به عمل می آمد.

-اداره روابط عمومی نماینده ای را موظف می کرد تا با شاخه ای گل و تقدیم لوح و هدیه موردنظر به اتاق شخص مراجعه نموده و هدیه را اهدا نماید.

احساس می کنم در رابطه با این داستان آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته و موجبات تکدر خاطر را فراهم آورده توجه و احترام به شخصیت افراد بوده است. نادیده گرفتن و رفع وظیفه در آن سازمان مانند برخورد پدر و مادری است که مشغولیت ها و فعالیت های اجتماعی شان در خارج از خانه و نبودشان در محیط خانه و حضور کمرنگ شان در مجاورت فرزندانشان را با خرید هدیه و دادن پول جبران نمایند. و در صدد رفع تکلیف هستند غافل از اینکه چنین روشی برای جبران احتمالا نامناسب ترین روش و البته برای آنها آسان ترین روش است.

پس چه خوب است به اثر شگفت کارهای کوچک و جزئی اهمیت بیشتری داد.

بیشتر بخوانید
لذت نزدیک بینی

به محیط اطراف از چه زاویه ای نگاه می کنیم؟

محیط اطراف را چگونه می بینیم؟

عینکی که بر چشم زده ایم تا چه اندازه واضح و شفاف است؟

محدودیت و گستردگی زاویه دید ما به چه میزان است؟

وقتی یکدیگر را دعوت به تماشای منظره ای از محیط اطراف می نماییم و قصد به اشتراک گذاری لذت ها و شادی های کوچک مان را داریم. چه چیزهایی را نشان می دهیم؟

آیا اطرافیان تمایل دارند باز هم از عینک شما برای دیدن محیط اطراف استفاده کنند؟

آیا می توانیم رغبت و انگیزه را در اطرافیان ایجاد کنیم؟

 

یک روز با پیشنهاد برادرزاده هایم به پیاده روی در محیط اطراف رفتیم. زیبایی های کوچک و بزرگ بسیاری را در محیط مشاهده کردیم. گاه دست به دوربین می شدیم و عکسی می گرفتیم.

عکس گرفتن های من با دو هدف است. برای بچه ها توضیح دادم که گاهی از کنار بعضی زیبایی ها بی توجه گذر می کنیم که می توانیم برای توجه بیشتر خودمان و نمایش جلوه شگفت آنها دست به دوربین شویم. به مدد دوربین می توانیم به نگاه ها و چشمان بیشتری، دیدن این زیبایی های ریز و کوچک را هدیه دهیم. از کنارشان بی تفاوت نگذریم یا گاه آنها را پایمال نکنیم. زیبایی های کوچکی که انرژی بخش هستند و تحسین برانگیز مثل این گل های زیبای خودرو.

دسته دوم زیبایی هایی هستند که فکر می کنم لنز دوربین برای نمایش و توصیف آن محدود است. بهتر است صرفاً با چشم خود به آن ها بنگریم و برای مدت زمانی آنجا متوقف شویم و نظاره گر ظاهر آراسته و گیرای آنها باشیم. زیبایی هایی که تصویر آنها با واقعیت موجود فاصله بسیار دارد و لنز دوربین گنجایش وصف آنرا نخواهد داشت. عکس هایی که از این صحنه ها می گیرم با هدف نمایش محدودیت دوربین است و یادآوری خاطره لذت بخش و تصویر ذهنی زیبایی که در خاطرم مانده است. تصویری که در زیر می بینید صحنه ی فوق العاده مسحور کننده ای بود که ما را برای دقایقی ثابت قدم در آنجا نگه داشت.

بیشتر بخوانید
عملکرد من در سال ۹۶

در این پست قصد دارم ابتدا مروری کوتاه بر عملکردم در سال ۹۶ را بر اساس برخی از سوالات مطرح شده توسط آقا معلم عزیز داشته باشم و در انتها به آنچه برای روزهای پیش رویم در ذهن دارم، اشاره خواهم نمود.

