به امید خوشی های خالص

پیروزی، فتح قله های سختی، بالا رفتن، رشد و موفقیت را دوست داریم و برای دستیابی به آن تلاش می کنیم.

تصورمان این است که رسیدن به بالاترین پله های ترقی، دستیابی به خواسته ها چه در مورد خودمان و چه اطرافیانمان نهایت نشاط، خوشی، رسیدن به آرامش و لذت بخش خواهد بود.

اما گاه چه تلخ می شود. وقتی خودت یا دیگری گرفتاری ای صعب داشته باشید.

لحظه ای که برای رسیدن به موفقیت جشن می گیریم و یکدیگر را در این شادمانی شریک می کنیم. می خندیم و خوشحالیم.

آیا این خوشحالی ها خالصانه و عمیق است؟

چقدر خوب می شد که در شادی ها و موفقیت ها، تمام اطرافیان هم، در سطح خود خوشحال و آرام بودند.

وقتی می بینی یا می دانی که یکی از اطرافیانت با وجود تلاش و برنامه ریزی ها، دچار مسئله و چالشی بغرنج هست و سعی دارد در کنار خوشی ها و موفقیت های تو همراهی ات کند و با تو شادمانی کند.

نمی توانی خالصانه و از اعماق وجود خوش باشی.

ته دلت و جایی از قلبت غم نشسته و دوست داری همه با هم خوش باشید، دوست داری  شیرینی داشته ها، موفقیت ها و تجربه های خوب و سازنده را یکایک اطرافیان هم به اندازه خواسته خودشان چشیده باشند.

در حسرت و دلگیری او شریکی و هر دو آنرا پنهان می سازید و به ظاهر، تمام و کمال در حال شادمانی کردن هستید.

امیدوار و آرزومندم شوق و ذوق، لحظات خوش و خنده های از ته دل خالصانه و با فراغ بال نصیب همگان شود.

بیشتر بخوانید
اندر احوالات رانندگی

حدود ۶-۵ ماهی می شود که رانندگی می کنم. توی این مدت هر دفعه نشستن پشت خودرو و رانندگی کردن در کوچه و خیابان های شهر برایم تجربه جدیدی در بر داشته است.

اینقدر این تجربه ها ناب بودند که هر بار که می خواهم به سمت ماشین بروم پروردگار و ائمه اطهار را چند صد بار یاد می کنم، حالا می فهمم یکی از دوستانم چرا هر بار که به سمت ماشینش می رفت آیه الکرسی می خواند و نیایش کوتاهی داشت😉

چند مورد از دلایلی که تصمیم گرفتم تا ماشین بخرم :

مستقل بودن، اینکه بتوانم کمک حال اطرافیان باشم و زحمات شان را جبران کنم، کسب امنیت بیشتر، کاهش مزاحمت در رفت و آمد، رفاه و حس قدرت.

و حالا تجربه های ۶-۵ ماهه من در رانندگی:

  • به دنیای بی رحمی پا گذاشته ام. فکر می کردم وقتی مسیری را پیاده طی می کنم امکان مزاحمت و شنیدن خزعبلات بیشتر است و وقتی بتوانم با ماشین خودم رفت و آمد کنم از شر آن افراد خلاص خواهم شد. برآوردم اشتباه بود.
  •  اگر کمی خطا در رانندگی داشته باشم حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد رانندگان فحش و ناسزاست که نثار می کنند.
  • چنانچه موقع رانندگی با تعلل، آهسته و با احتیاط حرکت کنم، باز هم خیل کثیری از رانندگان با انواع و اقسام حرکات در صدد پس زدن  هستند.
  • تعداد معدودی از رانندگان هستند که وقتی با فشار روانی و استرس فراوان سعی می کنی رانندگی بهتری داشته باشی، با نگاه شان و نوع رانندگی شان کمک می کنند، تو را به آرامش دعوت می کنند و صبوری به خرج می دهند.
  • اگر ندانسته حرکت اشتباهی کنی یا ندانسته در مسیر اشتباهی قدم بگذاری، به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و عواقب آنرا گاه همان لحظه بایستی پرداخت کنی.
  • قرار نیست در این زمین بازی، ملاحظه تازه کارها شود. در این زمین دشنام و توهین می شنوی، زخمی شوی. اگر به خیر بگذرد و قربانی نشوی، خواهی توانست در کنار آنان به سمت مسیر خودت حرکت کنی.

فکر می کردم تمام این تجربه ها مختص من هست و شاید مسیری که من در آن رفت و آمد دارم، نیاز به تحمل این حجم از فشار و استرس است.

اما وقتی در ماشین، کنار برادرم می نشینم یا با تاکسی و یا آژانس در مسیری حرکت می کردم، متوجه شدم فرقی ندارد اینکه در مهارت رانندگی تازه کار باشی یا حرفه ای و با تجربه، وقتی راننده می شوی چشم و گوش ات  به این اتفاقات و رویدادها  عادت خواهد کرد و روند طبیعی و دنیای رانندگی را با تمام واقعیاتی که در خود دارد، خواهی پذیرفت و با آرامش بیشتری به پیش خواهی رفت، فقط امیدوارم جزو غرق شدگان در فرهنگ نادرست رانندگی نشوم که نشانگر عقده حقارت هستند.

به هر ترتیب تصمیم گرفتم استقلالم بیشتر شود و پا پس نکشم. منعطف و صبور باشم و در محیط خارج از چارچوب هم بتوانم گلیم خود را از آب بیرون بکشم. امیدوار هستم بتوانم روزی با خونسردی و آرامش بیشتری رانندگی کنم و با داشتن این مهارت حداکثر بهره را ببرم و فرصت کسب تجربه استقلال و رفاه را با شرایط مناسب و در محیطی آرام تر برای سایرین فراهم آورم.

بیشتر بخوانید
پراکنده نویسی و برون ریزی

هوشمندی می تواند استفاده حداکثری از حداقل داشته ها باشد.

استراتژی می تواند رد کردن و نپذیرفتن پست و مقام باشد.

استراتژی می تواند نپذیرفتن جایزه نوبل باشد چرا که به چیزهای بزرگتری دست یافته که اخذ یک پاداش و جایزه کوچک می تواند دامی شود و بندی باشد به پای فرد که از بالا رفتنش ممانعت کند.

خلوت گزینی و زندگی در سکوت و تنهایی می تواند به انحطاط و سقوط بکشاند و می تواند به درجه اعلا برساند.

تلاش و تحرک و پویایی می تواند برای زنده نگه داشتن و معنا یافتن زندگی و معنا سازی باشد و بی توجهی به هر دلبستگی و وابستگی مادی باشد.

باورهای درونی است که رضایت اعلا را می آفرینند.

منتظر نشستن، احتیاط کردن، بر اساس استاندارد و مطلق ها و میانگین ها و متوسط ها به پیش رفتن. تمایزی ایجاد نمی کند.

راهی که عده اندک و کمی پیمودند و مسیری که کمتر پا خورده است و نهایتش متعالی و ارزش آفرین است درس آموز است. راهی است پر از چالش.

آیا عبور از چالش ها و مبارزه و مقابله و پشت کردن به هر آنچه از نظر دیگران تحسین برانگیز و جذاب و ستودنی است در توان و ظرفیت ما هست؟

وقتی برای یک ارتقا و برداشتن یک گام بلندتر، به پس زدن دست دیگران و پا نهادن بر شانه های آنها خود را سزاوار می بینیم و ظرفی کوچک و قامتی کوتاه داریم و به یبوست فکری دچار می شویم بعید است قد بکشیم.

اما اگر بنگریم و گرد و غبار بزداییم و به روشی دیگر گام برداریم در مسیری دیگر حرکت کنیم که متفاوت یا شاید هم مغایر با خیلی از آنچه تا کنون بهترین می دانستیم باشد. حداقلش این است که زندگی دیگری را تجربه می کنیم.

می توانیم امتحان کنیم می توانیم لمس کنیم و کم کم وارد وادی اندک کسانی شویم که در انزوا برای بزرگی روح خود، نگاه و دید خود و برای صیقل دادن و روشنایی مسیر پیش روی خود تلاش می کنند. آنانی که توقعی از کسی ندارند. کسانیکه در جهت دستیابی به آنچه اکثریت جلوه ای از بزرگی می دانند، حرکت نمی کنند.برای خود و در راستای ادراک بیشتر، فهم و آگاهی فراخ تر و برای رضایت درونی و ژرف اندیشی کار می کنند، تلاش می کنند، می آموزند، یاد می گیرند، می خوانند و بی هیچ بهانه و چشمداشتی یاد می دهند.