چه اقداماتی در سال گذشته خوب پیش رفتند؟

مطالعه کتاب، یادگیری زبان انگلیسی، مهارت رانندگی، فعالیت های اثربخش در محیط کار

چه فعالیت هایی در سال گذشته پیشرفت خوبی نداشتند؟

نوشتن و وبلاگ نویسی، ورزش

در مدل ذهنی من اکنون چه چیزی وجود دارد که سال گذشته همین روزها نبود؟

گوش دادن، دیدن و تعامل بر اساس تفکر نقادانه (البته هنوز در ابتدای راه هستم و برای تسلط بر این مهارت نیاز به تمرین و کسب دانش و اطلاعات بیشتر دارم)

برخی از کتاب هایی که در سال گذشته از خواندن آنها بیشتر لذت بردم:

  • انسان خردمند اثر یووال نوح هراری
  • چرا ملت ها شکست می خورند؟ اثر عجم اوغلو
  • عقلانیت و توسعه یافتگی اثر دکتر سریع القلم
  • راهنمای تفکر نقادانه اثر نیل براون و استیوارت کیلی
  • نابخردی های پیش بینی پذیر و جنبه مثبت بی منطق بودن اثر دن اریلی
  • تئوری انتخاب اثر ویلیام گلاسر
  • اینترنت با مغز ما چکار می کند؟ اثر نیکلاس کار
  • ارتباط بدون خشونت اثر مارشال روزنبرگ

زمان هایی که می شد به شکل دیگری صرف شود:

دقایق و ساعاتی که صرف متقاعد کردن بعضی از اطرافیان نمودم را می توانستم با سکوت و کمتر بحث کردن به حفظ و ذخیره انرژی برای نوشتن، یادگیری و مطالعه بیشتر سرمایه گذاری کنم.

روزهای خاطره انگیز و ارزشمند من:

  • روز گردهمایی متمم، دیدار آقامعلم و دوستان متممی در دنیای فیزیکی
  • تعامل اثربخش و ارتباط سازنده با برخی دوستان
  • ساعاتی که از یادگیری و مطالعه کردن سر زنده می شدم

چگونگی و نحوه افزایش روزهای پرخاطره و ارزشمند:

  • برنامه ریزی، تمرین و پشتکار بر روی مطالعه، یادگیری و توسعه فردی
  • بهبود و تقویت ارتباط متقابل موثر

 

تم امسال برای من سال ” نظم درونی” خواهد بود و پاره ای از اقدامات و فعالیت هایی که برای روزهای پیش رویم در نظر گرفته ام به شرح زیر است:

  • افزایش زمان اختصاص داده شده به مطالعه کتاب
  • افزایش زمان اختصاص داده شده به یادگیری زبان انگلیسی
  • بهبود و توسعه روند یادگیری و متمم خوانی
  • بهبود روند نوشتن (وبلاگ نویسی و یادداشت های روزانه)
  • متعهد بودن بر تصمیم های مناسب که بر پایه تجربه شخصی است با هدف توقف اشتباهات تکراری.
  • تحقق ارتباط سازنده و اثربخش با محیط اطراف
بیشتر بخوانید
ارتباط بدون خشونت

در این پست قصد دارم مختصری از برداشت خودم را در رابطه با مطالعه کتاب ارتباط بدون خشونت اثر مارشال روزنبرگ بیان نمایم.

در این کتاب، برقراری ارتباط از دو زاویه مورد بررسی قرار گرفته است. اول چگونگی و نحوه رفتار خودمان و نوع بیان مان و دوم نحوه برخورد با دیگران و رفتار متقابل با اطرافیان.

بخش نخست این است که از ما می خواهد برای برقراری ارتباط با محیط اطراف چهار مورد اساسی را در وجود خود بررسی کنیم و بر آن اساس نسبت به اعلام درخواست خود اقدام نماییم. این ۴ مورد کلیدی شامل مشاهده کردن، بیان احساسات، اعلام نیاز، بیان تقاضا و پیشنهاد می باشد.

بطور مثال وقتی از نحوه ی برخورد فروشنده ناراضی هستیم. در اولین اقدام سعی کنیم صرفا آنچه را مشاهده کرده ایم به صورت آشکار و واضح به طرف مقابل اعلام کنیم. برای نمونه وقتی با بدقولی نماینده ی شرکتی که از آن ها محصولی خریداری کردیم مواجه می شویم. مناسب است مشاهدات را با جزئیات و بصورت شفاف با ایشان مطرح نماییم. اینکه ساعت ۶ قرار گذاشتیم و شما تازه ساعت ۷ تماس گرفتید و گفتید تا یک ساعت دیگر می رسید و دوباره ساعت ۷:۳۰ تماس گرفتید که جایی مشغول کار هستید و قبل از رسیدن با من تماس خواهید گرفت و بعد از چند بار تماس و هر بار اعلام اینکه نیم ساعت دیگر می رسید نهایتا حدود ۱۱ شب محصول ما را تحویل دادید.