بیشتر بخوانید
تأملی بر آینده

گاهی دیدن همکاران بازنشسته، پرس و جو احوال، نحوه گذراندن زندگی شان و شنیدن صحبت ها و نصیحت هایشان برایم آموزنده است.

پدر یکی از همکاران که بازنشسته بود را در آسانسور دیدم. توصیه می کرد که دخترم از لحظات و حضورتان در محیط کار نهایت استفاده و لذت را ببرید. قدر کار کردن و بودن در محیط کار و مجاورت با همکارانتان، گپ و گفت و لحظاتی که در شرکت هستید را بدانید. بعد از بازنشستگی باید یک گوشه از خانه بنشینید.

خندیدم و گفتم: چشم حتماً. خداروشکر همکاران خوبی از جمله دختر شما را داریم و سعی می کنیم قدر لحظه هاتمان را بدانیم. اتفاقاً من هم چند وقتی است به این فکر می کنم چه کار می توانم بکنم تا پس از پایان کار در محیط شرکت، بتوانم دوران بازنشستگی بهتری را تجربه کنم؟

کلاً اگر به دوره میان سالی و پیری رسیدیم چطور می توانم آن مرحله از زندگی را به نحو مطلوب تری بگذرانم و از وقتم استفاده بهتری داشته باشم؟

انتظار جواب نداشتم. ایشان هم چیزی نگفتند و فقط اسمم را پرسیدند و بعد خداحافظی کردیم و از هم جدا شدیم.

به این فکر کردم که نحوه زندگی کنونی ام، نحوه زیستن امروزم و نحوه  استفاده از فرصت ها و زمانم می توانند بر روی آینده پیش رویم تاثیر گذار باشند. در حقیقت طی کردن هر یک از مراحل متفاوت زندگی به صورت روندی است که تحت تاثیر مراحل قبلی است.

از لحظه بعد و از فردا و آینده خبر ندارم و قابل پیش بینی هم نیست که چه پیش خواهد آمد. با این حال باور دارم داشتن برنامه ریزی بلند مدت برای آینده می تواند مفید و یاری گر باشد.

با بالاتر رفتن سن و سال، دوست ندارم زندگی ام بی برنامه پیش برود. دوست ندارم روزمرگی داشته باشم یا اینکه دل خوش به چند مسافرت و گذراندن اوقاتم در کنار کسانی باشد که صرفاً جهت پر کردن اوقات با آنها باشم. دوست ندارم از بیکاری حوصله ام سر برود. دوست ندارم متوقع باشم یا منتظر اینکه دیگران جویای حالم باشند. دوست ندارم لحظات خوش، موفقیت ها، مهارت ها و رشدهایم منوط به گذشته باشد و در آینده صرفاً به خاطره گویی و مرور گذشته بپردازم.

شرایط متفاوت و غیرقابل پیش بینی است، با این حال آنچه را می توانم بیشتر باور کنم اثرگذاری عظیم ارزش ها، انتخاب ها، تصمیم هاو اولویت های ما بر فراز و نشیب روند زندگی است.

رضایت را به عنوان شاخصی در مناسب و مفید بودن تصمیمات و انتخاب ها می دانم. البته منظورم از رضایت به معنای راحتی و آسودگی خیال نیست. در هر انتخابی چالش هایی نیز پیش رو خواهد بود. اینکه بتوانیم در طول مسیر در حل مسائل پیش رو با از دست دادن انرژی و توان کمتر قدم برداریم و گله و شکایت و آه و ناله و شیون را چاشنی هر اقدام و حرکتی نکنیم می تواند از اثرات رضایت باشد. رضایت و خشنودی ای که از باورها و خواسته های قلبی و درونی ما نشأت می گیرد.

برای برنامه ریزی بلند مدت نیاز به تعمق و فکر کردن جدی تر است. فعلاً دو مورد از ترجیحاتم که دوست دارم وقت بیشتری برای آن ها بگذارم تا در آینده هم از اثرات مثبت آن ها بهره مند شوم، تلاش برای کسب مهارت و توانمندی در نوشتن و کتاب خواندن و یادگیری عمیق و اثربخش است.

بیشتر بخوانید
صیقل دادن ذهن

یکی از سوالاتی که در دوران کودکی، ذهنم را به خودش مشغول می کرد این بود که چطور مثلاً وقتی امام حسین (ع) خودش را معرفی می کرده و می گفته که فرزند رسول خداست باز هم به جنگ و ستیز با او بر می خاستند؟ چرا وقتی این قدر واضح خودش را معرفی می کند، دیگران متوجه نمی شوند و با او مخالفت می کنند؟ متعجب می شدم از اینکه وقتی همه چیز واضح و روشن است. چطور می شود آدم نبیند و نفهمد و مرتکب اشتباه شود.

چند سال بعد، سوال دیگری داشتم چرا وقتی کاری یا حرفی یا عملی خوب و خیر و نیک است، دیگران از انجامش و گاه حتی از شنیدنش پرهیز می کنند و حاضر نیستند لحظه ای به آن توجه کنند؟

بر اثر گذر زمان، تجربه ها و ادراک های کسب شده، به پاسخی رسیدم که تا حدود زیادی متقاعدم کرد.

ما با توجه به ارزش ها، اولویت ها، باورها و اعتقادات و مدل ذهنی مان زندگی می کنیم و محیط اطراف را درک می کنیم.

تا زمانی که خود را برترین و کامل ترین تصور می کنیم یا با نگاهی تک بعدی به پردازش اطلاعات دریافتی می پردازیم، نقص و ایراد و ابهامی در نوع تفکر و عملکرد خود نمی بینیم، به این شکل، مسلماً در برابر هر آنچه ناقض باورهایمان است موضع گیری می کنیم و آنها را نکوهیده می دانیم. تعصب است که انسان ها را به بن بست می کشاند.

شک و تردید در اکمل بودن، منعطف بودن و بررسی و تجزیه و تحلیل سبب می شود حداقل یک پله جلوتر یا عقب تر را هم ببینیم. کم و کاستی و ایراد و اشتباهات را ببینیم و برای اصلاح شدن آنها و جایگزینی شان با رفتاری مناسب تر دست به کار شویم.

البته منظورم از منعطف بودن و نبستن دریچه ذهن و نگاه، این نیست که مسیر را بر روی هر گونه ورودی ای باز بگذاریم. مجهز بودن به فیلتری برای تمیز دادن اطلاعات سالم از ورودی های ناسالم و مسموم، می تواند تقویت کننده باشد. همچنین مناسب است در بازه های زمانی متفاوت، اندیشه و ذهن خود را صیقل دهیم.

یکی از اساتید عزیز در مقطع و دوره ای که دانشگاه درس می خواندم، به ما سفارش می کرد که در دعا کردن ها یمان از خدا بخواهیم توانایی تحلیل کردن و توانایی فکر کردن را نصیب مان کند.

تفکر کردن و اندیشیدن نوعی نرمش فکری است که برای تقویت قوای ذهن ضروری محسوب می شود.

بیشتر بخوانید
تلطیف جبر محیطی
  • با جبر محیطی ای که خودمان هم در ایجاد آن بی تقصیر نیستیم، چه کار می کنید؟

گاهی بنا بر ملاحظات و عللی، شرکت و حضور در یک موقعیتی را قبول می کنیم که تقریباً قبل از حضور،  بی فایده بودن و اتلاف وقت را در آن شرایط می توانیم پیش بینی کنیم و حدس بزنیم.

می خواهیم خوش بین باشیم و با دید مثبت همکاری لازم را داشته باشیم. با این حال، شرایط به همان منوالی که حدس زده بودیم، پیش می آید.

در چنین شرایطی چه کار می کنیم؟

حرص می خوریم؟

غرولند می کنیم؟

احساس می کنیم در این موقعیت گیر افتادیم و گرفتار شدیم؟

احساس می کنیم به اجبار در این موقعیت شرکت کردیم؟

بخاطر حضور اجباری در چنین فضایی به زمین و زمان بد می گوییم؟

تجربه من این بود.

اینبار کمتر حرص خوردم و به نحو دیگری عمل کردم. موقعیت و شرایط را بررسی کردم. وقتی مطمئن شدم موضوع کاملاً بی ارتباط با موقعیت و بی اثر در محدوده یادگیری ماست و هر چقدر هم بخواهم گوش بسپارم چیزی عایدم نخواهد شد.