در مرحله بعدی به بیان احساسات می پردازیم اینکه احساس عصبانیت و ناراحتی و بی احترامی کردیم و با اعلام نیاز به  توجه به حقوق مشتری و احترام به مشتری، نیاز به صداقت و تعهد نسبت به بیان تقاضا و پیشنهاد اقدام می کنیم مثل اینکه انتظار ما این است وقتی در انجام کار با مشکل مواجه می شوید با بیان واقعیت مثل اینکه در آخرین روزهای سال ترافیک کار بسیار است و سعی می کنیم در اسرع وقت اقدام نماییم مشتری را از سردرگمی خارج کنید.

مارشال روزنبرگ در این کتاب بر این باور است تا برای برقراری ارتباط مناسب تر سعی کنیم به صورت آگاهانه و با توجه و دقت مشاهدات مان را با جزئیات بیان کنیم، به صورت شفاف و واضح از احساسات مان صحبت کنیم، با بیانی رسا نیازهایمان را اعلام نموده و با شجاعت تقاضا و پیشنهادمان را برای بهبود رابطه و تحقق نیازهایمان بیان نماییم. در این راستا تاکید دارد در ارتباطات مان از قضاوت کردن، مقایسه کردن و با نیش و کنایه حرف زدن پرهیز کنیم.

در حین مطالعه، به نحوه ی صحبت کردن خودم فکر کردم و متوجه شدم چقدر در مکالماتم سعی دارم به صورت مختصر و کلی یا بهتر است بگویم کُد شده صحبت کنم. به طور حتم این تسریع در صحبت کردن با هدف سریع تر رسیدن به نتیجه می باشد. اما در عمل شاهد این هستم که ناقص و کلی صحبت کردن باعث می شود برای رسیدن به نتیجه مورد انتظارم و بیان منظورم چندین بار تلاش کنم و انرژی صرف کنم و گاه امکان دارد حتی به محقق شدن خواسته ام هم منجر نشود. تاسف بار زمانی است که با برچسب زدن یا قضاوت کردن و متهم کردن اطرافیان به کج فهمی و دیر فهمی فضای ارتباطی را متشنج نماییم.

به این ترتیب اهمیت شفاف صحبت کردن و کامل صحبت کردن که اتفاقاً یکی از پیشنهادات آقا معلم هم در فایل صوتی مربوط به گردهمایی نیز بوده برایم روشن و آشکارتر شد. کامل صحبت کردن منجر به برداشت و فهم مشترک، صرفه جویی در وقت، انرژی و روشن کردن منظورمان و هزینه دست یابی به خواسته هایمان و بهبود و تقویت ارتباطات می شود که شاید کمتر به صورت آگاهانه به آن توجه کنیم.

در بخش دوم یعنی نحوه برخورد با دیگران و ارتباط متقابل نیز از ما خواسته می شود تا به احساسات و نیازهای طرف مقابل توجه داشته باشیم و به صورت همدلانه به آنها گوش بسپاریم. به این شکل “نه” شنیدن هم برای ما قابل پذیرش می شود وقتی در نظر داشته باشیم که در پاسخ به درخواست مان طرف مقابل با “نه” گفتن پاسخ می دهد، می توانیم با توجه به احساس و نیازهای مورد نظر آن شخص موقعیت او را بهتر درک نماییم و بپذیریم و رابطه مان را با پرهیز از قضاوت ها و برداشت های خودمحورانه بهبود ببخشیم.

در این کتاب از ما خواسته می شود تا به ارتباط محبت آمیز و نحوه ی صحبت کردن با خودمان هم به صورت آگاهانه توجه کنیم زیرا کسی که نتواند با خود مهربان باشد چگونه می تواند مهر و عطوفت را به دیگران انتقال دهد. پیشنهاد شده است در صورتیکه مرتکب اشتباهی شدیم، افسوس خوردن را جایگزین سرزنش خود و احساس گناه و افسردگی کنیم و در انتها خود را ببخشیم و برای تحقق نیازهای مورد نظر خود تلاش کنیم.

مارشال روزنبرگ نیز همچون ویلیام گلاسر و بسیاری از بزرگان، توجه ما را به قدرت انتخاب و آزادی معطوف می دارد و از ما می خواهد که از اقدامات اجباری و کارهایی که در راستای تشویق  یا تنبیه یا تایید دیگران انجام می دهیم فاصله بگیریم و مسئولیت انتخاب های خود را بر عهده بگیریم. انتخاب هایی که از احساسات و نیازهای درونی مان نشات می گیرد. با اقدامات مبتنی بر اختیار ما می توانیم زندگی رضایت بخش تری را تجربه کنیم و این احساس رضایت را به محیط اطراف مان نیز منتقل نماییم.

بخش پایانی کتاب به ابراز قدردانی به عنوان روشی برای بیان شادی و شعف درونی ما و نه آلت دست قرار دادن دیگران پرداخته است. همچنین متقابلاً دریافت قدردانی را بدون احساس برتری و یا فروتنی های ساختگی به این شکل تشریح نموده است که آگاه باشیم که قدرت خداست که به وسیله ی ما کار می کند و اوست که به ما قدرت غنی سازی زندگی دیگران را می دهد. به این ترتیب به هنگام دریافت سپاسگزاری از جانب اطرافیان، توجه داشته باشیم تا در تله ی خود بزرگ بینی و خضوع ساختگی گرفتار نشویم.

جمله ی تاثیر گذاری در رابطه با قدردانی در این کتاب خواندم که احساس کردم بیان آن در این جا خالی از لطف نباشد. این جمله از یکی از اعضا گروه فلسطینی بنام نافذ عسایلی است. او وقتی برای آموزش ان. وی. سی (ارتباط بدون خشونت) صحبت های مارشال روزنبرگ را شنیده بود در پایان کارگاه برای قدردانی از ایشان گفت:

“خدا را در وجودت می بوسم که به تو اجازه داد به ما بدهی آنچه را که دادی”

بیشتر بخوانید
انتخاب زمین بازی

وقتی درس اخیر بازی سازی یا گیمیفیکیشن را در متمم می خواندم، صحبت هایی که چندی پیش با همکارم مطرح شده بود برایم تداعی شد. موضوعی که باب صحبت با همکارم را باز کرد، توجه دوباره به تفاوت هایمان و نوع افکار و دیدگاه مان نسبت به دنیای پیرامون مان می شد که احساس می کنم تاحدودی می تواند به بخش دسته بندی افراد علاقه مند به بازی بر اساس مدل بارتل ارتباط پیدا کند.

پرسیدم: تصورت از زندگی ایده آل و زیبا و رضایت بخش به چه شکلی است و آنرا چگونه تصور و ترسیم می کنی؟

گفت: وقتی بتوانم به دیگران کمک کنم و انسان هایی که ضعیف تر و نیازمند هستند را کمک و یاری برسانم، بسیار برای خوشایند و کار لذتبخشی است.

چند سالی می شود که در مجاورتش هستم. لطف و محبت بی دریغ و بی محاسبه اش را بارها شاهد بودم، همچنین به گفته ی خودش حل مسائل و خشنودی دیگران را بر خودش ترجیح می دهد و به نوعی از خوشحالی دیگران بیشتر خوشحال می شود و علاقه مند به تعاملات اجتماعی است.

در ادامه صحبت بیان کردم که محیط ایده آل و زیبا و در عین حال جذاب از نگاه من آشناشدن با محیط جدید و تازه یا مراوده با افراد جدید در پی یافتن نقطه ای مثبت جهت یادگیری و رشد و توسعه ی فردی ام می باشد. وقتی در مجاورت با محیط اطرافم بتوانم چیز جدیدی را بیابم و بتوانم در راستای آن توانمندی یا دانشم را توسعه دهم، آن محیط برایم جذاب و نشاط آور خواهد بود.

البته در خصوص کمک به هم نوعان و کسانی که نیاز به مساعدت دارند کوتاهی نمی کنم و ایفای وظیفه می نمایم.

با این حال، بر اساس الگوی غالب رفتاری ام میل و کشش به سمت دنیای بزرگتر و بالاتر از موقعیتی که هم اکنون در آن قرار دارم را جستجو می کنم و ترجیح می دهم در جهت یادگیری بیشتر و رشد و توسعه فردی، در دنیاهای ناشناخته از منظر و نگاه خود قدم بگذارم و درک و آگاهی ام را نسبت به محیط اطراف وسیع و البته عمیق تر نمایم.

زندگی بر روی این کره خاکی و نوع بازیگری ای که هر یک از ما انتخاب می کنیم بر اساس عوامل مختلف و متعددی متفاوت است. با گذر زمان و با توجه به ترجیحات و ارزش ها و باورهایم به انتخاب خود اطمینان بیشتری دارم و راغب به تلاش، تقلا، کوشش و حرکت به امید پویایی، صعود، شناخت و دانستن نادانسته هایم هستم.

در پایان بر اساس خودمحوری و با شوخی به همکارم پیشنهاد دادم کمی در دنیای روشن، پرنشاط، سرسبز و زنده (به باور خودم) من هم قدم بزند و آنرا امتحان کند😉

 

بیشتر بخوانید
برف

چند روز گذشته، خبر بارش برف را از اطرافیان شنیده بودم و اصلاً آنرا جدی نگرفتم. احتمال دیدن برف در نظرم بعید بود و می توانستم آنرا نهایتاً به صورت پراکنده و کم در نقاط شمالی شهر تصور کنم.