خودکار را به دست گرفتم و از دفترچه یادداشتی که به همراه داشتم برای نوشتن استفاده کردم. البته این بار این نوشتن شامل یادداشت برداری از مباحث مطرح شده در کلاس نبود. صد البته که یادداشت برداری از جملات و صحبت های آموزنده و مفید بسیار هم لذت بخش است و عادتی نیکوست.

در ابتدا قصد داشتم در خصوص موضوعی بنویسم تا بتوانم در وبلاگم منتشر کنم اما بخاطر عوامل محیطی نتوانستم تمرکز کافی را داشته باشم. پس شروع کردم به برون ریزی ذهنی جهت کنترل احساس و هیجانات ناشی از خشم و ناراحتی.

تاثیر خوبی داشت. آرام تر شده بودم. بعد هم اینترنت گوشی موبایل را روشن کردم و در  آن محدوده زمانی به خوانش در سایت و وبلاگ هایی پرداختم که در اثنا آن مطالب مفید، آموزنده و سازنده ای نگاشته شده بود. چند تا اسکرین شات از نکات آموزنده گرفتم که البته بعد متوجه شدم، بهتر بود بجای اسکرین شات، از آن پاراگراف ها یادداشت برداری یا رونویسی می کردم.

در آن شرایط، فیزیک و جسمم در آن فضا حضور داشت و ذهنم در فضای مورد نظرش در راستای خواسته ها و اولویت های مهم تر به پیش می رفت.

به این شکل سعی کردم به مقابله با جبر محیطی بپردازم.

بیشتر بخوانید
پشت پرده ریاکاری

کتاب “پشت پرده ی ریاکاری” نوشته ی دن اریلی می باشد. این کتاب را می توان در ادامه کتاب “نابخردی های پیش بینی پذیر” و به نوعی مکمل آن دانست.

در این کتاب نابخردی ریاکاری و دروغ گویی در حرف ها، صحبت ها، عملکرد و رفتار انسان مورد بررسی قرار گرفته است و اینکه چگونه ما به هر کس دروغ می گوییم حتی به خودمان.

دن اریلی در این کتاب در ۱۰ فصل با عناوین مختلف و از زوایای متفاوت بر اساس آزمایش های متعدد به تجزیه و تحلیل ریاکاری پرداخته است.

فصل ۱: آزمودن مدل ساده ی بزه بخردانه

در این فصل به توضیح نمونه آزمایش هایی که بر روی دانشجویان انجام داده، پرداخته است و نتایج آزمون های دن اریلی و همکارانش نشان داده که هر شخص تا آن اندازه تقلب و خطا می کند که نسبت به خودش احساس خوب داشته باشد یا به تعبیری وجدانش آسوده باشد. اکثر آدم ها دست به تقلب می زنند و میزان اشتباه کردن و آلوده شدن به خطا در هر شخص متفاوت است و تا جایی است که نسبت به تصویر خودش حس بدی نداشته باشد.

فصل ۲: خوشی قصه بافی

دن اریلی به قصه بافی یا توجیه کردن به عنوان عاملی برای سر پوش گذاشتن بر روی اشتباهات و خطاهای رفتاری انسان ها اشاره دارد. راهکارهایی که جهت کاهش دغل کاری پیشنهاد نموده شامل منشورهای اخلاقی و یادآوری عقاید مذهبی است که می توانند بر روی شخص تاثیر گذار باشد. همچنین تاثیر امضا کردن را در متعهد شدن افراد به درستکاری بیان می نماید.

فصل ۳: انگیزه های کور کننده

در این فصل هم به نوعی به بحث تضاد منافع پرداخته است. اینکه گاهی منافع شخصی به عنوان یک انگیزه بزرگ مانع عملکرد صحیح می شود. آزمایش های که در این رابطه صورت پذیرفته نیز جالب توجه است از جمله اینکه ما نسبت به محبت و لطفی که در حق مان می شود در اکثر مواقع دنبال جبران آن هستیم. بدین شکل امکان دارد از همین شیوه کسانی برای پیشبرد اهداف خود، از افراد سوءاستفاده کنند و به دام بیندازند.