غافلگیری هیجان انگیزی بود. از دیشب که بارش برف شروع شده مدام پشت پنجره می روم و به تماشای این زیبایی وصف ناپذیر می نشینم. تصمیم دارم در این هوای دلنشین حتماً پیاده روی کنم و عطر آنرا با تمام وجود حس کنم.

شکرگزار خالق هستی بخش هستم و خوشحالم از نعمت حیات و سلامتی ای که بر من ارزانی داشته شده است. خرسندم از اینکه می توانم در این نقطه از زمین نظاره گر زیبایی ها و شگفتی های طبیعت اطرافم باشم. آرزو می کنم این شگفتی و شکوه دلنشین در نقاط مختلف این کره خاکی اتفاق بیفتد.

دنیای اطرافم سحرانگیز و سپید پوش شدن درخت همسایه تحسین برانگیز شده است.

عدم فعالیت در فضای شبکه های اجتماعی همچون اینستاگرام و از جهتی وسوسه به اشتراک گذاشتن تصاویر با دوستان باعث شد بالاخره دست به کیبورد شوم. زمستان سرد و رقص زیبای دانه های بلورین برف روحم را نوازش داد و امروز بهترین بهانه برای آغاز دوباره نوشتن را از طبیعت هدیه گرفتم.

امیدوارم بارش این رحمت الهی برای همگان منشاً خیر و برکت باشد.

تصاویر ثبت شده از شروع بارندگی یعنی دیشب تا به امروز صبح می باشد.

 

بیشتر بخوانید
رابطه میزان تحمل و نوآوری

در حال مطالعه کتاب “چرا ملت ها شکست می خورند” اثر دارون عجم اوغلو و جیمزای. رابینسون هستم که در بخشی از آن مفهوم پردازی واژه “نوآوری” برایم جالب توجه آمد. به همین منظور، در ادامه قسمتی آموزنده از متن کتاب را که در رابطه با عملکرد نظام پاداش دهی در اقتصاد شوروی در دوران حکومت استالین بود را در اینجا نقل می کنم.

تحت برنامه ریزی متمرکز معمولاً تولید میزانی از محصول برای هر بنگاه هدف گذاری شده بود؛ هر چند که چنین برنامه هایی اغلب مورد مذاکره مجدد قرار می گرفتند و تغییر می کردند. از دهه ۱۹۳۰، اگر اهداف برنامه در بنگاهی محقق می شد کارگرانش پاداش می گرفتند. این پاداش ها کاملاً قابل توجه بودند-برای مثال تا ۳۷ درصد دستمزد مدیران و مهندسان ارشد. اما پرداخت آنها به طرق گوناگون سبب ایجاد انگیزه های منفی علیه تغییر فناورانه می شد. برای نمونه نوآوری مستلزم آن بود که بخشی از منابع از فرآیند تولید جاری دور شود و به مطالعه و آزمون ایده های جدید اختصاص یابد؛ لذا این خطر را با خود داشت که اهداف تولید برآورده نشود، در نتیجه پاداش ها پرداخت نگردد. به عنوان نمونه ای دیگر، اهداف تولیدی معمولاً بر مبنای سطوح قبلی تولید تعیین می شدند. این امر انگیزه عظیمی ایجاد می کرد که تولید هرگز گسترش پیدا نکند؛ چرا که مستلزم تعهدی برای تولید بیشتر در آینده بود و چرخ دنده اهداف آتی تولید را چند درجه به سمت بالا حرکت می داد. همواره بهترین راه برای رسیدن به اهداف تعیین شده و گرفتن پاداش، کوتاهی در انجام وظایف بود. این واقعیت که پاداش ها ماهانه پراخت می شد نیز سبب تمرکز همگان بر وضعیت حال می شد. حال آن که نوآوری، مستلزم فدا کردن امروز به منظور بیشتر داشتن در فرداست.

حتی وقتی پاداش ها و محرک ها بر تغییر رفتار موثر بودند، معمولاً مسائل دیگری را به وجود می آوردند. برنامه ریزی متمرکز فقط یک مشکل داشت و آن اینکه در جایگزین کردن آن چه اقتصاددان بزرگ قرن هجدهم، “آدام اسمیت” آن را “دست نامرئی بازار” می نامید بی هنر بود. وقتی برنامه، اهداف تولید ورق آهن را به “تن” بیان می کرد ورق ها بسیار ضخیم ساخته می شدند. وقتی این هدف بر اساس “سطح” تعیین می شد ورق های تولید شده بسیار نازک بودند. اگر برنامه، اهداف تولید چلچراغ را بر حسب تن اعلام می کرد، محصولات آن قدر سنگین بود که به سختی می شد آنها را از سقف آویخت.