فصل ۴: چرا وقتی خسته ایم سراغش می رویم؟

با مطالعه این فصل دلیل بعضی بی انضباطی ها و شکست در برنامه ریزی ها و بروز عادات منفی تا حدودی برایم آشکار شد. دن اریلی توضیح می دهد که در روزهای پر تنش، همچنین مشغولیت ها و آشفتگی ذهنی یا زمانیکه بیشتر در معرض استرس هستیم و با چالش های متنوع روبرو می شویم امکان آسیب پذیری بیشتری داریم. وقتی کم می آوریم و ظرفیت تحمل کردن لبریز می شود، در این شرایط تصمیم گیری و انتخاب های نادرست و اشتباه بیشتری را مرتکب می شویم. مثلا گاهی دلیل به هم خوردن تناسب اندام و شکست دررعایت رژیم غذایی مناسب در بعضی افراد می تواند وجود فشارهای روانی متعدد باشد.

فصل ۵: چرا با پوشیدن مارک قلابی بیشتر دست به نیرنگ می زنیم؟

دن اریلی به تاثیر گذاری محیط و فضای اطراف و حتی نوع پوشش بر روی نحوه عملکرد و رفتار انسان تحقیق کرده است. همچنین به این موضوع پرداخته که گاهی ما با انجام یک اشتباه راه را برای اشتباهات بعدی هموار می کنیم. به یاد ضرب المثل “آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب” افتادم.

فصل ۶: گول زدن خودمان

گاهی برای اینکه تصویرقدرتمند و زیبایی از خودمان را به دیگران نشان دهیم، مدعی چیزهایی می شویم که شاید اصلا جزو توانمندی های ما نباشد. اغراق در معرفی خودمان گاه با چنان شدت و حدتی صورت می پذیرد که خودمان هم آنرا می پذیریم. به نظرم می شود بگوییم که خطای شناختی “اعتماد به نفس بیش از حد” با “گول زدن خودمان” می تواند مرتبط  و در یک راستا باشد.

فصل ۷: خلاقیت و ریاکاری، همه ما داستان پردازیم

بر اساس آزمایش های صورت گرفته کسانی که از خلاقیت بیشتری برخوردار بودند در زمینه توجیه کردن وقصه بافی در قبال اشتباهات و خطاهای کاری و رفتاری خودشان هم توانمند تر بودند.

فصل ۸: دغل کاری در نقش عفونت

دغل کاری و تقلب و انجام اشتباهات رفتاری همچون یک ویروس می تواند فراگیر شود و به محیط اطراف تسری پیدا کند. چنانچه گاه رعایت هنجارهای اجتماعی در محیط اطراف منوط به طرز برخورد دیگران می شود. در صورتیکه اکثر افراد قانون را زیر پا بگذارند و طبق چارچوب عمل نکنند، بی توجهی به هنجارهای اجتماعی راحت تر و بیشتر صورت می پذیرد. به نظرم فرهنگ سازمانی و فرهنگ جامعه نیز بر همین اساس در میان افراد نهادینه می شود و نسل به نسل منتقل می شود. به این ترتیب اصلاحات و بازسازی های دوره ای یا کوتاه مدت می تواند راهکاری در جهت کاهش اشتباهات و هدایت به سمت مسیر درست باشد.

فصل ۹: دغل کاری هم یارانه

در این فصل به تاثیر کار گروهی و تیمی بر میزان تقلب ها مطابق آزمایش های متعدد پرداخته شده است. در کار گروهی نیز به تضاد منافع اشاره شده است. یک نکته مثبتی که در کار گروهی عنوان شده بود اثر زیر نظر بودن و نظارت بیرونی و مستقیم گروه بر نحوه عملکرد بود.

فصل ۱۰: پایانی نیمه خوش بینانه

فصل پایانی کتاب هم به راهکارهایی در جهت کاهش خطاها، اشتباهات و دغل کاری افراد اشاره دارد. اینکه اشتباهات محیط و دیگران مجوزی برای نقص در عملکرد ما نباشد.

به نظر من مباحث این کتاب به  طور کلی به عوامل بیرونی یا به تعبیری مرکز کنترل بیرونی هم اشاره دارد، بدین طریق که افراد به توجیه اشتباهات می پردازند.

ضعف در مرکز کنترل درونی و ضعف در وجدان اخلاقی و مسئولیت پذیری منجر به خطاهای عملکردی شده است. در نتیجه می توانیم با تقویت مرکز کنترل درونی و داشتن استانداردهای بالا در جهت بهینه کردن عملکرد خودمان اقدامات بسزایی انجام دهیم.

بیشتر بخوانید
آموخته ی جدید

تمام آنچه در اینجا بیان می کنم معناسازی و برداشت من از یک تجربه شخصی است.

گاهی اوقات این سوال تو ذهنم بود که:

چرا هزینه خطا و اشتباه یک شخص را دیگران باید بپردازند؟

چرا دود اشتباه یک نفر، تو چشم بقیه می رود؟

چرا باید بقیه بر اثر اشتباه یک نفر به دردسر بیفتند؟

تجربه تلخ در رانندگی باعث شد تا حدودی به جواب این سوالم برسم. در این تجربه کل مسئولیت خطا و اشتباه را به عهده گرفتم و پذیرفتم. با این حال وقتی از زاویه دید سیستمی به ماجرا نگاه می کردم،

متاثر می شدم از بروز مشکلی که مقصر اصلی اش من بودم و در آن شرایط، تعداد زیادی از اطرافیان را گرفتار کرده بودم.

 در پس آن ماجرا و فکر مشغولی ام به این نتایج رسیدم:

-شاید نمی بایست اینقدر مغرورانه و مطلق در رابطه با اشتباهات و شخص خاطی موضع گیری کنم.

-همه انسان ها عامدانه مرتکب خطا نمی شوند. گاه برآورد اشتباه و بی دقتی (نه صرفاً از روی سهل انگاری) باعث بروز اشتباه می شود.

-همه خطاکارها هم طلبکار نیستند و دست به توجیه اشتباهات شان نمی زنند.

-بعضی از خطاکارها قبول دارند که اشتباه کردند و مسئولیت خطای خود را می پردازند و واقعا راضی نیستند و دلشان نمی خواهد که بخاطر نقص در عملکرد آنها، افراد دیگری دچار دردسر و گرفتاری شوند.

-آموختم همیشه هزینه ی تمام اشتباهات مان را خودمان به شخصه و به تنهایی نمی توانیم پرداخت کنیم.

-گاهی دیگران برای بزرگ شدن ما و برای رفع اشتباهات و خطاهای احتمالی ما هزینه می دهند و گاه قربانی می شوند.

-با شنیدن اشتباه دیگران نسبت به آنان سوگیری منفی نداشته باشم، کمی تحمل کنم و تمام جوانب را نگاه کنم.

-پس برای کاهش خطاهای احتمالی خود و دیگران، مناسب است کمی صبوری به خرج دهم و برای مرتفع کردن آن بیندیشم.

-شاید گاه همدلی و کاهش فشار روانی کفایت کند و کمک بزرگی باشد.

-زندگی اجتماعی، حضور در جامعه، مشارکت های اجتماعی و رشد همگانی می تواند از دلایل پذیرفتن خطاها و ایرادات و اشکالات محیط اطراف باشد تا طی یک روند طولانی شاهد بهبود و بهسازی باشیم.

این ماجرا برایم تداعی گر بعضی از مباحث مطرح شده در دانش پیچیدگی هم بود.

بیشتر بخوانید
انتقاد سازنده

در حال صحبت کردن با دوستم بودم. دوستم با لحنی آرام داشت در خصوص نحوه کارش توضیح می داد که ناگاه متوجه اشتباه و ایرادی در کارش شدم، صحبتش تمام نشده، گفتم: وای چرا اینطوری کار می کنی؟ همین دیگه بخاطر همین طرز تفکرت هست که راه به جایی نمی بری؟ خوبه اونی که بالا دستت هست مثل تو فکر کنه و این کار را انجام بده؟ البته او آنقدر بزرگه که چنین اشتباهی نمی کنه؟

یک دفعه دیدم دوستم حالت تدافعی به خودش گرفت و با ناراحتی به دفاع از خودش پرداخت.

متوجه برخورد اشتباه خودم نبودم، تازه ناراحت شدم و گفتم: چرا با لحن تند با من صحبت می کنی؟ او هم عنوان کرد: ظاهراً نحوه ی برخورد خودت را فراموش کردی.