این مطالب برایم یادآور درس “تحمل برای برآورده شدن خواسته ها” در متمم و البته کامنت های آموزنده دوستانم هم بود.

بیشتر بخوانید
طرح اکوکال را فعال کنیم یا نه؟

با توجه به علاقه ام به یادگیری مهارت تفکر نقادانه و همچنین پس از دیدن نوشته هاو تمرینات دوست خوبم طاهره در وبلاگش با موضوع تمرین تفکر نقادانه، من هم قصد دارم در جهت دستیابی به مهارت تفکر نقادانه و بهبود و تقویت آن، به عنوان یک میکرواکشن کوچک،  گاهی تمرین ها و تداعی های مرتبط با آنرا در اینجا بنویسم. به امید روزی که به این توانمندی دست پیدا کنم و بتوانم نوشته ها و تحلیل های مناسبی با تکیه بر تفکر نقادانه بنویسم.

تمرین اول:

با وجود فعال سازی کد مربوط به عدم ارسال پیام های تبلیغاتی، باز هم شاهد ارسال انواع و اقسام پیام های تبلیغاتی هستیم.

در مواجهه با پیام های تبلیغاتی و دیدن شماره های ناشناس قبل از اینکه پیام را باز کنم عادت کرده ام که آنها را حذف و به زباله دان انتقال دهم.

چندی پیش پیام تبلیغاتی ای از ۱۸۱۸ یعنی شرکت مخابرات دریافت کردم.

در ابتدا همچون اکثر مواقع قصد داشتم آنرا فوراً حذف کنم. اما این بار کمی صبر کردم و به متن پیام تبلیغاتی نگاه کوتاهی انداختم.

 

در نگاه نخست به نظر می آید که شرکت مخابرات و نویسنده این پیام تبلیغاتی قصد دارد به شهروندان در جهت مدیریت هزینه های ارتباطی مساعدت نماید. (برخورداری از تخفیف تا ۵۰% به مقصد تلفن ثابت و همراه اول)

حال در مواجهه با چنین پیام های تبلیغاتی مناسب است محتوای پیام را با دقت بیشتر بررسی نماییم و سپس بر اساس نیاز خود نسبت به محتوا واکنش نشان دهیم.

پیام تبلیغاتی ای که به نظر می آید تجویزی باشد را دوباره با دقت خواندم.

این سوال پیش آمد که آیا برای کاهش هزینه مکالمات تلفنی باید در طرح اکوکال شرکت کنم؟

پاسخ در پیام تبلیغاتی: بله، فعال سازی طرح اکو کال باعث برخورداری از تخفیف تا ۵۰% مکالمات بالای ۵ دقیقه به مقصد تلفن ثابت و همراه اول می شود.

کلمات و پیام هایی که در این پیام تبلیغاتی به صورت مبهم نوشته شده و می تواند باعث گمراهی ذهن و ترغیب مخاطب شود شامل: تنها با ۲۰۰۰ تومان در ماه (فقط در یک ماه یا هر ماه؟)، تخفیف تا ۵۰% (۵۰% یا از ا% تا ۵۰%، بر چه اساسی محاسبه می شود؟) و تمامی مکالمات بالای ۵ دقیقه است.

همچنین فکر می کنم، سوالات بیشتر می تواند مخاطب را به سمت تصمیم گیری و پاسخ مناسب تر در مواجهه با چنین پیام های تبلیغاتی هدایت نماید.

  • آیا میزان مکالمات تلفنی بالای ۵ دقیقه در خانواده ما زیاد است؟
  • آیا اکثر مکالمات تلفنی بالای ۵ دقیقه خانواده ما شامل تلفن ثابت و همراه اول است؟
  • آیا به این نکته توجه داریم که با هزینه، همان تنها ۲۰۰۰ تومان و فعال سازی طرح اکوکال، انتخاب می کنیم که سبک مکالمات تلفنی خود را تغییر دهیم؟
  • آیا می خواهیم سبک مکالمات تلفنی ضروری را به سمت سبک مکالمات تلفنی غیرضروری هدایت کنیم؟
  • آیا با شرکت در این طرح می توانیم پیش بینی کنیم که امکان تماس های تلفنی غیرضروری تا چه میزان بیشتر خواهد شد؟
  • آیا شرکت در این طرح با هدف صرفه جویی در هزینه ها، در نحوه و سبک مکالمات مفید و اثربخش خواهد بود؟
  • آیا  هر گونه تخفیفی را نوعی فرصت و امتیاز مثبت برای خود تلقی می کنیم؟
  • آیا اصلاً خانواده ها برای مکالمات ضروری، نیازمند ابزار (تلفن ثابت) هستند؟
  • در اولویت ها و ترجیحات ارزشی خانواده ما، صرفه جویی و کاهش هزینه ها مهم تر است یا نحوه مکالمات و سبک ارتباطات؟

به نظر می رسد در نگارش این محتوای تبلیغاتی، مدیریت بودجه و کاهش هزینه های مشتریان در اولویت باشد. اما با بررسی سوالات فوق، به واقع می توانیم کسب سود و درآمدزایی را به عنوان  پیش فرض اصلی و ترجیح ارزشی شرکت مخابرات در بطن این محتوای تبلیغاتی مشاهده کنیم.

بنابراین در نهایت امر این مسئولیت ماست تا در مواجهه با پیام های  تبلیغاتی و  محتواهای متفاوتی که هر روز و هر لحظه با آنها روبرو می شویم، بر اساس مدل ذهنی خود و به مدد تفکر نقادانه بتوانیم تصمیم بگیریم کدامیک از آنها را جذب کرده و بپذیریم و یا بکار گیریم و کدامیک را بطور کلی پاک نموده و حذف نماییم.

بیشتر بخوانید
در جستجوی آرامش

آرامش را در کجا می توان جستجو کرد؟

آیا در مسیر زندگی، دستیابی به آرامش امکانپذیر است؟

آیا آرامش ذهنی و فکری یک احساس زودگذر است؟

کسب آرامش در افق زمانی بلند مدت را در کجا می توان یافت؟

مفهوم آرامش از نظر من فارغ شدن از پریشان فکری و آشفتگی و بی نظمی ذهنی و دوری جستن از استرس و فشار روانی است.

آرامش را در داروهای مسکن و آرام بخش دنبال نخواهم کرد.

پیگیر آرامش زودگذر و موقتی هم نیستم.

آرامش را در بستر حیات و زندگی، در تمام لحظات و قاعدتاً بر اساس انتخاب هایم جستجو می کنم و سعی می کنم با حضورش برای دست یابی به خواسته ها و اهدافم گام های استوارتری بردارم.

برخی از انتخاب های امروزم در راستای کسب آرامش در بلندمدت:

– داشتن برنامه ریزی مناسب و واقع بینانه در طول شبانه روز و پیش روی بر اساس آن.

– خواندن و مطالعه کردن کتاب هایی که بیشتر به واسطه متمم یا دوستان کتاب خوانم تهیه کرده ام و فارغ از هر گونه عوامل بیرونی، تلاش برای آگاهی و درک متفاوت دنیا و محیط اطرافم از طریق همراه و همگام نمودن فکر و ذهنم در راستای افکار نویسنده. (خرسندم که در این زمینه منظم تر و جدی تر مشغول هستم)

– گوش سپردن به فایل های صوتی از معلم زندگیم یا گوش دادن به فایل های صوتی معرفی شده از سوی دوستانم.

-نوشتن یادداشت های روزانه و خلوت کردن با خود.

– بارها و بارها به صورت مکرر  برنامه ریزی نمودن، ارزیابی و تعیین شاخص ها و داشتن مدیریت زمان برای تقویت مهارت های فردی و استفاده حداکثری از منابع و امکانات در دسترسم.

-عدم انجام کارهای همزمان

-حضور فعال تر در مدرسه محبوب متمم و همراه شدن با دوستان خوبم، در جهت تقویت و توسعه فردی.

– شنیدن حرفها و خواندن نکات آموزنده ای که دوستانم در وبلاگ های خود به اشتراک می گذارند.

-تلاش برای فاصله گرفتن از احساس گناه و کمال گرایی منفی

-بهبود روابط و تقویت ارتباط متقابل مناسب و بالغانه با اطرافیان

– لذت بردن از لحظات حضور در کنار دوستان و خانواده

-تلاش برای تعریف درست مسائل، پرهیز از پیچیده کردن مسائل و مشکلات پیش رو، جستجوی راه حل های متعدد و مختلف برای انتخاب مفیدترین راهکار

-به خاطر داشتن این نکته که تنها کسی که می توانم تغییرش بدهم خودم هستم.