واقعاً نمی دیدم و فراموش کرده بودم. گفتم: من اکثر مواقع سعی می کنم با طنز و شوخی یک مسئله را بیان کنم و تو خیلی جدی و تند می شوی.

چند ساعتی که از آن ماجرا گذشت. بر روی کاغذ شروع به نوشتن کردم و شروع به برون ریزی ذهنی کردم. وقتی با خودم خلوت کردم و خودم را جای دوستم گذاشتم، متوجه این نابخردی در رفتارم شدم (انتقاد مخرب)

متوجه شدم که انتقاد سازنده نکردم و حتی اگر حق با من باشد و حرفم درست باشد، اینقدر بد بیان کردم که طرف مقابلم حاضر به شنیدن حرف هایم نشد، به نوعی فضا را بر او تنگ کرده بودم. خلاصه کلی خجالت کشیدم و تصمیم گرفتم از دوستم عذرخواهی کنم و برای اینکه این نابخردی را تکرار نکنم، آن ماجرا را در اینجا بنویسم و راهکارهای انتقاد سازنده را از نگاه خودم در ادامه بیان کنم.

  • ازحاشیه رفتن و بزرگ جلوه دادن نقطه ضعف طرف مقابل و اشتباه پیش آمده پرهیز کنم.
  • بجای زیر سوال بردن شخصیت و طرز فکر طرف مقابل، به رفتار و عملکرد اشتباه توجه کنم.
  • رفتار یا راهکارهایی را که مناسب تر می پندارم را به صورت روشن و با جزئیات توضیح و تشریح کنم. مثلا در همین اشتباه اخیر بجای اینکه بگویم “وای چرا اینکار را کردی؟” می توانستم بگویم: “من در چنین شرایطی این برخورد را می کنم یا اینکه کسی را دیدم که چنین برخوردی در مواجهه با این مسئله داشت به نظر من این شیوه ی بهتر، مفیدتر و اثرگذارتری می تواند باشد”

تمام این ماجرا و نوشته هایم تداعی گر یکی از درس های حمایت اجتماعی در متمم شد در پاسخ به تمرین آن درس به ضعف در عملکردم اشاره کرده بودم و گفته بودم که قصد تقویت و بهبود آنرا دارم.

به عنوان میکرواکشن مرور دوباره ای بر این درس خواهم داشت و سعی می کنم در بکارگیری نکات مفید و موثر مطرح شده در جهت بهبود رفتار، دقت بیشتری داشته باشم و نسبت به بکارگیری آن جدی تر اقدام کنم.

 

 

بیشتر بخوانید
یک شاخه گل

گل ها در گل فروشی منتظر بودند

تعدادی از آنها توسط گل فروش جدا شدند و درون گلدان های تزئینی چیده شدند

بعضی از آنها بر روی داربست چوبی کنار هم قرار گرفتند، آنها مهمان عده ای آدم سیاه پوش بودند

گل ها خیلی با هم تفاوت داشتند در رنگ ها، عطرها، اندازه ها و شکل ظاهری

حتی آنهایی که در ظاهر شبیه هم بودند باز هم نسبت به هم متفاوت بودند

این را از چشم های آدم ها می شد فهمید وقتی در انتخاب کردن و برداشتن گل ها دچار تعلل می شدند

مشتری وارد گل فروشی شد

سرمست از عطر گل ها و با لبخند نگاهی به اطراف انداخت

در میان آن همه گل با رنگ ها و عطرهای متنوع

به تماشای گل های رز سرخ نشست

و چشمش بر یک شاخه غنچه که کمی باز شده بود ثابت ماند

با وسواس خاصی، به آرامی آنرا از میان سایر گل ها انتخاب کرد

به گل فروش گفت: همین را می خواهم

گل فروش پرسید: تزئین می خواهید؟

مشتری لبخند زد و گفت: نه فقط یک روبان قرمز

گل فروش با سلیقه آن تک شاخه را با روبان تزئین کرد

روبان همچون لباسی زیبا بر تن شاخه گل نشست

آن شاخه گل در پایان سفرش

برای تبریک تولد به دست دختری رسید که برایش یک شاخه گل از هر هدیه ای با ارزش تر بود.

بیشتر بخوانید