به این ترتیب بر این باورم که توانسته ام برای خود دنیایی بسازم مملو از زیبایی، جذابیت، امید، سازندگی، پویایی و حرکت

دیاری مملو از آرامش و استقلال

و پناهگاهی که از حضور در آن رضایت خاطر دارم.

بیشتر بخوانید
آیا تفاوت ها همیشه زیبایی می آفرینند؟

تفاوت ها را در اکثر زمینه ها و در محیط اطراف خود میتوانیم به کرات ببینیم.

تفاوت در رنگ ها، تفاوت در اندازه ها، تفاوت در زبان ها، تفاوت در جانداران، تفاوت در چهره ها، تفاوت در ادراک و نگرش، تفاوت در زیستن

گوناگونی و تنوع در فصول سال و تفاوت فرهنگ ها و جوامع و هر آنچه که به آن آگاهی داریم و در زاویه دید ما قرار دارد.

تفاوت برگ درختان و تنوع اندازه آنان و در کل گوناگونی آنها در کنار یکدیگر جنگل را خلق نموده، جنگلی که در  فصل های گوناگون سال، پوشش وچهره ای متفاوت به خود می گیرد.

چقدر از دیدن تفاوت و دگرگونی ها در کنار یکدیگر لذت برده اید؟

لذت شنیدن یک موسیقی که ترکیبی از نت های متنوع یا گاها متضاد می باشد.

لذت دیدن جنگل پاییزی که مرکب از هزار رنگ در کنار یکدیگر می باشد.

لذت خواندن مقاله یا کتابی که ترکیبی از کلمات متنوع، مشابه و متضاد در کنار یکدیگر است.

به نظرم لذت بردن از تفاوت ها و تنوع ها، از یک اصولی پیروی می کند و شاید بتوان گفت نظم و ساختار درونی دارند که ثمره آنها چنین زیبا و لذت بخش می شود.

آیا همیشه ترکیب تفاوت ها، اثری ستودنی را به جا می گذارد؟

پذیرفتن تفاوت ها اما مسئله ای دیگر است.

ما از دیدن کدام یک از این تفاوت ها لذت می بریم؟

معیار ما برای پذیرش تفاوت ها چیست؟

تفاوت ها شاید زمانی دلنشین و لذتبخش شوند که بتوانیم خلاء و کمبودی را در وجودمان به واسطه آنها جبران کنیم. به نظرم در این صورت است که میل و رغبت و کششی به سمت تفاوت ها پیدا می کنیم. همچنین در صورتیکه در خودمان، شمه ای از آن ویژگی وجود داشته باشد، ممکن است مجذوب آن شویم.

مثل دیدن زیبایی های طبیعت یا مطالعه یک کتاب یا مطلبی آموزنده یا مصاحبت با بعضی اطرافیان که از مجاورت با آنها انرژی می گیریم و در افکارشان غرق می شویم.

به تجربه دریافتم که تفاوت ها در کنار یکدیگر زمانی می توانند بر دل و ذهن ما بنشینند که سنخیت و یکپارچگی ای را به همراه آورند، در غیر اینصورت امکان دارد تحملشان کنیم و یا نهایتاً نتوانیم پذیرای آنها باشیم.

همیشه ترکیب تفاوت ها و تضادها در کنار یکدیگر تصویر زیبا را خلق نمی کند.

گاه کنار هم نشستن و ترکیب تفاوت ها سبب ایجاد عارضه و تشنج فضا می شود.

مثل ترکیب شیمیایی مواد و عناصر مختلف که گاهی معجزه می آفرینند و گاه می توانند به تولید سم و سرطان منجر شوند.

دو نفر که فضای فکری و ذهنی بسیار متفاوت با یکدیگر دارند و هیچ یک حاضر نیستند کمی در فضای فکری طرف مقابل خود قدم بزنند چگونه می توانند قول و قرارداد کنار هم بودن، آن هم به صورت دائمی را امضا کنند و به یکدیگر متعهد بمانند.

بر این باورم که نوعی هماهنگی و هم وزنی است که می تواند میان تفاوت ها سینرژی ایجاد نموده و شاهکاری خلق شود.

کلماتی که بعضی از آنها شاید به تنهایی معنایی در خود نهفته نداشته باشند اما با ترکیب و قرار گرفتن کنار یکدیگر می توانند به سرایش یک شعری ختم شود.

یا مخلوطی از رنگهای متنوع و مختلف به همراه خطوطی متفاوت بر روی بوم نقاشی که اثری هنری را  به نمایش می گذارند.

 

بیشتر بخوانید